رسته‌ها
تاریخ ماد
امتیاز دهید
5 / 4.4
با 72 رای
امتیاز دهید
5 / 4.4
با 72 رای
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
تاریخ ماد نام کتابی است دربارهٔ تاریخ قوم ماد به قلم مورخ شهیر ایگور میخائیلویچ دیاکونوف (ای.م.دیاکونوف) که اولین بار ترجمهٔ فارسی آن در سال ۱۳۴۵ در تهران به چاپ رسید و تا سال ۱۳۸۰ شش بار تجدید چاپ شده‌است.
شرح حال مؤلف در کتاب تاریخ ماد چنین است: ایگور میخاییلویچ دیاکونوف متخصص فقه‌اللغه و تاریخ خاور باستانی و کارمند ارشد موزه ارمیتاژ و استاد علوم تاریخ و عضو افتخاری انجمن آسیایی سلطنتی بریتانیا و صاحب تألیفات فراوان در تاریخ مشرق کهن و فقه‌اللغه و زبانهای اکدی و سومری و اورارتویی و غیره که در شعبهٔ انستیتوی اقوام آسیایی فرهنگستان علوم شوروی سابق در لنینگراد مقام ارجمندی دارد شایستهٔ دست زدن به این کار پر ارج بوده‌است.
وی انجام این مهم را وجههٔ همت ساخت و این راه‌نو را گشود و از گام زدن در جاده‌های کوبیدهٔ دیگران چشم پوشید و به نقد سندهای معلوم و تطبیق آنها با مدارک باستانشناسی و لوح‌های نو گشوده و استنتاج منطقی از مجموع پرداخت و حاصل کوشش پر ارج وی کتابی است که به نام تاریخ ماد ترجمهٔ آن تقدیم خوانندگان و پژوهندگان پارسی زبان می‌شود.

طی نیم قرن اخیر برخی کشفهای تازه باستان شناسی به عمل آمده و لوحهایی قرائت شده که بعضی از گوشه های تاریخی ماد را تا حدی روشن ساخته است دیاکونوف مولف تاریخ ماد باتوجه به اینکه مادها پیش از دوران هخامنشیان در بخش بزرگی از ایران روزگار درازی پادشاهی داشتند به گرد آوردن مدارک و اسناد تازه و تنظیم و تدوین و نقد آنها و نیز تطبیق مطالب تاریخی کنونی با همان مدارک پرداخته است و چون وی علاوه بر تخصص در تاریخ خاورباستانی متخصص فقه اللغه و دانشمند زبان شناس است از اسناد و مدارک مستقیما بهره گرفته و بدین سان بر جنبه تحقیقی کتاب افزوده و آن را گرانقدر ساخته است.

فهرست مطالب:

مقدمه مترجم به چاپ دوم
مقدمه مترجم به
سخنی از مولف
مقدمه ای برای بررسی تاریخ ماد
فصل اول : عهد جماعت بدوی در سرزمین ماد
فصل دوم :دوره تکوین سازمان بنده داری در سرزمین ماد
فصل سوم : ماننا و پادشاهی اسکیتها سکایان
فصل چهارم : پیدایش پادشاهی بزرگ ماد و سقوط آشور
فصل پنجم:جامعه و دولت پادشاهی ماد
فصل ششم: معتقدات و فرهنگ پادشاهی ماد
فصل هفتم ماد درتحت حکومت شاهنشاهی هخامنشیان

حق تکثیر‌ :
تهران: ش‍رک‍ت‌ ان‍ت‍ش‍ارات‌ ع‍ل‍م‍ی‌ و ف‍ره‍ن‍گ‍ی‌‏‫، ۱۳۹۰.
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
845
فرمت:
PDF
آپلود شده توسط:
khar tu khar
khar tu khar
۱۳۹۲/۰۱/۱۰

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی تاریخ ماد

تعداد دیدگاه‌ها:
29
ممنون از پاسخ شما هم میهن گرامی moreak09:
1.درباره ی برده داری اسنادی مانند عقدنامه ها و سفرنامه ها موجود است که نشان می دهد تا همین اواخر سده ی نوزدهم در ایران برده داری وجود داشته است. این که در جایی برده داری وجود داشته باشد با این که «نظام برده داری» در آن مستقر باشد تفاوت دارد.برده داری که در خاورمیانه مشاهده می شد با برده داری یونان و روم باستان تفاوت داشت.اقتصاد دو تمدن روم و یونان در دوره ی مد نظر مارکس اساسا وابسته به برده داری بود.در خاورمیانه چرخ اقتصاد بر پایه ی کار برده ها نمی چرخید.برده ها بیشتر حکم خدمتکار خانگی را داشتند.خیلی دوره ها مثلا در دوره ی غزنویان مشاهده می شد که غلام های قبایل ترک آسیای مرکزی به فرماندهی لشکر و یا حتی حکومت می رسیدند.گاهی همین غلام ها قدرت و نفوذی بیشتر از صدراعظم و بزرگان کشور پیدا می کردند.
