رسته‌ها

ش‍ش‌ س‍ال‌ در م‍ی‍ان‌ قبیله زن‍های وح‍ش‍ی‌ آم‍ازون‌

ش‍ش‌ س‍ال‌ در م‍ی‍ان‌ قبیله زن‍های وح‍ش‍ی‌ آم‍ازون‌
امتیاز دهید
5 / 4.3
با 60 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.3
با 60 رای
نوشته‌های این کتاب که در قالب داستان به طبع رسیده برگرفته از یادداشت‌های شخصی است که شش سال در میان زنان قبیله آمازون در سواحل رودخانه آمازون زندگی کرده است. او در این یادداشت‌ها از نحوه زندگی این زنان و ماجراها و حوادث روی داده در مدت شش سال و نحوه گریختن خویش از آن قبیله سخن گفته است.
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
فرمت:
PDF
تعداد صفحات:
771
آپلود شده توسط:
khar tu khar
khar tu khar
1391/11/29

کتاب‌های مرتبط

سفر در عمق خاطره ها
سفر در عمق خاطره ها
5 امتیاز
از 1 رای
جانهای سرریز شده
جانهای سرریز شده
4 امتیاز
از 25 رای
شهرناز
شهرناز
4.1 امتیاز
از 75 رای
مار در معبد
مار در معبد
4.3 امتیاز
از 48 رای
توپ
توپ
4.4 امتیاز
از 48 رای
موریانه
موریانه
4.5 امتیاز
از 28 رای
برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی ش‍ش‌ س‍ال‌ در م‍ی‍ان‌ قبیله زن‍های وح‍ش‍ی‌ آم‍ازون‌

تعداد دیدگاه‌ها:
96
یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد
گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد
[quote='faketab']مخلص کلام فیمینیستها بیشترین خیانت رو به زنان معاصر کردن[/quote]دوست من با عرض معذرت از تمام دوستان خوبم خصوصا بانوان محترم سایت باید بگم که در همه زمینه ها این زنها هستند که به هم خیانت می کنند!! مردها به زنها خیانت نمیکنند بلکه زنها هستند که به هم جنس خودشان خیانت می کنند!!!زنها هستند که متاسفانه زیرآب هم رو میزنند...زنها هستند که پشت سر هم حرف میزنند...زنها قهر می کنند... زنها ......ببخشید ولی واقعیت داره!!!!!1
این نسک -کتاب- چاپ قدیم هم داره که برگه هاش بیشتره و بسیار نایاب :(
زنان آمازون بصورت قبیله ای و کاملا زنانه زندگی می کردند طوریکه هیچ مردی در قبیله آنها نبوده، و فقط برای تولید مثل به قبیله هایی که مرد داشتند میرفتند و اگر بچه دختر بود ،اون بچه رو به قبیله خودشون می آوردن و اگر پسر بود ،بچه رو به قبیله مرد می دادند و اصطلاحا به آن دوران زن شاهی یا مادر شاهی می گفتند.بعدها جنبش فیمینیستی از این روش استفاده کرد،یعنی برای زنان زندگی بدون مردان رو تبلیغ کرد و نتیجه اش این همه اختلاف بین زنان و مردان شد،مخلص کلام فیمینیستها بیشترین خیانت رو به زنان معاصر کردن
آخی من بچه که بودم تو مجله سیاه و سپید این داستان را دنبال می کردم و دوست داشتم.تجدید خاطره شد برام.ممنون
زنهای وحشی آمازون
مردی تعریف می کرد که با دو دوستش به جنگل های آمازون رفته بود و در آنجا گرفتار قبیله زنان وحشی شدند و آنها دو دوستش را کشتند.
وقتی از او پرسیدند چرا تو زنده ماندی، گفت: زن های وحشی آمازون از هر یک از ما خواستند چیزی را از آنها بخواهیم که نتوانند انجام بدهند. خواسته های دو دوستم را انجام دادند و آنها را کشتند. وقتی نوبت به من رسید به آنها گفتم: لطفا زشت ترین شما مرا بکشد!
سالها پیش کتاب گروگان این نویسنده رو خوندم که الان با نام "گروگان دربار قاجار"چاپ شده ارزش خوندن داره نکته های زیبایی زندگی اجتماعی اون دوران .خداوند رحمت کنه مرحوم مطیعی رو زیبا می نوشت و بدون ادعا و گمنام.
1- زن آخرین موجودی بود که به دست مرد اهلی شد 2- مرد آخرین موجودی بود که به دست زن اهلی شد 3- مرد و زن آخرین موجوداتی بودند که به دست هم اهلی شدند . . . کدام گزینه درست است ؟ به نظر من ( هر چند خودم شاید مرد باشم !‌) گزینه دوم درست است . البته هر چه زمان رو به جلو می رود ظاهرا این معادله به هم می خورد . . . تا چند سال قبل پدر و مادرها نگران دخترانشان بودند که مبادا به دست پسران اغفال شوند ولی تازگی ها طبق اخباری موثق و ناموثق پدر و مادرهایی که پسر دارند بیشتر نگران اغفال فرزندانشان هستند . . . عجب موجود پیچیده ای است این انسان !‌!‌!‌
چرا دانا دروغ پردازد و عمر خود را با افسانه بافی تباه سازد. !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دوستان بسیار محترم،
از شوخیهای بعضا با مزه شما که بگذریم، بد نیست بدانیم که مرحوم مطیعی در آن زمان که هنوز کامپیوتر و اینترنتی در کار نبود و تلویزیون هم همه جا گیر نشده بود، به کمک نیروی تخیل قویش داستانهائی (مانند یک ایرانی در قطب شمال، جزیره زنهای وحشی و یا همین کتاب حاضر) را می نوشت و به شکل پاورقی در مجلات و یا به صورت کتاب منتشر می کرد که اهل مطالعه با آن سرگرم می شدند.
دست آخرهم چنان که رسم روزگار ناموافق و "چرخ کج رفتار" است این بینوا گرفتار مشکلات زندگی و بیکاری و تنگدستی شده مجبور به خودکشی گردید. روانش شاد!
ش‍ش‌ س‍ال‌ در م‍ی‍ان‌ قبیله زن‍های وح‍ش‍ی‌ آم‍ازون‌
عضو نیستید؟
ثبت نام در کتابناک