Hiweb

با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما صاحب حقوق مادی این کتاب هستید، می‌توانید اجازه نشر رایگان نسخه الکترونیکی آن را به ما بدهید یا آن را از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «شرایط و قوانین فروش» را مطالعه کنید.

خداحافظ گاری کوپر

نویسنده:
۲۶۸ صفحه

درباره کتاب :
خداحافظ گاری کوپر به اعتقاد بسیاری، بهترین وزیباترین کتاب «رومن گاری» نویسنده شهیر فرانسوی به شمار می رود که در ایران هم از دهه ۵۰ تاکنون از استقبال زیادی در میان نسل های جوان کشورمان برخوردار بوده است. "خداحافظ گاری کوپر" ناله نسل جوان است علیه نظام قهار و ضد انسانی ماشین و نعره انزجار انسان است علیه تعفن منجلاب تمدن امروز...
رومن گاری «خداحافظ گاری کوپر» را در سال ۱۹۶۹ نوشت؛ رمانی که در ایران هم به نسبت با اقبال خوبی روبه رو شده و شش بار تجدید چاپ شده است. «سروش حبیبی» این کتاب را در سال ۱۳۵۱ و درست چهار سال بعد از انتشار کتاب در فرانسه به فارسی ترجمه کرده است. همین موضوع خود گویای خوش اقبالی زودهنگام آثار «رومن گاری» در ایران است. رومن گاری «خداحافظ گاری کوپر» را ابتدا به انگلیسی نوشت و کتاب با نام «ولگرد اسکی باز» منتشر شد.
«خداحافظ گاری کوپر» را دانای کل روایت می کند و از منظر روایت شباهت هایی هم با «ناطور دشت» «سالینجر» دارد. نوع نگاه راوی و طنز خاصی که در روایتش به کار رفته و ظرافت های رفتاری که بیان می شود تا حدودی روایت این دو کتاب را به هم شبیه می سازد.

در مقدمه این کتاب آمده است:
"لنی" قهرمان کتاب، اسکی باز جوان و زیبایی است که از آمریکا گریخته و به کوههای بلند و پر برف سوئیس پناه آورده و می کوشد تا از هر چه زیر 2000 متر ارتفاع دارد بر حذر باشد، به خصوص از منجلاب شهرها و آدمهایی که گندزار را گلستان می پندارند. او از آمریکا و تمدنش فقط به "گاری کوپر" دل بسته است. همان چهره ای که مظهر جسارت و راستی بود و همیشه با فرومایگان و ظالمان می جنگید و از بیچارگان دفاع می کرد و همیشه پیروز می شد. لنی با برف و ارتفاع زنده است و وقتی که تابستان می آید و برفها آب می شود، او نیز مانند دیگر ولگردان اسکی باز، از زور گرسنگی ناچار به شهر فرود می آید و تا زمستان آینده اصول اخلاقی و مقدساتش را همراه اسکیهایش در جای امنی می گذارد و همرنگ جماعت می شود؛ زیرا امید پاک ماندن در قعر منجلاب بیهوده است".

برشی از کتاب :
سپیده دودل بود و بدمم ندمم می کرد و مرغ های دریائی که بر آسمان غمزده و شیری رنگ صبح حرکت می کردند و شیون ها غمزده و احمقانه شان گوش را می آزرد از پنجره قایق دیده می شدند. اغلب خیال می کنند که مرغ های دریائی غم بزرگی در دل دارند و حال آن که این خیالی پوچ است. اشکالات روانی خود آدم است که این احساس را به وجود می آورد. آدم همه جا چیزهائی می بیند که وجود ندارد. این چیزها در درون خود آدم است. همه به یک درون گو مبدل می شویم که همه چیز را به زبان می آورد. مرغ های دریائی، آسمان، باد، همه چیز. صدای عرعر خری را می شنوید. خری است بسیار خوشبخت که فقط برای یک خر ممکن است. ولی آدم با خودش می گوید : ” خدایا چقدر غم ناک است ؟ ” عرعر خرها دل را کباب می کند. ولی این است که خر واقعی خود ما هستیم… ص 166

