Hiweb

سوال و جواب های کتاب فرهنگ و تمدن اسلامی دکتر ولایتی

این فایل شامل تمام سوالات و جواب های کتاب « فرهنگ و تمدن اسلامی - دکتر ولایتی » می باشد .

بخش اول : کلیات
بخش دوم : زمینه های شکل گیری تمدن اسلامی
بخش سوم : شکوفایی علوم در تمدن اسلامی
بخش چهارم : سازمان های اداری و اجتماعی تمدن اسلامی
خش پنجم : هنر در تمدن اسلامی
بخش ششم : تاثیر تمدن اسلامی در تمدن غربی
بخش هفتم : علل بیرونی و درونی رکود تمدن اسلامی
بخش هشتم : خیزش ؛ اقتدار مجدد جهان اسلام
بخش نهم : علل متأخر رکود فرهنگ و تمدن اسلامی
بخش دهم : بیداری اسلامی

حق تکثیر: آزاد

» کتابناکهای مرتبط:
ارزش کتاب و کتابخوانی
مال سببی برای خوشبختی یا بدبختی
حسن بصری کیست؟

نسخه ها
PDF
حجم: 695 کیلوبایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 48
3.9 / 5
با 52 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 250
۱۳۹۵/۱۰/۱۷


پاسخنگارش دیدگاه
Jeremiah
Member VIP
نادرست است، دانشمندان ایرانی، پارسی هم نوشته اند، مانند نبیگ "دانشنامه علایی" ابن سینا، اگر عربی می نوشتند برای آن بود که دانشمندان عرب هم بتوانند کتابهایشان را بخوانند، چرا سوفیستی می کنید؟ نامشان عربی باشد، می خواهید چه برآیندی کنید؟ گزاره تان را دنباله دهید. "رازی" مانای "از ری" را می دهد شهر ری در عربستان نبوده است. اگر آموزش و پرورش در ایران مانند عربستان بود، چرا عربستان دانشمندان گوناگون بیرون نداد؟ (می خواهید بگویید عربهای سعودی کم هوش هستند؟) ما داریم اینجا درباره آموزش و پروش سخن می گوییم نه چیزهای دیگر، باز هم جستار را به بیراهه نکشانید و سوفیستی نکنید. اگر سخن ابن خلدون را نمی پذیرید و خودتان را به کوری زده اید تا راستی را نبینید، خود دانید ... این بی خردی را راه خود و عرب پرستیتان را دنبال کنید. نبطیها در اردن و بالای عربستان بودند، شهنابو سبا، و فرمانروایی های حمیر و قبتان، شهرگانی شان در عربستان نبود و در یمن بوده اند و لخمیان هم از یمن آمده بوده اند و همه این شهرگانی های کوچک عرب پیش از اسلام را نمی توان با ایران باستان سنجید. اینگونه سزا دادن هم ننگی برای خود شاه هست. اینکه برایتان پایکوبی با شمشیر که دیگر زمانه اش گذشته است و شمشیر زنی و لشکر کشی هنر نمی باشد، برازنده است، منش خودتان هست، در ایران پایکوبی با شمشیر از آیین های همگانی نیست. عربهای عربستان زمانی شهرگانی شان پیشرفت کرد که با دانش های تیره شکست خورده آشنا شدند و کسی هم نگفت از زیر بته آمدند، عربستان از برای دور بودنش از دیگر شهرگانی های برجسته و پیوستگی نداشتن با آنها شهرگانی اش تا پیش از یورششان به دیگر کشور پس افتاده بود
نام دانشمندان را هم بگویید و همچنین اندازه دگرگونی های ژنتیکی را. کم دروغ بگویید. بهتر است بروید اندکی پیشینه زبانهای هندواروپایی را بررسی کنید. شما بهتر بود در عربستان به جهان چشم می گشودید، گویا آنجا را بیشتر دوست دارید تنها کاری می کنید خودتان را زبون و نژادپرست نشان می دهید بیک نژادپرستی شما خیلی چندش آورتر است چون نژاد یکی دیگر را میپرستید. شما هر گونه دوست دارید بیاندیشید (تا کنون همین کار را کرده اید). اینجا هم ما داشتیم زمینه های شکوفایی فرهنگ ایران را بررسی می کردیم. شما دلتان می خواست اندکی خودنمایی کنید و ماندلا بازی در بیاورید که انجام دادید، شما خوبید
