رضاشاه پهلوی در ترکیه، به روایت اسناد تاریخی

آنچه در این کتاب می خوانیم:
مقدمه
دعوت از رضاشاه پهلوی
دلایل سفر رضاشاه به ترکیه
بازتاب سفر در جراید خارجی
رضاشاه در آنکارا
رضاشاه و آتاتورک در آناتولی
رضاشاه و آتاتورک در اسکی شهیر
آتاتورک و رضاشاه در استانبول
رضاشاه در مسیر استانبول به ایران
بازتاب سفر رضاشاه در رسانه های ترکیه
گزارش های مجلس کبیر ملی ترکیه
بازتاب سفر رضاشاه در رسانه های ایران
بازتاب سفر رضاشاه به ترکیه در اروپا و آمریکا
بازتاب سفر رضاشاه در روزنامه های خاورمیانه
پیوست: زندگی و پادشاهی رضاشاه پهلوی
گزیده منابع تحقیقی
تصاویر

حق تکثیر: نشر الکترونیک: باشگاه ادبیات

» کتابناکهای مرتبط:
مرجعیت در عرصه اجتماع و سیاست
دکتر مصدق و نطقهای تاریخی او در دوره پنجم و ششم تقنینیه
صحیفه نور (جلد 6)

نسخه ها
PDF
حجم: 28 مگابایت
تعداد صفحات: 152
4.6 / 5
با 19 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 166
۱۳۹۹/۰۳/۰۷


پاسخنگارش دیدگاه
آیا دیدگاه هایی که در این قسمت وچود دارد ربطی به موضوع این کتاب (رضاشاه پهلوی در ترکیه، به روایت اسناد تاریخی) دارد یا صرفا طرح مباحث تاریخی عقیدتی است؟؟؟
نقل قول  
A_S
Member
2
نقل قول از Khwanirath:
" وانگهی، شوربختانه باید بگویم که نه تنها نظر من، که نظر شما هم مهم نیست و معیار همه چیز خداست. من همین تصمیم گیری ها را با کدام معیار قرار است انجام دهم؟ عقلی که خدا به من داده است.

اینجا هم مغالطه مصادره به مطلوب کرد، درباره اش اینجا بخوان: http://khccsc.ir/logic/copi/ch5/ch5sec5p3.htm گیریم خداوند هم به تو عقل داده باشد، باز هم شیوه استفاده از آن به عهده خودت هست نه خدا، پس باز هم عقل خودت هست که تصمیم گیرنده است نه خدا. همچنین وجود خدا در اینجا مورد بحث است پس نمیتوان از چیزی سوژه است به عنوان گواه به کار برد زیرا ارزش خودش اینجا مطرح است، مانند آن است برویم از متهم بپرسیم بیگناه هستی یا گناهکار، بعد تصمیم بگیریم اتهام درست است یا نه. خدایی وجود ندارد، در جهان ما چیزی از عدم ندیده ایم به هستی بیاید، برهان علت یک توهم است، همانگونه که در فیزک-شیمی، قانون اصل پایستگی ماده و انرژی گوید ماده و انرژی نه خلق می‌شوند نه نابود می‌شوند بلکه از شکلی به شکل دیگر در می آیند، پس خلق از هیچ به هستی توسط یک خالق هیچگاه در تجربه رخ نداده است که با استقراء از آن به این نتیجه برسیم جهان هم یک آفریدگار دارد که آن را از هیچ به هستی آورده است، همچنین برهان علت به تسلسل میکشد، زیرا اگر هرچیزی یک علتی داشته باشد، علت خداوند چیست؟ پس خدایی وجود ندارد که عقلی هم به تو بدهد.
نقل قول از Khwanirath:
"(و اللائى لم یـحـضن ) - این جمله عطف است بر جمله (و اللائى یئسن...)، و معنایش این است که زنانى که در سن حیض ‍ دیدن حیض ندیدند نیز عده طلاقشان سه ماه است.

