رسته‌ها

قاضی ربیحاوی
(1335)

نویسنده
اطلاعات:
نام واقعی:
تاریخ تولد:
1335/01/13
محل تولد:‌
آبادان
جنسیت:‌
مرد
ژانر:‌
نمایشنامه و داستان نویس
تاریخ درگذشت:‌
0000/00/00
زندگی‌نامه

در سال پنجاه و هفت شمسی وقتی هنوز چند ماه به پایان دوره خدمت او مانده بود تظاهرات خیابانی مردم به عنوان اعتراض به رژیم شاه شروع شد و کم کم اوج گرفت. در بعضی از شهرهای بزرگ سربازان ارتش مسلح به خیابانها اعزام شدند تا مانع انجام تظاهرات مردم بشوند. اما او اسلحه خود را در کیسه خوابش جاگذاشت و از پادگان فرار کرد و مثل جوانهای دیگر به شورش های خیابانی پیوست. تطاهرات خیابانی روز به روز شلوغتر و جوانها بیشتر اوقات خود را در خیابانها می گذراندند. قاضی همصدا با دیگران بود تا وقتی آثار هجوم مذهب نمایان، و به مدت کوتاهی بر همه چیز حاکم شد. انقلاب مفهوم خود را از یک شورش دمکراتیک مردمی علیه دیکتاتورشیپ، به یک قیام مذهبی علیه کفر تبدیل کرد، این انحراف باعث شد بعضی ها امید خود را برای رسیدن به یک آینده بهتر از دست بدهند، قاضی نیز یکی از آن اشخاص بود و این ناامیدی را چند ماه پیش از پیروزی انقلاب بصورت یک داستان کوتاه بنام "شب بدری" نوشت و منتشر کرد. زنی ساکن نخلستان بنام بدری که سالهای زیادی در انتظار رسیدن مرد گمشده خود است. بالاخره در یک نیمه شب زن صحنه ای را مشاهده میکند، یک قایق روشن بر سطح آب می غلتد و بسوی ساحل می آید، زن که مطمئن است این قایق مرد اوست مشتاقانه به انتظار می نشیند و چهره خود را برای ملاقات آرایش میکند. اما وقتی قایق روشن به ساحل نمی رسد زن متوجه می شود که انتظار او توهمی بیش نبوده و قرار نیست کسی برای نیت خیر به اینطرف بیاید، و این هم حکایت دیگری است درباره یک توهم ملی دیگر.">در روز سیزده فروردین سال یکهزار و سیصد و سی پنج در شهر آبادان در جنوب ایران به دنیا آمد. تحصیلات دبستان و دبیرستان را در همان شهر گذراند. از شانزده سالگی شروع به نوشتن نمایشنامه کرد و به کمک دانش آموزان دیگر آن نمایشنامه ها را به صحنه می برد و در اغلب آنها هم بازی میکرد.
پیش از انقلاب
بعد از پایان دوره دبیرستان برای انجام دو سال خدمت سربازی به غرب کشور اعزام شد. باور او به سوسیالیسم در جوانی او را به نوشتن یک مجموعه داستان به سبک ادبیات کارگری تشویق کرد. کتاب "حادثه در کارگاه مرکزی" مجموعه پنج داستان کوتاه است که شخصیتهای آنها کارگران شرکت نفت و محل وقوع قصه ها پالایشگاه نفت آبادان است. داستانها به تشریح رابطه بین کارگران و کارفرماییان و نیز رابطه آنها با ابزار کار آنها پرداخته اند. شخصیتهای داستانها اشخاصی هستند که قاضی در میان آنها بزرگ شده و از نزدیک می شناخت.

در سال پنجاه و هفت شمسی وقتی هنوز چند ماه به پایان دوره خدمت او مانده بود تظاهرات خیابانی مردم به عنوان اعتراض به رژیم شاه شروع شد و کم کم اوج گرفت. در بعضی از شهرهای بزرگ سربازان ارتش مسلح به خیابانها اعزام شدند تا مانع انجام تظاهرات مردم بشوند. اما او اسلحه خود را در کیسه خوابش جاگذاشت و از پادگان فرار کرد و مثل جوانهای دیگر به شورش های خیابانی پیوست. تطاهرات خیابانی روز به روز شلوغتر و جوانها بیشتر اوقات خود را در خیابانها می گذراندند. قاضی همصدا با دیگران بود تا وقتی آثار هجوم مذهب نمایان، و به مدت کوتاهی بر همه چیز حاکم شد. انقلاب مفهوم خود را از یک شورش دمکراتیک مردمی علیه دیکتاتورشیپ، به یک قیام مذهبی علیه کفر تبدیل کرد، این انحراف باعث شد بعضی ها امید خود را برای رسیدن به یک آینده بهتر از دست بدهند، قاضی نیز یکی از آن اشخاص بود و این ناامیدی را چند ماه پیش از پیروزی انقلاب بصورت یک داستان کوتاه بنام "شب بدری" نوشت و منتشر کرد. زنی ساکن نخلستان بنام بدری که سالهای زیادی در انتظار رسیدن مرد گمشده خود است. بالاخره در یک نیمه شب زن صحنه ای را مشاهده میکند، یک قایق روشن بر سطح آب می غلتد و بسوی ساحل می آید، زن که مطمئن است این قایق مرد اوست مشتاقانه به انتظار می نشیند و چهره خود را برای ملاقات آرایش میکند. اما وقتی قایق روشن به ساحل نمی رسد زن متوجه می شود که انتظار او توهمی بیش نبوده و قرار نیست کسی برای نیت خیر به اینطرف بیاید، و این هم حکایت دیگری است درباره یک توهم ملی دیگر.
بیشتر
ویرایش

کتاب‌های قاضی ربیحاوی
(7 عنوان)

آخرین دیدگاه‌ها

تعداد دیدگاه‌ها:
0
عضو نیستید؟ ثبت نام در کتابناک