رسته‌ها

اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر

اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر
امتیاز دهید
5 / 4.6
با 178 رای
نویسنده:
مترجم:
مصطفی رحیمی
امتیاز دهید
5 / 4.6
با 178 رای
✔️ سارتر در این کتاب مفاهیم فلسفی از دیدگاه اگزیستانسیالیسم را بررسی کرده است. وجود انسان طبق اگزیستانسیاسم سارتر مقدم بر ماهیت او می باشد. انسان پیش از آنکه تعریف آن به وسیلهٔ مفهومی ممکن باشد وجود دارد.
این کتاب خلاصه ای است از دیدگاه و سیستم فلسفی ژان پل سارتر در مورد اگزیستانسیالیسم و وجود انسان و ماهیت او.
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
اسپارتاکوس
آپلود شده توسط: اسپارتاکوس
۱۳۹۰/۰۳/۱۲
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
107
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر

تعداد دیدگاه‌ها:
59
سیاوش گرامی، درسته که حوصله‌ی خواندن ۵ صفحه رو نداشتم ولی همان صفحه‌ی آخر وقتی می‌بینم که دو مقوله‌ی جامعه‌شناسانه یک دفعه به تقابل «سرمایه‌داری» و «کمونیسم» از طرف شما میرسه دیگه چی میشه کرد. به نظرم هنوز هم برداشت تو از مقولات «اصالت فرد» و «اصالت جمع» مغشوش و نادرسته، یک این که تقابل ذهنی این دو رو به خیلی بیش از آن چه که هست میرسانی و دو این که «اصالت جمع» مورد تایید جامعه‌شناسان لیبرال بوده و جزو اصول پذیرفته‌شده در جوامع غربی (و بالطبع شرقی) است، و مباحث اومانیسم و غیره هم در این بخش شکل می‌گیره و نه بر اساس «اصالت فرد» خالی که به تنهایی معنا هم نداره. پرش یک‌هویی تو به جنگ و دعوای «سرمایه‌داری» و «کمونیسم» این توهم رو پیش میاره که نکند «اصالت فرد» به «سرمایه‌داری» و «اصالت جمع» به «کمونیسم» ارتباط دارند! که این چنین نیست و این موضوعی بود که در کامنت قبلی تلاش کردم بگویم. با تبلیغات در وسط مباحث به شدت مخالفم ولی باید گفت که از دید مارکس شکل‌گیری جامعه‌ی کمونیستی بدون دولت و با محو طبقات، بر اساس همیاری انسان‌ها با یکدیگر بر اساس «فرد» و برای نجات «فرد» (که همه‌ی افراد است و نه فقط طبقه‌ی خاصی) از مشکلات جامعه‌ی سرمایه‌داری‌ست. (و البته اگر کشورهای دیکتاتورزده مثل شوروی و غیره رو فورا به حساب جامعه‌ی کمونیستی مورد نظر مارکس ملاحظه نکنیم). به هر رو، در ارتباط با مباحث علوم انسانی در باب فرد و جمع (جامعه‌شناسی، فلسفه، انسان‌شناسی، ...) شاید یک راه حل سریع و مفید این باشه که همه‌ی این‌ها رو گذاشت کنار، برای چند دقیقه تصور کرد که «من» نوعی که در ایران متولد شده‌ام احتمال تولد در یک خانواده‌ی اسم و رسم‌دار ثروت‌مند را داشتم و همینطور احتمال تولد در یک خانواده‌ی بسیار پایین و یا متوسط‌الحال. همین مسیر