عطف باشد چون از حروف عطف (و) بکار رفته است. همچنین شما دوباره مغالطه تکرار از دهان طباطبائی معاصر کردید، من از نخستین تفسیر بدست آمده کردم، مسلمانان صدر اسلامی شیوه زیستشان در جامعه سنتی تر و نزدیکتر به اسلام بوده است. استدلالهای من با سندهای دیگر در برگه های پیشین هست که این بود اگر واقعا قرآن از این گروه منظورش زنانی هستند که در سن حیض می باشند، پس گروه اول (زنانی که از حیض نومیدند)دیگر کیستند جز اینکه همینها هستند؟ منظوز قرآن از گروه دوم همانگونه که بخاری و طبری میگویند کودکان خردسال است. در آن آیه ی مومنون "بلوغ/رسیدگی" نتنها سنش مشخص نشده است، بلکه دوره اش یعنی مانند نوجوانی یا جوانی هم مشخص نشده است، چرا سخن خود را تکرار میکنید؟ این مغالطه تکرار است.
نقل قول از Khwanirath:
صحیح آنچه بنده پیشتر گمان می کردم در تاریخ طبری اشاره شده را مورد بررسی و تدقیق قرار دادند. همینطور از شما هم که خطای ترجمه تاریخ طبری را متذکر شدید مجددا ممنونم

به یاد ندارم من خطایی از طبری را نشان دهم بحث ما روی طبقات بود پس بیخودی سپاسگزاری نکنید. همچنین کسی هم که لخت در خیابان میرود پیشتر گفتیم او دارد دیگران را می هراساند و باعث آزار میشود پس او دارد سبک زندگی مردم آزارانه به دیگر تحمیل میکند، گفتم اگر میخواهید بگویید همه چیز نسبی هست اخلاق اسلامی هم نسبی میشود، پس دارید ضد خودتان کار میکنید. همچنین اینجا این دو مسلمان سخنان خود را هیمنگونه تکرار میکنند با اینکه من مدرک می آورم، برای نمونه رفته ام از طبقات آورده که گروهی از مشرکان در آغاز پیامبر اذیت میکردند، باز حرف خودش را بی رفرنس میزند. من رفتم برای یک غیبت دیگر
نقل قول  
A_S
Member
1
اکنون از آدم بیکاری که با دانش چس مثقال خود می رود هروز مباحث فقه الغه راه می اندازد و از الاف های بنام کتابناک هست و سپس ادعای آدمهای کاردار و تنگ را در می آورد میگذریم، به دوستش میپردازم.
نقل قول از Khwanirath:
"اینجا" آشکارا نگفته آب! در آیه ۵ از انسان صحبت کرده، در آیه ۶ از آب صحبت کرده، در آیه ۷ ضمیر مشخص نیست. در هر حال محل قرار گرفتن جنین در شکم مادر، بین صلب و ترائب است.

