رسته‌ها
امتیاز دهید
5 / 4.4
با 23 رای

قرآن کریم

نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.4
با 23 رای
قرآن کامپیوتری با خط بسیار زیبا و خوانا بهترین نوع قرآن جهت آموزش و یادگیری این کتاب آسمانی می باشد.

Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
آپلود شده توسط: عماد کرمی
۱۳۹۵/۰۳/۰۹
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
569
فرمت:
PDF
حق نشر:
آزاد
ویرایش

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی قرآن کریم

تعداد دیدگاه‌ها:
9
با درود و مهر، دوست گرامی.

نکته ای در سوره کهف توجه من را به خود کشاند که برایم جای شگفتی داشت. نگارشی شگفت و شگرف دارد. از «ما لبثوا» در چمراس (آیه) 12 اگر 300 واژه را رد کنیم، به «ثلاث مائه» به چِم 300 می رسیم. اکنون، اگر 9 واژه دیگر پس از «مائه» را رد کنیم، به «ما لبثوا» در چمراس ۲۵ بر می خوریم. میان «ما لبثوا» در دو چمراس 12 و 25، به درست، 309 واژه وجود دارد که برابر 309 سال خواب اصحاب کهف است.
نقل قول از mt1397:

آنجا که فرموده شیطان از جن است


همه فرمایش شما از نظر بنده درست است فقط این نکته را در نظر بگیریم که آنچه از جن است، ابلیس است که از بَلَس مشتق شده است. با این حال ابلیس، خود از زمره شیاطین است و کلیت فرمایش شما صحیح است.

رستگار باشید
نقل قول از Khwanirath:

خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ کَالْفَخَّارِ وَخَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ -۱۴ و ۱۵ الرحمان

انسان را (جسم و کالبد انسانی) از گل خشکیده‏ اى سفال مانند آفرید، و جن (غرایز انسانی) را از زبانه آتش پدید آورد

تاویل این هم پیش تر به زیبایی آمد. از آنجا که آدمی هر چه می خورد از خاک بیرون می روید، و در کنار آن، آب نیز می نوشد، و ترکیب خاک و آب، گِل می شود. و با این تغذیه است که آدمی به رشد می رسد. اگر گوشتی هم که می خورد، آن نیز از خوردن روییدنی های خاک است که گاو و گوسپند می خورند. سرچشمه همه خوراکی ها به خاک برمی گردد. و اشاره به آفرینش جن پس از اشاره به تن، به چِم غرایز و قوای انسانی است که جن به شمار می آید. یعنی دیدنی نیست. از آتش آفریده شدن این جن هم اشاره به سوزانندگی و آتش طبعی غرایز دارد.

آنجا که فرموده شیطان از جن است، منظور قوه واهمه و قوه شهویه و نفس اماره بالسوء است که در بدن انسان پنهان (جن) است، و در برابر اینها قوه عاقله و نفس لوامه قرار دارد. درباره ریشه واژه شیطان دیدگاه های گوناگونی هست، برای بنده، شیطان از ماده شَطَنَ (satan انگلیسی) به چِم سوزاندن است، و هر کس از نافرمایان به خدا گویند، چنان که امام فخر رازی در تفسر خود می نویسد ان الشیطان کل متمرد و بعید عن طاعة الله

چون خود این واژه فعلان وصفی، و بر فعالِین نیامده، جمع فَیعال بر وزن فیاعیل می آید. اما اوزان فَعلان، فُعلان و فِعلان، بر فَعالِین جمع بسته می شود، اگر اسم باشند و نه صفت. شَیْطَنَ نیز از همین ماده است و وصفی است، و این از نوع الحاقی ثلاثی به رباعی است که با افزودن یاء بناءِ می گردد، چنان که زمخشری گوید.

