Hiweb

دیوان رباعیات ابوسعید ابوالخیر

دیوان رباعیات ابوسعید ابوالخیر

.
وصل تو کجا و من مهجور کجا
دردانه کجا حوصله مور کجا
هرچند ز سوختن ندارم باکی
پروانه کجا و آتش طور کجا

» کتابناکهای مرتبط:
مثنوی شمس و قمر به انضمام غزلیات و اشعار پراکنده
خوشا شیراز
اشعار یک نویسنده

نسخه ها
PDF
حجم: 552 کیلوبایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 122
4.7 / 5
با 658 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 62
۱۳۸۶/۱۱/۱۳


پاسخنگارش دیدگاه
mosafer 17
Member


ما کشتهٔ عشقیم و جهان مسلخ ماست


ما بیخور و خوابیم و جهان مطبخ ماست



ما را نبود هوای فردوس از آنک


صدمرتبه بالاتر از آن دوزخ ماست

نقل قول  
sobhesahari
Member
خیلی به کارم اومد برا مقاله هم میخواستم عالی بود
نقل قول  
باران
Member


بر ما در وصل بسته میدارد دوست
دل را به فراق خسته میدارد دوست

من‌بعد من و شکستگی بر در دوست
چون دوست دل شکسته میدارد دوست

نقل قول  
keivan71
Member
دل کیست که گویم از برای غم تست

یا آنکه حریم تن سرای غم تست

لطفیست که میکند غمت با دل من

ورنه دل تنگ من چه جای غم تست
نقل قول  
keivan71
Member
ای دلبر ما مباش بی دل بر ما
یک دلبر ما به که دو صد دل بر ما
نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما
یا دل بر ما فرست یا دلبر ما


نقل قول  
alison12
Member

وا فریادا ز عشق وا فریادا کارم بیکی طرفه نگار افتادا
گر داد من شکسته دادا دادا ور نه من و عشق هر چه بادا بادا

***
دیشب که دلم ز تاب هجران میسوخت اشکم همه در دیده‌ی گریان میسوخت
میسوختم آنچنانکه غیر از دل تو بر من دل کافر و مسلمان میسوخت

***
ما کشته‌ی عشقیم و جهان مسلخ ماست ما بیخور و خوابیم و جهان مطبخ ماست
ما را نبود هوای فردوس از آنک صدمرتبه بالاتر از آن دوزخ ماست

***
گفتی که فلان ز یاد ما خاموشست از باده‌ی عشق دیگری مدهوشست
شرمت بادا هنوز خاک در تو از گرمی خون دل من در جوشست

***

دردیکه ز من جان بستاند اینست عشقی که کسش چاره نداند اینست
چشمی که همیشه خون فشاند اینست آنشب که به روزم نرساند اینست
نقل قول  
khar tu khar
Publisher
در دیده به جای خواب ، آبست مرا
زیرا که به دیدنش شتابست مرا

گویند بخواب تا بخوابش بینی
کی بیخبران چه جای خوابست مرا
نقل قول  
poorfar
Publisher
از بارِ گنه شد،
تن مسکینم پست

یا رب...
چه شود،
اگر مرا گیری دست؟؟؟

گر در «عملم»؛
آنچه تو را شاید،
نیست...

اندر «کرمت»؛
آنچه مرا باید،
هست!
نقل قول  
al2ezoo
Member
گر طالب راه حق شوی ره پیداست

او راست بود با تو، تو گر باشی راست

وانگه که به اخلاص و درون صافی

او را باشی بدان که او نیز تراست
نقل قول  
Saddist
Member
اون روزی که سرباز گلوی بچه رو میبرید.

شیخِ ما با چاکِ پیراهنش ور می رفت!

دستش رو بیرون میآورد و حریفان عربده میکشیدند ...
دستش رو فرو میکرد و حریفان نعره برمیآورند!

اونجا کلاً ، کسی ساکت نمینشست!
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You