از بحثهای نامربوط و طوطی وار مانند نیایش به زبان مادری می گذریم. هم "ماء دافق" مذکر هست هم "انسان"، پس ضیر برای هر دو "هو" است، پس اگر ضمیر می آمد باز هم توفیری نمی‌کرد، پس با گرامر عربی بازی نکنید، جنین هم در زهدان مادر هست و صلب به معنای سینه و ترائب به معنی فقرات در میان این دو جایی نیست، چه برسد به اینکه زهدان در آن باشد. زهدان جلوی صلب هست و زیر ترائب نه میانه اش. همچنین درباره پنج آیه مومنون به یاد ندارم چه گفته ام و آخرین پیامهایی که بهت دادم را بررسی کردم، ولی آن آیه را نیافتم. ولی هیچگاه ادعا نکردم اسلام ستر عورتین را برای مرد روا نمیداند.
من هم طبق منطق شما میگویم، در قرآن هم ساحری جادوگران نکوهیده نشده است، دروغ گفتن جادوگران نکوهیده شده است:
قَالَ لَهُمْ مُوسَى وَیْلَکُمْ لَا تَفْتَرُوا عَلَى اللَّهِ کَذِبًا فَیُسْحِتَکُمْ بِعَذَابٍ وَقَدْ خَابَ مَنِ افْتَرَى
موسى به [ساحران] گفت واى بر شما به خدا دروغ مبندید که شما را به عذابى [سخت] هلاک مى ‏کند و هر که دروغ بندد نومید مى‏ گردد. (طه، 61)
همچنین هر چیزی هم که در قرآن نیامده باشد دلیل بر این نمیشود درست باشد، در قرآن کوچک ترین اشاره ای به استمناء نشده است، ولی آیا این کردار درست است از دید اسلام؟ همچنین این حدیث محمد از بخاری است که درش فرمانروایی زنان را نکوهیده است:
از عوف از حسن از ابوبکره روایت است که گفت: همانا به هنگام جنگ جمل با یک کلمه (که از آن حضرت شنیده بودم) خداوند مرا بهره گردانید، آنگاه که به پیامبر خبر رسید، که مردم فارس دختر خسرو را به پادشاهی گرفتند، فرمود: ((هرگز قومی که زنی را ولی امر خود بسازند، رستگار نخواهند شد.)) (صحیح بخاری، برگردان عبدالعلی نور احراری، ج 7، ص 396 - 395)
نقل قول  
A_S
Member
3
باز هم مغالطه تکرار و مظالطه نکته انحرافی/ Red herring، در مغالطه نکته انحرافی شخض از مبحث اصلی میگریزد و به حواشی میپردازد، بحث ما این است که سن اسماء با بازه زمانی ده سال در منابع متاخر دیده میشود و با سنی که عایشه ازدواج کرد ناهمخوانی دارد، خود منابع متاخر هم میگویند عایشه شش-هفت ساله بود که ازدواج کرد، پس ده سال بزرگتر بودن اسماء با شش ساله بودن ازدواج عایشه تناقض دارد. ایشان هنوز اینها را اثبات نکرده است می رود با پیش فرضهای خودش توضیحات اضافه میدهد، پس یک مغالطه دیگر هم میکند، آن هم مغالطه پیش فرض است، حقا که سوفیست گرانمایه ای هستی که سه مغالطه را همزمان میکنی تازه برای اینکه ترهات خودش را هم پر کند تا مثلا یک جوابی داده باشد، می رود داستان علی را هم تعریف میکند، من هنوز نفهمیدم کجای اینکه عایشه در خردسالی ایمان آورد و با محمد ازدواج کرد مانعه الجمع هست؟ تازه دلایل دیگر من را هم در ادامه میبرد به بهانه اینکه لجن پراکنی است زیرا دارد حقیقت را میگوید. همچنین من پرسیدم که آیا چهارسالگی گفته، که نشان بدهم سن خاصی را درج نکرده، ایشان رفته گفته "فرض بکنیم" چهارسالش بوده، با این فرضها به جایی راه برده نمیشود خیلی چیزها فرض میشود کرد، از رو معده نگو. کجا گفته شده است عایشه در سال یک بعثت ایمان آورده است؟ ابن اسحاق حتی شماره 17 را برای آن ذکر نمیکند. نام چند تن از افراد برجسته ای که از قبایل عرب به دین اسلام می گوید، در متن سیره ابن اسحاق گفته شده "ثم أسلم ناس من قبائل العرب منهم" که می شود "سپس مردم از قبیله های عرب اسلام آوردند، از آنان:" سخنی از نخستین کسان نکرده.
همچنین به تازگی دریافته ام که دین زرتشتی سن بلوغ را برای دختران نه سالگی زده است! پس معلوم شد که اسلام این بخش سن بلوغ را مانند بسیاری دیگری از بخشهایش، از روی دینهای دیگر دزدیده است:
«پرسش: دختری نابالغ که تن به زنی (= ازدواج با) مردی می دهد، هنگامی که به (سن) بلوغ می رسد، (آیا) مجاز است که از او باز گردد و شوهر (دیگر) کند؟ و آن مرد (دوم) را پادشاه زنی باشد یا نه؟ و تا چند ساله (سالگی) وقتی تن به زنی مردی می دهد می تواند باز گردد؟پاسخ: چنان که من می دانم: هنگامی که به (سن) بلوغ رسد، اگر اصلا با وی نبوده باشد، می تواند باز گردد؛ اگر شوهر کند، پادشاه زنی باشد؛ (اما) اگر نه ساله شود، و به (سن) رشد رسیده باشد و تحت سالاری قانونی تن به زنی دهد، پس از آن نمی تواند باز گردد». (روایت آذرفرنبغ فرخزادان، ص ۱۰)
خود تورج دریایی در Sassanian Persia برگه 60، پاراگراف دوم سن بلوغ دختر را نه ساله و سن بلوغ پسر را پانزده میگوید. من تازه کودک همسری را ریشه یابی هم کردم، دیگر دیوار حاشای کوران و کران بلند است مشکل خودشان هست
https://archive.org/details/SasanianPersia/page/n81/mode/2up
نقل قول  
A_S
Member
2
در آنهایی که فرستادم مجموعه از تابعین و صحابین هست، تابعین هم به صحابه دسترسی داشتند، سیاه نمایی نکنید: نمیگوید فضل بن دکین، می‌گوید:‏