حق تکثیر:
تهران: نیلوفر، ‏‫‏۱۳۸۸

» کتابناکهای مرتبط:
سمرقند: دست نویس سری
ترانه های پینک فلوید
با خانمان

نسخه ها
4.7 / 5
با 700 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 55
۱۳۸۸/۱۱/۱۴


پاسخنگارش دیدگاه
Behruz67
Member
نقل قول از walterbenjamin:
من به شخصه پژوهش جامعه‌شناختی یا روان‌شناختی نمیشناسم که از «جنایت و مکافات» داستایوسکی قوی‌تر و جامع‌تر باشد: در زمینه طرد اجتماعی و روابط مطرودان در جامعه طبقاتی پژوهشی ندیده‌ام که دقیقتر و ملموس‌تر از «آرزوهای بر باد رفته» بالزاک روند شکل‌گیری مالکیت کوچک، ورشکستگی و انباشت سرمایه را توضیح داده باشد
درباره فروپاشی اقتصاد فئودالیسم و فرهنگ اشرافی و شکل‌گیری روابط سرمایه‌داری، رمان «دهقانان» بالزاک یک متن پایه و یک کلاس درس غنی است
بازهم درباره مسائل اخلاقی و ایدئولوژیک فئودالیسم و فروپاشی این دوره و مبارزه مردمی با فئودالیسم مگر کسی می‌تواند شکسپیر را نادیده بگیرد؟
همین‌طور مطمئنم هیچ پژوهشی قدرتمندتر و دقیق‌تر از آثار رومن رولان درباب رابطه هنر و هنرمند با جامعه وجود خارجی ندارد
حال بماند آثاری چون «جنگ و صلح»، «شیاطین»، «اتاق شماره 6» و «دن آرام» که حقیقتاً نخواندشان به معنای پشت کردن به زندگی و تلف کردن عمر گرانبهاست

زولا، چخوف، لندن و اشپربر و یه چند تا دیگه رو از قلم انداختی!
نقل قول  
alitad
Member VIP
بله در تایید صحبت کاربر گرامی "والتربنیامین"، بنده هم هرگز معتقد نیستم که «خداحافظ گری کوپر» از امهات رمان غرب است و خواندنش واجب عینی (چه بسا واجب کفایی هم نباشد!). اما خواندن برخی کلاسیک ها (از جمله برخی مواردی که اشاره کردید) برای درک وجوهی از مدرنیته و تطور آن، بسیار ضروری است.
و باز بیافزایم که به نظر بنده با مطالعه ی داستایفسکی (و تا حدودی شنیتسلر) درک غنی ای از تحلیل روانشناختی حاصل می شود که حتی از مطالعه ی خود فروید غنی تر است (باز تاکید کنم که این تجربه ی مطالعاتی بنده است).
و باز درباره ی فرهنگ خودمان (که موضوع مطالعه ی دوستم کاربر خوانیراث است) به همین سیاق می توان گفت که بدون شناخت و درک شعر کلاسیک فارسی، درک کاملی از تاریخ فرهنگ ایرانی حاصل نمی شود.
نقل قول  
درباره «خداحافظ گاری کوپر» و «عقاید یک دلقک» نمی‌توانم دلیلی مخالف دوستان alitad و khwanirath بیاورم و علیرغم موافقت با توضیح خوبی که جناب alitad دادند، بنظرم خواندن این کتاب چیزی به آگاهی انسان مدرن اضافه نمی‌کند.
اما وجود بیشمار این نوع رمان‌ها که در دنیای فرد غرق شده‌اند و خواسته یا ناخواسته چشم خواننده را به روی مسائل جهان‌شمول جامعه انسانی می‌بندند، به هیچ وجه دلیلی بر باطل خواندن رمان نمی‌شود.
من به شخصه پژوهش جامعه‌شناختی یا روان‌شناختی نمیشناسم که از «جنایت و مکافات» داستایوسکی قوی‌تر و جامع‌تر باشد: در زمینه طرد اجتماعی و روابط مطرودان در جامعه طبقاتی
پژوهشی ندیده‌ام که دقیقتر و ملموس‌تر از «آرزوهای بر باد رفته» بالزاک روند شکل‌گیری مالکیت کوچک، ورشکستگی و انباشت سرمایه را توضیح داده باشد
درباره فروپاشی اقتصاد فئودالیسم و فرهنگ اشرافی و شکل‌گیری روابط سرمایه‌داری، رمان «دهقانان» بالزاک یک متن پایه و یک کلاس درس غنی است
بازهم درباره مسائل اخلاقی و ایدئولوژیک فئودالیسم و فروپاشی این دوره و مبارزه مردمی با فئودالیسم مگر کسی می‌تواند شکسپیر را نادیده بگیرد؟
همین‌طور مطمئنم هیچ پژوهشی قدرتمندتر و دقیق‌تر از آثار رومن رولان درباب رابطه هنر و هنرمند با جامعه وجود خارجی ندارد