2.درباره ی وجود فئودالیسم به چند دلیل در ایران چیزی به نام فئودالیسم به آن معنا که در اروپا داشتیم وجود خارجی نداشت.
نخست این که در اروپا آن چیزی که به نام "استبداد شرقی" معروف است نبود.در اروپا خاندان های اشرافی ازنفوذ فوق العاده ای برخوردار بودند و پادشاه تسلط مطلق بر جان و مال آنان نداشت.اما به عنوان مثال تاریخ ایران آکنده است از صدراعظم هایی که گرفتار خشم ناگهانی شاه می شدند و علاوه بر آن که جانشان را از دست می دادند تمام اموالشان هم به خزانه ی حکومت واریز می شد.
هیچ کس در برابر شاه امنیت جانی و مالی نداشت.همان اندازه که یک برده احتمال داشت مورد خشم و غضب شاه قرار گیرد صدراعظم هم با این خطر مواجه بود.در برابر شاه فرق چندانی میان برده و صدراعظم نبود.حال آن که در اروپا وضعیت تفاوت داشت.
دقیقا به خاطر همین ناامنی و دیگر قوانین اسلام در مورد تقسیم ارث که اموال را میان ورثه تقسیم می شد امکان انباشت سرمایه وجود نداشت.اما در مقابل در اروپا تمام اموال فرد درگذشته به بزرگ ترین فرزند پسر تعلق می گرفت.
اقتصاد اروپا در دوره ی فئودالیسم در روستاها متمرکز بود.تجارت و کاسبی عملی پست و دون به حساب می آمد که درخور شان اشراف فئودال نبود کلیسای کاتولیک رباخواری را منع کرده بود که کاری متناسب با کاسب ها و تجار است کمااینکه پروتستانیسم این محدودیت را برداشت.حال آن که در همان دوره در ایران شهرهای بسیار بزرگی مانند نیشابور و بلخ و بغداد و تبریز و...بر سر راه های عظیم مبادلاتی و تجارتی قرار داشتند.آثار و بقایای بسیاری از کاروانسراها کماکان از آن دوران باقی مانده است.
در اروپا دولت نقش چندانی در ساخت تاسیسات عظیم مانند سد و قنات و جاده ها نداشت.چون به دلیل شرایط جغرافیایی و آب نسبتا فراوان موجود در اروپا نیاز چندانی به این تاسیسات نبود.در مقابل در خاورمیانه به دلیل کمبود آب و دور بودن شهرها از یکدیگر در نتیجه ی وسعت زیاد و ناهمواری های جغرافیایی نیاز مبرمی به این چنین تاسیسات بود که ساخت آن از عهده ی چند نفر بیرون بود و نیاز به هماهنگی بالا و بسیج نیرو داشت که تنها از عهده ی یک دولت مقتدر بر می آمد.طول شگفت آور کاریزهایی که هنوز هم برخی از آن ها در ایران وجود دارد و همچنین سدهای تاریخی که بر روی رودخانه ها ساخته شده است و بقایای جاده ها حاکی از نقش دولت در این زمینه است.نقشی که به مرور باعث قدرت یافتن بیش از حد آن بر خلاف اروپا شد.قدرت یافتن بیش از حد دولت جلوی تشکیل نظام فئودالیسم همانند اروپا را گرفت.
مهم تر از همه این که ما دوران برده داری نداشتیم که مطابق با نظریه ی مارکس بخواهد منجر به فئودالیسم شود.
با سپاس...
دریغ که چنین تمدنی به دست خونین حکمتهای هامی یهود برانداخته شد. دریغ که آنها امروز بت شده اند. باید بتهای دروغی را شکست.
