رسته‌ها

سوال و جواب های کتاب فرهنگ و تمدن اسلامی دکتر ولایتی

سوال و جواب های کتاب فرهنگ و تمدن اسلامی دکتر ولایتی
امتیاز دهید
5 / 4.3
با 135 رای
امتیاز دهید
5 / 4.3
با 135 رای
این فایل شامل تمام سوالات و جواب های کتاب « فرهنگ و تمدن اسلامی - دکتر ولایتی » می باشد .

بخش اول : کلیات
بخش دوم : زمینه های شکل گیری تمدن اسلامی
بخش سوم : شکوفایی علوم در تمدن اسلامی
بخش چهارم : سازمان های اداری و اجتماعی تمدن اسلامی
خش پنجم : هنر در تمدن اسلامی
بخش ششم : تاثیر تمدن اسلامی در تمدن غربی
بخش هفتم : علل بیرونی و درونی رکود تمدن اسلامی
بخش هشتم : خیزش ؛ اقتدار مجدد جهان اسلام
بخش نهم : علل متأخر رکود فرهنگ و تمدن اسلامی
بخش دهم : بیداری اسلامی
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
فرمت:
PDF
تعداد صفحات:
48
آپلود شده توسط:
amirghorbani
amirghorbani
1395/10/17
برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی سوال و جواب های کتاب فرهنگ و تمدن اسلامی دکتر ولایتی

تعداد دیدگاه‌ها:
245

...مانی هنرمند، چامه سرا و پیشوای دینی ایرانی زمانه ساسانیان، بر آگوستین، یزدانشناش سرآمد ترسایی هنایش گذاشته بود...
پس چرا از فرمایش خود آگوستین نوشته اند: «...وی در آغاز مانوی و یا ثنویت گرا بود ولی به گفته خودش چون به بیهودگی این کیش در بسیاری از باورها و اندیشه هایش پی برد به رم کوچیده و ...»
* همان خیام و زکریایی که شما به آنها می بالید، نامشان عربی است! بماند که خود بیشتر برای نگاشتن پندارهایشان از عربی بهره جسته اند! و آنجا که گفته اید: «...دانشمندان نامدار عرب تبار همگی در جاهایی جز عربستان که گهواره اسلام بود به دانشوری پرداختند،...» بدانید که بیشتر دانشمندان ایرانی هم در بستری عربی به دانشوری پرداخته اند و حتی به زبان عربی آموخته اند و آموزش داده اند!
* آنجا که نگاشته اید: «...سنجش شهرگانی ایرانی با شهرگانی عربی چه پیش از اسلام و چه پس از اسلام یک شوخی بزرگ اشت،...»، اگر هدف از شهرگانی، همان تمدن است، لابد از تمدن نبطی ها که مردمانی عرب و باشندگان شمال عربستان بوده اند، بی خبرید! از تمدن فرمانروایی سبا و شهر اوبار و باغ ارم و قوم ثمود و مداین صالح و دولت قتبان و سلسله های فاطمیان و مملوک ها و ایوبیان و پادشاهی حِمیَر و ... که همه بر بخش هایی از عربستان فرمانروا بوده اند، بی خبرید؟!!!
* از فرمانروایی لخمیان عرب نیز بی خبرید که شاپور ساسانی پس از شکست آنان، بسیار شهریگرانه و بزرگوارانه و جوانمردانه و با پاک نهادی ، شانه های عرب های دربند را سوراخ کرد و از آن ریسمانی گذراند؟!!! و ...
* براستی چطور است که بگوییم، به جز مردم ایران که بسیار پاکنژاد و والاگهر و نیک نهاد و شهریگر و ... بوده اند، دیگران در هر هنگامه ای و در هر جای گیتی، به ویژه مردم عرب و تیره سامی، همه از زیر بته درآمده اند!!!
* آنجا که گفته اید: «... ما برای هیچ ساستاری در کشورمان با شمشیر پایکوبی نکرده ایم ...» اگر نگاهتان به برخی آئین های کهن که اعراب با شمشیر انجام می دهند، باشد، ما در تیره های گوناگون مردم ایران، آیین هایی از این دست فراوان داریم. اما از آنجا که بدانها خو گرفته ایم، برایمان آنگونه زشت نمی نماید، که زشتی برخی آیین های دیگران برایمان برجسته می نماید.
* این زبانی که ما بدان سخن می گوییم، زبان نیاکانی ما نبوده است. بر پایه یافته های دانشمندان، کوچندگانی که چندان انبوه نبوده اند که دگرگونی بسیاری در ژنهای باشندگان ایران آفریده باشند، زبانشان بر باشندگان ایرانِ امروز چیره گشته است. پس از این روی چندان گردن فراز و سربلند نباشیم که به زبان سره نیاکان خود سخن می گوییم، چون این زبان، حتی از نوع سره اش، زبان نیاکان ما نبوده است!
راستی این را هم گوشزد کنم که بنده خود ایرانی و پارسی زبانم، گرچه از هر باور نژادپرستی یا هر باوری که با نژادپرستی خویشی و نزدیکی داشته باشد، بسیار بیزارم و بر ا ین باورم که من و هر ایرانی دیگری با مردمان دیگر برابریم و به گفته آن مردِ نکونام، سعدی گرامی:
بنی آدم اعضای یک پیکرند / که در آفرینش ز یک گوهرند
مزدیسنا بر هراکلیتوس و پلاتون یا همان افلاتون نیز هُنایش گذاشته بود...

نخست به شما شادباش می گویم که توانسته اید نوشتار کوتاهی با کمترین کاربرد واژگان عربی بنویسید! گرچه اگر انگلیسی نوشته بودید، بهتر می شد هدف نوشتارتان را فهمید و یا حتی اگر به زبان ماندارین هم نوشته بودید، به همراهی برگردان گوگل می شد از آن سر درآورد!
معنای واژه «ساستار» را پیدا کردم و «هنایش» را به گمانم نادرست نوشته اید؛ چونکه با جستجوی کوتاهی که بنده انجام دادم، آن را به «ها» زبر، یعنی «هَنایش»، نه آن گونه که شما نوشته اید به «ها» پیش، یعنی «هُنایش»، یافتم! گرچه معنای واژه «بیک» را (اگر پارسی سره باشد) نفهمیدم! راستی هنگامی که واژه هنایش را جستم، یک پرسش به یادم آمد که گستردگی دانش شما از پارسی سره، مرا بر آن داشت که از شما بپرسم؛ اگر به جای کاربردِ نام ستاکِ «هنایش» در ساختن ستاکِ برساخته، بخواهیم خودِ کارواژه را بکار ببریم، این گزاره: «مزدیسنا بر پلاتون هُنایش گذاشته بود» چگونه می شد؟ اینگونه: «مزدیسنا پلاتون را هَناییده بود»، درست است؟
پرسش دیگر اینکه پافشاری بر نوشتن واژگانی مانند «پلاتون» به جای «افلاطون» برای چیست؟! چرا به جای «پلاتون»، بی هیچ دگرگونی، همان «پلاتو» را نگوییم و ننویسیم! یا چرا از همان آغاز، وی در ایران بنام «پلاتو» یا «پلاتون» شناخته نشده است و ما وی را بنام افلاطون می شناسیم؟!
____________________________________________________________
مزدیسنا بر هراکلیتوس و پلاتون یا همان افلاتون نیز هُنایش گذاشته بود. این هنایشگذاری مزدیسنا در اندیشه یونانی به اندازه ای بود که پلینیوس، از نویسندگان روم باستان می گوید که بسیاری از فیلسوفان همچون پیساگوراس یا همان فیثاغورث، امپدکلس، دموکریت، و پلاتون برای یادگیری آموزه های هوشتانه، مغ و کیمیاگر سرشناس ایران هخامنشی، به بیرون از کشورشان رهسپار شدند، و سپس برای آموزش آن بازگشتند و هوشتانه آموزگار دموکریت بوده است. همچنین مانی هنرمند، چامه سرا و پیشوای دینی ایرانی زمانه ساسانیان، بر آگوستین، یزدانشناش سرآمد ترسایی هنایش گذاشته بود و این یزدانشناس و فرزانه در آغاز، کیش مانیگرایی داشته است و سپس ترسایی میشود؛ ایرانیان در پیشرفت اندیشه و دانش پیش از اسلام باز هم در جهان بهره داشتند و در آن انباز بودند. راستی ما دانشمندان بی دین همچون رازی و خیام داشته ایم که کاری به اسلام نداشتند، اینها را دیگر که اسلام پرورش نداده بود. همچنین ما چامه سرایی هم داشتیم، چامه سرایی ما واجی یا هجایی بود و نه عروضی، ما بیشتر در خنیاگری و خنیاشناسی سرآمد بودیم که هُنایش گسترده ای بر عربها گذاشت.
ایرانیان خیلی پیش از عربها با دانشهای گوناگون مانند فلسفه آشنا بودند و فرزانه ای همچون پاول پارسی در دوره ساسانیان داشتند و دانشمندان نامدار عرب تبار (این خلدون، ابن رشد، ابن هیثم و ...) همگی در جاهایی جز عربستان که گهواره اسلام بود به دانشوری پرداختند، بیک همه دانشمندان ایرانی تا آنجا که من میدانم در خود ایران به دانشوری پرداختند که این خود گواهی است بر اینکه پیشینه دانشوری در ایران پس از اسلام برای فرهنگ آنجایی بوده است که ایرانیان در آنجا بزرگ شده اند. آن دانشمندان عرب تبار اگر در عربستان بودند، روشن نبود که نامی از آنها امروزه به گوش رسد و هر چه آموختند از برای پیرامون جایی بود که در آن پرورش یافتند همچنین بیشتر دانشمندان ایرانی بودند و آنها آموزگاران اعراب بودند (نبیگ "مقدمه"، نوشته ابن خلدون، فرگرد 39) پس فریب سخن عرب پرستان را نباید خورد آنچه داریم از پیش زمینه فرهنگی سرزمین خودمان بود. سنجش شهرگانی ایرانی با شهرگانی عربی چه پیش از اسلام و چه پس از اسلام یک شوخی بزرگ اشت، هَتا اکنون با اینکه فرمانروایی کشور ایران، اسلامی است بازهم فرهنگ فرمانروایی هر دوی ما دارای ناهمسانیهایی میباشد! همانند آنکه ما برای هیچ ساستاری در کشورمان با شمشیر پایکوبی نکرده ایم بیک عربها با ساستارهای آمریکایی مهمان خویش آغاز به پایکوبی با شمشیر کردند متن لینک (اگر برایتان نیامد در تارنما "آپارات" گزاره "رقص شمشیر ترامپ با پادشاه عربستان" را بیابید) یا همانند عربستان با گردن زدن جان بزهکار را نمیستانیم. ناهمسانیهای فرهنگی مردمیمان همچون پوشش زنان و چیزهای دیگر جای خود دارد
پیامبر اکرم(ص) از سلاله حضرت ابراهیم (ع) است... و طایفه آنان را مستعربه می گفتند. در ضمن عرب بودن یا نبودن به دو معنا است: الف: لغت و زبان عربی داشتن ب: نژاد عربی داشتن...

صحیح است! حال هر دو حالت را بررسی می کنیم!
الف) اگر منظور از عرب بودن زبان عربی باشد که پیامبر صددرصد عرب بوده است!
ب) اگر منظور از عرب بودن، نژاد عرب باشد، در اینصورت باید بگوییم که پیامبر عرب ناخالص بوده است! نه آنکه عرب نبوده است!!!
نمی دانم که اظهارات جناب سپربلوط، در نقش وکیل مدافع گاندلف عزیز بود یا در نقش مخالف! اما طبق اظهارات ایشان نیز این جمله که «پیامبر عرب نبوده است» کاملا غلط است!!!
______________________________
هاجر همسر ابراهیم که فرزندش اسماعیل جد پیامبر است از مصر بود در غیر عرب بودن پیامبر اسلام بین بیشتر علمای اسلامی اتفاق نظر وجود دارد

* مستعربه یعنی عرب شده! یا عرب ناخالص!
* مردم آمریکا هم اکنون حداکثر چهارده پانزده نسل قبلشان اروپایی بوده اند. آیا شما آنان را همچنان آمریکایی نمی دانید؟! تازه آمریکاییها اغلب با بومیان امتزاج نکرده اند در صورتیکه اجداد پیامبر بیست و چند نسل با اعراب امتزاج کرده اند!
*بدین معنا اگر کسی را پس از بیست و چند نسل همچنان اهل یک محل ندانیم، در این صورت بهتر نیست که بگوییم همه انسانهای امروزی (هوموساپینس) اعم از ایرانی، عرب، مغول، ازبک، ترک، چینی، ژاپنی، استرالیایی، اروپایی و آمریکایی و ... همه و همه از یک نژادند و همه در اصل آفریقایی هستند و از آفریقا به نقاط مختلف جهان مهاجرت کرده اند؟!!!
* در صورتیکه قرار باشد هر فردی را اهل همان محلی بدانیم که از آنجا مهاجرت کرده است، با این حساب، جناب سپربلوط! بنده ادعا می کنم که شما نیز آفریقایی هستید!!!
* آنچه مد نظر جناب گاندلف بود، اعراب اصیل قحطانی نبوده است! ایشان آنجا که گفته اند اعراب هیچ چیز به دنیا اضافه نکرده اند، نیز گفته اند: همه دانشمندان ایرانی بوده اند! به عبارتی منظور ایشان همه اعراب، اعم از عدنانی و قحطانی بوده است!
*آیا ایشان می پذیرند که اعراب عدنانی نیز مانند ایرانیان در ایجاد تمدن اسلامی موثر بوده اند؟! در اینصورت باید می گفتند همه دانشمندان، ایرانی یا عدنانی بوده اند! که البته آن هم صحیح نیست! چرا که در تمدن اسلامی، دانشمندانی مانند ابن خلدون و ابن رشد و ... نه ایرانی بوده اند و نه عدنانی!!!
_____________________________
هاجر همسر ابراهیم که فرزندش اسماعیل جد پیامبر است از مصر بود در غیر عرب بودن پیامبر اسلام بین بیشتر علمای اسلامی اتفاق نظر وجود دارد
سوال
آیا پیامبر(ص) از سلاله حضرت ابراهیم(ع) می باشد؟ آیا حضرت ابراهیم(ع) عرب بوده است؟
پاسخ
پیامبر اکرم(ص) از سلاله حضرت ابراهیم (ع) است ولی حضرت ابراهیم علیه السلام عرب نبوده است، وقتی حضرت اسماعیل وارد طایفه جرهم در اطراف مکه شد، با آنان ارتباط خویشی برقرار کرد و طایفه آنان را مستعربه می گفتند. در ضمن عرب بودن یا نبودن به دو معنا است:
الف: لغت و زبان عربی داشتن
ب: نژاد عربی داشتن
پیامبر اکرم (ص) به معنای اول عربی بود و به معنای دوم از جانب پدر غیر عربی و از نژاد حضرت ابراهیم(ع) محسوب می شود. البته عرب جاهلی دو دسته بودند:
1- قحطانیان، فرزندان یعرب بن قحطان و بومیان یمن و جزیره العرب بوده که عرب عاربه نامیده می شدند.
2- عدنانیان، فرزندان حضرت اسماعیل بن ابراهیم(ع) بوده که نتیجه ازدواج حضرت اسماعیل(ع) با طایفه جرهم بوده و اینان را عرب مستعربه [1] می گویند و طوایف فراوانی از آنان پدید آمد که معروف ترین آنها همان قریش است و بنی هاشم از قریش می باشند.
[1] یعنی کسانی که در اصل عرب نیستند.
درباره احادیثی که پیامبر اسلام گفته است عرب نیستتم و از تبار ابراهیم و جنوب عراق هم حتما نخوانده اید

اینکه شما می فرمایید «پیامبر از جنوب عراق بوده است و از تبار ابراهیم و ابراهیم هم اهل بابل بوده و ...» حاوی ابهامات، مغلطه ها و سفسطه های بسیاری است که در اینجا به چندتای آن اشاره می کنم:
* پیامبر کجا گفته است که من عرب نیستم؟! ممکن است حدیث مورد نظرتان را همراه با مرجع آن مستقیما و صراحتا بیان فرمایید؟
* روایاتی که در مورد اجداد پیامبر موجود است، هیچکدام مبنای علمی (منظورم مستندات علمی معتبر) ندارد و برپایه روایات می باشند، اما حتی اگر به آنها هم استناد کنیم، می دانیم که از جد بیستم پیامبر، یعنی عدنان، همه در جزیره العرب زندگی می کرده اند! و اصلا قسمتی از اعراب را بواسطه انتساب به عدنان، عربِ عدنانی می نامند!!! چگونه شما می توانید شخصی را که حداقل بیست نسل وی در جایی زندگی می کنند، اهل آن محل ندانید؟!!!
* در این صورت بهتر نیست که بگوییم همه انسانهای امروزی (هوموساپینس) اعم از ایرانی، عرب، مغول، ازبک، ترک، چینی، ژاپنی، استرالیایی، اروپایی و آمریکایی و ... همه و همه از یک نژادند و همه در اصل آفریقایی هستند و از آفریقا به نقاط مختلف جهان مهاجرت کرده اند؟!!!
* نکته دیگر اینکه اصرار شما بر غیرعرب خواندن پیامبر عجیب است! شما در واقع دنبال اثبات حرف خود هستید که گفته اید: «عربها چیزی به دنیا اضافه نکردند» و در واقع می خواهید پیامبر را از اعراب بگیرید تا حرف خود را ثابت کنید؟!!!
دو حالت دارد: (1) یا شما پیامبر را به عنوان یک شخصیت بزرگ و مثبت جهانی و موثر به رسمیت می شناسید و گفته های وی را قبول دارید اما وی را عرب نمی دانید و اعراب را منفی و ... می دانید.
(2) یا اینکه اصلا پیامبر را به عنوان یک شخصیت بزرگ و مثبت جهانی و موثر به رسمیت نمی شناسید و گفته های وی را قبول ندارید!
در حالت اول، یعنی اگر پیامبر و گفته های وی را قبول دارید، در اینصورت می دانید که پیامبر با هرگونه برتری نژادی مخالف است و هیچ قومی را به واسطه نژاد و اجدادش نفی نمی کند؛ حال چه عرب و چه هر قوم دیگری!
و در حالت دوم، یعنی اگر پیامبر و گفته های وی را قبول ندارید، دیگر چه اهمیتی دارد که وی عرب باشد یا نباشد؟! اصلا در اینصورت بهتر نیست که پیامبر عرب باشد و چون شما وی را منفی می دانید، به تبع آن قوم عرب نیز نفی میشوند؟!!!
______________________________
تعصب نژادی انسان را به کجا می کشاند!!! تعصب نژادی انسان را به جایی می رساند که بخواهد ثابت کند که «قوم قریش»، همان «قوم کوروش» است!!! آن هم با اینهمه مستندات تاریخی که آن را نقض می کند!!!
جنابان جان اسنو و گاندلف! هیچ فکر کرده اید که چقدر دارید تلاش می کنید که خود را منتسب به قبیله قریش کنید و از طرفی هم اعراب را با عرب سوسمار خور و.... نفی می کنید؟!!! همان قوم قریشی که طبق مستندات تاریخی و روایات، به عرب عدنانی معروفند؟!!! آخر تناقض در افکار و شخصیت انسان چقدر؟!!! لطفا بنده را از جهل در همه علوم مختلف برهانید تا این تناقضات را بفهمم!!!
_____________________________
حال برگردیم به کلمات قصار جناب گاندلف که فرموده بودند:
«ما تمدن یهودی و مسیحی نداریم و تمدن اسلامی هم اختراع هاتری کربن و یکسری مستشرقین کم سواد بوده و عربها چه چیزی به دنیا اضافه کردند تمام دانشمندان ان هم ایرانی اند»
و همانگونه که عرض کردم، این کلمات قصار حاوی ادعاهای زیر است:
۱ - ما تمدن یهودی و مسیحی نداریم ولذا تمدن اسلامی هم نداریم
۲ - تمدن اسلامی اختراع هاتری کربن و یکسری مستشرقین کم سواد بوده
۳ - عربها چیزی به دنیا اضافه نکردند
۴ - تمام دانشمندان ان هم ایرانی اند

بنده همچنان مشتاقم که دلایل و مراجعی برای ادعاهای فوق بیابم! جناب جان اسنو! شما نیز که تا کنون در نقش وکیل مدافع ایشان ظاهر شده اید، می توانید ایشان را یاری فرمایید و بنده را از جهل در علوم مختلف، و یا به قول خودتان، بیسوادی در علوم مختلف، برهانید!!! و ضمنا اسباب تاسف خودتان را نیز برطرف نمایید!!!
___________________________________
سوال و جواب های کتاب فرهنگ و تمدن اسلامی دکتر ولایتی
عضو نیستید؟
ثبت نام در کتابناک