رسته‌ها
مسخ
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 2909 رای
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 2909 رای
نسخه تایپ شده و مصور

✔️ "مسخ" تنها رمان و مشهورترین اثر فرانتس کافکا است که در پائیز 1912 نوشته شده و در اکتبر 1915 به چاپ رسیده است. ولادیمیر ناباکوف در مورد این داستان گفته است: «اگر کسی 'مسخ' کافکا را چیزی بیش از یک خیال پردازی حشره‌شناسانه بداند به او تبریک می‌گویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است.»
لحن کافکا روشن و دقیق و رسمی در تضادی حیرت انگیز با موضوع کابوس وار داستان دارد؛ او در "مسخ" تنهایی بشر و سرگشتگی و گسیختگیش را از جامعه پرآشوب نشان می‌دهد.

مسخ سر گذشت انسانیست که تا وقتی می‌توانست فردی مثمر ثمر برای خانواده خود باشد و در رفع نیازهای آنان بکوشد، برای آنان عزیز و دوست داشتنی است. اما همین که به دلایلی دچار از کار افتادگی می گردد و دیگر قادر تامین مایحتاج خانواده نیست، نه تنها عزت و احترام خود را از دست می‌دهد بلکه به مرور به موجودی بی‌مصرف، مورد تنفر خانواده و حتی مضر تنزل پیدا می کند. این خانواده سمبل جامعه‌ایست که نسبت به افراد ضعیف و ناتوان بی‌رحم است و آنها را مضر و مخل برای خود میبینند و از انسان‌هایی فرصت انجام کوچکترین کارها را دریغ می‌کند که شاید بتوانند منشا کارهای بزرگ در آینده شوند. انسان رمان مسخ انسانیست که جامعه او را طرد کرده و او ناخواسته به گوشه تنهایی پناه برده و بدون اینکه آزاری برای دیگران و جامعه داشته باشد، جامعه قادر به تحمل موجود بی‌آزاری چون او نیست. هر لحظه زندگی برای او و اطرافیانش غیر قابل تحملتر می‌شود تا جایی که دیگران و حتی خود او نیز، از سر شوق، لحظه‌ها را برای رسیدن به مرگ می شمارند. کافکا در داستان نویسی سبکی خاص ابدع کرد که بعدها به کافکایی مشهور شد؛ و نویسندگان بزرگی همچون صادق هدایت و مارکز دنبال رو این سبک شدند. مارکز می‌گوید با خواندن مسخ کافکا بود که فهمید «می‌توان جور دیگری نوشت». آثار کافکا که با وجود وصیت او مبنی بر نابود کردن همهٔ آنها، اکثراً پس از مرگش منتشر شدند در زمرهٔ تأثیرگذارترین آثار در ادبیات غرب به شمار می‌آیند.
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
hamid
آپلود شده توسط: hamid
۱۳۸۷/۰۱/۱۲
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
42
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی مسخ

تعداد دیدگاه‌ها:
287
[quote='khoday']نقل قول از جابر شاه:نقل قول از khoday:نقل قول از جابر شاه:این انتشارات همگی تحریف شده اند(مجید ، امید فردا ، آزاد مهر، نگاه، کاروان، راشین، جامه دران، نیک فرجام، سپهر ادب، بادبادک، پندنامک، اخوان، سیمرغ) و دوستان خریداری نکنند از جمله همین تصویر جلد بالا! دوست گرامی هیچکدام از کتب هدایت تحریف نشده است دوسه کتابی ست در بازار که انها را اصلا چاپ نمیکنند,مثل توپ مرواری,کاروان اسلام و... شما اگر خواستید بنده تعداد مغایرت ها ی تک تک این کتب با متن اصلی را اینجا بنویسم دوست عزیز تمامی کتب هدایت در ایران ممنوع است و این انتشارات همگی بدون اجازه بنیاد صادق هدایت دست به انتشار آثار زده اند و هیچکدام مشابهت با متن های اصلی که انتشارات جاویدان و امیرکبیر منتشر کرده اند ندارد ممنون خواهم شد اگر ذکر کنید چرا که بنده تمام آثار چاپ اول "جلد گالینگور"هدایت را دارم و چهارپنج کتاب را خط به خط خوانده و مقایسه کرده ام و هرگز به چنین موردی برنخورده ام[/quote] کدام انتشارات را خوانده اید؟
[quote='جابر شاه']نقل قول از khoday:نقل قول از جابر شاه:این انتشارات همگی تحریف شده اند(مجید ، امید فردا ، آزاد مهر، نگاه، کاروان، راشین، جامه دران، نیک فرجام، سپهر ادب، بادبادک، پندنامک، اخوان، سیمرغ) و دوستان خریداری نکنند از جمله همین تصویر جلد بالا! دوست گرامی هیچکدام از کتب هدایت تحریف نشده است دوسه کتابی ست در بازار که انها را اصلا چاپ نمیکنند,مثل توپ مرواری,کاروان اسلام و... شما اگر خواستید بنده تعداد مغایرت ها ی تک تک این کتب با متن اصلی را اینجا بنویسم دوست عزیز تمامی کتب هدایت در ایران ممنوع است و این انتشارات همگی بدون اجازه بنیاد صادق هدایت دست به انتشار آثار زده اند و هیچکدام مشابهت با متن های اصلی که انتشارات جاویدان و امیرکبیر منتشر کرده اند ندارد[/quote] ممنون خواهم شد اگر ذکر کنید چرا که بنده تمام آثار چاپ اول "جلد گالینگور"هدایت را دارم و چهارپنج کتاب را خط به خط خوانده و مقایسه کرده ام و هرگز به چنین موردی برنخورده ام
[quote='khoday']نقل قول از جابر شاه:این انتشارات همگی تحریف شده اند(مجید ، امید فردا ، آزاد مهر، نگاه، کاروان، راشین، جامه دران، نیک فرجام، سپهر ادب، بادبادک، پندنامک، اخوان، سیمرغ) و دوستان خریداری نکنند از جمله همین تصویر جلد بالا! دوست گرامی هیچکدام از کتب هدایت تحریف نشده است دوسه کتابی ست در بازار که انها را اصلا چاپ نمیکنند,مثل توپ مرواری,کاروان اسلام و...[/quote] شما اگر خواستید بنده تعداد مغایرت ها ی تک تک این کتب با متن اصلی را اینجا بنویسم دوست عزیز تمامی کتب هدایت در ایران ممنوع است و این انتشارات همگی بدون اجازه بنیاد صادق هدایت دست به انتشار آثار زده اند و هیچکدام مشابهت با متن های اصلی که انتشارات جاویدان و امیرکبیر منتشر کرده اند ندارد
[quote='جابر شاه']این انتشارات همگی تحریف شده اند(مجید ، امید فردا ، آزاد مهر، نگاه، کاروان، راشین، جامه دران، نیک فرجام، سپهر ادب، بادبادک، پندنامک، اخوان، سیمرغ) و دوستان خریداری نکنند از جمله همین تصویر جلد بالا! [/quote] دوست گرامی هیچکدام از کتب هدایت تحریف نشده است دوسه کتابی ست در بازار که انها را اصلا چاپ نمیکنند,مثل توپ مرواری,کاروان اسلام و...
این انتشارات همگی تحریف شده اند(مجید ، امید فردا ، آزاد مهر، نگاه، کاروان، راشین، جامه دران، نیک فرجام، سپهر ادب، بادبادک، پندنامک، اخوان، سیمرغ) و دوستان خریداری نکنند از جمله همین تصویر جلد بالا!
همه میگن کتاب خوبیه اما تنها کتابیه که من نمیتونم بیش از دو صفحه اش دوام بیارم.چند بار سعی کردم بخونمش ولی موضوعش اینقدر چندش بود که به چند صفحه نکشیده ولش کردم.حتی فکرش هم منو وحشت زده میکنه(?).(?)
