مادر
✔️ رمان مادر، که یکی از بهترین رمان های پرل باک به حساب آمده و از نظر ارزشمندی با آثار چارلز دیکنز مقایسه شده است، داستان زندگی یک زن رعیت بی نام و نشان در چین قبل از انقلاب را روایت می کند. همسر مضطرب و بی قرار این زن، بدون هیچ اخطار و اطلاع قبلی، او را ترک می گوید. زن که از تجربه ی این اتفاق، احساس حقارت می کند، مجبور است تا به تنهایی روی زمین کار کند، سه فرزندش را خودش بزرگ و تربیت کرده و از مادرشوهر سالخورده اش مراقبت و پرستاری کند. او برای حفظ آبرو در نظر همسایگان، تظاهر می کند که همسرش به مسافرت رفته و نامه هایی را از طرف او برای خودش می فرستد. فرزندان زن که با فقر، ناامیدی و گستره ای رو به رشد از دروغ به منظور حفظ آبرو احاطه شده بودند، تنها با حمایت ها و اراده ی شکست ناپذیر رمان مادرشان از آب و گل درآمده و وارد اجتماع می شوند. این رمان، داستانی فراموش نشدنی است درباره ی توانایی های یک زن و نقش خطیر رمان مادرها در زندگی فرزندان. رمان مادر، موفقیتی بزرگ برای یکی از چیره دست ترین نویسندگان قرن بیستم به حساب می آید.
آپلود شده توسط:
اسپارتاکوس
1390/04/06
دیدگاههای کتاب الکترونیکی مادر
بارخدایا، درود بفرست بر محمد و خاندانش، و وظیفه ام را نسبت به پدر و مادرم به من الهام کن و همه ی دانش خدمتگزاری به آن دو را به من بیاموز و مرا به گزاردن آنچه به من الهام کرده ای برگمار و توفیق ده تا آنچه را که از علم به من ارزانی داشته ای به کار بندم، تا چیزی از آنچه مرا آموخته ای فرونگذارم و پیکرم از آنچه مرا الهام کرده ای مانده نگردد.
بارخدایا، چنان کن که هیبت پدر و مادرم در دل من چنان باشد که هیبت پادشاهی سخت مهیب، و به آن دو نیکی و مهربانی کنم آن سان که مادری مهربان به فرزند خود نیکی و مهربانی کند. خداوندا، فرمانبرداری از پدر و مادر و نیکی و مهربانی ِ مرا در حق ایشان برای من شادی بخش تر گردان از به خواب رفتن ِ بی خوابی کشیدگان و آب سرد نوشیدن جگرسوختگان، تا میل و خواهش ایشان را بر میل و خواهش خویش برتری نهم و خشنودیشان را بر خشنودی خود پیش دارم. خداوندا، چنان کن که نیکی و مهربانی آن دو را در حق خود بسیار شمرم هرچند اندک بُوَد و نیکی و مهربانی خود را در حق آن دو اندک شمرم هرچند بسیار بود.
خداوندا، آواز مرا در پیشگاه ایشان پست گردان و سخنم را خوشایندشان نمای و با ایشان نرمخوییم ده و دل من بر ایشان مهربان ساز و چنان کن که با آنان به مدارا رفتار کنم و بر آنان مشفق باشم.
بارخدایا، هر آزار که از من به آن دو رسیده و هر ناپسند که از من در حق آن دو سر زده و هر حقی از آن دو که من ضایع کرده ام، همه را سبب کاستن از گناهانشان و علوّ درجاتشان و افزونی حسناتشان قرار ده، ای خداوندی که سیئات را به چند برابر حسنات بدل فرمایی.
آمین یا رب العالمین
راستی دوستان هیچ می دونستین!!؟!؟
یک انسان تا 45 واحد درد را میتونه تحمل کنه و یک زن در هنگام زایمان 57 واحد درد را تحمل میکنه،یعنی چیزی شبیه به شکسته شدن همزمان 20 استخوان.:-(
سیب را با عشق گاز بزن ...
که بهشت ِ بدون حوا جهنم است ...
"زن" سرزمین من...برای با تو بودن باید "مرد" بود...
روزت مبارک!
من هم برای اینکه ثابت بکنم ، تمام سعی ام رو میکردم و آخر سرهم موفق می شدم
گر چه این حرفش خیلی ناراحتم می کرد اما بعد ها فهمیدم مادرم این حرفهارو می گفت تا منو تحریک بکنه
اون میدونست که من آدم لجبازی هستم و برای اینکه منو به هدفم برسونه تحریکم میکرد!
راحت بخواب ... شمع های روی مزار ، کمترین لطف تو رو هم جبران نمیکنه!
روزت مبارک
خیلی از مادر حرف زدیم، از عشق مادر، از فداکاری هاش، از غم نبودش
چند وقته دیگه قراره این حرفا یادمون بره، یک روز، یک هفته، یک ماه یا یکسال دیگه
چطور می خوایم از مادرمون تشکر کنیم؟
با قفل کردن در اتاقمون؟
با گفتن اینکه تو کارام دخالت نکن؟
یا ..........
باید عوض بشیم، اینطوری فایده نداره
مادر برام دعا کن
دعا کن بهتر بشم
دعا کن بیشتر باهات صمیمی بشم
دعا کن.........
مادر برام دعا کن
بعضی وقتا دلم واسه مــامــانم میسوزه
وقتی میام تو اتاقم و غرق دنیای مجازی میشم
و اون تنها نشسته تلویزیون می بینه
چه نسل بی عاطفه ای شدیم ما
می ترسم از این فاصله که سالها بین ما می افکند...
خواهر کوچکم را میبینم که مادر را سخت در آغوش گرفته و من این جا نشسته ام...
روز مادر مبارک
آسایش جان و تن ندارد مادر
دارد غم و اندوه جگر گوشۀ خویش
ورنه، غم خویشتن ندارد مادر
بله! از این حرفا، از این اشعار خیلی بلدیم. اما خب..
بچه ها منو ببخشید که اینو میگم. تو نوشته های امروز که حرف دلتون هست، اغلب فقط غم و گاهی حسرت حس می کنم. کاش کمی شادی هم درش بود. نمیدونم ...شاید هم فقط کپی پیست باشه و من ...
وقتی بچه بودم. اگه زمین می خوردم و زخمی می شدم، مامانم میگفت اگه من ببوسم خوب میشه! راست می گفت. همیشه آروم می شد..
کاش انقدر لجباز و مغرور نباشیم و به مادرمون اجازه بدیم جای زخمهامون رو ببوسه تا آروم بشیم..
دختری تنها زخانه
می رود همراه بابا
شاخه یاسی
جانمازی
هدیه یی از بهر مادر
می برد...
نزدیک قبری
زیر لب گوید به مادر
یادم آمد عصر کوچه
چهره ات..
با سر انگشت
لرزان
مینویسد بر مزارش
مادرم روزت مبارک