نقل قول  
Jeremiah
Member VIP
واژه هنایش نخستین بار در نبیگ "برهان قطع" نوشته محمد حسین بن خلف تبریزی، هِنایش آمده است و در فرهنگهای عمید و دهخدا هَنایش آمده است بیک بنده بهتر دیدیم بگویم هُنایش مانند سُرایش، زیرا همانند کارواژه گذشته "غُنود" میتوان گذشته اش به ریخت "هُنود" بکار برد، نمونه اش در این گزاره "مزدیسنا پلاتون را هُنود". چرا به کار نبریم؟ ما "فهم" را که عربی است با دستور زبان پارسی بکار می بریم (مانند بفهم و فهمیدم). اگر این آهومند نیست چرا ساختن واژگانی با دستور زبان پارسی از روی یک واژه پارسی آهومند باشد؟ چون "هناییده" در فرهنگی بودش نداشت، هنایش گفتم زیرا در سه فرهنگ آمده است و یافتن آن برای کسانی که گیراییشان کم هست، آسانتر باشذ. "بیک" به مانای "لیک" یا "ولی" است که در شاهنامه فردوسی از آن چندبار کاربری شده و در فرهنگ دهخدا هم آمده است؛ اینها به هیچ روی نیازی به جستجو نداشت و اگر کسی اندکی هوش داشته باشد، می داند اینها چه مانایی دارند (دست کم برای کسی نبیگ بخواند)، فرهنگنویسان بسیاری از ماناهای گوناگون واژگان را بر پایه نوشته ای که در آن به کار رفته است در می آورند. نوشته های فرزانگان یونان در ایران باستان ترگمانی شده بود و زبان ما دارای وات "پ" هست پس پلاتون شناخته شده بود. همچنین آگوستن بازهم هنایشهای مانیگرایانه اش را پس از برگشتش از این کیش نگه داشته بود. این دنباله آن نوشته ویکی پدیا است که شما اندکی از آن را که به سودتان بود گذاشتید و مانده اش را خواسته و دانسته بریدید:
"وی در ابتدا مانوی یا ثنویت گرا بود ولی به اعتراف خودش چون به بیهودگی این مذهب در بسیاری از عقاید و اندیشه‌هایش پی می‌برد به رم مهاجرت کرده و به مکتب فلسفی شکاکیون جدید ملحق می‌گردد. پس از مدتی این مکتب فکری نیز او را اقناع نمی‌کند. در شهر میلان با شخصی با اندیشه‌های نوافلاطونی به نام «فلاویوس مائیوس تئودوروس» آشنا می‌گردد و از همین راه به مکتب نوافلاطونیان وارد می‌شود. پس از آن به دین مسیحیت می‌پیوندد. پس از مدتی به مقام اسقفی شهر هیپو انتخاب می‌شود و در همین شهر نیز از دنیا می‌رود.
وی تا پایان عمر خود نیز تحت اندیشه‌های نوافلاطونی و مانوی بوده‌است و این امر دربسیاری از نظریات و آثار وی به روشنی نمایان است. آگوستین در آثار خود که راجع به تثلیث، چگونگی خلقت، حقیقت، نفس، مسئله گناه و ثواب، جبر و اختیار، نجات انسان به فضل الهی و… می‌باشد می‌کوشد تا حکمت افلاطونی را با اصول آیین نصاری تطبیق دهد و از این دو معجونی که مورد قبول آبای مسیحی باشد به وجود آورد.
متن لینک
نقل قول  
sepideh201
Member
بنده گاهی چنین می پندارم که به گفته روانکاوان، این برتری جویی های نژادی شاید ریشه اش در سازوکار دفاعی واکنش وارونه (Reaction Formation) باشد. به دیگر سخن، کسانی که باور راستین شان این است که در جایگاهی کهتر و فروتر از دیگران اند، خود را از راه این سازوکار و با کارکردی واروونه، در جایگاهی فراتر نمایش می دهند!

بپذیریم و باور داشته باشیم که ما ایرانیان همانند همه مردمان از هر کیش و آیین و از هر نژاد و زبان و از هر کشوری، از دیدگاه آدم گری در یک جایگاه، جای گرفته ایم! نه فروتر و نه فراتر! به فرازهای «یک پیکرند» و نیز «ز یک گوهرند» از سروده آن مرد نکونام ژرف تر بنگریم که گواهی بر برابری همه آدمیان است!

