رسته‌ها

بهرام بیضایی
(1317 - 1404 هـ.خ)

کارگردان سینما و تئاتر، نمایش‌نامه و فیلمنامه نویس، پژوهشگر
مشخصات:
نام واقعی:
بهرام بیضایی
نام به انگلیسی:
سایر نام‌ها:
بهرام بیضائی
تاریخ تولد:
1317/10/05 خورشیدی
تاریخ درگذشت:
1404/10/5 خورشیدی (87 سالگی)
محل تولد:‌
تهران
جنسیت:‌
مرد
ژانر:‌
هنرهای نمایشی
زندگی‌نامه
بهرام بیضایی در سال‌های آخر دبیرستان دو نمایشنامه با زبان تاریخی نوشت اما تحصیلات دانشگاهیش را در رشتهٔ ادبیات ناتمام گذاشت و در سال ۱۳۳۸ به استخدام ادارهٔ کل ثبت اسناد و املاک دماوند درآمد. در سال ۱۳۴۱ به ادارهٔ هنرهای دراماتیک که بعدها به ادارهٔ برنامه‌های تئاتر تغییر نام داد منتقل شد. در این سال پژوهش‌های نمایش در ایران را در مجلهٔ موسیقی چاپ کرد. در سال ۱۳۴۴ با منیراعظم رامین فر ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه فرزند به نام‌های نیلوفر متولد ۱۳۴۵، ارژنگ متولد ۱۳۴۶ (فوت شده در صد روزگی) و نگار متولد ۱۳۵۱ می‌باشد. او یکی از پایه‌گذاران و اعضای اصلی کانون نویسندگان ایران در سال ۱۳۴۷ بود که درسال ۱۳۵۷ از آن کانون کناره‌گیری کرد. در سال ۱۳۴۸ به عنوان استاد مدعو با دانشگاه تهران همکاری کرد. در سال ۱۳۵۲ از ادارهٔ برنامه‌های تئاتر به دانشگاه تهران به عنوان استادیار تمام وقت نمایش دانشکدهٔ هنرهای زیبا و مدیریت رشتهٔ هنرهای نمایشی انتقال یافت. در سال ۱۳۶۰ پس از بیست سال کار دولتی از دانشگاه تهران اخراج شد. در سال‌های ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۶ خانواده‌اش از ایران مهاجرت کردند. بیضایی علاوه بر کارگردانی و نمایش‌نامه نویسی، در سینما عرصه‌های دیگری چون تدوین، ساخت عنوان بندی و تهیه کنندگی را هم تجربه کرده‌است. وی کارگردان برخی از بهترین و ماندگارترین آثار سینمای تاریخ ایران است.چریکه تارا، مرگ یزدگرد، باشو غریبه کوچک، شاید وقتی دیگر، مسافران و سگ کشی از مهم‌ترین آثار وی هستند.
بیشتر
ویرایش

کتاب‌های بهرام بیضایی
(37 عنوان)

5 امتیاز
از 169 رای
آرش بهرام بیضایی
5 امتیاز
از 16 رای
گمشدگان بهرام بیضایی
5 امتیاز
از 37 رای
ندبه بهرام بیضایی

آخرین دیدگاه‌ها

تعداد دیدگاه‌ها:
8
حالم گفتنی نبود در چند ساعت اولی که خبر مرگ بیضایی رو شنیدم.
شعری هست سروده مولانا، در وصف مرگ حکیم سنایی غزنوی و چقدر وصف حال هست در سوگ بیضایی:
گفت کسی: «خواجه سنایی بمرد» مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد
کاه نبود او که به بادی پرید آب نبود او که به سرما فسرد
شانه نبود او که به مویی شکست دانه نبود او که زمینش فشرد
گنج زری بود در این خاکدان کو دو جهان را بجوی می‌شمرد
قالب خاکی سوی خاکی فکند جان خرد سوی سماوات برد...
کیهان کلهر:
⁨ ⁨ به گمانم
او مرغکی نشسته بر شاخه‌ای از سرو کاشمر بود وقتی بدستور متوکل بر زمین افتاد.
یا به هیأت جامه‌داری در شبیه‌خوانی میدان نقش جهان که از خجند تا اصفهان ببوی خون سیاوش آمده.
شاید خاک بود در قادسیه؛ آنگاه که رستم فرخ‌هرمز از رود عتیق بیرون کشیده شد و بر او و در خون خویش درغلتید.
یا به هیبت دهقانی، راویِ داستان اکوان دیو، گاه‌گاه مهمان خانه‌ای می‌شده در دیه پاژ.
او باد بود پیچیده زیر سقف آسیابی در مرو، شاهد مرگ یزدگرد.
بی گمان او هشتاد و هفت ساله نبود.
‌ «بهرام بیضایی» طربنامه نویسِ همۀ مطربان گمنام و خاموشِ قرن‌ها
که جز شادی نخواستند و جز اندوه نبردند.
تا باد چنین باد که فرهنگ ایران چنین فرزندانی بپرورد.
خدا بیامرزد این مرد بزرگ را که قدرش ناشناخته ماند روحش شاد یادش گرامی
جزو معدود آدم حسابی‌های این کشور بود.
یادش گرامی
وز شمار دو چشم یک تن کم
وز شمار خرد هزاران بیش
روانت شاد و در آرامش همیشگی ای دوستدار ایران

"میرزا نعمت‌الله بیضائی آرانی" پدر بهرام بیضائی ، شاعر، ادیب، تذکره‌ و مقاله نویس بود.  3 کتاب  چهل و هشت تن از شعرای معاصر  و  قصص الشعراء: چهل داستان  و ید بیضاء از ایشان روی سایت موجود است.

امیدهایِ دروغین و خودفریبی‌ها سال‌ها ما را عقب انداخته! من فکر می‌کنم امیدِ دروغین بدتر از ناامیدی‌ست. چون ناامیدی باعث می‌شود که ما دست به عمل بزنیم.


 جدال با جهل

 بهرام_بیضایی

آقای جز بزرگان واقعی هنر تئاتر در ایران هستند که خداوند عمرشون را دراز کند.

مطمئنا خدمات ایشون به هنر نمایش ایران غیرقابل وصف هست.

عضو نیستید؟
ثبت نام در کتابناک