رسته‌ها

کارل مارکس و شرحی کوتاه بر مارکسیسم

کارل مارکس و شرحی کوتاه بر مارکسیسم
امتیاز دهید
5 / 4.1
با 61 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.1
با 61 رای
هنوز توضیحاتی برای این کتاب ثبت نشده
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
khar tu khar
آپلود شده توسط: khar tu khar
۱۳۹۲/۱۲/۲۵
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
71
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی کارل مارکس و شرحی کوتاه بر مارکسیسم

تعداد دیدگاه‌ها:
19
با درود، برای لندن نشینی آقای مارکس نیازی به اجازه از من نداشت اما بهتر بود با خویشتن و طرفداران خویش صادق باشد به قول حافظ: واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند **چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند. مارکس آزادی اندیشه و نویسندگی اش را در لندن نمی دید اینکه لندن وی را پناه داده است و مرتب نظام و جامعه که به وی آزادی بیان و حق انتخاب داده را تحقیر می کرد، بد نبود جناب مارکس یکبار هم که شده تولید انبوه توسط افراد بلند پرواز و پیشرفت گرا را ستایش کند، نباید رطب خورد و منع رطب کرد اینکه فردی چون مارکس و هم فکران ایشان با قدرت به کشورهای کاپیتالیستی و سلطنتی و لیبرال کوچ کنند و از مزایاهای زندگی جهان آزاد بهره برند و لباس مارک بپوشند، از تولیدات شرکت های بزرگ سرمایه داری بهره برند و سپس عقاید پوسیده مارکس را تبلیغ کنند چیزی است که نه با چسب دوقلو بلکه با ورقه آهنی جوشکاری شده نیز در مغز من نمی چسبد، قاشق و بشقاب شیک و مجلل محصول صنایع کاپیتالیستی است چرا این افراد کمونیست و چپ گرا به افغانستان یا کنگو مهاجرت نمی کنند؟! اگر به افغانستان مهاجرت می کردند کمک زیادی برای مردم آنجا بودند اما افکار و شعارهای همه آنان پوچ است، تجربه شخصی من این است ( طبیعتا به همه تعمیم نمی دهم و یک تجربه شخصی من خارج از فضای مجازی است و ربطی به کاربران گرامی سایت ندارد) که بیشتر افراد چپ گرایی که ملاقات کردم همیشه دنبال زندگی راحت و تجملاتی و امن هستند هیچگاه چپ گرایی را ندیدم که کارگری کند یا کار خیری برای کسی انجام دهد عمدتا مشاغلی دارند که تولیدی نیست ولی همیشه از دیگران انتظارات بیجا دارند بدون اینکه کمک و دست یاری ای را جبران کنند، همیشه در خریدهایشان گنجشک را به قیمت قناری می فروشند و قناری را به قیمت گنجشک می خرند، همیشه طلبکار عالم هستند بی آنکه سنگی از مسیر کسی بردارند. بهروز عزیزم من با گروهی که مثال زدید آشنایی ندارم می دانم کمونیست ها نیز در جنگ های داخلی خودی قربانی هم می شوند مانند گروهک های اسلام گرای مختلف که همدیگر را می کشند، سپاس از اطلاعات خوب شما در مورد شیوه زندگی مارکس، من تصمیم ندارم دشمن رو به هر شکل ممکن بکوبم درواقع نیازی به این کارهم نیست کتاب ها و اندیشه های مارکس به هر شکل که خوانده شده و به هر شکل که اجرا شده فجایع هولناکی داشته است برای همین نیازی به هیچ جعل ای نیست.