این برابری هیچ گونه ناسازگاری با یکتایی تک تک آدمیان ندارد. اگرچه هر آدمی از دیدگاهی ویژه، می تواند با دیگران ناهمسانی داشته باشد؛ نه تنها با بیگانگان و ناآشنایان و دیگرزبانان، حتی با هم میهن و هم زبان و حتی با خواهر و برادرش، ولی از دیدگاه آدمگری، هیچ ناهمسانی سرشتی ای در میان نیست، و ارزش جایگاه مردم تنها و تنها به آدمگری گوهری آنان وابسته است که به درستی در همه برابر است.
نقل قول  
sepideh201
Member

نقل قول:
...مانی هنرمند، چامه سرا و پیشوای دینی ایرانی زمانه ساسانیان، بر آگوستین، یزدانشناش سرآمد ترسایی هنایش گذاشته بود...
پس چرا از فرمایش خود آگوستین نوشته اند: «...وی در آغاز مانوی و یا ثنویت گرا بود ولی به گفته خودش چون به بیهودگی این کیش در بسیاری از باورها و اندیشه هایش پی برد به رم کوچیده و ...»

* همان خیام و زکریایی که شما به آنها می بالید، نامشان عربی است! بماند که خود بیشتر برای نگاشتن پندارهایشان از عربی بهره جسته اند! و آنجا که گفته اید: «...دانشمندان نامدار عرب تبار همگی در جاهایی جز عربستان که گهواره اسلام بود به دانشوری پرداختند،...» بدانید که بیشتر دانشمندان ایرانی هم در بستری عربی به دانشوری پرداخته اند و حتی به زبان عربی آموخته اند و آموزش داده اند!

* آنجا که نگاشته اید: «...سنجش شهرگانی ایرانی با شهرگانی عربی چه پیش از اسلام و چه پس از اسلام یک شوخی بزرگ اشت،...»، اگر هدف از شهرگانی، همان تمدن است، لابد از تمدن نبطی ها که مردمانی عرب و باشندگان شمال عربستان بوده اند، بی خبرید! از تمدن فرمانروایی سبا و شهر اوبار و باغ ارم و قوم ثمود و مداین صالح و دولت قتبان و سلسله های فاطمیان و مملوک ها و ایوبیان و پادشاهی حِمیَر و ... که همه بر بخش هایی از عربستان فرمانروا بوده اند، بی خبرید؟!!!

* از فرمانروایی لخمیان عرب نیز بی خبرید که شاپور ساسانی پس از شکست آنان، بسیار شهریگرانه و بزرگوارانه و جوانمردانه و با پاک نهادی ، شانه های عرب های دربند را سوراخ کرد و از آن ریسمانی گذراند؟!!! و ...

* براستی چطور است که بگوییم، به جز مردم ایران که بسیار پاکنژاد و والاگهر و نیک نهاد و شهریگر و ... بوده اند، دیگران در هر هنگامه ای و در هر جای گیتی، به ویژه مردم عرب و تیره سامی، همه از زیر بته درآمده اند!!!

* آنجا که گفته اید: «... ما برای هیچ ساستاری در کشورمان با شمشیر پایکوبی نکرده ایم ...» اگر نگاهتان به برخی آئین های کهن که اعراب با شمشیر انجام می دهند، باشد، ما در تیره های گوناگون مردم ایران، آیین هایی از این دست فراوان داریم. اما از آنجا که بدانها خو گرفته ایم، برایمان آنگونه زشت نمی نماید، که زشتی برخی آیین های دیگران برایمان برجسته می نماید.

* این زبانی که ما بدان سخن می گوییم، زبان نیاکانی ما نبوده است. بر پایه یافته های دانشمندان، کوچندگانی که چندان انبوه نبوده اند که دگرگونی بسیاری در ژنهای باشندگان ایران آفریده باشند، زبانشان بر باشندگان ایرانِ امروز چیره گشته است. پس از این روی چندان گردن فراز و سربلند نباشیم که به زبان سره نیاکان خود سخن می گوییم، چون این زبان، حتی از نوع سره اش، زبان نیاکان ما نبوده است!

راستی این را هم گوشزد کنم که بنده خود ایرانی و پارسی زبانم، گرچه از هر باور نژادپرستی یا هر باوری که با نژادپرستی خویشی و نزدیکی داشته باشد، بسیار بیزارم و بر ا ین باورم که من و هر ایرانی دیگری با مردمان دیگر برابریم و به گفته آن مردِ نکونام، سعدی گرامی:
بنی آدم اعضای یک پیکرند / که در آفرینش ز یک گوهرند
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
مزدیسنا بر هراکلیتوس و پلاتون یا همان افلاتون نیز هُنایش گذاشته بود...

