رسته‌ها
افغانستان، روزهای سقوط
امتیاز دهید
5 / 4.3
با 10 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.3
با 10 رای
کتاب حاضر که در هشت فصل نگاشته شده، شامل سفرنامه افغانستان حسین دهباشی و برخی از یادداشت های وی می باشد. عناوین فصول عبارتند از:
یک سفرنامه ناتمام / پشت پرده تحولات / گزارشی از یک گزارش ناتمام / به احترام شرافت زن افغان / ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد / افغانستان نگاهی از درون / کلید پیروزی طالبان / ایران و روند خطرناک تحولات افغانستان.

از متن کتاب:
هنوز هم این گوی گداخته و درخشان، هر صبح از شرق بالا می‌رود و روز می‌شود و ساعاتی دیگر، از غرب پایین می‌رود و شب می‌آید. روزها شب می‌شوند و شب‌ها صبح و غبار، خاطره‌ها را می‌پوشاند و فراموشی که می‌آید... همه‌چیز تمام می‌شود. اما نه، نمی‌خواهم و اصلا! نمی‌توانم که آن دیار خونین را فراموش کنم. پلک‌هایم را روی‌هم می‌گذارم، عضلات خسته‌ام را رها می‌سازم و خواب را صدا می‌کنم. اما خواب، آمده و نیامده می‌گریزد. خون به مغزم هجوم می‌آورد. بلند می‌شوم، کلید را که می‌چرخانم، نور به اتاق می‌پاشد و دست، خودسرانه قلم را می‌جوید و سپیدی کاغذ را. جوهر راه خود را باز می‌کند: هر کس شراب فرقت روزی چشیده باشد داند که سخت باشد، روز وداع یاران
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
151
فرمت:
PDF
آپلود شده توسط:
m13541112
m13541112
۱۳۹۹/۰۵/۱۳

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی افغانستان، روزهای سقوط

تعداد دیدگاه‌ها:
16
فالاچـی هرگز با چـرچیل مصاحبه نـکرده. این دیگر دعوا ندارد!! فالاچی از دهه 1970 شروع کرد به گفتگو با سیاستمداران. در دهه 1960 تماماً با اهالی هنر و سینما مصاحبه می‌کرد. چرچیل در 1965 مُرد. هم لیست کامل مصاحبه‌های چرچیل موجود است و هم لیست کامل مصاحبه‌های فالاچی. در هیچ کجا نمی‌توانید اثری از این مصاحبه پیدا کنید. MI6 زمان و تاریخ انجام مصاحبه را که دیگر نمی‌توانست از حافظه‌ی همه، حتی از حافظه‌ی ناشر ایتالیایی فالاچی حذف کند!!!
دوست صهیونیست شما برای طالبان حرص و جوش نزن.اخر عاقبت عشق به ما آمریکای شما را هم دیدیم.ظلم رفتنی است چه طالبان باشد چه رژیم کودک کش در زیر کتاب چرا از آمریکا متنفریم هم به غیر از عشق به آمریکا که برای هیچ کس عاقبت نداشته به غیر از کودک کشان صهیونیست چیز دیگری از شما و امثال شما ندیدیم.
تیراندازی‌ هوایی شادیانه طالبان دستکم ۱۷ کشته به جا گذاشت تیراندازی‌های هوایی شادیانه طالبان در شهرهای افغانستان شماری کشته و زخمی به جا گذاشته است. خبرگزاری رویترز به نقل از رسانه‌های محلی گزارش داده که دستکم ۱۷ نفر بر اثر تیراندازی‌های شب گذشته کشته شده‌اند. شب گذشته، افراد طالبان در کابل و شهرهای بزرگ به طور ناگهانی اقدام به تیراندازی هوایی شادیانه کردند که سبب "وحشت" مردم شد. تلویزیون طلوع نیز به نقل از مسئولان شفاخانه ایمرجنسی در کابل گزارش داده که در پی تیراندازی‌های شب گذشته در کابل، ۱۷ تن کشته و ۴۱ زخمی به این شفاخانه منتقل شده‌اند.
گفته شد که آنها خبر سقوط احتمالی دره پنجشیر، آخرین ولایتی که از تسلط طالبان بیرون مانده است، را شنیده بودند.