تحلیل و نقدی کوتاه بر مسخ اثر کافکا(ترجمه صادق هدایت) - می خواستم برای یادداشت هایی که بر کتاب ها می گذارم وبلاگ دیگه ایی راه اندازی کنم اما از پس همین هم به زور بر اومدم! - لطفا قبل از خواندن این نقد هشتاد صفحه داستان مسخ اثر فرانتس کافکا را بخونید! داستان مسخ جز آثار کافکایی کافکاست ، بنوعی کسی که فقط چند مقاله در مورد نحوه نگرش فرانتس کافکا به زندگی را مورد مطالعه قرار داده باشد هم با خواندن مسخ بدون شک می تواند نویستده را حدس بزند. نمود نخست یا اولین نکته ایی که ذهن خواننده رو از ابتدا تا اواخر داستان درگیر خودش می کنه همون موضوع اصلی این داستانِ که خیلی ساده و بدون اینکه نویسنده بخواهد سر نخی به خواننده برای پی بردن به اسرار این واقعه بده شروع می شه اتفاقی که تا اواسط داستان خواننده در انتظار برخواستن گره گوار(شخصیت اصلی داستان) از کابوس وحشتناکی که توش گرفتار شده است. گره محکمی که در بند اول داستان به آمیزش حقایق تلخ زندگی و خیالات به هم، شروع یک داستان بی نظیرُ رقم می زنه. نکته های بسیار ظریف که یه مسخ منجر می شه (اثری شگرف) ، اینِ که خود گره گوار هم قبول نداره ، یا نمی خواهد قبول کنه که تبدیل به حشره بزرگی شده و همینطور پرداختن به صدای مسخ شده! و مشکلاتی که برای تطبیق انسان دیروز در کالبد حشره امروزیِ تطبیقی که هر چند به سختی اما خیلی سریع اتفاق می افته. رنجش مشقت از فضای حاکم یه جامعه سخیف ، کار سخت و پر مشقت ، نوع بد روابط بین رییس و مروئسی و همکار ها در واقع زشتی های جامعه هم در سیاه نبشته های کافکا چیزیِ که به کرات تکرار می شه. زندانی کردن شخصیت اصلی داستان بدست خودش در محلی که مسخ شده و ظریف بینی نگاه مملو از ریزه کاری ها به نحوه رفتار گره گوار نشان از این مسئله داره که نویسنده ساعت ها ، شاید روزها رفتار سوسک را تماشا کرده باشه اونو در موقعیت های مختلف قرار داده باشه و بعد حرکت های حشره در کالبد انسان به تصویر کشده شده باشه. تشبیه ی که از شخصیت اصلی داستان نسبت به تعهد اون به خانواده مخصوصا خواهرش در ابتدای داستان و عکس اون تعهد از جانب خواهری که در اواخر داستان گره گوار جز سرباری که مایه ی مشقت پدر و مادرش نگاه خاصی میطلبه و البته پلی که این دو نقطه بوسیله خدمتی که خواهر در اواسط این داستان کوتاه به برادر بر باد رفتش می کنه ( بنوعی کسی که تا دیروز جور همه اعضا خانواده می کشیده امروز نا خواسته و نادانسته سربار همون خانواده شده) در حالی که زجر شنیدن و زجر حرف نزدن هم در تک تک یاخته هاش حس می شه! نوسنده در این داستان بنوعی با امید های دست نیآفتنی و یاءس های حاضر در داستان بازی بی پایانی آغاز کرده ( کتک خوردن از پدر، آسوده شده از این همه رفت و آمد با ترن ، بردن اثاثه اطاق ، باز گذاشتن درب زندان یا همون اطاق و... ) که مانند همه داستان های کافکایی با مرگ به سرانجام می رسه! اما براستی مسخ از چی؟ برای چی؟ از دست خانواده ی که همیشه حامی اونها بودی و بعد از بلایی که سر یگانه حامی و پشتوانشون اومد توانایی هاشون در مورد امرار معاش عملیاتی شد، و کمی بعد از اون اتفاق تو رو موجودی سربار می دونند! و نهایتا با مرگت به هر شکلی موافقت کردن! ولادیمیر ناباکوف-منتقد و نویسنده ی نامدار روسی- درباره ی داستان کوتاه "مسخ"(بعضی ها اونو یه رمان کوتاه میدونن) گفته: رساترین تعریفی که می توانیم از هنر به دست دهیم این است: زیبایی به اضافه ی دریغ.هرجا زیبایی هست دریغ هم هست, به این دلیل ساده که زیبایی محکوم به فناست:زیبایی همیشه می میرد.وقتی ماده بمیرد, رفتار هم می میرد,وقتی فر بمیرد, جهان هم می میرد. اگر کسی "مسخ" کافکا را چیزی بیش از یک خیالپردازی حشره شناسانه بداند به اوتبریک می گویم, چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است.