نخست به شما شادباش می گویم که توانسته اید نوشتار کوتاهی با کمترین کاربرد واژگان عربی بنویسید! گرچه اگر انگلیسی نوشته بودید، بهتر می شد هدف نوشتارتان را فهمید و یا حتی اگر به زبان ماندارین هم نوشته بودید، به همراهی برگردان گوگل می شد از آن سر درآورد!

معنای واژه «ساستار» را پیدا کردم و «هنایش» را به گمانم نادرست نوشته اید؛ چونکه با جستجوی کوتاهی که بنده انجام دادم، آن را به «ها» زبر، یعنی «هَنایش»، نه آن گونه که شما نوشته اید به «ها» پیش، یعنی «هُنایش»، یافتم! گرچه معنای واژه «بیک» را (اگر پارسی سره باشد) نفهمیدم! راستی هنگامی که واژه هنایش را جستم، یک پرسش به یادم آمد که گستردگی دانش شما از پارسی سره، مرا بر آن داشت که از شما بپرسم؛ اگر به جای کاربردِ نام ستاکِ «هنایش» در ساختن ستاکِ برساخته، بخواهیم خودِ کارواژه را بکار ببریم، این گزاره: «مزدیسنا بر پلاتون هُنایش گذاشته بود» چگونه می شد؟ اینگونه: «مزدیسنا پلاتون را هَناییده بود»، درست است؟

پرسش دیگر اینکه پافشاری بر نوشتن واژگانی مانند «پلاتون» به جای «افلاطون» برای چیست؟! چرا به جای «پلاتون»، بی هیچ دگرگونی، همان «پلاتو» را نگوییم و ننویسیم! یا چرا از همان آغاز، وی در ایران بنام «پلاتو» یا «پلاتون» شناخته نشده است و ما وی را بنام افلاطون می شناسیم؟!
____________________________________________________________
نقل قول  
Jeremiah
Member VIP
مزدیسنا بر هراکلیتوس و پلاتون یا همان افلاتون نیز هُنایش گذاشته بود. این هنایشگذاری مزدیسنا در اندیشه یونانی به اندازه ای بود که پلینیوس، از نویسندگان روم باستان می گوید که بسیاری از فیلسوفان همچون پیساگوراس یا همان فیثاغورث، امپدکلس، دموکریت، و پلاتون برای یادگیری آموزه های هوشتانه، مغ و کیمیاگر سرشناس ایران هخامنشی، به بیرون از کشورشان رهسپار شدند، و سپس برای آموزش آن بازگشتند و هوشتانه آموزگار دموکریت بوده است. همچنین مانی هنرمند، چامه سرا و پیشوای دینی ایرانی زمانه ساسانیان، بر آگوستین، یزدانشناش سرآمد ترسایی هنایش گذاشته بود و این یزدانشناس و فرزانه در آغاز، کیش مانیگرایی داشته است و سپس ترسایی میشود؛ ایرانیان در پیشرفت اندیشه و دانش پیش از اسلام باز هم در جهان بهره داشتند و در آن انباز بودند. راستی ما دانشمندان بی دین همچون رازی و خیام داشته ایم که کاری به اسلام نداشتند، اینها را دیگر که اسلام پرورش نداده بود. همچنین ما چامه سرایی هم داشتیم، چامه سرایی ما واجی یا هجایی بود و نه عروضی، ما بیشتر در خنیاگری و خنیاشناسی سرآمد بودیم که هُنایش گسترده ای بر عربها گذاشت.
نقل قول  
Jeremiah
Member VIP
ایرانیان خیلی پیش از عربها با دانشهای گوناگون مانند فلسفه آشنا بودند و فرزانه ای همچون پاول پارسی در دوره ساسانیان داشتند و دانشمندان نامدار عرب تبار (این خلدون، ابن رشد، ابن هیثم و ...) همگی در جاهایی جز عربستان که گهواره اسلام بود به دانشوری پرداختند، بیک همه دانشمندان ایرانی تا آنجا که من میدانم در خود ایران به دانشوری پرداختند که این خود گواهی است بر اینکه پیشینه دانشوری در ایران پس از اسلام برای فرهنگ آنجایی بوده است که ایرانیان در آنجا بزرگ شده اند. آن دانشمندان عرب تبار اگر در عربستان بودند، روشن نبود که نامی از آنها امروزه به گوش رسد و هر چه آموختند از برای پیرامون جایی بود که در آن پرورش یافتند همچنین بیشتر دانشمندان ایرانی بودند و آنها آموزگاران اعراب بودند (نبیگ "مقدمه"، نوشته ابن خلدون، فرگرد 39) پس فریب سخن عرب پرستان را نباید خورد آنچه داریم از پیش زمینه فرهنگی سرزمین خودمان بود. سنجش شهرگانی ایرانی با شهرگانی عربی چه پیش از اسلام و چه پس از اسلام یک شوخی بزرگ اشت، هَتا اکنون با اینکه فرمانروایی کشور ایران، اسلامی است بازهم فرهنگ فرمانروایی هر دوی ما دارای ناهمسانیهایی میباشد! همانند آنکه ما برای هیچ ساستاری در کشورمان با شمشیر پایکوبی نکرده ایم بیک عربها با ساستارهای آمریکایی مهمان خویش آغاز به پایکوبی با شمشیر کردند متن لینک (اگر برایتان نیامد در تارنما "آپارات" گزاره "رقص شمشیر ترامپ با پادشاه عربستان" را بیابید) یا همانند عربستان با گردن زدن جان بزهکار را نمیستانیم. ناهمسانیهای فرهنگی مردمیمان همچون پوشش زنان و چیزهای دیگر جای خود دارد
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
پیامبر اکرم(ص) از سلاله حضرت ابراهیم (ع) است... و طایفه آنان را مستعربه می گفتند. در ضمن عرب بودن یا نبودن به دو معنا است: الف: لغت و زبان عربی داشتن ب: نژاد عربی داشتن...

