رسته‌ها
فلانی ها
امتیاز دهید
5 / 4.2
با 56 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.2
با 56 رای
مجموعه داستانی از نویسندگان کتابناکی

روزی که جرقه انتشار این مجموعه زده شد اولین و بزرگترین هدف ، همراهی و همدلی جمعی بود که از پرتو آن داستانهایی در ژانرهای مختلف منتشر شود تا داستان نویسی معاصر را معرفی کند. از این رو با آزادی کامل در ارائه اثر و بدون سانسور کلامی و با محدودیت تعداد کلمات، فراخوانی برای انتشار مجموعه داستانهای کوتاه به داستان نویسهای سایت کتابناک داده شد که با بازخورد بسیار مثبت نویسندگان سایت مواجه شدیم که از یاریشـــان کتابی که پیش روی داریـد شکل گرفت به نام : " فلانیها ". این مجموعه تلاشی است از داستان نویسهای گم نامی که میکوشند از" فلانی " بودن به نام شناخته شوند. هرچند در بین آنان کسانی هستند که فروتنانه بار ادبی مجموعه را به دوش میکشند و افتخاری بر تارک این کتابند. توضیح اینکه پس از دریافت هر داستان و پس از بازخوانی و اصلاح اشتباهات تایپی و یا بعضا به صورت مختصر تغییر ) و نه ویراستاری به صورت نادر(، هیچ دستی به ایرادات داستان نویسی و ویراستاری آثار زده نشد! و علتش خام نگهداشتن داستانها برای عرضه – چه درست و چه غلط – بود. این بدان دلیل بود که اولا مجوز از نویسندگان محترم برای ویراستاری نداشتیم. ثانیا انتقال موارد به مولف و ارتباط با ایشان مستلزم وقت و انرژی بسیار زیادی میگردید که این امکان نیز در انتشار اولین کتاب وجود نداشت. لذا کتاب به همین صورت که میبینید در اختیار خواننده گرامی قرار گرفت.
محسن قهاری
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
Mahsaa
آپلود شده توسط: Mahsaa
۱۳۹۲/۰۴/۲۳
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
125
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی فلانی ها

تعداد دیدگاه‌ها:
209
ممنون از دوستانی که دارند داستان ها را می خونند.اما دوستان عزیز به نکته خاصی هم توجه کنید(البته امیدوارم نگید اینا هی دارند واسه هم در نوشابه وا می کنند): نکته خاص بدون وا کردن در نوشابه:اگه شانس می اوردیم و ما کتاب چاپ می کردیم در بهترین حالتش 1000تا 2000جلد چاپ میشد(اگه چاپ میشد)و بعد همه اون کتاب ها شدید رو دست ما می موند و بایس تازه با در به دری می گشتیم ببینینم کجا میشه این کتاب ها را عرضه کرد و .این یعنی با خاک کوچه یکی شدن...اما فلانی ها تا حالا بیش از 800 دانلود داشته.اگه در نظر بگیریم چند در صدی هم در کمال نامردی ( یا نازنی) دانلودشون را دیلیت کرده باشند و چند در صدی هم خوندن داستان را به زمان ارماگدون و روز قیامت واگذار کرده باشند....باز هم خیلی عالیه و جای تشکر از دوست عزیزمون محسن قهاری و بقیه شرکا داره.واقعا امیدورام در آینده هم مجدد بتونیم یه همچنین کار جمعی انجام بدیم و در کمال پررویی باس اعلام کنم: اعلام در کمال پر رویی:به نظرم یکی از رسالت های اساسی همچنین سایت ها و تشکل هایی باید همین باشه. تبصره :جای جناب ملا نصرالدین در ایجا خیلی خالیه. تبصره شماره 2:جای خر تو خر عزیز هم. و نکته آخر:ممنون از جناب sagaroعزیز که در یک جا به درستی و به جا ترمز دستی سقوط ماشین نظرات به دره حاشیه را حسابی و اساسی کشید.