تفکر و تحلیل رو چند دقیقه‌ای ادامه بدهیم و به مقایسه‌ی این فرد فرضی در سن مثلا بیست سالگی برسیم می‌بینیم که اولی در جو «تهران پارتی» و سفارش آخرین مدل ماشین ایکس ایگرگ از آلمان و به روز کردن عکس‌های خصوصی‌اش از مهمانی آنچنانی دیشب در اینستاگرام و تنظیم چند ماهی که در خارج از ایران مشغول تحصیل در یکی از دانشگاه‌های معروف خواهد بود و غیره است (و نمونه‌های واقعی‌اش را دیده‌ام و می‌شناسم)، و دیگری اگر هنوز زنده باشند ... (که در شرایط فعلی ایران خود بهتر می‌دانید چه بر روزگارشان می‌آید). اینجاست که تمامی نظریه‌بافی‌های اصالت فرد و جمع به نظر کشک می‌آیند. واقعیت سخت روزگار خود نشان می‌دهد که از چه طبقه/قشری هستی، چه امکانات و چه نوع زندگی در انتظارت است و چه خواهی شد. حال، «منِ» نوعی، مفهوم جامعه و طبقه رو ذهنی بدونم یا نه، تفاوتی در اصل زندگی کنونی ما نخواهد کرد، در نهایت «من‌» و دیگران در قشر مشخصی در یک طبقه‌ی معین اجتماعی جای گرفته‌ایم که اگر تلاش آگاهانه برای تحت کنترل گرفتن سرنوشت خود نداشته باشیم به مانند خیلِ دیگران فقط مهره‌ای در آن هستیم که می‌آئیم و می‌رویم بدون هیچ تاثیری.
siawash110، بنده و تمام کتابخوانان حال حاضر جهان که هیـــچ، شک ندارم که سقراط و افلاطون و ارسطو و دکارت و کانت و هگل هم اگر بودند در برابر جنابعالی دچار «ضعف استدلال» مــزمن و شــدید می‌شدند. زیر این کتاب خوشبختانه هنوز روند بحث موجود است ...، بگذریم. در اینجا دعوت به انجام یک تحقیق شدیم که گویا نتایج حاصل از آن اثبات نظرات داهیانه ایشان است. هر تحقیقی پرسشی دارد و پرسش جالب تحقیق siawash110 چنین است: «چه اتفاق افتاد و چگونه شد که آمریکای شمالی شد امپراطور جهان و اوضاع در آمریکای لاتین شد این افتضاحی که صد پله بدتر از خاورمیانه است؟». البته این پرسش یک مقدار ناشیانه طرح شده است چون بنحو مسخره‌آمیزی پاسخش درون معنای «امپراطور جهان» وجود دارد. از زاویه‌ی تاریخی بنگریم: این مناطقی که به افتخار «امپراطوری جهان» و جهانخواری نائل شدند، حتی در کوران «جنگ‌های استقلال» با مادران جهانخوار بریتانیایی و اسپانیایی و هلندی و پرتغالی‌ خود (امپراطوران سابق)، در امر سلطه و چپــاول و تـاراج شریک سیاسی و اقتصادی این مادران بودند و علاوه بر زمین‌های وسیع و حاصلخیزی که به برکت قتل‌ عام جنون‌آمیز سرخپوستان بدست آورده بودند، تقریباً نصف آمریکای لاتین و مناطقی از چین را زیر دیکتاتوری و سیطره مهلک و خفقان‌آور خود داشتند. siawash110 که قبلاً با خیال آسوده منکر وجود جامعه شده بود حالا با خیال آسوده‌تر منکر این واقعیت عیان‌تر از آفتاب می‌شود. siawash110 فرض را بر این گذاشته که ایالات متحده و آمریکای لاتین