با این که اهل این گفتمان ها نیستم و به آن نیز دلبستگی ای ندارم، اما سخنی از مارکس را در یاد دارم که چندان با جَوِ امروزی بی پیوند نیست. در نبیگ «مارکس و مارکسیسم» از مارکس بازگفته که گفته است: «من مارکس هستم، اما مارکسیسم از من نیست». این اندازه سخنان بی ربط و مِن در آوردی به وی نسبت داده اند که دادِ خودِ او نیز بلند شده بود، آن هم در زمانی که هنوز زنده بوده و نه آن که یک سده یا چند سده پس از او این سخنان را گفته باشند.
تا جایی که اطلاع دارم آقای کارل مارکس یک لندن نشین و استفاده کننده اقتصادی از کاپیتالیسم بود و از حمایت مالی فریدریش انگلس بهره می برد، هیچگاه شغلی که از نظر کمونیست ها شغل محسوب می شود نداشت طنز ماجرا اینجاست که انگلس بخش عظیم ثروت خویش را از طریق ارث به دست اورده بود و مارکس را مورد حمایت مالی قرار می داد کتاب سرمایه که در آن لفاظی ها شده توسط ارث و حمایت مالی انگلس ایجاد شد و همچنین با توجه به زندگی مرموز وی طبیعتا اثبات یا رد چنین موضوعاتی صد در صد نیست اما ماجرای مارکس و خدمتکارش صرفا یک سری موضوعات در جراید زرد نیست
طنز تاریخ اینجاست خود مارکس همیشه در حال تن پروری و مفت خوری بود هیچگاه دیده نشد بذری بکارد و یا خشتی روی خشتی بگذارد با پول هنگفت همکارانش ( که عمدتا ارثیه بود) در مهد سرمایه داری جهان زندگی مجلل و شاهانه ای در لندن داشت، برخلاف شعارهای شیکی که مارکس سر میداد برخی فرزندانش که نامشروع دنیا آمده بودند مجبور بودند از درب پشتی رفت و آمد کنند.
به مدد سرمایه داری و بازار آزاد انسان توانست ارزش کارش را از یک مقدار بخور و نمیر به سطحی برساند که هم تفریحات زیادی داشته باشد و هم علم اندوزی کند و از وقتش نهایت استفاده را ببرد، شیادان و ناآگاهان که مدرنیته و بازار آزاد را تحقیر می کنند و آنرا محصول استعمار می دانند ( بجای محصول آگاهی و دانش در تولید نیازمندی های بشر ) و برای خیش و گاوآهن چوبی و پای پتی انسان گذشته حسرت می خورند شایسته است دل از گرو نعمت های سرمایه داری رها کنند و به سرزمینی دور از محیط انسانی مراجعه کنند و دوباره از مزیت های عقب ماندگی و تحجر بهرمند باشند یا بهتر است با اندیشه های عقب مانده و ارتجاعی خویش مانع پیشرفت بشر نشوند. از آغاز دوران مدرن که به قول مارکس روبط تولید عوض می شود و بازارها به طور شگفت انگیزی گسترش پیدا میکنند، خروار خروار مردمانی به قشر متوسط اضافه می شوند و به لطف ثروتی که جمع کرده اند ، تفریحات شاهانه ای را برای خودشان مهیا می کنند. این روزها استفاده از ماشین ، رفتن به کلاب و شهربازی ، خرید چند دست لباس و غیره برای حدود هشتاد و پنج درصد از مردم جهان امر کاملا عادی است که پیش از این قرن حتی در تصور بشر نبود و جمعیت جهان از چندین میلیون نفر به هفت میلیارد نفر رسیده است به لطف بازار آزاد ، انسان ها رفته رفته آزاد تر شده اند و شانس این را یافته اند که اوقات بیشتری از زندگی محدوشان استفاده کنند.
کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم ? میراث کمونیسم چیزی جز فقر نبود. جز قتلِ انگیزه، قتلِ روحیه تلاش، کمونیسم در عمر چند دهه ای خود سعی کرد همه چیز را مساوی قسمت کند، اما جز فقر نتوانست چیزی را به تساوی میان مردمانش تقسیم کند. همه به اندازه ی هم از فقر سهم برده بودند. کتاب کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم، داستان زندگی زنانی است که با پوست و استخوانشان کمونیسم را زندگی کردند. زنانی که سهمشان از کمونیسم چیزی نبود جز توهمی برای آینده ای بهتر که اکنونشان را برایش فدا کنند. در حالیکه کمونیسم حتی توانایی برآورده کردن ساده ترین نیازهای زنانه شان را نداشت. این زن ها ساکنان کشورهای اروپای شرقی اند و داستانهایشان شما را شگفت زده می کند. این کتاب به چگونگی نفوذ کمونیسم در زندگی روزمره مردمان این کشورها اشاره می کند و نشان می دهد که بواسطه نگرش مساوی کمونیسم به زن و مرد، چگونه زنان از هویت و موجودیتشان دور ماندند. حتی نویسنده معتقد است یکی از دلایل فروپاشی کمونیسم، نادیده گرفتن نیازهای نیمی از جمعیت، یعنی همین زنان بوده است. فارغ از نگاهی که نویسنده به نیازهای به ظاهر کم اهمیت زنان دارد، نیازهای شخصیتی، هویتی و اجتماعی آنها نیز مورد بررسی قرار می گیرد. نکته شاخص این کتاب نداشتن نگاه فمنیستی به کل ماجراهاست. نویسنده با ظرافت خاصی بسیار ساده و دلچسب چکیده مصاحبت با زنانی را روایت می کند که انگار خاطره ای از کمونیسم را برای نویسنده بازگو کرده اند. در همان ابتدای کتاب متوجه میزان محرومیت و کمبود در کشورهای کمونیستی می شوید. اینکه میوه در کشورهای اروپای شرقی کالای لوکس محسوب می شده و نویسنده برای نشان دادن اوج محرومیت، مردی در بخارست را مثال می زند که موز را با پوستش خورده بود یا همینطور زنی که از برلین برای دوستش در ورشو توت فرنگی و پرتقال سوغات آورده بود. واقعا باورش سخت است که این اتفاق در یک کشور اروپایی افتاده باشد، این تصویر در ذهن ما بیشتر شبیه تصویر یک کشور دورافتاده آفریقایی است تا کشوری در اروپا. اما این عین واقعیت است. ما داریم درباره کشورهایی چون بلغارستان، لهستان، چکسلواکی، رومانی، یوگسلاوی و... صحبت می کنیم. باورتان می شود که 30 ،40 سال پیش زنان این کشورها از داشتن ماشین رختشویی محروم بودند؟ تصویر غربی ها از زن ساکن اروپای شرقی، زنی شلخته است که در حال شستن لباس توی تشت است. پودر لباسشویی، رنگ مو، لوازم آرایشی، پد بهداشتی، دستمال توالت، صابون، شامپو، شیر خشک و دیگر مواد غذایی در این کشورها به راحتی پیدا نمی شد. در حالی که تنوع هر کدام از این کالاها در اروپای غربی باعث از هوش رفتن زنی در فروشگاهی در برلین شده بود. خبرنگاران از کشورهای دیگر هم که در آن شرایط به این کشورها سفر کرده بودند محرومیت این مردمان را از نزدیک دیده بودند و روایت کرده اند. این کتاب تصور ساده لوحانه ی ما نسبت به اروپا را تغییر می دهد و بینشی جدید از این کشورها و تاریخ 80 سال اخیرشان به ما می دهد مخصوصا کشورهای اروپای شرقی. از عجایب دیگر آن دوره، نبود حریم شخصی است. حریم شخصی در حکومت های کمونیستی معنایی نداشت. آپارتمان های