ببخشید که اینجا درخواست میدم ... میشه کسی رمان سومین پلیس اثر فلن اوبرایان رو قرار بده ...ممنونم
دوست عزیز ctr 2006 جواب سئوالات شما در بطن آن نهفته است . بر اساس نظریات نئو مارکسیستها. تکامل اجتماعی بستگی تام و تمامی به شرایط مادی دارد و همچنین رابطه دیالکتیکی مابین انسان و جامعه وجود دارد. آزادی و دمکراسی و در جهان اقتصاد به عبارتی لیبرالیزم اقتصادی سبب ایجاد تلاش در انسان و متعاقبا در جامعه خواهد شد و سبب پویایی و پیشرفت اقتصادی و به همین دلیل در جوامع آزاد و دمکرات وجود رقابت که ناشی از انگیزه های مادی است سبب رشد جامعه خواهد شد.
در کشورهای توتالیتر و میلیتاریزه چون کره شمالی انگیزه ای برای رقابت وجود ندارد و خفه کردن هر صدایی سبب رکود جامعه و در نهایت رکود اقتصادی و فروپاشی آن خواهد شد و این آینده برای کشورهایی که به ظاهر پیرو لیبرالیزم اقتصادی هستند و درعمل فقط به طرفداران و حامیان خود و به صورت رانت اجازه فعالیتهای اقتصادی آزاد را میدهند. اجتناب ناپذیر است و همینطور برای کشورهایی که اقلیتی همه منابع اقتصادی را در اختیار خود گرفته اند و اکثریت را به مانند برده ای می نگرند به مانند سوریه و بحرین امروز و عراق و مصر دیروز.
تمامی تحولات اجتماعی امروز نتیجه نابرابری اقتصادی و اجتماعی است و آنچه در تونس و مصر و سوریه رخ میدهد ناشی از علل اقتصادیست تا اجتماعی.
به نظر نو مارکسیستها تامین عدالت اقتصادی و اجتماعی برترین حربه مبارزه با اغتشاشات اجتماعی . شورش و انقلاب است و این درس را شما به خوبی در اداره سیاسی کشورهای اسکاندیناوی مشاهده میکنید که به کشورهای سوسیال دمکرات شهره هستند و حتی بسیاری از کشورهای به قولی امپریالیست چون فرانسه. بریتانیا. ایتالیا . آلمان به آن عمل میکنند. بدین معنا که فعالیتهای اقتصادی در اختیار عموم مردم است ولیکن خدمات مادر چون خدمات بهداشتی و یا خدمات آموزشی و یا فعالیتهای اقتصادی زیربنایی چون ارتباطات و حمل و نقل عمومی تماما در اختیار دولت بوده و یا شدیدا تحت کنترل دولت است.
چین با درس گرفتن از فروپاشی شوروی نوعی از لیبرالیزم اقتصادی را در آن کشور به مرحله اجر گذاشت ولیکن سیستم سیاسی حاکم و نبود آزادی بیان و اجازه نقد دولت سبب بروز فساد اقتصادی مافیا گونه ای شده که حتی امروزه حاکمان چین به آن اذعان دارند و سعی در کنترل آن. ولیکن در نهایت آینده آنان نیز چون کشورهای اروپای شرقی خواهد بود.
در نهایت اینکه جهان به سوی عدالت اقتصادی و اجتماعی در حرکت است و اگر کشوری نتواند آنرا به نحوی قابل قبول برای ملتش تامین کند شاهد اغتشاشات و شورشها و نهایتا انقلابهایی خواهد بود که ممکنست چهره آینده جهان را به کل تغییر دهد. متاسفانه نشر بسیاری از کتب نو مارکسیستها در کشورمان امکان ندارد چون جواب بسیاری از سئوالات در مورد آینده جهان را در آنها میتوان یافت. در خاتمه بار دیگر یادآور میشوم که تکامل اجتماعی بستگی تام و تمامی به شرایط مادی دارد.
دوست عزیز مهرپویا. سئوالاتی را مطرح نموده اید که جواب هر یک از آنها نیاز به بحثی کارشناسی و مفصل دارد ولیکن سعی میکنم بطور خلاصه جواب هر یک را بیان دارم.