از رسول (ص) پرسیدند که آیا مر تو را شیطانی هست؟ فرمود بلی، ولکن شیطانی اسلم بیدی و لایأمُرُ الا بالخیر آری، ولی شیطان من تسلیم شده و جز به خیر و نیکی به چیزی امر نمی کند.
این سخن رسول یعنی قوه واهمه و نفس اماره بالسوء را با پرهیزگاری تسلیم قوه عاقله کردند. و درباره هوای نفس فرمود ان المومن لینضی شیطانه کما احمدکم بعیره فی السفر (مسند احمد حنبل، ج 2، ص 382) آماج رسول از این سخن این است که با قوه عاقله باید شیطان خود (هوای نفس) را لاغر کند.
آنجا که گوید شیطان زشتی ها و ناپسندی ها را در چشم آدمی بیاراست، همانا هوای نفس خود اوست. چنان که یزدان فرمود بل سولت لکم انفسکم امرا بلکه (یوسف/18) نفس های شما چنین امری را برای شما بیاراست. و کذلک سولت لی نفسی (طه/96) این چنین نفس من کردار مرا برایم بیاراست. و در حدیث شیطان بر اخلاق ذمیمه و افعال فبیحه و بر حسد، غضب، عُجب، تکبر، سخن چین، وسوسه کننده، قمارباز، می گسار، مَناع خیر، طماع، سرکش فریبنده، منافقین، بیهوده گو و فحاش، غیبت کننده و مال اندوزان و مفت خواران و دیگران، اطلاق شده است. در قرآن به حزب شیطان اشاره شده است، حضرت مرتضی در نهج البلاغه به مردم نسبت به معاویه گوید الان و ان الشیطان قد جمع حزبه و استجلب خلیه و رجله آگاه باشید که شیطان (معاویه) گروه خود را گردآورده و سوارکاران و پیادگانش را پسیج کرده. آماج از حزب شیطان، آدمیانی است که به رهبر شیاطین پیوسته اند. در قرآن شیطان بر وزن جمع نیز آمده است.

نـاریـان مـر نـاریـان را جـــاذبـــنــد
نـوریـان مـر نـوریـان را طــالــبــنــد
ذره ذره کاندرین ارض و سماسـت
جنس خود همچو کاه و کهرباست
سلام بر شما

از معانی جن، همان انسان های نامانوس است که ذکر فرمودید. ولی دقت کنید که در قرآن فقط به انسان ها اطلاق نمی گردد و هر چیز پنهان را می گویند.

خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ کَالْفَخَّارِ وَخَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مَارِجٍ مِنْ نَارٍ -۱۴ و ۱۵ الرحمان

انسان را (جسم و کالبد انسانی) از گل خشکیده‏ اى سفال مانند آفرید، و جن (غرایز انسانی) را از زبانه آتش پدید آورد


بنده هم نظرم بر روی عمالیق است. سپاس از شما
درود، دوست گرامی.

همان گونه که آگاهید، در قرآن کریم، جن (آدم های ناشناس/ناپیدا) در کنار اِنس (آدم های پیدا/آشنا/هم نشین) آمده است. اُنس گرفتن با اِنس از یک ماده هستند، می چمد آدم هایی که می بینیم شان و با آنها هم سخن می شویم. جن به چِم هر چیز پوشیده و بیگانه نیز می باشد. واژگانی مشتق از همین واژه جن، جنت (باغستان/زمینی که پوشیده از درخت باشد)، مَجِن و جُنه (سپر/آدم پشت آن پنهان می شود) در آیه 2 سوره مبارکه المنافقون آمده اتخدوا ایمانهم جنة می چمد سوگندهای خود را سپر کردند، مجنون (کسی که عقلش پوشیده)، به مار جانّ گویند؛ چون در زیر زمین پنهان می شود، و نوزاد را در رَحِم مادر، جنین گویند؛ چون در شکم مادر پنهان و پوشیده است. در سوره النجم آیه 32 برای نوزادان در شکم مادر، اجنه آمده است: و اذا انتم اجنة فی بطون اُمهاتِکُم. و در سوره مبارکه انعام آیه 76 آمده فلما جن علیه الیل رای کوکباً پس همین که شب بر او (ابراهیم) تاریک شد، ستاره ای دید. از این دسته گزاره ها در ادبیات عرب به فراوانی پیدا می شود، چنان که به کوه نشینان (اکراد)، جن گفته اند؛ چون در غارها پنهان می شوند، و جَنان به چِم قلب است؛ چون در سینه پنهان است. می انگارم ژن Gene نیز ریشه در همین واژه عربی دارد، چون نشان از پوشیدگی فروزه ها (صفات) دارد.

آنجا که حضرت سلیمان، جن ها را به کار می گیرد، منظور آدم های متجاوزگری بودند که در بیرون فلسطین می زیستند. شادروان علامه غروی این را به نیکی تاویل کرده بودند. بنده باور دارم که منظور از جن هایی که کارگر سلیمان بودند، همان قوم عمالقه (عمالیق) و اموری ها هستند که با فلسطینی ها زد و خوردهای فراوانی داشتند. چون دلالت بر بیگانگی آنها و بیرون بودن از خود فلسطین دارد، جن آمده اند. چنان که در سوره مبارکه جن، از حبشی های مسیحی که بیرون از حجاز بودند و قرآن را شنیده بودند، با نام جن (آدم بیگانه/پنهان) یاد شده است.
نقل قول از mt1397:
درود.