آره هم با فرهنگند و خائن هم نیستند. البته نسبت به کیانوری ها و پیروانش
اوریانا فالاچی در مصاحبه مذکور از وینستون چرچیل سوال می کند: “آقای نخست وزیر، شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشانده به آن سوی اقیانوس هند می روید و دولت هند شرقی را بوجود می آورید، و موفقیت شما در این مسیر طولانی به ثبت میرسد ، اما این کاررا نمی توانید در بیخ گوش خودتان یعنی در ایرلند که سالهاست با شما در جنگ و ستیز است انجام دهید ؟”
وینستون چرچیل بعد از اندکی تامل پاسخ می دهد: “برای انجام این کار (سلطه بر کشورها و مردم آن) به دو ابزار مهم احتیاج هست که این دو ابزار مهم را در ایرلند در اختیار نداریم. فالاچی سوال می کند این دو ابزار چیست؟”
چرچیل پاسخ میدهد:”اکثریت نادان و اقلیت خائن”.
اولا باید هوش فالاچی در تمیز دادن جنس سئوال از چرچیل را ستود و در ثانی در این مصاحبه حتما باید از صداقت چرچیل تجلیل نمود.
اگر چه این مصاحبه بعد ها مورد اعتراض ام آی سیکس واقع شده و با ابزارهای مختلف تا حد میسور آنرا از قاموس بایگانیها حذف نموده است چرا که همه سعی آنها در عدم ایجاد جرقه در ملتهاست. تعریفی از این ناب تر در تبیین علت استعمار کشورها وجود ندارد که اولا باید مردم را بی اطلاع و نادان نگهداشت و ثانیا عده ای خائن را به خدمت گرفت و با ابزارهای مختلف آنها را در مصادر مختلف در کشور ها گمارد تا از طریق آنها بتوان ملتها را به استثمار و استعمار کشید.
ایران ما قبل و بعد از انقلاب گرفتار این تعریف دقیق چرچیل بوده و هنوز با همه تلاش های فکری و فرهنگی یک دولت سالم که اتهام و انگ موضوع خیانت را نداشته باشد انتخاب ننموده است. حتی دولتهای رجایی و احمدی نژاد در چار چوب سلامت ساختار حرکت ننموده اند .
به امید روزی که اول ملت بیدار شده و سپس انتخاب سالم داشته باشد.ان شاالله
والسلام
حمید رضا نقاشیان
در باب مخالفت بعضی دوستان با دموکراسی هم باید به نظرات مارکس در مورد دموکراسی رجوع کرد.
آقای
جان اسنو
سپر بلوط
گاندولف
Hamed Opath
Elame
Annonake
Doran33
Fatehan
Ashkane
و احتمالاٌ چند پروفایل دیگه که تو این چند وقت اخیر مدام در حال کپی و پیست مطالب طولانی بیربط ذیل صفحه نویسنده هاو کتابها هستی، عمو جان رها کن سر جدت! بسه دیگه. زیر هر مطلبی هم که میزاری با پروفایلهای دیگه ت میای در تائیدش دوباره یه سری مطلب بی سر و ته و بی منبع دری وری اضافه میکنی و براشون با پروفایلهای دیگه ت 7-8 تا لایک میزنی. برای چی اینهمه پروفایل میخوای؟ برای لایک بیشتر پای نوشته هات؟ همه شون هم (اونهایی که باز هستند!) نویسنده مورد علاقه شون حسین فاطمی ومحمد مصدق و محمد زکریای رازی و ویلم فلورو معینی کرمانشاهی و...هستند. یکی در غالب یک خانم (مریم یا اشکانه) دوستدار ریاضیات، یکی در غالب یک ارتشی بازنشسته (دوستان اظهارات جان اسنو رو در زمان سقوط هواپیمای اوکراینی و افسر راداربودنشون به یاد دارن)، خلاصه هر کدام با یک هویت. همه هم در کپی و پیست مانند هم. حتی همه فراموش میکنند # ها را از نوشته حذف کنند. همه هم تمام نوشته های یکدیگر را پشت سر هم لایک میکنند. عمو جان رها کن لطفا. بگذار این سایت محل تبادل کتاب و اطلاعات مربوط به کتاب ها بماند و نه دفتر خاطرات و محل کپی و پیست های بی امان شما. دریغ از یک جلد کتاب که تمام این پروفایلهای بیشمار شما به این سایت افزوده باشد. کاش مسئولان کتابناک فکری هم به حال اینهمه پروفایلهای فیک بکنند.