درودبر نویسنده ی زندگی: شیوه ی حکایتی داستان بیشتر مرا یاد کارتون های والددیزنی می انداخت ;-) گرچه که مجسم سازی فضا شاید کمی کودکانه به نظر میرسید اما این میتواند خود ویژگی نوشتار شما محسوب گردد.... فکر میکنم تجسم خیلی قوی دارید مطمئنا با بهره گیری از آن میتوانید بسیار بهتر بنویسید...:-):-) داستان روند خیلی خوبی را طی نکرد ومتاسفانه روند قابل قبولی برای آن در نظر گرفته نشده بود که شاید اگر بیشتر پرداخته و خوانده میشد داستان زیباتری را رقم میزد... البته این نکته را هم نباید فراموش کرد که نویسنده ها وقت زیادی برای نوشتن و ساختن و پرداختن به نوشته را نداشتند. وخب ! این فرصت خوبی بود برای عرضه ی نوشته در زمانی محدود.... به امید اینکه شاهد بهترین کارها از شما دوست عزیز باشیم...:-)
درود بر نویسنده ی پاردوکس فیثاغورث: با تبریک بخاطر نگاشتن چنین نوشته ای با این همه انرژی و پرداخت عالی داستان و فضاسازی فوق العادتون. داستان زندگی رباتیک و خستگی از این همه تکرار در زندگی روزمره ی انسانهای امروزی مخصوصا در ایران به خوبی بیان شده بود و من به شخصه خیلی لذت بردم. امیدوارم شاهد کارهای بیشتری از شما باشیم......:-)
گاهی اوقات نکات ساده و روشن و واضح از چشم آدم مخفی می ماند در داستان تن طاهر متوجه نکته ای شدم ماجرا از زبان راوی نخست مرتب از این سو به آن سو می رود و در حالتی بین تحرک و رضا و حیرت و شادی و سئوال و . . . غوطه ور است ولی زبان راوی دوم در حالتی بین سکون و اعتراض و جمود و پلشتی و غم و ناامیدی و دشنام است . . . درست حدس زدم ؟ آیا این ماجرای تلخ دیروز و امروز و آینده نیست ؟
سلام به دوستان کتابناکی: در مورد داستان پارادوکس فیثاغورث: داستان تلاشی برای به طنز کشیدن تضاد های به وجود آمده در زندگی انسانی است که نمی توان تصویر زیادی از شخصیت آن در ذهن تصور کرد. داستان به خوبی پرداخته شده ولی نتوانسته تضاد را به خوبی بسیار زیاد و شعف انگیز طرح کند. ولی توانسته مفهوم آن را برساند. اشکال داستان عدم قرابت معنایی با محیط های بافت قدیمی و علم اکنون در مواردی است. نویسنده به خوبی توانسته اجزاء داستان را کنار هم بچیند و مفهومی را برساند ولی پایان داستان می توانست کمی بیشتر ادامه داده شود و توضیحاتی دهد. از جمله اینکه با هنر خویش منظور نهایی خود را از بیان پارادوکس بیان کند و ارتباط آنرا با شخصیت فیثاغورث نتیجه بگیرد. من به این داستان نمره هجده می دهم.
[quote='e3ral'] از نظر من داستان فقط آنی نیست که پیام داشته باشد بلکه لذت‌بخشی هم جزیی از مواد اولیه‌ی داستان است. [/quote] سلام به ایمان رجبی گرامی کاملا موافقم لذت بخشی جزء اساسی هنر است اما برای ماندگاری اثر هنری و فرارفتن از تاریخ مصرف این جزء اساسی به تنهایی کافی نیست من لزوما موافق پیام دادن نیستم اما معتقدم هنرمند حتی اگر پیش پا افتاده ترین سوژه را دستاویز خلق اثرش می کند باید طوری آن را از فیلتر ذهن و احساسش عبور دهد که همان چیز بی ارزش را تا سطح هنر بالا بکشد هر اثر اگر از جان براید و بعد از فیلتر عقل بگذرد حتما هم لذت بخش خواهد بود و هم حرفی برای انتقال خواهد داشت لذت می تواند آنی باشد یا اینکه اثر آن مدتها در مخاطب بماند و این بسته به همان حرفی است که در اثر نهفته است و جان کلام آن است. بعلاوه به نظر من بحثی که اینجا مطرح شده جامعه شناختی است و نه زیبایی شناختی.