1): ایران به آن مفهومی که در ذهن ماست کشوری واحد نبوده است. مانناها. گوتیان. لولوبیها. عیلامیها. الی پیها و اورارتوییها قبل از تشکیل دولت ماد در گوشه های آن حکمفرما بوده اند و عموما این دولتها از اتحاد قبایلی تشکیل شده بودند که عمدتا به دامداری اشتغال داشتند و فقط در ماننا بود که زراعت اهمیتی نزدیک به دامداری داشت. این دولتها در مرحله نخستین جامعه طبقاتی بودند که شاه و شورای شیوخ متشکل از بزرگان اصیل آنرا اداره مینمودند. زندگی دامداری نیاز به برده نداشت و این جوامع را میتوان منسوب به دوران بدوی برده داری شمارد که از حدود بردگی پدرشاهی و خانگی تجاوز نمیکرد. نمیتوان وجود برده داری را در حکومت ماد یا پارس نفی نمود ولی شدت آن به مراتب کمتر از آشور.بابل یا مصر بوده است. مرحله گذار از جامعه عشیرتی به فئودالیته را میتوان از دوران شاپور اول ساسانی و با ایجاد بزرگ شهرها مشاهده نمود که در اواخر دوران ساسانی به اوج میرسد و با ظهور اسلام و پس از دوره ای فترت بیش از بیش شدت می یابد و در دوران مغول به اوج میرسد. برای مطالعه در مورد فرآیند فئودالیسم در ایران میتوانید به دو کتاب ارزشمند در اینمورد مراجعه فرمایید. "مناسبات ارضی در ایران عهد مغول" و "ترکستان نامه" هردو از بارتولد که به فارسی ترجمه شده اند.
2):میتوانم اینرا بگویم که سیر تحولات اجتماعی در نزد ملل مختلف متفاوت است و هریک برحه ای از تاریخ تکامل خود را طی میکنند. هرچند دنیای امروز همه را به جوری به یکدیگر نزدیک نموده است و ارتباطات تاثیری شگرف بر تسریع این تکامل در جوامع عقب افتاده تر دارد. یک نظر قطعیست و اینکه روابط فئودالیسم بر مبنای کشاورزی جایی در جهان امروز ندارند و شاید بتوان گفت الیگارشی صنعتی و تجاری جایگزین آن شده اند.
3): در مورد انقلاب سال 1979 ایران فقط به جمله ای از آدورنو بسنده میکنم که "هر عمل انقلابی در خطر تبدیل شدن به اکسیونیسم کور است".
4): در مورد وجود فئودالیسم در مشرق زمین میتوانید به هردو کتاب فوق رجوع کنید و یا میتوانید به کتاب "افکار اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در آثار منتشر نشده دوران قاجار" از فریدون آدمیت مراجعه فرمائید.
به هر حال دوست من این قصه سر دراز دارد و این کامنت جای بازتر کردن بحث بیش از این را نمیدهد.
مارکس نظریه ماتریالیسم تاریخی خود را حدود 150 سال پیش عنوان نمود و شاید به خلاصه بتوان گفت که مفهوم اصلی این انگاره از دید مارکس "همسازی رویدادهای تاریخی و اجتماعی" است. این نظریه توسط مارکسیسم-لنینیسم دگماتیک به گونه ای تصویر شد که طبقه انقلابی صنعتی"پرولتاریا"را در مرکز جهان بینی خود قرار میدهد و بسیاری از دوستان تفاوت بسیار فاحش این نظریه را در فلسفه مارکسیسم و در فلسفه مارکسیسم-لنینیسم به خوبی مد نظر قرار نمیدهند. با اینکه این نظریه در اصول مارکسیسم جنبه بنیانی دارد. ولیکن طی سالها بخصوص جنگ جهانی دوم از سوی اندیشمندانی بیشمار مورد ارزیابی مجدد قرار گرفت که منتج به ظهور مکاتب متعددی گردید که تماما به عنوان "نئومارکسیسم" شناخته میشوند. اندیشمندانی چون ماکس آدلر جامعه شناس اتریشی در قالب تئوری انتقاد اجتماعی به این نتیجه رسیدند که تئوری مارکس به گونه ای بی مانند دانش قانون اجتماعی است که با کمک آن میتوان روند قانونمند جامعه را مشخص نمود. هورکهایر که به نوعی ویرا بنیانگذار مکتب فرانکفورت میدانند. هستی اجتماعی را موضوع انتقاد خود قرارداد.