مَسخ (به آلمانی: Die Verwandlung) رمان کوتاه یا داستان کوتاهی از فرانتس کافکا است که در پاییز نوشته شده و در اکتبر ۱۹۱۵ در لایپزیگ به چاپ رسید. مسخ از مهمترین آثار ادبیات فانتزی قرن بیستم است که در دانشکده‌ها و آموزشگاه‌های ادبیات سراسر جهان غرب تدریس می‌شود. داستان در مورد فروشنده جوانی به نام گرگوار سامسا است که یک روز صبح از خواب بیدار می‌شود و متوجه می‌شود که به یک مخلوق نفرت‌انگیز حشره‌ مانند تبدیل شده است. دلیل مسخ سامسا در طول داستان بازگو نمی‌شود و خود کافکا نیز هیچگاه در مورد آن توضیحی نداد. لحن روشن و دقیق و رسمی نویسنده در این کتاب تضادی حیرت انگیز با موضوع کابوس‌وار داستان دارد. ولادیمیر ناباکوف در مورد این داستان گفته است: «اگر کسی مسخ کافکا را چیزی بیش از یک خیال‌پردازی حشره‌ شناسانه بداند به او تبریک می‌گویم چون به صف خوانندگان خوب و بزرگ پیوسته است.مترجم فرانسه مسخ معتقد است که گرگور سامسا در واقع کنایه‌ای از خود شخصیت نویسنده (کافکا) است. ترجمه فارسی سه ترجمه از مسخ موجود است. اولین ترجمه فارسی این اثر از روی ترجمه فرانسوی به قلم صادق هدایت منتشر شده است. ترجمه دیگری از فرزانه طاهری در سال ۱۳۶۸ توسط انتشارات نیلوفر منتشر شد که از کتاب ترجمه شده به زبان انگلیسی بود. ترجمه دیگر از علی اصغر حداد و نشر ماهی از متن اصلی آلمانی صورت گرفته است
روایتی جالب از یک انسان محدود :stupid::stupid::stupid::stupid:
بنظر من باید قبل از خوندن رمان با تفکرات کافکا آشنا بود.چیزی که متاسفانه من باهاش آشنا نبودم،وقتی رمان تموم با گشتن توی نت درمورد تحلیل های این رمان متوجه عمق داستان تا حدودی شدم. بخاطر این توصیه میکنم قبل از خوندنش با تفکرات کافکا یکم آشنا بشین. اولین برداشتی ک از داستان داشتم این بود که اگر تو برای خودت احترام قائل نباشی یا ارزش،دیگران هم برای تو ارزشی بیشتر از خودت قائل نیستن. شاید واقعا توی این داستان گره گوار نه فرزند خانواده بلکه واقعا نمادی از والدین ما هست،چیزی ک متاسفانه الان داره فقدانش جولان میده : احترام به والدین. وقتی اشاره میکنه به اینکه هرکدوم از اعضای خانواده بعد از مشغول شدن به کاری گره گوار رو فراموش میکنن،نشون از این داره که وقتی ما درگیر مسائل خودمون میشیم والدین رو فراموش میکنیم.آخر داستان گوره گوار اون نون آور قبلی خونه نیست که بار همه چیز به گردن اون بوده،بلکه همون موجود مسخ شده ای هست که عملا کارکرد اجتماعی دیگه نداره و به ظاهر فقط یه سربار برای اهالی خونه به شمار میاد. شاید بشه همین رو توی زندگی ما پیاده کرد! چه حقیقت تلخیه این! یه برداشت پست مدرن هم اگه داشته باشم اینه:وقتی بدرد اجتماع نخوری جامعه طردت میکنه و از نظر خودم اگر میخای توی این جامعه بقا داشته باشی،باید واقعیت های کنونی رو بپذیری،شاید نشه همیشه با حقایق پیش رفت. درمورد ترجمه هم باید بگم که خسته کننده و یکنواخت بود،کلمات تکراری زیادی استفاده شده بود،بعضی جاها افعال و کلمات به جمله نمیخورد.ولی درکل خوب بود.
PDF
840 کیلوبایت
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file