دسته‌ها

نویسنده‌های مورد علاقه

نویسنده‌ای انتخاب نشده
نویسنده‌های بیشتر

آخرین دیدگاه‌ها

می خواهمش كه بفشردم بر خويش بر خويش بفشرد من شيدا را بر هستيم بپيچد، پيچدسخت آن بازوان گرم و توانا را
از تو تا من سكوت و حيرت از من تا تو نگاه و ترديد ما را می خواند مرغی از دور می خواند بباغ سبز خورشيد
بسكه لبريزم از تو، می خواهم چون غباری ز خود فرو ريزم زير پای تو سر نهم آرام به سبك سايه تو آويزم
بسكه لبريزم از تو، می خواهم بدوم در ميان صحراها سر بكوبم به سنگ كوهستان تن بكوبم به موج درياها
شعر ديوانه تب آلودم شرمگين از شيار خواهش ها پيكرش را دوباره می سوزد عطش جاودان آتش ها
امشب از آسمان ديده تو روی شعرم ستاره می بارد در سكوت سپيد كاغذها پنجه هايم جرقه می كارد
روزها رفتند و من ديگر خود نمی دانم كدامينم آن من سر سخت مغرورم يا من مغلوب ديرينم
در سياهی دست های من می شكفت از حس دستانش شكل سرگردانی من بود بوی غم می داد چشمانش
باز تصويری غبار آلود زآن شب كوچك، شب ميعاد زآن اتاق ساكت سرشار از سعادت های بی بنياد
می نشستم خسته در بستر خيره در چشمان رؤياها زورق انديشه ام، آرام می گذشت از مرز دنياها

عضو نیستید؟ ثبت نام در کتابناک