لوکاچ در "تاریخ و آگاهی طبقاتی" و کرش در "مارکسیسم و فلسفه" به شرایط مادی و وابستگی آن به تکامل اجتماعی دقیق شدند و به این بخش از نظریه مارکسیسم را به عنوان یکی از موثرترین عوامل تحولات اجتماعی وارد معادلات تاریخی نمودند. پتروویچ. مارکوویچ. کوزیک . هلر و مارکوزه و ماکوس از کسانی هستند که مفاهیم جدیدی را به فلسفه مارکسیسم وارد نمودند و آدورنو دیالکتیک منفی را برای تحلیل انقلابهای ناموفق اجتماعی جایگزین نفی در نفی مارکس نمود.
مقصود از بیان این مطالب این بود که فلسفه مارکس و آنچه به عنوان این فلسفه امروزه شناخته میشود شباهت زیادی با آنچه مارکس در مانیفست خود و یا کتاب سرمایه یا ایدئولوژی آلمانی بیان نمود ندارد هرچند اصل و بنیان از ان نظریات اخذ شده. امروزه انگاره ماتریالیسم تاریخی نه تنها دقیقا منطبق با نظریه اولیه مارکس یا تروتسکی یا پلخانف نیست بلکه در تفاوتی همه جانبه با نظریات لنین قرار دارد.
سعی میکنم در کامنتهای بعدی جواب برخی از پرسشهای دوستان را در قالب فلسفه نومارکسیستی بیان کنم. به هرحال نظریه ماتریالیسم تاریخی از فلسفه مارکسیسم وحی منزل نیست که هیچکس حق نقد و بررسی آنرا نداشته باشد بلکه دائما در حال پوست اندازی و نوشدن است. چون جامعه ککنونی بشر دائما در حال پویایی است و دینامیسم تاریخ در آن حکمفرما.
اطلاعات من در این مورد بسیار بسیار کم است و متاسفانه در این مورد مطالعه ام کم بوده است و خیلی از کتاب هایی که توسط دوستان عزیز معرفی شد را نخوانده ام اما از بخش نظرات بهره بردم و بر اطلاعاتم افزوده شد
از دوستان اجازه می خواهم که به دنباله رو سوالات جناب مهرپویا چند پرسش دیگر اضافه کنم
مطمین هستم شما هم به این نتیجه میرسید که رویدادهای تاریخ و جامعه همساز هستند و فرد ممکنست بتواند در برهه ای مسیر تاریخ و سیر تحولات اجتماعی را کمی منحرف کند ولیکن هرگز نمیتواند آنرا از مسیر خود خارج نماید.خوشحالم که بارگذاری این کتاب سبب آغاز این بحث میان دوستان شده است.

چرا کره شمالی و جنوبی با اینکه از بستر یک تاریخ و فرهنگ و جغرافیا و نژاد و ...... بودند امروز اینقدر با هم تضاد دارند؟ کره جنوبی لیبرال و پیشرو در اقتصاد و .... و کره شمالی اینچنین غرق در تحجر و... است؟ اگر افراد و برخی رخداد ها صرفا یک برگ از تاریخ اند پس چرا این دو کشور چنین فرق دارند؟ فکر کنم زمانی کره جنوبی از نظر فرهنگی شبیه کره شمالی شود. این تفاوت در کجای نظریه مارکس قرار دارد؟
کشور امپراطور پرست ژاپن با آن خودکشی های عجیبش بعد از شکست از آمریکا امروزه کشوری پیشرو است و ژاپن امروز روز به روز بیشتر فرهنگش غربی می شود این در کجای نظریه مارکس قرار دارد و چرا تا ده ها کشور چین چنین نشد و اسیر تفکرات پوسیده مائو بود؟ و امروز نیز گرچند چین پیشرفت کرده است ولی باز فکر مردمانش لیبرال و آزادی طلب و ... نیست در حالی که تفاوت فرهنگی عمیقی با کره جنوی و ژاپن ندارند
طبق نظریه مارکس می شود تاریخ را پیش بینی کرد خب 20 سال دیگر کشورهای هندوستان، چین، ایران، آمریکا، مصر، سوریه و سومالی در چه شرایطی هستند؟ سومالی مثل کره جنوبی پیشرفتی عظیم میکند (زمانی کره جنوبی از نظر اقتصادی در حد غنا بود) یا وضعیتش بدتر می شود؟ کشور برزیل در 20 سال دیگر همچنان یک غول نوظهور اقتصادی است یا از درون می پاشد؟
اطلاعات من در این مورد کم است از نظرات دوستان بهرمند خواهم شد
[quote='moreak09']...
