رسته‌ها

محمد مصدق
(1261 - 1345)

سیاستمدار
اطلاعات:
نام واقعی:
دکتر محمد مصدق
تاریخ تولد:
1261/03/26
محل تولد:‌
سنگلج - تهران
جنسیت:‌
مرد
ژانر:‌
تاریخ درگذشت:‌
1345/12/14 (84 سالگی)
زندگی‌نامه
دکتر محمد مصدق سیاست‌مدار، دولت‌مرد، نمایندهٔ چند دوره مجلس شورای ملی، و نخست‌وزیر ایران در سال‌های ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ بود. وی به عنوان رهبر ملی شدن صنعت نفت ایران شناخته می‌شود چرا که تا پیش از آن، نفت ایران زیر سلطهٔ دولت بریتانیا و به واسطهٔ «شرکت نفت ایران و انگلیس» (که بعدها به «بریتیش پترولیوم» یا به اختصار «Bp» تغییر نام داد) اداره می‌شد. مصدق پس از کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲، در دادگاه نظامی محاکمه شد و علی‌رغم دفاعیهٔ مستندی که از کارها و دیدگاه‌های خود ارائه کرد، به سه سال زندان محکوم شد. پس از تحمل سه سال زندان، به دستور محمد رضا پهلوی، دکتر مصدق به ملک پدری خود در احمد آباد تبعید شد و تا پایان زندگی زیر نظارت شدید دولت، در انزوا و تنهایی زندگی کرد؛ تا اینکه سرانجام بر اثر بیماری سرطان، در سن ۸۴ سالگی چشم از جهان فروبست.
بیشتر
ویرایش

کتاب‌های محمد مصدق
(20 عنوان)

4 امتیاز
از 33 رای
مصدق رضا علامه زاده
4 امتیاز
از 103 رای
در کنار پدرم ; مصدق

آخرین دیدگاه‌ها

تعداد دیدگاه‌ها:
4
این دیدگاه حذف شده است
در شرافت دکتر مصدق شکی نیست ولی به نظر من خوب بودن بیش از حد نقطه آشیل او شد . وقتی سرنوشت یک ملت در دست یک نفر می افتد او حق ندارد بیش از حد خوب باشد . زیرا همین نکته ، باعث سقوط او می شود و آن ملت بدبخت می شوند . به عنوان مثال هم امیر کبیر و هم دکتر مصدق با اطرافیان شاه ( به خصوص مادر و خواهر او ) در افتادند ولی سئوال من اینجاست آیا نباید ابتدا وضعیت کلی جامعه را درست کرد بعد به سراغ این چنین درگیری های جزئی رفت ؟ آیا برای جلوگیری از چند هزار تومان سوء استفاده بستگان شاه ، باید کشور را به خاک سیاه نشاند ؟  خوب ، معلوم است که آن زنهای بی عقل  چون بیکارند می نشینند و توطئه می کنند و می شود آنچه نباید بشود !

ای شیر پیر بسته‌به‌زنجیر

کز بندت ایچ عار نیامد،

دیری گذشت و چون تو دلیری

در صفّ کارزار نیامد...


مهدی اخوان ثالث



دکتر  مصدق پس از نخست وزیری، درخواست کرد فرزندش از معاونت وزارت برکنار شود، کمک هزینه دانشجویی نوه‌اش را قطع کرد.

صداقت و شعور مدنی مصدق برای هر رهبری در هر جای جهان استثنایی بود. یکی از نخستین اقدامات مصدق به عنوان نخست‌وزیر، تقاضای استعفای پسر ارشدش، احمد مصدق، از معاونت وزارت راه بود. به نوه‌اش مجید که در ژنو تحصیل می‌کرد، اطلاع داد که از آن پس کمک هزینه‌ای را که به عنوان دانشجوی ایرانی در خارجه دریافت می‌کرد، پرداخت نخواهد شد. مصدق حقوق ماهیانه دریافت نمی‌کرد و در سفرهای خارجی که نمایندگی ایران در مراجع بین‌المللی را داشت، هزینه سفر خود و فرزندانش را از جیب خودش می‌پرداخت.

در حادثه‌ای فراموش نشدنی، همسر نخست‌وزیر و راننده‌اش پس از آنکه به خیابانی یکطرفه که علامت ورود ممنوع نداشت وارد شدند، به دستور یک افسر راهنمایی متوقف گردیدند. هنگامی که افسر پلیس اطلاع یافت چه کسی در صندلی عقب خودرو نشسته است، گفت: «اهمیت نمی‌دهم او چه کسی است.» و تقاضا کرد جریمه را بپردازند. زهرا [همسر مصدق] عصبانی شد و وقتی به خانه رسید ماجرا را تعریف کرد و نام افسر را به مصدق داد. مصدق بی‌درنگ به رئیس شهربانی تلفن زد و افسر مورد بحث را به ریاست اداره راهنمایی و رانندگی گماشت.

ایرانی میهن پرست؛ محمد مصدق و کودتای انگلیسی امریکایی، کریستوفر دوبلیگ، ص ۲۶۱

@mohammadmosaddegh

عضو نیستید؟ ثبت نام در کتابناک