فضل بن دکین از اسرائیل، از ابواسحاق از ابوعبیده ما را خبر داد که می گفته است پیامبر عایشه را در شش سالگی عقد کرد و در نه سالگی با او زفاف کرد و در هیجده سالگی عایشه، آن حضرت رحلت فرمود.
این قول ازآن ابوعبیده است، ابوعبیده از صحابه معروف و قرین محمد بوده است، همچنین هشام بن عروة از پدرش، عروة بن زبیر که در روزگار عایشه میزیسته گزارش کرده است:
مسلم بن ابراهیم از جعفر سلیمان از هشام بن عروه، از پدرش از عایشه ما را خبر داد که می گفته است پیامبر در هفت سالگی من را عقد و در نه سالگی با من زفاف فرمودند و من همراه دوستان خود عروسکبازی میکردم و هرگاه پیامبر می آمد و عروسکها پیش ما بود می فرمود آرام و بر جای خود باشید.
هر چه باشد باز هم تابعین معتبر از افرادی هستند که دسترسی به صحابه نداشتند، همچنین کدام تناقض؟ چرا بدون دلیل همش مغالطه تکرار میکنی؟ ایشان خیلی جالب است دارد برای مقدمین پارادوکس جعل میکند با اینکه خود متقدمین پارادوکس دارند نه متاخرین، خود ابن عساکر سن ازدواج با عایشه شش زده است بیا: "فزوجها إیَاه وعائشه یومئذ بنت ست سنین" "پس او را همسر کرد و عایشه در آن روز دختری شش ساله بود" (تاریخ مدینة دمشق، ج 3، ص 196)
https://archive.org/stream/TarikhDimashq...e/n196/mode/2up
خود ابن اثیر هم این را میگوید: "وکان عمرها لما تزوجها رسول الله ست سنین، وقیل: سبع." و سن آن شش سال بود زمانی که رسول خدا همسرش کرد و گفته میشود: هفت (سال)." (أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج 7، ص 186)
https://archive.org/stream/AssadGhaba/as...e/n186/mode/2up
اکنون پرسش اینجا است این یارو چرا از منابعی می آورد که تناقض دارد؟ بهتر نیست دیگر دهانت را ببندی؟ گفتم تنها کسی که شش سالگی عایشه را جار نزده خواجه حافظ شیرازی هست. درباره طلاق هم پیشتر گفتم خود محمد عایشه را دو سال پیش از سن بلوغس در سسن شش سالگی گرفته بود، اکنون آن پسر مطعم هم آن را اندکی زودتر گرفته باشد، پس نیازی نیست وارد مباحث زبانی بشوم، هر چند پیشتر با مثال هم توضیح دادم. در روایت آذرفرنبغ فرخزادان، ص 9 هم ازدواج با کودک سه ساله تا زمانی که بزرگ شود آمده است پس کار غریبی نبوده:
پرسش: اگر مردی دختری سه ساله را به زنی مردی بدهد (به ازدواج مردی درآورد و آن دختر به سن بلوغ برسد و بگوید با زنی این مرد موافق نیستم، سالاری (آن دختر) با کیست؟ ...
نقل قول  
A_S
Member
1
خودش به بنده اکنون گفت "یک قلاده" گفته که واحد شمارش پدرش هست، البته تشبیه کردن دیگران به سگ هم در قرآن آمده است و از آن یاد گرفته است
و اگر مى‌خواستیم، قدر او را به وسیله آن [آیات‌] بالا مى‌بردیم، اما او به زمین [=دنیا] گرایید و از هواى نَفْس خود پیروى کرد. از این رو داستانش چون داستان سگ است [که‌] اگر بر آن حمله‌ور شوى زبان از کام برآورد، و اگر آن را رها کنى [باز هم‌] زبان از کام برآورد. این، مَثَل آن گروهى است که آیات ما را تکذیب کردند. پس این داستان را [براى آنان‌] حکایت کن، شاید که آنان بیندیشند. (اعراف، 176)
نقل قول از mt1397:
أَخْبَرَنَا عَمْرُو بْنُ عَاصِمٍ، حَدَّثَنَا هَمَّامٌ، عَنْ هِشَامِ بْنِ عُرْوَةَ، عَنْ فَاطِمَةَ بِنْتِ الْمُنْذِرِ، أَنَّ أَسْمَاءَ بِنْتَ أَبِی بَکْرٍ قَالَتْ: «جَمِّرُوا ثِیَابِی عَلَى الْمِشْجَبِ وَحَنِّطُونِی وَلَا تَذَرُوا عَلَى ثِیَابِی شَیْئًا» قَالُوا: وَمَاتَتْ أَسْمَاءُ بِنْتُ أَبِی بَکْرٍ الصِّدِّیقِ بَعْدَ قَتْلِ ابْنِهَا عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الزُّبَیْرِ بِلَیَالٍ وَکَانَ قَتْلُهُ یَوْمَ الثُّلَاثَاءِ لِسَبْعَ عَشْرَةَ لَیْلَةً خَلَتْ مِنْ جُمَادَى الْأُولَى سَنَةَ ثَلَاثٍ وَسَبْعِینَ. (الطبقات الکبرى، ج 8، ص 255، المحقق: إحسان عباس، بیروت، الناشر: دار صادر، الطبعة الأولى، 1968 م)
6918 أَخْبَرَنِی أَبُو بَکْرِ بْنُ بَالَوَیْهِ، ثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ إِسْحَاقَ، ثَنَا مُصْعَبُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ: مَاتَتْ أَسْمَاءُ بِنْتُ أَبِی بَکْرٍ بَعْدَ قَتْلِ ابْنِهَا عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الزُّبَیْرِ بِلَیَالٍ، وَکَانَ قَتْلُهُ یَوْمَ الثُّلَاثَاءِ لِسَبْعَ عَشْرَةَ لَیْلَةً خَلَتْ مِنْ جُمَادَى الْأُولَى سَنَةَ ثَلَاثٍ وَسَبْعِینَ. (المستدرک على الصحیحین، ج 4، ص 72، تحقیق: مصطفى عبدالقادر عطا، الناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت، الطبعة: الأولى، 1411 هـ)
و اسما بنت ابوبکر صدیق پس از کشتن پسرش عبدالله بن زبیر در شب مرد و کشتن آن روز سه شنبه برای هفده شبی که از جمادی الاولی، سال هفتاد و سه، گذشت."
ابن سعد می گوید اسماء دختر ابوبکر چند شب پس از کشته شدن پسرش، عبدالله، درگذشت و قتل او (عبدالله) در روز سه شنبه 17 جمادی الاولی به سال 73 بوده