صحیح است! حال هر دو حالت را بررسی می کنیم!

الف) اگر منظور از عرب بودن زبان عربی باشد که پیامبر صددرصد عرب بوده است!

ب) اگر منظور از عرب بودن، نژاد عرب باشد، در اینصورت باید بگوییم که پیامبر عرب ناخالص بوده است! نه آنکه عرب نبوده است!!!

نمی دانم که اظهارات جناب سپربلوط، در نقش وکیل مدافع گاندلف عزیز بود یا در نقش مخالف! اما طبق اظهارات ایشان نیز این جمله که «پیامبر عرب نبوده است» کاملا غلط است!!!
______________________________
نقل قول  
sepideh201
Member
نقل قول:
هاجر همسر ابراهیم که فرزندش اسماعیل جد پیامبر است از مصر بود در غیر عرب بودن پیامبر اسلام بین بیشتر علمای اسلامی اتفاق نظر وجود دارد

* مستعربه یعنی عرب شده! یا عرب ناخالص!

* مردم آمریکا هم اکنون حداکثر چهارده پانزده نسل قبلشان اروپایی بوده اند. آیا شما آنان را همچنان آمریکایی نمی دانید؟! تازه آمریکاییها اغلب با بومیان امتزاج نکرده اند در صورتیکه اجداد پیامبر بیست و چند نسل با اعراب امتزاج کرده اند!

*بدین معنا اگر کسی را پس از بیست و چند نسل همچنان اهل یک محل ندانیم، در این صورت بهتر نیست که بگوییم همه انسانهای امروزی (هوموساپینس) اعم از ایرانی، عرب، مغول، ازبک، ترک، چینی، ژاپنی، استرالیایی، اروپایی و آمریکایی و ... همه و همه از یک نژادند و همه در اصل آفریقایی هستند و از آفریقا به نقاط مختلف جهان مهاجرت کرده اند؟!!!

* در صورتیکه قرار باشد هر فردی را اهل همان محلی بدانیم که از آنجا مهاجرت کرده است، با این حساب، جناب سپربلوط! بنده ادعا می کنم که شما نیز آفریقایی هستید!!!

* آنچه مد نظر جناب گاندلف بود، اعراب اصیل قحطانی نبوده است! ایشان آنجا که گفته اند اعراب هیچ چیز به دنیا اضافه نکرده اند، نیز گفته اند: همه دانشمندان ایرانی بوده اند! به عبارتی منظور ایشان همه اعراب، اعم از عدنانی و قحطانی بوده است!

*آیا ایشان می پذیرند که اعراب عدنانی نیز مانند ایرانیان در ایجاد تمدن اسلامی موثر بوده اند؟! در اینصورت باید می گفتند همه دانشمندان، ایرانی یا عدنانی بوده اند! که البته آن هم صحیح نیست! چرا که در تمدن اسلامی، دانشمندانی مانند ابن خلدون و ابن رشد و ... نه ایرانی بوده اند و نه عدنانی!!!
_____________________________
نقل قول  
هاجر همسر ابراهیم که فرزندش اسماعیل جد پیامبر است از مصر بود در غیر عرب بودن پیامبر اسلام بین بیشتر علمای اسلامی اتفاق نظر وجود دارد
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You