بهرام پور
تندخوانی دوره رایگان مشاوره کنکور و انگیزش تحصیلی

دیوان کهنه‌ی حافظ

نویسنده:
از روی نسخه‌ی خطی نزدیک به زمان شاعر
ناشر: انتشارات فرهنگ ایران زمین – سلسله متون و تحقیقات
زیر نظر ایرج افشار
سال چاپ: 1348

● برای آگاهی یافتن از چگونگی مطالعه این کتاب، ویکی کتابناک را ببینید.

» کتابناکهای مرتبط:
دی‍وان‌ غ‍زل‍ی‍ات‌ م‍ولان‍ا ش‍م‍س‌ال‍دی‍ن‌م‍ح‍م‍د خ‍واج‍ه‌‌ ح‍اف‍ظ‌‌ ش‍ی‍رازی‌
مجموعه قطعه های حافظ
غزلیات خواجه حافظ شیرازی با برگردان انگلیسی

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 5 مگابایت
دریافت ها: 8984
تعداد صفحات: 513
MP3
نسخه صوتی کتاب دیوان کهنه‌ی حافظ  توسط noverlan
MP3
نسخه صوتی کتاب دیوان کهنه‌ی حافظ  توسط noverlan
MP3
نسخه صوتی کتاب دیوان کهنه‌ی حافظ  توسط noverlan
MP3
نسخه صوتی کتاب دیوان کهنه‌ی حافظ  توسط noverlan
MP3
نسخه صوتی کتاب دیوان کهنه‌ی حافظ  توسط noverlan
MP3
نسخه صوتی کتاب دیوان کهنه‌ی حافظ  توسط noverlan
MP3
نسخه صوتی کتاب دیوان کهنه‌ی حافظ  توسط noverlan
MP3
نسخه صوتی کتاب دیوان کهنه‌ی حافظ  توسط noverlan
MP3
نسخه صوتی کتاب دیوان کهنه‌ی حافظ  توسط noverlan
MP3
نسخه صوتی کتاب دیوان کهنه‌ی حافظ  توسط noverlan
MP3
نسخه صوتی کتاب دیوان کهنه‌ی حافظ  توسط noverlan
نقدها

4.8 / 5
با 108 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 167
۱۳۸۹/۱۱/۲۱


پاسخنگارش دیدگاه
radniya
Member VIP
ناصر بخارایی در همین وزن شعری با این مطلع دارد:

میگذشت و ز حیا چهره برافروخته بود
ای بسا خانه که از آتش او سوخته بود
نقل قول  
دوستان اگر مایل باشند در مورد زیبایی های این غزل مطلب بنویسند.

دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود
تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود
رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی
جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود
جان عشاق سپند رخ خود می‌دانست
و آتش چهره بدین کار برافروخته بود
گر چه می‌گفت که زارت بکشم می‌دیدم
که نهانش نظری با من دلسوخته بود
کفر زلفش ره دین می‌زد و آن سنگین دل
در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود
دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود
یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد
آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود
نقل قول  
saeedlatifim
Member
گفتم : « صنم پرست ، مشو ! با صمد نشین ! »
گفتا : « به کوی عشق ، هم این و هم آن کنند ... »

نقل قول  
beharan
Member
هر کو نکاشت مهر و ز خوبی گلی نچید ... بله درست شعر همین است. ظا هرا مرحو م مجتبی مینوی بی دلیل هم معتقد نبوده که اثاری که به شاعران نزد یکترند. درست ترند. قربان اگر هر واژه و مفهومی به ذهن ما متبادر شد ان را بجای مضا مین اشعار سابق دیوا نها بگذاریم که بعد از مدتی اصل قضیه پاک فراموش و ازبین می رود. متا سفانه دلیل از میان رفتن مضا مین اولیه بسیاری از این کتا بها و اشعار هم همین دخل و تصر فها بوده است. مگر در جایی که به شکلی حر فه ای و درست و منطقی واژ های جای واژه نادلچسب قبلی را بگیرد. تازه با انتخاب بیت شما نه تنها خواندن ان سنگین تر و ثقیل تر بلکه کاملا شعر بی معنا می شود.
نقل قول  
مادرم
Member
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم
لطفها می کنی ای خاک درت تاج سرم
نقل قول  
saeedlatifim
Member
هر ناله و فریاد که کردم ، نشنیدی
پیداست نگارا که بلند است جنابت ...
نقل قول  
simin
Publisher VIP

در اندرون من خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست ...




نقل قول  
مادرم
Member
عالم از شور شر عشق خبر هیچ نداشت
فتنه انگیز جهان غمزه ی جادوی تو بود
نقل قول  
saeedlatifim
Member
روی خوبت ، آیتی از لطف بر ما کشف کرد
بعد از آن ،
جز لطف و خوبی ، نیست در تفسیر ما ...
نقل قول  
خـرّم آن روز کزین منزل ویران بروم
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You