حالت خوب است؟ من گفتم بدست خودش؟ در عربی قَتْل میشود کشتن:
https://www.almaany.com/fa/dict/ar-fa/%D9%82%D8%AA%D9%84
تو سواد عربی نداری حرف نزن، کشته شدن، فعل Passive هست که در عربی فعل مبنی المجهول میگویند، که برای مذکر بر وزن فُعِلَ هست، پس کشته شدن می شود قُتِلَ، در آنجا خودت اعراب گذاری کرده بودی قَتْل، پس کشتن درست است، این هم از استاد چندزبانه، واژه شناس، لغوی پرادعای بیسواد ما کم آورده‌ ای جاده خاکی می پیچی، آن دماغ تو هست نه ما، "پس از صد سال" کو؟ بیا بروی عمویی درباره زبانی نظر بده که ازش سر در بیاری.
نقل قول  
mt1397
Member
4

نقل قول از A_S:
عایشه برپایه متاخرین زمان بعثت محمد چهار سالش بوده است، ابن اسحاق می گوید چهار سالگی ایمان می آورد؟ دیگر چه این هفت سالگی گروندگی اش را زمان هجرت بیاورد چه ده سال پیش از آن، باز هم پس از بعثت است. همچنین چه تناقضی دارد؟ این جا خودش میگوید صغیرة/دخترک بوده که ایمان آورده است، آنجا هم میگوید در نه سالگی با محمد ازدواج کرده، حضرت منطق دان، ارسطوی زمانه، اینها مانعه الجمع هستند؟...

این سخن، ادعای ایشان را مبنی بر نامعتبر دانستن متاخرین نقض می کند، در حالی که خودش به متاخر ارجاع داد. حتی اگر فرض کنیم که 4 سال داشته، در 10 بعثت که حضرت خدیجه درگذشت، 14 ساله می شود، و 3 سال بعد در زمان ازدواج 17 ساله بوده است. اگر روایتِ بخاری را مبنی بر ازدواج وی پس از سوده در چشم گیریم، در زمان ازدواج 21 ساله می شود. این نیز ردی بر افسانه 9 سالگی طبق این ادعای خودتان. گویا شما در آفساید تشریف دارید! مگر گفته ام که ابن اسحاق چنین چیزی گفته؟ ابن اسحاق می گوید «و هی صغیرة». حضرت مرتضی نیز در 10 سالگی اسلام آورد و برایش صغیر به کار رفته است.
مشکل از سوادِ نم کشیده شماست که حتی توانایی تحلیل 2 تا روایت را نداری. تناقض در اینجاست که ابن اسحاق او را از نخستین اسلام آورندگان (برخی گفتن هفدهمین نفر، برخی گفتن هجدهمین نفر) آورده است، یعنی در اول بعثت، و سپس نسبت صغیره هم به او داده است. بسیار خب، حتی اگر عایشه را ۷ ساله در نظر نگیریم، باز هم ادعای شما توجیه پذیر نیست. از دیدِ دیگری نگاه می کنیم:
حضرت مرتضی در 30 عام الفیل زاده شد، یعنی 6 سال از اسماء کوچک تر بوده است. عایشه 10 سال از خواهرش کوچک تر بوده، یعنی در 34 عام الفیل به دنیا آمده بود. سن اسلام آوری حضرت مرتضی را 10 سال گفته اند. چون 4 سال از عایشه بزرگ تر بوده، بنابراین عایشه در اول بعثت 6 سال داشته است (همان صغیره متقدمین). در 10 بعثت که 16 سال داشته، عقد کرده، و سه سال بعد، در زمان ازدواج 19 ساله می شود. از هر دیدی که به این ماجرا نگاه کنیم، عایشه دختری عاقل و بالغ بوده است.
ادامه تناقض ابن اسحاق: عایشه پس از درگذشت حضرت خدیجه با پیامبر ازدواج کرد. حضرت خدیجه چه سالی درگذشت؟ 10 بعثت (3 پیش از هجرت). این تناقض نیست؟! البته که هست. دختر 6 ساله در 1 بعثت که اسلام آورده، چگونه در 10 بعثت باز 6 ساله و در 13 بعثت (1هجری) 9 ساله می شود؟!