حال بماند آثاری چون «جنگ و صلح»، «شیاطین»، «اتاق شماره 6» و «دن آرام» که حقیقتاً نخواندشان به معنای پشت کردن به زندگی و تلف کردن عمر گرانبهاست
نقل قول  
alitad
Member VIP
نقل قول از Khwanirath:

یکی از غیراخلاقی ترین کتاب هایی بود که در طول زندگی پر برکت خودم خوانده ام. پس از تلف کردن عمر گرانقدر بر سر هرزنامه هایی مثل این و مثل عقاید یک دلقک؛ مطالعه رمان را برای همیشه کنار گذاشتم.

البته نظر بنده درباره رمان و درام، به طور کلی، به عنوان ژانر، این است که از مسیرهای بسیار مهم شناخت تمدن مدرن (چه آن را پیشرفت بدانیم چه انحطاط بشریت) هستند. واقعا سروانتس و شکسپیر و داستایفسکی (و برخی دیگر نویسندگان داستان و نمایش) را نمی توانید نادیده بگیرید. یک چیزهایی را فقط در برادران کارامازوف می یابید و بدون آن چیزهایی را نمی شود به درستی دریافت. هر چند موافقم که عمده ی رمانها این ارزش و ارج و اهمیت را ندارند.
نقل قول  
Khwanirath
Member
نقل قول از alitad:
سالها این کتاب رو توی کتابخونه م داشتم و انگار یک تکلیف شرعی بود که بالاخره یه روزی بخوانمش. با هم کهنه و پیر شدیم تا اینکه بالاخره دو سه روز پیش دست گرفتم و خواندمش.
نمی دونم شاید توقعم از این کتاب زیادی بالا رفته بود ولی در مجموع چیزی که انتظار داشتم نبود.


