بهرام پور
تندخوانی دوره رایگان مشاوره کنکور و انگیزش تحصیلی

مشاهده پروفایل: visitor

visitor
Member
زمان عضویت: ۳۱.۰۱.۱۳۹۰, ۲۲:۱۸
 امتیاز: 13302
بیا ای او که رفتی تو که چیزی کو رود آید ، نه تو آنی بجان من نه من آنم بجان تو
آخرین ورود به کتابناک270 روز قبل

آواتارآواتار visitor

ارتباط
ایمیلارسال ایمیل
وبگاهنامشخص
شناسه یاهوhakem_250

دوستان (17)
صفحه (9) « < 1 2 3  | مجموع دیدگاه‌ها 42
نویسنده پیام
سامان پارسا
اسبان بی سوار
به اندوه جهان بر می گردند
آیا سهم تو از مادیان تاریخ
دوباره
یک شیهه خواهد بود؟

سریا داودی

اندوه جهان نام مکان است ، سرزمینی دوردست، پوشیده در مه، جای گرفته در ناکجا آبادی که تعلق به اندوه ابدی ما دارد. هربار که سواری بر زمین می افتد وحماسه ای در مصاف خیر و شر به محاق شکست می خزد این اندوه بزرگ و بزرگتر می شود
آیا تاریخ هنوز، در آفرینش اسبان زاینده و سواران بالنده اهتمام دارد؟
یا عقیم و مستاصل ، تنها شیهه های سترونی را از دوران ما و درون ما به نمایش گذاشته اس...!
۹۵/۰۶/۲۰ ۱۷:۴۹
سامان پارسا
به تمامی شب

کنار پیکر رفیق کشته شده‌ام
دراز کشیدم.
صورتش رو به قرص ماه
با دهانی درهم‌شکسته و
دستانی خشکیده از مرگ،
به سکوتم رخنه کرد
و من آن شب

نامه‌های عاشقانه‌ی بسیاری نوشتم...

هیچ‌گاه‌ چنین
دلبسته‌ی زندگی نبودم.

جوزپه اونگارتی

به امید دلبستگی به جان طبیعت
http://s7.picofile.com/file/8250967050/s...ctionn.mp3.html
۹۵/۰۲/۲۲ ۲۲:۲۵
mostghorbani
سلام از شما دوست عزیز دعوت می شود از سایت لی لی بوک دیدن فرمایید. کتابهای نایابو خوبی برای دانلود دارد و آرشیو عظیمی توسط این سایت در حال بارگذاری بر روی نت هست. امیدوارم مفید باشه براتون.
www.lilibook.ir
۹۵/۰۲/۱۵ ۰۸:۱۰
سامان پارسا
جهان از باد نوروزی جوان شد...زهی زیبا که این ساعت جهان شد

نوروز این میراث باستانی به درازای قدمتش بر سرو قامتی چون شما خجسته و شادباش
امید که برایت این روز نو آغازی بی بازگشت باشد به زمان خزان و فغان و سکون و سکوت
و نو روزی برای آغاز تابش،رویش،زایش و دانش و بخشش،پیرایش و آرامش
مبارک بادت این سال و همه سال
از صمیم قلب آرزومندم قلبت جز عشق نخواند نپوید نکوید نجوید نیابد
بهارت مبارک
سبز باشی و تازه تا همیشه
۹۵/۰۱/۰۵ ۱۶:۱۵
سامان پارسا
بیا با من زندگی کن
تا بنشینیم
روی صخره‌ها
کنار رودخانه‌های کم‌عمق
بیا بامن زندگی کن
تامیوه‌ی بلوط بکاریم
در دهان یکدیگر
واین آیین ما شود
برای سلام گفتن به زمین
پیش ازآنکه پرت‌مان کند
دوباره به میان برف‌ها
و حفره‌های درون‌مان
لبریز شوداز
ناگواری‌ها
بیا با من زندگی کن
پیش از آنکه زمستان دست بکشداز
تنها بالشتی
که آسمان تا به امروز بر آن سر گذارده
و حفره‌های درون‌مان
لبریز شود ازبرف
بیا با من زندگی کن
پیش از آنکه بهار
این هوا را ببلعدو
وپرندگان آواز بخوانند

"جان یائو"
۹۴/۱۱/۱۹ ۱۵:۲۹
اطلاعات شخصی

نام

Why so serious?

درباره من

there is no charge for awesomeness or attractiveness

سن

23 سال و 4 ماه و 3 هفته و 0 روز

زادروز

چهارشنبه ۵ مرداد ۱۳۷۳

جنسیت

مرد

مکان

سیستان و بلوچستان

شغل

موحَصل

تحصیلات

دیپلمه سابق ، مشروطی پرستاری

سن کتابناکی

6 سال و 7 ماه و 3 هفته و 6 روز


علاقه‌مندی‌ها

نویسندگان و شعرا

انتخاب نشده

دیگرعلاقه‌مندی‌ها


کتابناک‌ها

آخرین دیدگاهای من:

نا امید شدن کار ا..
فرهاد توی رویای ..
خیلی قشنگ بود فی..
بله من دزدم چرا ..
ممنون آنه کتاب ب..
کرونوس هم پدر زئ..
اه اه اه چرا خلاص..
ansherly یادته که که ..
[quote]من قبلا این ک..
[quote]سلام خیلی مم..


Powered by You