بقیه پیام این بخش لجن پراکنی ای بیش نیست.
نقل قول  
mt1397
Member
3

می نویسد:
نقل قول از A_S:
گفته شده است که اسماء بنت ابی بکر هفدهمین نفر بوده که ایمان آورده است نه عایشه،

بنده نوشته بودم:
نقل قول از mt1397:
عایشه پس از 17 نفر اسلام آورد.

مگر گفتم 17مین نفر عایشه بوده؟ 2 خواهر باهم اسلام آوردند. قاعدتاً وقتی خواهر بزرگ 17مین است، بنابراین عایشه 18مین بوده. روی 17 یا 18مین نفر اختلاف هست که اهمیتی هم ندارد.

نقل قول از A_S:
همان کتاب، همان نشر، جلد دومش تنها 399 صفحه است:
http://pdf.lib.efatwa.ir/90542/2/399

پیش تر گفتم مال این حرف ها نیستی، بی راه نگفتم. از همان تارنگار: http://lib.efatwa.ir/47109/2/770
با کله گنده هاتون هم بحث داشتم، بهتر از این نبودند، توی تازه به دوران رسیده که جای خود داری.

باز جای شکرش باقی است که تاریخ الکبیرِ بخاری را نیاورد.

نقل قول از A_S:
ابن سعد در همان طبقات کبری نشر دارالعلم که ایشان از استفاده کند، نمی گوید اسماء زمانی که ابوبکر بیست و یک سالش بود به دنیا می آید:
دروغ دیگر ایشان، نه در أسد الغابة هم چه چاپ دارالفکر که پیشتر آن را دادم نه در چاپ دارالفکر چنین چیزی نیامده است:
همچنین در ابن عساکر هم چنین چیزی را نگفته است:
طبرانی هم نگفته:

هپروتی خودت را به پای دروغگویی من نگذار! اسماء 27 پیش از هجرت زاده شد، یعنی 24 عام الفیل. پدرش، ابوبکر، در 13 هجری در سن 63 سالگی درگذشت. یعنی 50 پیش از هجرت زاده شده، که تقریباً 3 عام الفیل می شود. بنابراین، سن پدرش در زمان تولد اسماء، 21 سال بوده. روایت ابن عساکر نیز با همین تحلیلی که انجام دادم، همسانی دارد.
طبرانی را صفحات 66 و 67 فرستادی. برگی که من معرفی کردم 77 می باشد.
پیش تر موضوع سنجش سن اسماء و عایشه از أسدالغابة با دیگر اسناد گفته شد و شما چاپ متفاوتی معرفی کردید! این بار هم از چاپ دارالکتب العلمیة دادید. یعنی دو بار مرتکب این اشتباه شدی. چاپ من: اسدالغابة فی معرفة الصحابة، بیروت، دارالفکر، 1417 هـ. این هم سخن خودتان:
نقل قول از A_S:
در واقع این آدرسهایی که ایشان فرستاد همان صفحات هستند بجز أسد الغابة فی معرفة الصحابة که باز هم آدرس بی ربط به اسماء است و درباره آن حرفی نزده است:


آزار و اذیت مشرکان و کفار هم مختص به قریش نبود. در مکه نیز چنین بود که امثال یاسر و سمیه را شکنجه می دادند و می کشتند. درباره جاهلیت نیز سخن همان است که گفتم. حتی پس از فتح مکه، مشرکانی در کنار مسلمین با صلح زندگی می کردند. در مدینه نیز کفار و مشرکان بودند، چنان که حتی برای تغییر نام یثرب به مدینه، خشمگین بودند. داوری در این باره را به تاریخ پژوهان می سپرم که زبان بنده را بهتر می فهمند.
نقل قول  
mt1397
Member
2

نقل قول از A_S:
در آنجا "طَلَقَ" که به معنی رها کرد است آورده است

در اینجا به معنی «رها کردن» نیست. واژه «طلق» در قرآن نیز آمده است. مانند: بقره/230/231/232، که به همان مفهوم جدا شدن مرد و زن از یکدیگر می باشد. همان گونه که می بینید، برای فسخ ازدواج زن و مرد نیز به کار می رود. تعجب می کنم با وجود رفرنس هایی که برای این واژه دادم، باز پافشاری می کنید که در اینجا به این مفهوم نیست. ازدواج تعهدی دارد، بنابراین، در زمان جدایی باید آن فسخ شود که بهش طلاق می گویند. مگر دختر زندانی می شود که «رهایش» کنند؟ یا مگر عایشه را اسیر گرفتن که چنین برداشتی از واژه «طلاق» داشته باشیم؟! این «رها کردن» را از روی ترجمه طبقات ابن سعد از مهدوی دامغانی آوردی، و به اشتباه ترجمه کرده است. پیش تر به اشتباه مترجمش پرداخته شد. این هوچی گری ها چیزی جز این نیست که سوتی ابن سعد را لاپوشانی کند! برای نخستین بار و واپسین بار می گویم، دوباره تکرار مکررات کنی، پاسخ مکررات را نخواهم داد.

نقل قول از A_S:
منابع آغازین مانند ابن سعد تننها از شمار روایات بلکه از پیگیری پیشینه روایت روای از دیگر راویان برتری دارد ولی ابن ابی زناد از کی گفته است؟
قول ابن ابی زناد در سنجش با اقوال متقدمین که روایت تا چندی راوی پیشین که به صحابه می رسد میجوید، بی ارزش است.

فعلا که خود متقدمین هم به تناقض گویی افتادند. اکنون نگاهی بیفکنیم به رواة ابن سعد که ببینیم آیا از صحابی بودند یا نه:
یزید بن هارون از تابعین بود. حماد بن سلیمان از تابعین بود. وکیع از تابعین بود، که همان وکیع بن جراح می باشد و اهل سنت روایت کرده اند که باده خور بوده! محمد بن عمر واقدی صحابی نبود. الفضیل بن مرزوق صحابی نبود. اسماعیل بن امیه از تابعین بود. ابوحمزه میمون تابعی بود. عبدالله بن ابی ملیکه از تابعین بود، قاعدتاً عبدالله بن نمیر که از او روایت کرده نیز صحابی نبوده. اجلح؟. حماد بن سلمة از تابعین بود. فضل بن دکین تابعی بود. ابومعاویه‌ ضریر از تابعین زمان عباسیان بوده است. عبدالوهاب بن عطاء از تابعین بود. ابوعاصم ضحاک‌ بن مخلد نبیل از تابعین بود. عفان بن مسلم (الصفار) تابعی بود. حماد بن زید تابعی بود. عارم بن فضل (لقب شیخ بخاری؟).
و درباره کثیر بن هشام آمده: وَأَخْبَرَنَا ابْن الفضل، قَالَ: أَخْبَرَنَا جعفر بْن مُحَمَّد الخلدی، قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّد بْن عبد اللَّه الحضرمی، قالا: سنة سبع ومائتین فیها مات کثیر بْن هشام. (تاریخ مدینة السلام (تاریخ بغداد)، ج 14، ص 507، الدکتور بشار عواد، دار الغرب الإسلامی) می گوید کثیر بن هشام در سال 207 درگذشت. پس ایشان نیز صحابی نبوده.
تمام این روایان نخستینِ ابن سعد، اهل عراق بوده اند. سال تولدشان نیز وارد اوایل قرن 2 هجری می شود.
نقل قول از A_S:
اسما در سال هفتاد و سه می میرد در حالی که ابی زناد هشت سال داشته است، پس پسرش نه در زمان عایشه می زیسته است نه اسما و بعد از آنها بوده است...