در ابتدا در همه چیز برابر و مساوی بوده‌اند. siawah110 انسانِ منصف و اومانیستی است اما به‌نحو عجیبی نیروی کار عظیمی را که به‌شکل برده هم از افریقا و هم از امریکای جنوبی به ایالات متحده سرازیر می‌شد را فراموش می‌کند. siawash110 انسان اومانیستی است اما شراکت «فاتحان» امریکای شمالی در تجارت پرسود برده را از یاد می‌برد. او منصف است اما فراموش می‌کند که بومیان مکزیک، گواتمالا، شیلی، پرو، آرژانتین، برزیل ... برخلاف «مهاجران شمالی»، میلیون‌ها هکتار زمین را با خون «بومیان سابق» آبیاری نکردند، از سراسر جهان نیروی کار به بردگی نگرفتند و بزرگترین شریک اقتصادی و سیاسی چپاولگران و غارت‌گران آن دوره (انگلستان، اسپانیا، پرتغال و هلند) نبودند. به هر حال siawash110 پیشنهاد تحقیقی دارد. ظاهراً siawash110 که «ضعف استدلال» مخاطبان خود را بخوبی ثابت می‌کند، خبــر ندارد که حدود 100 سال است که این تحقیق جالب در گوشه و کنار جهان انجام شده است. از همان سال 1902 که حکومت جنایتکار و چپاولگر و «فردگرای»! آمریکا در فیلیپین آن قتل عام وحشیانه و حیوانی را براه انداخت تا همین امروز که به‌طرق مختلف ملت‌ها را در یوغ آشفتگی و اختناق و چپاولگری خود نگه داشته‌ است این «تحقیق» جالب siawash110 جریان داشته و دارد. با مقالات و کتب نوشته شده در این باره بدون اغراق می‌توان ظرفیت کنونی سایت کتابناک را پر کرد. حداقل 100 سال است که پژوهشگران مختلف از زوایای مختلف این تحقیق را انجام داده‌اند. من در اینجا صرفاً چند موردی را نام می‌برم که اعتبارشان از سوی مراجع دانشگاهی و علمی تایید شده و خودم مطالعه کرده‌ام. آیا این‌ها «نظرات» siawash110 را ثابت می‌کنند یا ثابت می‌کنند که آن «بهبود نسبی» که در ایالات متحده و کانادا مشاهده می‌شود دقیقاً محصول و نتیجه‌ی به لجن کشیدن جهان است؟ خواننده‌ی صاحب فکر براحتی می‌تواند دریابد: 1- تولد امپریالیسم (فیلیپ. اس. فونر) - با عنوان جنگ اسپانیا، کوبا، آمریکا در کتــابناک موجود است - 2- راه آمریکا به امپراطوری (وین مورگان) 3- ملت آمریکا (جان هیک). 4- ایالات متحده در کوبا 1898-1902 (دیوید هیلی) - 5- شناخت ماهیت و عملکرد امپریالیسم (دکتر همایون الهی) 6- ما مردم، آنچه بر مردم آمریکا گذشت (لئو هوبرمن) 7- تاریخ آمریکا 1492 تا 2001 (هاوارد زین) 8- میراث استعماری آمریکای لاتین (استانلی و باربارا اشتین) 9- بیست کشور آمریکای لاتین (مارسل نیدرگانگ) 10- کشتن امید (ویلیام هنری بلوم) 11- بررسی یک جامعه (غلامحسین متین) 12- شکاف جهانی (ال. اس. استاوریانوس) 13- مسائل نیمکره غربی (منوچهر کمالی طه) 14- جنگ پنهان (جوی گوردون) 15- دشمنان بیشمار (جاناتان کویتنی) 16- تاریخ جهان (کریس هارمن).