به مهربان محسن قهاری عزیر برای نقدهایش خیلی ممنونم از اینکه هر وقت بحث موضوع داستان می‌شود برای مصیبت ... می‌گذارید. دی :) در یکی از جلسات نقد مرد آب‌دیده‌ای می‌گفت: - اساسی ترین کاربرد داستان ایجاد لذت و دادن آگاهی است. من با این حرف کاملن موافقم و به نظر می‌رسد که برخی از داستان‌ها(اگر نگوییم همه‌شان) این اصل را در خود ندارند. از نظر من داستان فقط آنی نیست که پیام داشته باشد بلکه لذت‌بخشی هم جزیی از مواد اولیه‌ی داستان است. خوشحال می‌شوم اگر دیگر دوستان هم در باب این مسئله بحث کنند.
جناب قهاری گرامی بحث جالبی را شروع کردید. نگاه کلی ای که به مجموعه دارید بسیار قابل تامل است. فضای مرگ و ناامیدی بر "فلانی ها" حاکم است اما من امید دارم چرا که حداقل در سه داستان این مجموعه می توانم کورسویی از امید و راه حل(هر نویسنده به ظن خودش) را ببینم: تن طاهر پارادوکس فیثاغورث بیایید فقیر شویم "زندگی" هم اگرچه پایان خوشی ندارد اما راه حلی برای کسانی که غفلت نورزند ارائه می دهد. درباره راه حل تن طاهر قاعدتا نمی توانم من حرفی بزنم. اگرچه راه "زندگی" یا "بیایید فقیر شویم" به نظر من کمی شعاری و دور از واقعیت است اما سهیل شانه ساز در "پارادوکس فیثاغورث" برخوردی خردگرایانه با مسئله کرده و راهی بر اساس هوشیاری ارائه می دهد که قابل توجه است و کارساز.راهی از جنس نسل جدید و تازه نفس. به امید آنکه همه این دوازده نویسنده چراغدار راه نویی در فرهنگ این سرزمین باشند.
در اینجا میخواهیم به گروه هنرمندان و به بطور خاص به نویسندگان اشاره کنیم. نویسنده به شکل رئال از جهت موضوعی همیشه آیینه جامعه است. مکاتب دیگر نیز، هرچند به وضوح رئالیستها از اجتماع ننویسند اما تم را به صورت عام از محیط میگیرند. در کتاب فلانیها میتوانیم بازخورد جامعه بر فرد را به صورت آماری ببینیم.همچنین حساسیتهای نویسنده گان و اثر پذیری آنها از جامعه را میتوان در این کتاب مشاهده کرد.نکته بسیار مهم و جالب در این کتاب حضور دوازده نویسنده از مکانهای مختلف است که کاملا و به صورت اتفاقی روی موضوعاتی باتم مشابه کار کرده اند.به نامها و دسته بندی مفهومی زیر توچه کنید: 1- تن طاهر = زندگی و مرگ با راوی خاص 2- آقا = مرگ 3- مصیبت ....4- پارادوکس فیثاغورث = تردید و بن بست 5- زندگی = زندگی و مرگ 6- تردید در ساعت = تردید 7- عبدک لنگ = اعتیاد 8- ژنراتور =حسرت،تردید 9- بیایید فقیر شویم = فقر 10- زنده یاد عشق = عشق در بستر مرگ 11- روز تلافی = قاتل و فرجام مرگ 12- بود و نبود = سرگشتگی و بن بست نگاه آماری با توجه به دسته بندی مفهومی بالا : این قسمت را به خوانند گان محترم و علاقمندان رشته آمار میسپارم تا نگاه آماری و درصد هر قسمت را بیان فرمایند.