یکی از غیراخلاقی ترین کتاب هایی بود که در طول زندگی پر برکت خودم خوانده ام. پس از تلف کردن عمر گرانقدر بر سر هرزنامه هایی مثل این و مثل عقاید یک دلقک؛ مطالعه رمان را برای همیشه کنار گذاشتم.
نقل قول  
alitad
Member VIP
سالها این کتاب رو توی کتابخونه م داشتم و انگار یک تکلیف شرعی بود که بالاخره یه روزی بخوانمش. با هم کهنه و پیر شدیم تا اینکه بالاخره دو سه روز پیش دست گرفتم و خواندمش.
نمی دونم شاید توقعم از این کتاب زیادی بالا رفته بود ولی در مجموع چیزی که انتظار داشتم نبود.
فصل اول کتاب (همون طور که یکی دیگه از دوستان در کامنت های پیشین آورده) فوق العاده تاثیرگذار است: فضایی هیپی وار و ضداجتماعی دارد با توضیحات و اشارات فلسفی بامزه. کاراکترها (باگ مورن و لنی و زیس و آل کاپون و دیگران) واقعا زنده و ملموس اند و فضای کوهستانهای برفی سوییس حس بسیار قوی ای منتقل می کند. اما بعد نویسنده همه ی کاراکترها را کنار می گذارد و لنی را می بینیم که در ژنو درگیر یک ماجرای پلیسی-عاشقانه می شود. شخصیت های فصول بعد معمولا تیپ های رایج آن دوره هستند: دانشجویان معترض و معمولا چپ که مابین نوعی تعهد اجتماعی و نوعی آنارشیسم بی هدف سرگردانند (رومن گاری رمان را در سالهای اوج جنبش دانشجویی اروپا نوشته است). خلافکارها و قاچاقچی ها که واقعا کلیشه ای و قالبی ترسیم شده اند، انگار از روی فیلمهای ضعیف گانگستری. شخصیت جس و خصوصا پدرش (که انگار نویسنده آن را بر مبنای تجربیات خودش به عنوان کنسول دولت فرانسه نوشته) با اینکه نویسنده صفحات زیادی صرفشان کرده، هرگز عمق و ایجاز شخصیت های فصل اول و تاثیر و جذابیت آنها را ندارند.
جس وضعیت سرگردان و بلاتکلیفی دارد در میانه ی مسئولیت اجتماعی و زندگی فردی عاشقانه. دست آخر حوادث طوری رقم می خورد که جس به دو چمدان پول می رسد تا یکی را صرف مسئولیت اجتماعی و دیگری را صرف زندگی شخصی و عشق اش کند. از طرفی لنی هم حاضر می شود گرایشهای ضداجتماعی اش را کنار بگذارد و دل به جس ببندد و وفادارانه با او بماند. این تحول و آن حادثه البته آن طور که باید بر خواننده تاثیر نمی گذارد (یا بر من نگذاشت).
حس من این است که نویسنده در بسیاری از صفحات انرژی خود را صرف نوشتن جملات زیبا کرده، و بعد از فصل درخشان یکم، نتوانسته به اندازه ی کافی فضا و شخصیت ها را بپردازد. ضمن اینکه یک چیزهایی در رمان هست که هیچ کمکی به اصل ماجرا و عمق فضا نمی کند اما نویسنده چون جالب دانسته وارد داستان کرده (مثلا قضیه ی لکنت ژان و خوب شدنش؛ اصلا ژان یک شخصیت کاملا فرعی است و دلیلی ندارد که در طول رمان متحول شود) که این فقط پراکندگی روایت را بیشتر کرده است.
خلاصه اینکه شاید همه ی این ایرادیابی ها به خاطر این است که من دیگر سالهاست از بیست سالگی ام (سن شخصیت های اصلی این داستان) دور شده ام. شاید اگر در اوایل جوانی بخوانیدش بیشتر دوستش بدارید.
نقل قول  
paraslus
Member
علیرغم اینکه خیلی ها خداحافظ گاری کوپررو شاهکاررومن گاری می دونند ولی من ازرخت کن بزرگ این نویسنده بیشترلذت بردم.
نقل قول  
به یاد دارم یک زمانی نمایش نامه رادیویی اش هم بخش میشد و لااقل در منزل ما بسیار طرفدار داشت....
کتاب بسیار زیبایی است و با کمی گشت و گذار می توان نسخه Dj view یا حتی pdf اش را پیدا کرد...
نقل قول  
mostafamp
Member
چقدر خوبه این کتاب . دوستانی که نمیتونن دانلود کنن حتمن این کتاب رو بخرند و بخونن . هم این کتاب رو هم مجموعه داستان رومن گاری با نام " پرنده ها میروند در پرو می میرند " عالیه این دو کتاب
نقل قول  
sagaro
Publisher
نقل قول از lithium2090:
برای خوندن کتاب کامل باید تو کدوم قسمت برم؟ این که یه پیش نمایشه.


http://ketabnak.com/blog/?postid=125
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You