رسته‌ها

ناصرالدین شاه، فراز و فرود استبداد سنتی در ایران

ناصرالدین شاه، فراز و فرود استبداد سنتی در ایران
امتیاز دهید
5 / 4.1
با 12 رای
امتیاز دهید
5 / 4.1
با 12 رای
دوران ۵۰ ساله سلطنت ناصرالدین شاه به راستی دوران پرشگفتی است. او که خود در میان سلاطین قاجار شخصیتی اگر نه منحصر به فرد لااقل بسیار متفاوت بود، سرنوشتی عجیب داشت در همان حال که بر نظام استبداد سنتی تکیه داشت و در حفظ آن می کوشید از تاثیرات زمانه ای که به سرعت دیگرگون می شد نتوانست برکنار بماند. تراژدی زندگی محنت بار او از هنگامی که امیرکبیر را کشت، آغاز گشت و او در سراشیبی سقوط و انحطاط چندان لغزید که دخترش او را بدبخت ترین موجودات عالم نامید و آرزو کرد که کاش پدرش به جای فروغلطیدن در مرداب فساد و زنبارگی و رشوه خواری و آدم کشی قدرت و فرصت خود را صرف بهبود امور و پیشرفت وطنش می کرد.
دوروئی، ناپاک دلی، قساوت، خودخواهی، زرپرستی، کامخواهی و .. از او چنان موجودی ساخته بود که در سال های پایانی عمرش نه تنها همه از او متنفر شده بودند بلکه خود نیز از خویشتن در عذاب بود.
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
mehrzadparsadust
آپلود شده توسط: mehrzadparsadust
۱۴۰۰/۰۲/۰۱
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
424
فرمت:
PDF
درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی ناصرالدین شاه، فراز و فرود استبداد سنتی در ایران

تعداد دیدگاه‌ها:
3
صفحه 223 کتاب: نارضایی مردم موجبات و علل گوناگون داشت که وجه عمده آن فقر و مسکنت از یک سو و ظلم و ستم کارگزاران حکومت از سوی دیگر بود. میرزا آقا خان کرمانی از روشنفکران معروف عهد ناصری اوضاع اجتماعی عهد ناصری را چنین وصف کرده است: "کار ظلم چنان بالا گرفته که رعیت پامال، سکنه فراری و مملکت خراب شده. در بیرون از عدم امنیت غلو فتنه و آشوب است و در داخل رعیت بیچاره گرفتار شکنجه و چوب امرای دولت. تمامی عمال رعیت و مباشرین به قسمی فقیر و گدا شده اند که یقینا تا دو سال دیگر مجبورند یک دفعه به حکومت جواب بدهند و یا از دادن مالیات ابا کنند زیرا به هیچ وجه از دستشان برنمی آید که مالیات ادا کنند." میرزا آقا خان کرمانی تصویر درستی از اوضاع به دست داده است. زیرا "دستگاه حکومتی مبتنی بر چنین سلطنتی مجموعه ای بود از فساد، بیدادگری، اختناق، تجاوز بی بندوبار به حقوق عمومی، دسیسه و بندوبست و تحریکات دائمی در درون دستگاه حاکمه، تاراجگری و تجاوز، اخاذی و رشوه دادن و رشوه گرفتن از عادی ترین کارهای دولتیان و درباریان بود. شاه صدراعظم را می چاپید، صدراعظم جیب وزیران را خالی می کرد، وزیر ثروت امیر را به غارت می برد، امیر جیب داروغه و کلانتر را تهی می ساخت، داروغه کلانتر و فراشها را می دوشید و آنها هم توده های مردم بی دست و پا را"
می گویند ناصرالدین شاه قاجار آخرین شاه ایران بود که کشته شد اما وقتی « رضای شاه شکار » با تپانچه او را زد ، پایان پادشاهی در ایران آغاز شد . پس از آن ، مظفر در برابر خواست جامعه ، پس نشست ؛ محمدعلی شاه مقاومت کرد و تبعید شد ، احمد شاه رفتن را ترجیح داد ، رضا خان « متمایل به جمهوری » به سلطنت رو کرد و کوشید با اتصال به خاندان شاهی ، ریشه بدواند ؛ رانده شد ، پسرش هم با انقلاب در به در شد ؛ انقلابی که او خود بیشترین نقش را در وقوع آن داشت . به رغم این سرگذشت رقت انگیز واپسین شاهان و به رغم تغییر در مبانی زیست جمعی ایرانیان ، هنوز طیفی برآنند که انگاره باستانی حکومت پدرسالارانه و دودمانی را پاس دارند ... گویی همان قدر که به نوروز و لزوم دور ریختن کهنه و تازه کردن لوازم زندگی باور دارند ، به استمرار و بازآفرینی پدیده هایی که دوران شان سپری شده ، گرایش دارند . ( همسایه ای داریم که در پارکینک اتومبیل ، چند رأس بُز نگه می دارد . او هم نمی تواند از میراث نیاکانی دل بکَنَد . )
مختصری که برای معرفی این کتاب در اینجا درج شده است صرفا اهانت و تاختن بر شاه شهید است. این نحوه نگرش درستی به تاریخنگاری نیست. در این زاد و بوم حاکمین بسیاری در عرصه تاریخ بوده اند که سهمی در پاسداری و صیانت از فرهنگ پر بار داشته اند. حق ناشناسی است که اینگونه بر آنان بتازند.
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file