Hiweb

دیوان رباعیات ابوسعید ابوالخیر

دیوان رباعیات ابوسعید ابوالخیر

.
وصل تو کجا و من مهجور کجا
دردانه کجا حوصله مور کجا
هرچند ز سوختن ندارم باکی
پروانه کجا و آتش طور کجا

» کتابناکهای مرتبط:
دیوان حافظ
شطحیات حلاج
رباب نامه

نسخه ها
PDF
حجم: 552 کیلوبایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 122
4.7 / 5
با 658 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 62
۱۳۸۶/۱۱/۱۳


پاسخنگارش دیدگاه
Saddist
Member
شیخِ ما داشت از کوچه رد میشد

خورده شیشه به پاش خلید!

قطره ای سرشک از دیدگانش چکید!

حریفان نعره برآوردند و عربده به هوا خاست!
نقل قول  
negar sharifi
Member
از وقتی تو دبیرستان با نوشته های ابولسعید ابوالخیر آشنا شدم دائم دنبال کتاباش میگردم. بالاخره یافتم.
ممنونم دوست عزیز که این کتاب رو در اختیار ما هم گذاشتی
نقل قول  
ansherly
Member

آزرده ترم، گر چه کم آزارترم
بی یارترم، گر چه وفادارترم
با هر که وفا و صبر من کردم بیش
سبحان الله، به چشم او خوارترم


ممنون.شعراش بی نظیره

نقل قول  
zamani55
Member
این کتاب بکلی بر روی اقکار من تاثیر مثبت و زیبائی باقی کذاشته است که هرگاه به یاد آن می افتم فورا به کتاب مراجعه میکنم و دو باره و دوباره آنرا مرور میکنم.
نقل قول  
zapas
Member
فرق کتاب خوب با طلا این است که آدم های فهیم برای داشتن اولی ، دومی را به راحتی خرج می کنند.
نقل قول  
shemshad65
Member
وا فریادا زعشق وا فریادا
کارم بیکی طرفه نگار افتادا
گر داد من شکسته دادا دادا
ور نه من و عشق هرچه بادا بادا
نقل قول  
جعفر1360
Member
صل تو کجا و من مهجور کجا
دردانه کجا حوصله مور کجا
هرچند ز سوختن ندارم باکی
پروانه کجا و آتش طور کجا



عالی بود ممنون خدایش رحمت کند
نقل قول  
sahandxzx
Member
حضرت ابوسعيد از اولياي مشهور و نامدار سرزمين پارس بودند.خداوند رحمت بي كران خود را بر اين بنده خالص خود تمام كند و ما را نيز به سبب اين دوستان و مقربان درگاهش بيامرزد.آمين.
نقل قول  
valipoor
Member
عالي بود كيفيتش هم خيلي خوب بود.
ممنونم
نقل قول  
miya
Member
من بی تو دمی قرار نتوانم کرد احسان ترا شمار نتوانم کرد
گر برسر من زبان شود هر مویی یک شکر تو از هزار نتوانم کرد




از واقعه‌ای ترا خبر خواهم کرد و آنرا به دو حرف مختصر خواهم کرد
با عشق تو در خاک نهان خواهم شد با مهر تو سر ز خاک بر خواهم کرد




گفتم: چشمم، گفت: به راهش می‌دار گفتم: جگرم، گفت: پر آهش می‌دار
گفتم که: دلم، گفت: چه داری در دل گفتم: غم تو، گفت: نگاهش می‌دار




دیشب که دلم ز تاب هجران می‌سوخت اشکم همه در دیدهٔ گریان می‌سوخت
می‌سوختم آن چنان که غیر از دل تو بر من دل کافر و مسلمان می‌سوخت.


ابوسعید ابوالخیر در میان عارفان مقامی بسیار ممتاز و استثنایی دارد و نام او با عرفان و شعر آمیختگی عمیقی یافته‌است. چندان که در بخش مهمی از شعر پارسی چهره او در کنار مولوی و خیام قرار می‌گیرد، بی آنکه خود شعر چندانی سروده باشد. در تاریخ اندیشه‌های عرفانی در صدر متفکران این قلمرو پهناور در کنار حلاج ، بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی به شمار می‌رود. همان کسانی که سهروردی آنها را ادامه دهندگان فلسفه باستان و تداوم حکمت خسروانی می‌خواند. از دوران کودکی نبوغ و استعداد او بر افراد آگاه پنهان نبوده‌است. او خود می‌گوید: «آن وقت که قرآن می‌آموختم پدرم مرا به نماز آدینه برد. در راه شیخ ابوالقاسم که از مشایخ بزرگ بود پیش آمد، پدرم را گفت که ما از دنیا نمی‌توانستیم رفت زیرا که ولایت را خالی دیدیم و درویشان ضایع می‌ماندند. اکنون این فرزند را دیدم، ایمن گشتم که عالم را از این کودک نصیب خواهد بود.» نخستین آشنایی ابوسعید با راه حق و علوم باطنی به اشاره و ارشاد همین شیخ بود. چنانکه خود ابوسعید نقل می‌کند که شیخ به من گفتند: ای پسر خواهی که سخن خدا گویی گفتم خواهم. گفت در خلوت این شعر می‌گویی:

من بی تو دمی قرار نتوانم کرد احسان تو را شمار نتوانم کرد
گر بر سر من زبان شود هر مویی یک شکر تو از هزار نتوانم کرد




همه روز این بیت‌ها می‌گفتم تا به برکت این ابیات در کودکی راه بر من گشاده شد. ابوسعید در فرهنگ شرق زمین شبیه سقراط است. گرچه عملاً در تدوین معارف صوفیه اثر مستقلی به جای نگذاشته‌است با این همه در همه جا نام و سخن او هست. چندین کتاب از بیانات وی به وسیله دیگران تحریر یافته و دو سه نامه سودمند مهم که به ابن سینا فیلسوف نامدار زمان خود نوشته‌است از او بر جا مانده‌است
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You