Hiweb-->

دیوان رباعیات ابوسعید ابوالخیر

دیوان رباعیات ابوسعید ابوالخیر

.
وصل تو کجا و من مهجور کجا
دردانه کجا حوصله مور کجا
هرچند ز سوختن ندارم باکی
پروانه کجا و آتش طور کجا

» کتابناکهای مرتبط:
مثنوی معنوی (دفتر پنجم و ششم)
The Poetical Works of John Milton
قصات ملا عبدالرحمن جامی

نسخه ها
PDF
حجم: 552 کیلوبایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 122
4.7 / 5
با 658 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 62
۱۳۸۶/۱۱/۱۳


پاسخنگارش دیدگاه
Blindfold
Member
گر در یمنی چو با منی پیش منی
گر پیش منی چو بی منی در یمنی
من با تو چنانم ای نگار ختنی
که اندر عجبم که من توام یا تو منی

دیوان زیبایی هستش و زبان شیرین و روانی داره ،، شعر بالا سوال خردادم بود که تعداد ضمایر رو خواسته بود !
نقل قول  
khar tu khar
Publisher
ای در سر هر کس از خیالت هوسی.
بی یاد تو برنیاید از من نفسی.

مفروش مرا بهیچ و آزاد مکن.
من خواجه یکی دارم و تو بنده بسی
نقل قول  
M Hosseini
Member
گر با دگران به از منی ، وای به من
ور با همه کس همچو منی ، وای همه
نقل قول  
سلطان ابوسعیدابوالخیرهمواره لباس سفیدبرتن داشت والله را می ستود بدون گفتار
وضع مالی اش متوسط بود وسیما صورت بود ونماز می خواند
از اخلاق پرسیدند فرمود:سکوت
نقل قول  
simin
Publisher

روزی شیخ برای سخنرانی و ارشاد و موعظه خلق به مجلسی وارد شد و جمعی از مریدان شیخ در مجلس انتظار وی را می کشیدند
شیخ در حالی که عبای خود را زیر بغل خود گرفته بود و عبایش بر زمین کشیده میشد در مجلس وارد شد . ازدحام جمعیت جایی برای ورود تازه واردان در مجلس نگذاشته بود. یکی از مریدان برخواست و بلند آواز داد که خدا رحمت کند کسی را که برخیزد و قدمی پیش نهد (تا جا باز شود)
شیخ که در حین بالا رفتن از منبر بود به سوی پایین روانه شد و از مجلس خارج شد
مریدان را از فعل شیخ تعجب آمد و علت را پرسیدند
شیخ گفت هر آنچه امروز می خواستم بگویم را این مرد گفت (خدا رحمت کند کسی را که برخیزد و قدمی پیش نهد)



نقل قول  
fishbad
Member
در دیده بجای خواب اب است مرا

زیرا که بدیدنت شتاب است مرا

گویند بخواب تا بخوابش بینی

ای بیخبران چه جای خواب است مرا

نقل قول  
اشی مشی
Member
پرسیدم ازو واسطه ی هجران را
گفتا سببی هست بگویم آنرا
من چشم تو ام اگر نبینی چه عجب
من جان توام کسی نبیند جان را . . .
نقل قول  
simin
Publisher

حج


گویند ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت کعبه رود. با کاروانی همراه شد و چون توانائی پرداخت برای مرکبی نداشت پیاده سفر کرده و خدمت دیگران میکرد .
تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت در زیر درختی مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید از احوال وی جویا شد و دریافت که از خجالت اهل و عیال جهت کسب روزی به اینجا پناه اورده است و هفته ای است که خود و خانواده اش در گرسنگی بسر برد ه اند.
چند درهم اندوخته خود را به وی داد و گفت برو .
مرد بینوا گفت مرا رضایت نیست تو در سفر حج در حرج باشی تا من برای فرزندانم توشه ای ببرم. شیخ گفت حج من تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف کنم به ، زانکه هفتاد بار زیارت آن بنا کنم.




نقل قول  
doaa
Member
در ادبیات فارسی دو دیوان رباعی وجود دارد که یکی خیام ودیگری ابوسعید میباشد که هردو شاهکاراست
نقل قول  
حسین د
Member
از بس که شکستم و ببستم توبه
فریاد همی کند ز دستم توبه
دیروز به توبه ای شکستم ساغر
وامروز به ساغری شکستم توبه
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You