رسته‌ها
دیوان کهنه حافظ
امتیاز دهید
5 / 4.8
با 103 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.8
با 103 رای
از روی نسخه‌ی خطی نزدیک به زمان شاعر
ناشر: انتشارات فرهنگ ایران زمین – سلسله متون و تحقیقات
زیر نظر ایرج افشار
سال چاپ: 1348
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
فرمت:
PDF
تعداد صفحات:
506
آپلود شده توسط:
mahdi214
mahdi214
1389/11/21
برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی دیوان کهنه حافظ

تعداد دیدگاه‌ها:
167
ناصر بخارایی در همین وزن شعری با این مطلع دارد:
میگذشت و ز حیا چهره برافروخته بود
ای بسا خانه که از آتش او سوخته بود
دوستان اگر مایل باشند در مورد زیبایی های این غزل مطلب بنویسند.
دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود
رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی
جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود
جان عشاق سپند رخ خود می‌دانست
و آتش چهره بدین کار برافروخته بود
گر چه می‌گفت که زارت بکشم می‌دیدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بود
کفر زلفش ره دین می‌زد و آن سنگین دل
در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود
گفتم : « صنم پرست ، مشو ! با صمد نشین ! »
گفتا : « به کوی عشق ، هم این و هم آن کنند ... »
هر کو نکاشت مهر و ز خوبی گلی نچید ... بله درست شعر همین است. ظا هرا مرحو م مجتبی مینوی بی دلیل هم معتقد نبوده که اثاری که به شاعران نزد یکترند. درست ترند. قربان اگر هر واژه و مفهومی به ذهن ما متبادر شد ان را بجای مضا مین اشعار سابق دیوا نها بگذاریم که بعد از مدتی اصل قضیه پاک فراموش و ازبین می رود. متا سفانه دلیل از میان رفتن مضا مین اولیه بسیاری از این کتا بها و اشعار هم همین دخل و تصر فها بوده است. مگر در جایی که به شکلی حر فه ای و درست و منطقی واژ های جای واژه نادلچسب قبلی را بگیرد. تازه با انتخاب بیت شما نه تنها خواندن ان سنگین تر و ثقیل تر بلکه کاملا شعر بی معنا می شود.
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
لطفها می کنی ای خاک درت تاج سرم
هر ناله و فریاد که کردم ، نشنیدی
پیداست نگارا که بلند است جنابت ...

در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست ...

عالم از شور شر عشق خبر هیچ نداشت
فتنه انگیز جهان غمزه ی جادوی تو بود
روی خوبت ، آیتی از لطف بر ما کشف کرد
بعد از آن ،
جز لطف و خوبی ، نیست در تفسیر ما ...
دیوان کهنه حافظ
عضو نیستید؟
ثبت نام در کتابناک