همچنانکه در شکل مفهومی هر اثر میتوان دید ، اکثریت نویسندگان با تم مشابه به خلق اثر خود پرداخته اند و این اثباتیست بر تاثیر جامعه بر فرد. نویسندگان این آثار افرادی هستند از همین جامعه. جامعه ای که داستانهایش توسط فلانیها نوشته شده است. آیا در همه جوامع موضاعات داستانی به مرگ و نیستی و تردید ختم میشود؟ باسپاس پی نوشت : موضوعات و مقاله هایی که میشود توسط دوستان دیگر مورد بررسی قرار گیرند: الف-مقایسه و نگاه آماری به تم داستانها . ب- تعداد نویسندگان زن و مرد و چرایی علت آن.( دو زن و ده مرد) پ- نگاه روانشناسانه به راوی در داستان. ت- گرافیک جلد و معانی برداشتی از آن و ..... از دوستان عزیز خواهشمندم برای پیشرفت مجموعه های بعدی در موارد مطرح شده مشارکت کنند که این باعث بالا رفتن سطح داستان نویسی دوستان کتابناکی خواهد گردید.
نقدی جامعه شناسانه بر کتاب " فلانیها " در برخی جوامع نتایج فرهنگی ، اثر تاثیرات افراد بر جامعه است. بطوریکه با تاثیر تعداد زیادی از افراد یک جامعه یک اتفاق فرهنگی خواهد افتاد.بطور مثال وجود و تکثر انجمن های مدافع شادی و آرامش با بر پایی جشن و نمایشگاههای خاص موجب فرهنگ شادی عمومی میشود. عکس این اتفاق نیز صادق است.وقتی فرهنگ شادی در یک جامعه غالب است اگر فردی از بیرون وارد این جامعه شود تحت تاثیر فرهنگ عمومی، انسانی شاد خواهد شد که تاثیر جامعه بر فرد است. اما از این مقدمه میخواهم به فرهنگ امید و غم در جامعه امروز ایران بپردازم که باز خورد فرهنگ ِ امید به آینده ،روی فرد چیست؟ امروزه در ایران فرهنگ شادی را میتوان فقط در مهمانیهای خصوصی یا اتفاقات بسیار کوچک به صورت محدود دید و میشود عکس العمل جامعه بر فرد را بوضوح مشاهده کرد.چهره های عبوس مردم در خیابان، نزاعهای خیابانی ، گزارشات قتل و آمارهای طلاق و ...همه نشانگر تاثیر نبود امید و سلطه غم در جامعه است. جامعه ای که گرفتار تورم و پیامدش اختلاف طبقاتی گسترده و ظهور طبقه جدیدی به نام نوکیسه ها میباشد. و همیشه با اختلاف اقتصادی اختلاف فرهنگی نیز نمایشی از این فقر است. در قشر فرودست که از لحاظ سطح دسترسی به تحصیلات و دستیابی یه آگاهیهای فرهنگ اجتماعی در فقر به سر میبرند میشود نمایش آسیبهای اجتماعی شامل دزدی ، فقر ، تکدی و... بزه های اجتماعی را بوضوح دید. در این خصوص میتوان باز خورد نبود امید به زندگی را در قشر دیگر جامعه نیز جستجو کرد. قشری که از سطح تحصیلی قابل قبول ودریافتهای فرهنگی مناسب برخوردار است. این قشر از لحاظ هنری یه دو گروه تقسیم بندی شوند:1- غیر هنرمند 2-هنرمند
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file