رسته‌ها
دوبیتی های بابا طاهر
امتیاز دهید
5 / 4.6
با 36 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.6
با 36 رای
.
(اسکن شده)

گوشه هایی از اشعار ساده و بی پیرایه اما جگرسوز بابا طاهر عریان

خوشا آنونکه از پا سر ندونند !
میان شعله خشک و تر ندونند
کنشت و کعیه و بتخانه و دیر
سرایی خالی از دلبر ندونند . . .

:.:..:.:..:.:..:.:..:.:..:.:..
غم عشقت بیابون پرورم کرد
هوای بخت بی بال و پرم کرد
بمو گفتی صبوری کن صبوری
صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد !

:.:..:.:..:.:..:.:..:.:..:.:..
ته که نا خونده ای علم سماوات !
ته که نا برده ای ره در خرابات ،
ته که سود و زیان خود ندونی ؛
بیارون کی رسی هیهات هیهات . . . !

:.:..:.:..:.:..:.:..:.:..:.:..
یکــــی درد و یکـــی درمون پسنده
یکی وصل و یکی هجران پسنده
من از درمان و درد و وصل و هجران
پسندم آنچه را جانان پسنده
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
poorfar
آپلود شده توسط: poorfar
۱۳۹۲/۰۷/۱۶
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
130
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی دوبیتی های بابا طاهر

تعداد دیدگاه‌ها:
7
خوش آن ساعت که یار از در آیو.........شو هجران و روز غم سر آیو . زدل بیرون کنم جانرا بصد شوق..........همی واجم که جایش دلبر آیو . افسوس ک هرچه اورا میگردم،میگردد، می ایستم،می ایستد.
تـِه که ناخـوانده‌ ای علم سـَماوات ... تـِه که نابـرده‌ ای رَه در خرابـات تـِه که سـود و زیـان خود ندانی ... به یاران کِی رسی هیهات هیهات خوشـا آنانکه الله یـارشان بی ... دو حمـد و قل هو الله کارشـان بی خوشا آنانکه دایم در نمازند ... بهشت جاودان همراهشان شان بی
عاشق این دوبیتیشم: دلا چونی دلا چونی دلا چون همه خونی همه خونی همه خون ز بهر لیلی سیمین عذاری چو مجنونی چو مجنونی چو مجنون
[i]سلام... من با این دوبیتی با بابا طاهر آشنا شدم. عزیزان ازغم و درد جدایی به چشمونم نمانده روشنایی بدرد غربت و هجرم گرفتار نه یار و همدمی نه آشنایی
"بیاد بابا طاهر" نسیمی روح افزا لحظه ای چند بگلها، بوسه می زد شاد و خرسند روان آهسته می شد عطر نسرین بهمراه نسیم از کوه و دربند روان بد چشمه ای سرد و خروشان بباغی پر شده از تک درختان بتنها شاخه ی خشک درختی کبوتر سر نهاده زیر بالان نسیمی روح افزا لحظه ای چند بگلها، بوسه می زد شاد و خرسند روان آهسته می شد عطر نسرین بهمراه نسیم از کوه و دربند کلاغی پیر آنسان کز نزاری لمیده ناشکیبا در کناری میان پا نهاده بود ستخوان بحال مرگ کردی، مرده خواری نوائی سوزناک از نقطه ای دور برون آمد ز قلبی گرم و رنجور «خداوندا مو بیزارم از این دل» «شب و روزان در آزارم از این دل» «ز بس نالیدم از نالیدن افتاد» «ز مو بستان که بیزارم از این دل» کلاغ پیر با صد آه و زاری فرا میخواند این مضمون، که آری «دلم زار و حزینه چون ننالم» «وجودم آتشینه چون ننالم» «بمن میگن که چون و چند نالی» «چو مرگم در کمین چون ننالم» بهمراه نسیم آواز گلها بگوش آمد که میگفت این سخنها «آلاله کوهساران هفته ای بی» «بنفشه ای چو کناران هفته ای بی» «منادی میگیرم شهرو بشهرو» «وفای گلعذاران هفته ای بی» بلبخندی کبوتر دیده واکرد ببانکی هم سخنها را صدا کرد «درخت غم بجانم کرده ریشه» «بدرگاه خدا نالم همیشه» «عزیزان قدر یکدیگر بدانید» «اجل سنگست و آدم مثل شیشه» "بهمن امین" مجموعه شعر "مسیر"
بوره بلبل بنالیم از سر سوز****بوره عشق سحر از مو بیاموز تو از بهر گلی پنج روزه نالی****مو از بهر دل‌آرامم شو و روز
باباطاهر همدانی معروف به بابا طاهر عریان، عارف، شاعر و دو بیتی‌ سرای اواخر سده چهارم و اواسط سده پنجم بوده‌است. بابا لقبی بوده که به پیروان وارسته می‌داده‌اند و عریان به دلیل بریدن وی از تعلقات دنیوی بوده ‌است. مقبره باباطاهر درشهر همدان قرار دارد. دو بیتی‌های باباطاهر به لری سروده شده‌است. با خواندن این اشعار متوجه می شویم که او با سخن بسیار روان و ساده وبی پیرایه خود نیکو کاری، خیر خواهی و احسان و ترک ظلم و ستم به خلق را به خوبی بیان کرده ، او عشق و ایمان و دلباختگی خود به درگاه خدا را چنان باجاذبه بیان می کند که خواننده از خواندن رباعیات خسته نمی شود و ناله جانسوز طاهر یکی ازانوار عشق الهی است که درکلمه به کلمه اشعار او این انوار را می بینیم و سوزش و آتش آن را حس نمی کنیم از باباطاهر مجموعه ای از سخنان او به زبان عربی باقی است که در آن عقاید عرفانی را در علم و معرفت وعبادت بیان کرده است و همچنین مجموعه ای، شامل سروده هایش از او به یادگار مانده است. دلا خوبـــان دل خونیــــن پســـندند دلا خون شو که خوبان این پسندند متاع کفر و دین بی‌مشتری نیست گروهــــی آن گروهی این پســـندند یــکی درد و یــکی درمان پســـندد یک وصل و یکی هجران پسندد من از درمان و درد و وصل و هجران پســندم آنچه را جانان پسـندد زدســـت دیده و دل هر دو فریاد که هر چه دیده بیند دل کند یاد بسازم خنجری نیشش ز فولاد زنــم بر دیــده تا دل گــــردد آزاد
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file