مهرپویای عزیز قبل از تخطیه کامل این نظریه فقط به این خاطر که نام مارکس بر آن نقش بسته. به مطالعه در اینمورد بپردازید و مطمین هستم شما هم به این نتیجه میرسید که رویدادهای تاریخ و جامعه همساز هستند و فرد ممکنست بتواند در برهه ای مسیر تاریخ و سیر تحولات اجتماعی را کمی منحرف کند ولیکن هرگز نمیتواند آنرا از مسیر خود خارج نماید.خوشحالم که بارگذاری این کتاب سبب آغاز این بحث میان دوستان شده است.[/quote]
خیلی خوب هم میهن گرامی از کجا شروع کنیم؟
بیایید از این جا آغاز کنیم:ابتدا بفرمایید ایران دقیقا در چه دوره ای از برده داری وارد فئودالیسم شد؟
الان در کدام فرماسیون قرار داریم؟
انقلاب سال 1979 ایران در کجای این نظریه قرار دارد؟
.....................................................................................................................................................................................
سپس در این باره بحث خواهیم کرد که آیا در مشرق زمین چیزی به نام "فئودالیسم" وجود داشته است یا نه؟
سلام هم میهن:
[quote='محمد بیگ']
...
شما که نظریه ماتریالیسم تاریخی را یک نظریه ی دست و پا گیر است که شاید به زحمت بتواند بخشی از تاریخ تکه ی غربی اروپا توضیح دهد میدانید
میشود لطف کنید و با استفاده از آثار مارکس مطلب را بگویید و انتقادهایتان را هم بگویید تا کسانی مثل من بهره مند شویم ؟
[/quote]
1.شبیه این است که من بگویم شما که می گویید پست مدرن ها به هر حال پست مدرن ها هر چه باشند لیبرال نیستند! می شود از روی آثار چند اندیشمند پست مدرن این مطلب را نشان دهید و سپس از روی آثار آنان ثابت کنید که هیچ یک لیبرال نیستند؟!
2.این انتظاری که شما از من دارید را فکر نمی کنم حتی خیلی از استادهای برجسته ی علوم اجتماعی و سیاسی دانشگاه جرات داشته باشند و بتوانند انجام دهند.آن هم به این صورت که بیایند زیر سایت کتابناک کامنت بگذارند ( ! ) و آثار مارکس را بیان و نقد کنند.در نتیجه سایت کتابناک باید بخش کامنت ها را تعطیل کند.
3.اما اگر به این دلیل قرار باشد که کسی در حد آگاهی خودش جرات نقد حضرت مارکس (ع) ! را نداشته باشد آن گاه اساسا این گونه بحث ها بی معنی می شود.هر کسی می تواند درباره ی عقیده ی خود چنین بگوید و به جز تعداد انگشت شماری اندیشمند کس دیگری حق بحث درباره ی موضوع مورد نظر را ندارد.مثلا خداباوران می گویند حتما باید فیلسوف باشید تا بتوانید دلایل اثبات وجود خدا را نقد کنید.شعیان می گویند حتما باید در فیضیه درس خوانده باشید تا بتوانید مجلسی و کلینی را نقد کنید.
[quote='محمد بیگ']
...
تاریخی گری که به نظرم در کتاب جامعه باز پوپر دیده ام و پوپر به آن انتقاد میکند اساسا چه ربطی دارد ! پوپر در همان ابتدا کتاب پیشبینی قوم یهود برای رسیدن به برترن مقام و وارث زمین شدن را یک نمونه تاریخی گری میداند که بر اساس مشیت الهی است حالا این چه ربطی دارد به بحث من نمیدانم!
...
[/quote]
احتمالا فرصت کافی پیدا نکردید که کتاب جامعه ی باز را به طور کامل بخوانید و برای همین صرفا به یک مقدمه من باب مثال استناد می کنید.شما فصل 18 کتاب را خوانده اید؟...الان نمی توانم دقیق بگویم در کدام صفحه از این کتاب طولانی این را خوانده ام اما پوپر اساسا پیش گویی وقوع حتمی انقلاب را امری خطرناک می داند.پیشنهاد می کنم این کتاب و کتابی که در پست پیشین معرفی کردم را حتما مطالعه بفرمایید و ربط آن به بحث را متوجه می شوید.
