شش سال در میان قبیله زنهای وحشی آمازون
نویسنده:
منوچهر مطیعی
امتیاز دهید
نوشتههای این کتاب که در قالب داستان به طبع رسیده برگرفته از یادداشتهای شخصی است که شش سال در میان زنان قبیله آمازون در سواحل رودخانه آمازون زندگی کرده است. او در این یادداشتها از نحوه زندگی این زنان و ماجراها و حوادث روی داده در مدت شش سال و نحوه گریختن خویش از آن قبیله سخن گفته است.
آپلود شده توسط:
khar tu khar
1391/11/29
دیدگاههای کتاب الکترونیکی شش سال در میان قبیله زنهای وحشی آمازون
یاد شازده کوچولو افتادم و جغرافی دان
- ... آتشفشانای خاموشم ممکنه دوباره از نو روشن بشن!
: آتشفشان، چه خاموش باشه چه روشن فرقی نمی کنه؛ مهم خود کوهه که جا عوض نمیکنه!
...
باید گفت زن اهلی باشه یا وحشی فرق نمیکنه! مهم خود زنه که عوض نمیشه!!!
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
کس نمیگوید که یاری داشت حق دوستی حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد
گوی توفیق و کرامت در میان افکندهاند کس به میدان در نمیآید سواران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
حافظ اسرار الهی کس نمیداند خموش از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد
مردی تعریف می کرد که با دو دوستش به جنگل های آمازون رفته بود و در آنجا گرفتار قبیله زنان وحشی شدند و آنها دو دوستش را کشتند.
وقتی از او پرسیدند چرا تو زنده ماندی، گفت: زن های وحشی آمازون از هر یک از ما خواستند چیزی را از آنها بخواهیم که نتوانند انجام بدهند. خواسته های دو دوستم را انجام دادند و آنها را کشتند. وقتی نوبت به من رسید به آنها گفتم: لطفا زشت ترین شما مرا بکشد!