جناب Khwanirath،

در قرآن، به همراهِ حضرت موسی عبد صالح (= بندۀ نیکوکار) گفته شده، بعدها نام خضر را بر وی گذاشتن - که البته از دیدگاه بنده این نام ساختگیِ نویسندگان سپسین تر می باشد. نام عزرائیل به چمِ عزرا (= بنده) و ئیل (= خدا) می باشد، روی هم یعنی بنده ی خدا. این احتمال را می دهم که آن عبد صالح همانا عزرائیل بوده باشد، و آن کودک نیز زمان مرگش رسیده و جانش را گرفته. این معنی در نام اسرائیل لقب حضرت یعقوب نیز هست.


عرض سلام

اول دقت کنید که "ئیل" معانی دیگری نیز دارد که از جمله می توان به "فرشته" و "قدرت" اشاره کرد.

اما اگر عبد صالح را همان عزرائیل بگیریم؛ تخریب کشتی و بنا ساختن دیوار را چه باید دانست؟

در باب آیات سوره مبارکه کهف؛ به شخصه دو تفسیر را بهتر از بقیه دیده ام. نخست تفسیر "آدم از نظر قرآن" مرحوم علامه غروی -که در همین تارنگار قرار داده ام- بوده است. ایشان خضر یا همان عبد صالح را نماد تمامی پیامبران می داند و موسی را نماد تمام انسان ها. در سفر زندگانی انسان؛ انبیا دستوراتی می دهند که در ظاهر امر بر انسان مشخص نیست. خضر هم دستور تخریب کشتی (جسم انسانی) را می دهد. به همین جهت برخی از احکام اسلامی مشقت بار هستند. مثل روزه؛ نماز سحرگاه؛ جهاد و ... . چرا که سلطان غاصبی (نفس اماره بالسوء) وجود دارد که کشتی جسم را با مسافرین و خدمه (قوا و غرایض انسانی) غصب می کند.

در مرحله دیگر خضر کودکی را به قتل می رساند. این کودک؛ همان نفس آدمی ست که انبیا دستور ذبح بقره نفس را داده اند. چرا که پدر (آدم-عقل) و مادر (حوا-نفس) را به کفر می کشاند. پس جلوی کوچک ترین گناه ها را هم باید گرفت. دروغ کوچکی هم نباید گفت؛ نگاه ناروایی هم به نامحرم نباید داشت؛ غیبت را نباید ناچیز شمرد و ... .

در مرحله آخر خضر به ساخت دیواری می پردازد که گنجی (قوای شهویه و غضبیه) در زیر آن نهفته است. پس انبیا به ساختن شخصیت انسانی می پردازند چرا که شخصیت انسان در آغاز کار؛ یتیم (بدون پدر-آدم-عقل) است و کم کم متعالی می گردد.

تفسیر دوم؛ تفسیر "بیان معانی در کلام ربانی" است که نخبگان کتابناک اجازه انتشار آن را ندادند. مطابق نظر استاد مصطفی حسینی طباطبایی؛ خضر؛ بازوی مشیت الهی است و این وقایع بطور نمادین توسط فرد و در واقع توسط اراده الهی انجام می شود. معنای مستتر در این داستان این است که انسان ها از حکمت مسائل روزمره خود آگاهی ندارند و تنها به ظاهر اکتفا می کنند.

ای بسا یوسف اگر می دانست که به چاه افکندش او را به فرد قدرتمندی در مصر تبدیل می کند؛ مشتاقانه به چاه می رفت و یعقوب نیز اگر می دانست؛ در فراق او نمی گریست. پس اگر مشکلاتی بر راه زندگی انسان مومن قرار گرفت (از دست دادن مال دنیا مثل کشتی) و یا عزیزانی را از دست داد (مثل کشته شدن بستگان و فرزندان) و یا منفعتی حاصل نمود (مثل ساخته شدن دیواری که گنج نهفته دارد)؛ باید اطمینان به خدا حاصل کند و بداند که بی تردید؛ خیر او در این مسئله است. این عبد صالح؛ فرشته ی تقدیر است.
درود.

جناب Khwanirath،

در قرآن، به همراهِ حضرت موسی عبد صالح (= بندۀ نیکوکار) گفته شده، بعدها نام خضر را بر وی گذاشتن - که البته از دیدگاه بنده این نام ساختگیِ نویسندگان سپسین تر می باشد. نام عزرائیل به چمِ عزرا (= بنده) و ئیل (= خدا) می باشد، روی هم یعنی بنده ی خدا. این احتمال را می دهم که آن عبد صالح همانا عزرائیل بوده باشد، و آن کودک نیز زمان مرگش رسیده و جانش را گرفته. این معنی در نام اسرائیل لقب حضرت یعقوب نیز هست.
PDF
4 مگابایت
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل