من،برتولت برشت

نویسنده:
« مجموعه شعر »


برتولت برشت (به آلمانی: Bertolt Brecht) ‏ (زاده ۱۰ فوریه ۱۸۹۸ - درگذشته ۱۴ اوت ۱۹۵۶) نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر و شاعر آلمانی بود.

او را بیشتر به عنوان نمایشنامه‌نویس و بنیانگذار تئاتر حماسی، و به‌خاطر نمایشنامه‌های مشهورش می‌شناسند. اما برتولت برشت علاوه بر این که نمایشنامه نویسی موفق و کارگردانی بزرگ بود، شاعری خوش‌قریحه نیز بود و شعر‌ها، ترانه‌ها و تصنیف‌های پر‌معنا و دل‌انگیز بسیاری سرود.

او سرودن شعرهایش را در ۱۵ سالگی و پیش از نمایشنامه‌نویسی آغاز کرد و نخستین سروده‌هایش را بین سالهای ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۷ سرود و آنها را در نشریات محلی منتشر کرد. در سال ۱۹۱۸، هنگامی که به خدمت سربازی اعزام شد افزون بر کار در بیمارستان نظامی پشت جبهه، سروده‌هایش را همراه با نواختن گیتار برای سربازان می‌خواند و آنها را مجذوب نوای گرم و سرود دلنشین خود می‌کرد.
شعرهای نمایشی برشت را از مهم‌ترین آثار او دانسته‌اند. اینها شعرهایی هستند که به صورت سرود، تصنیف یا ترانه وارد نمایشنامه‌های او شده و به مناسبت‌های موضوعی خاص یا برای غنا بخشیدن به موضوع و افزایش اثرگذاری، به صورت پیش درآمد، میان‌پرده، موخره یا در میان متن آورده‌شده‌اند. این شعرها اغلب طنزآمیز یا هزل‌آمیز هستند و زیر پوستهٔ شوخ‌طبعانهٔ خود مفاهیم بسیار جدی و آگاه کننده داشته و پیام‌رسان ایده‌های نقادانه و اجتماعی برشت هستند. بیشتر نمایشنامه‌های برشت دربرگیرندهٔ یک یا چند سرود، ترانه و شعر است.

» ۵۰ صفحه
» تایپ شده



حق تکثیر:ت‍ه‍ران‌ : امیرکبیر‏‫ ، ۱۳۵۰

» کتابناکهای مرتبط:
لطفا این کتاب را بکارید
احساس و اندیشه
Paradise Lost + Audio mp3

نسخه ها
PDF
حجم: 896 کیلوبایت
تعداد صفحات: 50
4.4 / 5
با 219 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 12
۱۳۸۸/۱۱/۰۲


پاسخنگارش دیدگاه
hsse gharib
Member
آنکس ک حقیقت را نداند نادان است
و آنکه حقیقت را انکار کند جنایتکار !

این جمله کامل و زیباست.
نقل قول  
princi pino
Pro Member
هفت سال آزگار نتوانستم قدم از قدم بردارم.
هنگامی که نزد پزشک ماهری رفتم
پرسید: این چوب ها دیگر چیست؟
گفتم: فَلَجَم.
گفت : خُب این که عجیب نیست.
راحت باش و امتحان کن!
آن چه تو را فلج کرده همین چوب بی مصرف است
راه برو،بیُفت، چهار دست و پا برو!
خندان، مثل یک هیولا،
چوب های زیر بغل قشنگم را از من گرفت
روی پشتم آن ها را شکست
و خندان طعمه ی آتش کرد.
حالا من شفا پیدا کرده ام: دارم راه می روم.
خنده ای مرا مداوا کرد!
حالا گاهی اوقات که چشمم به چوب می افتد
ساعت ها، می شَلَم!!

« چوب های زیربغل _ برتولت برشت »
نقل قول  
یعنی اینایی که نظر گذاشتن چطور تونستن دانلود کنن؟؟؟
نقل قول  
آندو
Member
به چه دل بسته ای؟
نقل قول  
برشت با کمترین کلمات درست به قلب هدف می زنه.طنزش تلخ و تامل برانگیزه!کیف کردم.
نقل قول  
kavir239k
Member
امیدوارم هر روز بهتر از قبل بشه این سایت
خیلی خوبه
نقل قول  
mt1360
Member


گاه می گويد كه، كو، آخر چه شد؟
آن نگاه مست و افسونكار تو
ديگر آن لبخند شادی بخش و گرم
نيست پيدا بر لب تبدار تو

نقل قول  
smmk
Member
د ست شما دردنکنه
نقل قول  
shs_6583
Member
كاراتون عالين چون به نظر من هر كتابي لااقل ارزش يه با خوندن رو داره
نقل قول  
کوهالن
Publisher
سلام دوست عزیزم.
مرسی بابت توجه و لطفی که نسبت به من داری... امیدوارم همواره موفق باشی...
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You