شش سال در میان قبیله زنهای وحشی آمازون
نویسنده:
منوچهر مطیعی
امتیاز دهید
نوشتههای این کتاب که در قالب داستان به طبع رسیده برگرفته از یادداشتهای شخصی است که شش سال در میان زنان قبیله آمازون در سواحل رودخانه آمازون زندگی کرده است. او در این یادداشتها از نحوه زندگی این زنان و ماجراها و حوادث روی داده در مدت شش سال و نحوه گریختن خویش از آن قبیله سخن گفته است.
آپلود شده توسط:
khar tu khar
1391/11/29
دیدگاههای کتاب الکترونیکی شش سال در میان قبیله زنهای وحشی آمازون
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
کس نمیگوید که یاری داشت حق دوستی حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
لعلی از کان مروت برنیامد سالهاست تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد
شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد
گوی توفیق و کرامت در میان افکندهاند کس به میدان در نمیآید سواران را چه شد
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد
حافظ اسرار الهی کس نمیداند خموش از که میپرسی که دور روزگاران را چه شد
مردی تعریف می کرد که با دو دوستش به جنگل های آمازون رفته بود و در آنجا گرفتار قبیله زنان وحشی شدند و آنها دو دوستش را کشتند.
وقتی از او پرسیدند چرا تو زنده ماندی، گفت: زن های وحشی آمازون از هر یک از ما خواستند چیزی را از آنها بخواهیم که نتوانند انجام بدهند. خواسته های دو دوستم را انجام دادند و آنها را کشتند. وقتی نوبت به من رسید به آنها گفتم: لطفا زشت ترین شما مرا بکشد!
از شوخیهای بعضا با مزه شما که بگذریم، بد نیست بدانیم که مرحوم مطیعی در آن زمان که هنوز کامپیوتر و اینترنتی در کار نبود و تلویزیون هم همه جا گیر نشده بود، به کمک نیروی تخیل قویش داستانهائی (مانند یک ایرانی در قطب شمال، جزیره زنهای وحشی و یا همین کتاب حاضر) را می نوشت و به شکل پاورقی در مجلات و یا به صورت کتاب منتشر می کرد که اهل مطالعه با آن سرگرم می شدند.
دست آخرهم چنان که رسم روزگار ناموافق و "چرخ کج رفتار" است این بینوا گرفتار مشکلات زندگی و بیکاری و تنگدستی شده مجبور به خودکشی گردید. روانش شاد!