یادداشتهایی برای یاسی
نویسنده:
محسن قهاری
امتیاز دهید
پویا و یاسی دو هم بازی اند که در کودکیهای خود به یکدیگر علاقه ای خاص دارند. این دو در یک رویداد خارج از تصور از یکدیگر جدا می افتند. سالها بعد پویا همه چیز را باز گو میکند.
قالب داستان " رمان-شعر " میباشد با وزنی که بیشتر آن سمت رمان است.
لازم به توضیح است که این رمان تا مرز نشر کاغذی نیز پیش رفت که به دلایلی وسیع و نا گفته از انتشار آن منصرف شدم.
قالب داستان " رمان-شعر " میباشد با وزنی که بیشتر آن سمت رمان است.
لازم به توضیح است که این رمان تا مرز نشر کاغذی نیز پیش رفت که به دلایلی وسیع و نا گفته از انتشار آن منصرف شدم.
آپلود شده توسط:
mohsen ghahari
1392/02/21
دیدگاههای کتاب الکترونیکی یادداشتهایی برای یاسی
این نهایت لطف شماست و بسیار خوشحالم از اینهمه بازخورد خوب این کتاب....
شاد باشید و عاشق...
اما هر بار انگار بار اولم است که میخوانم
خیلی خیلی.......
......زیباست!
باران باران
شیشه
پنجره
را باران شست
از دل من
اما چه کسی
نقش تو
را خواهد شست
اسمان
سربی رنگ
من درون
قفس
سرد اتاقم دلتنگ.
می پرد ،نگاهم تا دور
وای
باران باران
پر مرغان
نگاهم
را شست
خواب
رویای فراموشی هاست
خواب را دریابم
که در ان
دولت
خاموشی هاست
من شکوفایی
گلهای امیدم را
در
رویاهایم
می بینم
و
ندایی
که به من می گوید
گرچه شب تاریک است،
می قوی دار ،
سحر نزدیک است
"حمید مصدق"
آسمان مکثی کرد.
رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
"نرسیده به درخت،
کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است
میروی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ، سر به در میآرد،
پس به سمت گل تنهایی میپیچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره جاوید اساطیر زمین میمانی
و تو را ترسی شفاف فرا میگیرد.
در صمیمیت سیال فضا، خشخشی میشنوی:
کودکی میبینی
رفته از کاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او میپرسی
خانه دوست کجاست."
(سهراب سپهری)
ممنون از لطفتون و ممنون که همیشه حاضر هستید:-)
چگونه میشود گلی راچید
وقتی خیالی آن را میپژمراند
سهراب سپهری
یه بغل شعرای تازه که هنوز کسی نخونده
میون ترانه هامون گل مریم که عیونه
اما اسم بعضیاشو هیچکی اونجا نمیدونه
گل لیلا کی شنیده گل رویا رو کی دیده
میدونم پیدا نمیشه کسی که نغمه رو چیده
مردم کدوم دیاری گل آرزو میکارن
اما توشهر ترانه هرچی که بخواهی دارن
ماتوی ترانه هامون گل نیلوفر یه دنیاست
گل رازقی وپیچک توی شعرامون یه دریاست
توی خاطرات کهنه یه بغل اطلسی داریم
واسه بیماری لاله کلی دلواپسی داریم
علی مجیدی
...*
یا دل از ماندن تو سیر شود، بعد برو
خواب دیدی که دلم دست بدامان تو شد
تو بمان خواب تو تعبیر شود، بعد برو
لحظه ای باد تو را خواند که با او بروی
تو بمان تا به یقین دیر شود، بعد برو
صبر کن عشق زمینگیر شود، بعد برو
یا دل از دیده ی تو سیر شود، بعد برو
تو اگر کوچ کنی بغض خدا می شکند
تو بمان گریه به زنجیر شود، بعد برو
...*...
هر گاه دست برقلمی برده ام به شعر
تنها نگاه توست با شعرم آشنا....