[quote='محمد بیگ']
همچنین مراد شما از پست مدرن چیست ؟ متفکران پست مدرن همان عده ای هسنتد که عقل غربی دوران روشنگری را نقد میکنند و 2 چهره درخشان ایستادگی در مقابل بحرانهای عقل روشنگری را مارکس و نیچه میدانند. به هر حال پست مدرن ها هر چه باشند لیبرال نیستند![/quote]
نسل اندیشمندان پست مدرن عموما پس از جنگ جهانی دوم پیدا شدند.دلایلش متعدد است که ارتباطی به بحث ندارد(به فصل ششم کتاب جامعه شناسی به زبان ساده دکتر صادق زیباکلام زیر عنوان:آیا جامعه شناسی علم است؟ مراجعه بفرمایید) در اندیشه ی پست مدرن علم دیگر آن جایگاه خدای گونه ی قرن نوزدهم را ندارد.در باب علوم انسانی اندیشمندان پست مدرن قائل به "روش علمی" به آن معنی که در علوم تجربی می شناسیم در پژوهش های این علم نیستند.کاری که دقیقا مارکس در کتاب کاپیتال در مورد اقتصاد انگلستان انجام داده است و مقدمه ی آن هم به این موضوع اشاره کرده است.پست مدرن ها در میانشان مارکسیست هم یافت می شود که اساسا تجدیدنظر طلب هستند.لیبرالیسم یک فلسفه ی سیاسی است و ارتباط چندانی به بحث پست مدرنیسم ندارد.
.................................................................................................................................................................
شما دوست عزیز یا هر یک از دوستان اگر فکر می کنند که می توان با نظریه ی ماتریالیست تاریخ مارکس تاریخ ایران را تبیین کرد بنده حاضرم بر سر این موضوع بحث کنم و نارسایی آن را نشان دهم.
نظریه ماتریالیسم تاریخی در ابتدا توسط مارکس و انگلس در کتاب ایدیولو‍ژی آلمانی بیان شد. ولیکن آنها هرگز مدعی نشدند که ماتریالیسم تاریخی را میتوان از ماتریالیسم دیالکتیک استنتاج نمود. این کار توسط پلخانف انجام شد و لنین آنرا جوری تفسیر کرد که ماهیت جهان با آمال انقلاب اکتبر سازگار شود و استالین با دستکاری مجدد از آن یک جهان شناسی سیاسی بیرون کشید. سئ کتاب "تکامل دید یگانه از تاریخ" از پلخانف. "ماتریالیسم و آمپریوکریتسیسم" از لنین و "ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی" از استالین مراحل تحول این نظریه را به یک فلسفه حزبی به خوبی بیان می کنند. بسیاری از متفکران مارکسیست تنها نظریه مارکس را به عنوان مرجع قبول دارند و گیورگ لوکاچ در دو کتاب مشهور خود "تاریخ و آگاهی طبقاتی" و "نوول تاریخی" به تفصیل به نقد این نظریه در فلسفه لنینیسم پرداخته است. ولیکن با مثالهای تاریخی روشن بر نظریه مارکس در اینمورد صحه گذاشته است.
کتاب تاریخ ماد بر اساس نظریه ماتریالیسم تاریخی مارکس به تحلیل وقایع میپردازد. ولیکن در مقابل پطروشفسکی در دو کتاب "اسلام در ایران" و "سربداران" تحلیل وقایع را بر اساس نظریه استالین انجام میدهد.
ماتریالیسم تاریخی صیغه ای جبرگرایانه دارد و جایی برای اختیار آدمی در روند وقایع تاریخی در نظر نمیگیرد. ولی واقعا جایی برای فرد در تاریخ وجود دارد؟ امیرکبیرها. فراهانی ها. کریم خان ها و...و.... فقط برگهایی از تاریخ را مینویسند و این جامعه است که کل کتاب را به انجام میرساند.
مهرپویای عزیز قبل از تخطیه کامل این نظریه فقط به این خاطر که نام مارکس بر آن نقش بسته. به مطالعه در اینمورد بپردازید و مطمین هستم شما هم به این نتیجه میرسید که رویدادهای تاریخ و جامعه همساز هستند و فرد ممکنست بتواند در برهه ای مسیر تاریخ و سیر تحولات اجتماعی را کمی منحرف کند ولیکن هرگز نمیتواند آنرا از مسیر خود خارج نماید.خوشحالم که بارگذاری این کتاب سبب آغاز این بحث میان دوستان شده است.
PDF
تاریخ ماد
18 مگابایت
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file
کاربر گرامی!
امکان خرید اشتراک از خارج کشور ایران، با استفاده از حساب پی‌پال فراهم شده است.