زُهری نیز صحابی نبوده و در سال 58 هجری زاده شد، یعنی در سالی که عایشه فوت کرد. هشام بن عروة در پایان زندگانی خود به عراق رفت و این حدیث را از زبان محدثین عراقی شنیده بود. رجال شناسان به احادیث او در این سن خرده گرفته اند که حافظه اش ضعیف شده بود و نمی توان به این احادیث اعتماد کرد. جالب است که خود هشام بن عروة 3-4 سال پس از مرگ عایشه زاده شده است، از این رو، صحابی نبوده است. و این خُرده گیری شما، متوجه ی خودتان هم می شود.
پسرش؟ بی دقتی شما ما را علاف کرده! ابن ابی الزناد در زمان اسماء 8 سال داشته. استاد زبان عربی، معنی نام ایشان را می دانی چیست؟
نقل قول  
mt1397
Member
1

نقل قول از A_S:

دیدید می‌گویم اینها چه دغلهایی هستند، 9 روز پاسخ دادن را لفت داده تا من بروم،
بیناموس حرف بدی نیست، یعنی کسی که ناموس ندارد، کسی که ناموس داشته باشد نمی رود به ناموس دیگران دست درازی کند.

مانند جنابعالی علاف و ول و بیکار نیستم که 5 دقیقه یک بار سایت را رفرش کنم، دغدغه ها و گرفتاری های مهم تری در زندگی داریم که در اولویت هستند. و این که پس از گذشت 8 ساعت از گذاشتن پیام هایم، پاسخ دادید، خود این ادعای شما را نقض می کند. کافی بود در بدو ورود، افاضات شما را با آن یکی کاربر را می دیدم و به این فحش ها پی می بردم.
یعنی می خواهد بگوید بنده – اعوذبالله – به ناموس کسی تجاوز کردم. به گونه ای وجودش پر از ذلت و حقارت شده که برای آرام کردن خود، به کثافت گویی روی آورده است. ولی آرام نمی شود! هر دم بیشتر و بیشتر در لجن و کثافت فرو می‌ رود. توهین و فحاشی نشان از پستی و ناتوانی و حقارت دارد!
برخی ها اینجا را با چاله میدان اشتباه گرفتند. هرچند نسبت دادن واژگانی مثل "بی ناموس" به مخالفین، از یک قلاده نخبه کتابناکی به دور نیست. نظارت کتابناک کدام گورستانی است؟ و اگر اینجا صاحب داشت، این ادبیات زننده را از سوی برخی کاربران نمی دیدیم. تازه این قشری است که ادای کتابخوان های جامعه را در میارند، بقیه دیگر چگونه هستند خدا عالم است.

نقل قول از A_S:
میشود این "و اسما بنت ابوبکر صدیق پس از کشتن پسرش عبدالله بن زبیر در شب مرد و کشتن آن روز سه شنبه برای هفده شبی که از جمادی الاولی، سال هفتاد و سه، گذشت."
کجا گفته اند در سال 73 هجری درگذشت در حالی که صدل سال داشت؟... پینوکیو آدم شد برخی هنوز نشدند. البته از اسلامگرا حماعت جز دروغ و دَوَنگ چشمداشت نمی رود

بخشی که برای ابن عساکر آوردم را به پای نوشته های ابن سعد و حاکم نیسابوری گذاشته است، وانگهی به من می گوید دغلباز! مشکلی نیست. خواننده خود قضاوت می کند. خدا وکیلی ترجمه ای که از گفته ابن سعد کرده ببینید. وقتی سواد زبان عربی نداری، مگر مجبورت کردن ترجمه کنی؟! با این ترجمه کج و کوله اش، کشته شدن عبدالله را هم گردنِ مادرش انداخت! ابن سعد می گوید اسماء دختر ابوبکر چند شب پس از کشته شدن پسرش، عبدالله، درگذشت و قتل او (عبدالله) در روز سه شنبه 17 جمادی الاولی به سال 73 بوده. حاکم نیسابوری نیز همین را بازگفت کرده است. اکنون همین بخش را با گفتۀ ابن عساکر بسنجیم، وی در زمان مرگ 100 سال داشته است.
اگر شما پینوکیو بودید که تا الان دماغ مبارکتان از داخل نمایشگر درآمده و در چشممان می رفت!

نقل قول از A_S:
این بزرگ بودن عایشه به ده سال تنها در نویسندگان متاخر دیده می شود و در کتابهای متقدمین دیده نمی شود، روایت آن صعیف است

متقدمین برای سن ایمان آوردن او، «صغیره» آورده اند. در این بحث، هر جور حساب کردیم، عایشه در زمان ازدواج بالای 18 سال داشته است. می خواهد به جماعت ستیزه گر خوش بیاید یا نیاید.

نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You