اصلاح : سایه های اندیشه های اومانیستی و لیبرالیستی
برای اثبات نظراتم شما را دعوت به یک تحقیق می کنم : کشورهای حوزه آمریکای لاتین و کشورهای حوزه آمریکای شمالی ( ایالات متحده آمریکا و کانادا ) تقریبا در یک زمان ، توسط ملل اروپایی ( اسپانیا و فرانسه و پرتغال و انگلیس) کشف و به تصرف درآمدند . مهاجرین و مهاجمین : یکی بودند و زمان : یکی بود و شیوه تصرف و تهاجم : یکی بود و ابزار و آلات صنعتی یکسان بود و دینی که تبلیغ می شد : یکی بود ( مسیحیت ) شرایط جغرافیایی ( معادن و منابع که حتی ابتدا در آمریکای لاتین بیشتر هم بود ) نیز یکی بود و مردم بومی نیز تقریبا ( در یک شرایط عقب افتاده یکسان بوده و حتی مناطق پرو و آمریکای لاتین ، پیشرفته تر هم بودند ) چه اتفاق افتاد و چگونه شد که آمریکای شمالی شد امپراطور جهان و اوضاع در آمریکای لاتین شد این افتضاحی که صد پله بدتر از خاورمیانه است ؟ اگر دوستان مارکسیست ، اندکی در این موضوع تامل کنند شاید نگاهشان کمی نسبت به این دیو جهان خوار ، تغییر پیدا کند !!!!! ( البته من بارها گفته ام که اینها فرشته نیستند ولی دیو هم نیستند . . . اگر دیوی باشد : جناب استالین و مائو و چائوشسکو و . . . است )
سرمایه داری پیشرفته و بالنده و علمی ( یکی از دهها پدیده ایست ) که با شکل گیری نظام دموکراسی و مردم سالاری در غرب رو به گسترش گذاشت ( البته شروع آن با انقلاب صنعتی و استعمار و آغاز رنسانس بوده ) ولی دوام و تقویت و شدت آن ، جز در سایه نهادهای دموکراسی و آزادی بیان و رسانه ها و قوه قضاییه مستقل و صندوق رای ( البته واقعا : صندوق رای . . . ) نمی توانست ادامه داشته باشد و روسیه نیز با این نظام راه به جایی نمی برد ( حتی چین نیز در نهایت به جایی نمی رسد . . . حد اقل امیدوارم چنین شود و گرنه تمام ملتهای جهان ، باید گردن های خود را برای یوغ بردگی آماده کنند . . . ) دموکراسی و احترام به آزادی های فردی و مقام شامخ انسانیت نیز جز در سیاه های اندیشه های اومانیستی و لیبرالیستی شکل نگرفته و نخواهد گرفت . حالا امیدوارم متوجه ارتباط و ردیف بودن (و نه ردیف شدن ، که کار کمونیستهاست ! ! ! ) این مفاهیم با یکدیگر شده باشید . . . .
در خصوص مهاجرت به بلوک غرب یا شرق ، من هم قبول دارم این دلیل نیست ( و جایی هم نگفتم دلیل است ) ولی وقتی شما روزها و ماهها و سالها با کسی بحث می کنید ( که مثلا : خوردن گوشت برای شخص شما مضر است ) و طرف مقابل ، زیر بار حرف حق نمی رود ، بهترین راه برای اینکه به او ثابت کنید "خوردن گوشت مضر است " ( و او متوجه شود ) این است که به او بگویید مشکلی ندارد اگر فکر می کنی خوردن گوشت ضرر ندارد برو و تا می توانی گوشت بخور آخر دست معلوم می شود حق با من بوده یا با تو . . . دوستانی که سنگ تفکرات مارکسیستی و کمونیستی را به سینه می زنند مشکلی ندارد ، مدتی تشریف ببرند در همان روسیه یا چین ( سرمایه داری به قول شما !!!) تا اگر خوب بود و آنجا ماندگار شدند ما هم اعتراف کنیم : اشتباه کرده ایم و به دنبال آنها روان شویم !