اشتراکی گواه این امر بود. آدمها در اتاق هایی از یک آپارتمان بی روح و مشترک زندگی می کردند با حمام مشترک. حتی تصورش هم برای ما مشکل است. در واقع همگی با هم در یک کمون زندگی می کردند. کمونی که اتوپیای این حزب بود در واقعیت چهره ای کریه و ناخوشایند داشت. آدم ها از طبیعی ترین حقوق خودشان محروم بودند. درخواست حق برخورداری از حریم خصوصی به این معنا بود که می خواهی چیزی را پنهان کنی، پنهان کردن چیزی به معنای این بود که آن چیز ممنوع است و اگر ممنوع است پس حتما علیه دولت است. و دست آخر هرچیزی علیه دولت یعنی دشمن. کمونیسم همه اعضای حزب را مامور کرده بود تا مراقب رفقا، هم خونه ای ها، همسایگان و آشناهایشان باشند تا از مسیر "صحیح" خارج نشوند. تنها زمانی که حریم شخصی وجود نداشته باشد سلطه ی مطلق و بی چون و چرا می تواند برقرار شود. شنود مکالمات تلفنی برای حکومت رسما مجاز بود. اداره پست هم، همه چیز بود جز موسسه خدماتی پست. خیلی وقت ها بسته های پستی در هم بر هم در کیسه های پلاستیکی تحویل می شد. نامه ها بعضا باز شده و بسته ها با برچسب "در حین حمل آسیب دیده" تحویل می شد. حکومت همه سعی اش را می کرد تا چیزی از نگاهش دور نماند. در ادامه کتاب قصه هایی کوتاه از زنان کشورهای اروپای شرقی می خوانیم که اولین تجربیاتشان در شهرهای بزرگی چون نیویورک و لندن را بازگو می کنند. اینکه تعریف فقر در کشورشان چقدر با کشورهای دیگر متفاوت است. درنهایت از جنگ داخلی در یوگسلاوی و درگیری صرب ها و کروات ها می نویسد. چه زندگی هایی که در لابه لای این تعارضات و کش مکش ها تکه تکه شد درست همانند کشورشان که چند پاره شد. در اواخر حاکمیت کمونیسم اعتراضات پراکنده در سراسر بلوک شرق صورت گرفت. از سویی هم در شوروی حادثه چرنوبیل اتفاق افتاده بود که فعلان محیط زیستی را هم برانگیخته بود، نارضایتی اقتصادی هم به همه عوامل دیگر افزوده شد و در نهایت منجر به فروپاشی کمونیسم شد. کمونیسم نتوانست اوتوپیای خودش را به واقعیت تبدیل کند چون نه تنها نتوانست در مقایسه با نظام های سرمایه داری خدمات عمومی بهتری ارائه بدهد بلکه در استقرار نظام اجتماعی مناسب هم در مانده بود. کمونیسم رفت، کشورهای شرق اروپا ماندند و حتی خندیدند !
، #نظریه_ارزش؛ اساس و پایه همه عقاید مارکس، همین نظریه ارزش اوست. عصاره نظریه مارکس این است که اساس ارزش، تنها بر " #کار_دستی" نهاده شده و تنها، بازوی انسان است که ممکن است خلاق ارزش باشد. اختراع، سازمان گذاری و مدیریت، هیچ‌کدام ارزش زا نیستند. مبنای ارزش هر کالای تولید شده، تنها مقدار کار نهفته در آن است و این مقدار کار، تنها واحد معقول، مشترک و قابل سنجش است؛ تا بتوان برای ارزش کالاها و مبادله آنان یافت.(۸)؛ و نظریه سرمایه، نظریه جریان کالا، نظریه تمرکز ثروت و... است. یعنی خشت مالی و اجرچینی و گل مالی کاره اما کشف واکسن کرونا کار نیست حالا پیدا کنید حجم عقل را.
بسیار عالی بود. سپاس از آپلود این کتاب
بهتره با عقایدشون آشنا بشیم تا وقتی میگیم مرگ بر مارکسیسم بدونیم به چی داریم مرگ میفرستیم
شما تا حالا کتابی دیدین که جانب دارانه نباشه؟!!
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.