1- عموما سوء تفاهمی ( البته من نمی گویم شیطنت ! ) که در مباحثات پیش می آید این است که یک نفر ، ناگهان سر و کله اش در انتهای یک بحث پیدا می شود ( به خصوص وقتی طرف دیگر ماجرا دچار ضعف استدلال شده ) و بدون توجه به پیش زمینه های قبلی ، دست به یکسری نتیجه گیری های شخصی می زند ! 2- اولین سخن من این بود که بنده معتقدم اصالت با فرد است و اجتماع ، موضوعی انتزاعی است که نمی توان آنرا در جهان واقع نشان داد و گفت : آقا بفرمایید این موجود : اجتماع 3- دوستی آمد و گفت : من حرف چرندی زده ام و اصلا چنین چیزی ، موضوعیت ندارد و از بنده سند علمی خواستند 3- در ادامه بنده برایشان سند ( حتی از صدها سال قبل آوردم ) که نخیر دوست گرامی من از خودم نگفتم بلکه بوده اند کسانی که چنین اعتقادی داشته اند 4- دوستمان دوباره دلیل آوردند که اصالت فرد ، موضوعیست که در حال زوال و نابودیست و این اصالت جمع است که در حال اثبات است 5- بنده مجددا گفتم نه تنها حرف شما پوچ است ولی به فرض که صحت هم داشته باشد چون خروجی و نتایج عینی آن ( در عرصه سیاسی و کشورهای بلوک شرق ) نتایج فاجعه باوری ( در تاریخ و حتی هم اینک ) بوده بهتر است با تمام توان با این نظریه توهم آلود که منجر به شکل گیری حکومتهای استبدادی می شود ( اصالت جمع = نگاه گله وار و توده ای به مردم = نیاز به یک نفر چوپان ! یا همان دیکاتور ) مبارزه کرد . . . حالا شما وسط بحث آمده اید و می فرمایید روسیه سرمایه داریست ! ! ! پس الکساندر ناوالی در سیاه چال پوتین چه کار می کند ؟ پس چرا اوکراین هر لحظه از بیم حمله روسیه به خود می لرزد ؟ پس چگونه است که مقام ریاست جمهوری ( این مترسک زشت بزک کرده از دموکراسی در بلوک شرق ) سالهاست میان پوتین و مدودف در حال پاسکاریست ؟ چرا به جای اینکه روسیه سرمایه دار و پیشرفته غرب را تحریم کند این روسیه است که تحریم می شود ؟ و چرا و چرا و چرا ؟ . . . اگر یکی از آن دزدهای بلوشیک و یا باندهای مافیایی روسیه از این نظام طرفداری کنند عجیب نیست عجیب کسانی هستند که برای نظامی سینه چاک می کنند که حداقل همه خوب می دانند چه پدری از پدران فکری خودش در ایران درآورد و سر بزنگاه پشت آنها را خالی کرد . . . . .
اصلاح: «... که روسیه‌ی سرمایه‌داری کنونی چیزی از شوروی مثلا سوسیالیست سابق کم ندارد».
دوستان بر سر «مکتب اصالت فرد» و «مکتب اصالت جمع» گفتگو می‌کردند و یک دفعه کشید به تقابل سرمایه‌داری و کمونیسم، غرب و شرق، و این که اگر طرفدار مکتب اصالت جمع هستید چرا به کشورهای سوسیالیستی مهاجرت نمی‌کنید؟! ظاهار سیاوش سهوا یا عمدا از خاطر برده که اندیشمندان لیبرال عمدتا به مکتب اصالت جمع باور دارند و تک و توکی به مکتب اصالت فرد. و موضوع جالب‌تر این که وقتی پای استدلال می‌لنگد چرا یادشان می‌افتد که اگر مردی برو شوروی و کوبا زندگی کن! کجای این گفتگو صحبت از «سرمایه‌داری» و «کمونیسم» بود. بگذریم که روسیه‌ی سرمایه‌داری کنونی چیزی از شوروی سابق ندارد و در حیطه‌ی سیاست برای‌شان تفاوتی نمی‌کند که چه کسانی خود را «سوسیالیست» می‌نامند. احتمالا ایجاد پایگاه‌های نظامی روسیه در کوبا و ونزوئلا را شنیده‌اید. الان از دست که بنالیم که روسیه‌ی سرمایه‌دار با کوبا و ونزوئلای مثلا سوسیالیست ساخت و پاخت می‌کنند. در ضمن، گفتید که مدافع «اصالت فرد و آزادی های فردی و اومانیسم و لیبرالیسم هستم». زیاد مطمئن نیستم که چگونه این اصطلاحات را ردیف کردید ولی اصالت فرد لزوما به معنای «آزادی‌های فردی» و «اومانیسم» و «لیبرالیسم» نیست، این جزو اصول بدیهی کورس‌های جامعه‌شناسی در همان کشورهای غربی است.
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.