دکتر اون Opeth هست نه Opath :)) تهمت زدن هم برای شخصی که عشق جهود هست چیز غریبی نیست اصولا ذات نایافته از هستی، نمی تواند هستی بخش باشد اگر من قصد نقد کتابی داشته باشم، بی هیچ ملاحظه‌ای نقد میکردم هر چند در اینجا پس از مدتی بودن در اینجا دریافتم جدل در اینجا در لفظ هست نه معنی، پس بحث کردن با شما و امثال شما در اینجا چیزی جز اتلاف وقت نیست رطب و یابس را ناشیانه به هم می‌بافی و اگر فعالیت یعنی ارسال کتاب های همچون کتاب های شما که هیچ بار معنی ندارد در یک نظام نرمال به خیانت در امانت متهمی. این امر در قلمرو حقوق هم قرار می‌گیرد. با این اظهار لحیه کردن‌ها علم تولید نمی‌شود.
تمام.
سـپربـلوط مـی‌فـرمایید فـالاچی کِـی و کـجا با چرچیل مصاحبه کرده است؟! مـتن این مصاحبه‌ی مهم کجاست؟ می‌دانید چرا می‌پرسم؟ چون خانم فالاچی آنقدر نادان نبود که مرعوب چنین حرف مفتی شود. فالاچی با ذکر مــثـال‌های نـقضی هم از خـیانت‌های فراوان در ایرلند (که واقعاً طناب نجات بریتانیا بود) و هم مقاومت‌های فراوان در هند و خاورمیانه و شمال آفریقا می‌توانست چرچیل را به صـلابه بکشد. و البته چرچیل هم آنقدر احمق نبود که پیش قاضی معلق بزند!
در ایرلند جنوبی که اکثریت پروتستان هستند یک آدم خائن پیدا نشد . خیانت مال ایرلند شمالی متحجر بوده نه ایرلند جنوبی روشنفکر
۱۹۲۱: بخش جنوبی ایرلند اعلام دولت آزاد کرد که در پی این اعلام استقلال دو سال جنگ داخلی درگرفت، حال آن که شمالی‌ها همچنان به دولت بریتانیا وفادار ماندند.
۱۹۳۷: اعلام دولت مستقل ایرلند. ۲۶ منطقه در جنوب و غرب ایرلند اعلام استقلال کردند که تا ۱۲ سال توسط دولت بریتانیا به رسمیت شناخته نشد.
در بخش قبل منظورم کاتولیک بود. البته در ایران خودمان احسان طبری را داشتیم که دنبال امتیاز نفت شمال برای شوروی بود.
سـیمور هـرش (Seymour Hersh) در سال 2002 در کتاب «گریز» (The Getaway) طی گزارشی مفصل و مستند نشان داد که CIA و ISI (دستگاه اطلاعاتی نظامی پاکستان) در نوامبر سال 2001 با دستور مستقیم دونالد رامسفلد، «هـستـه مـرکزی طالبان» و «جـنگجویان القـاعده» را از شمال افغانستان خارج کردند و به مکان ایمنی بردند. 8000 تن جنگجو که «کمابیش نیـمی از آن‌ها پاکستانی بودند» در شهر تـپه‌ساری کـوندوز در نوامبر 2001 گرد آمدند. بلافاصله «فرماندهی مرکـزی ایالات متحده دستور داد که دالان هـوایـی ویژه‌ای برای کمک به تضمین ایمنی پـروازهای نجات پاکستـانی‌ها از کنـدوز به نواحی شمال غربی پاکستـان دایر شود ...... کاخ سفید تصمیم گرفت اجازه ایجاد پـل هوایـی را صادرکند ....... پل هوایی در آن موقع موضوع مهمی بود. افراد بیشماری که از مهلکه بیرون برده شدند، رهبری طـالبان بودند. رهبــرانی که پـاکستــان دل بستــه بود که در دولت پـس از جنگ افغـانستــان بتوانند نقش موثــری داشته باشند. به گفته‌ی یکی از تحلیلگران CIA پرویز مشرف قصد داشت که این اشخاص در گفتگوهای سیاسی آینده «روراست باشند». گـزارش روزنامه‌ای در هند تایید کرد که افراد تخلیه شده به دست ماموران آمریکایی نه از عوامل میـانه‌روی طـالبـان بلکه «هستـه مـرکزی طالبان» و پیـکارجویان القاعده بودند....................................... جـنگ برای نابودی طـالبان/الـقاعده براه افتاد و در همان ابتدای جنگ یک «دالـان هوایـی اختصاصـی» ایجاد شد برای نجات حداقل 4000 نیروی اصلی طالبان/القاعده!!!!!!!!!! نهایتاً تا پـایان سال 2002 تمام کسانی که وقایع جنگ افغانستان را دنبال می‌کردند از این مساله و مسائل مشابه دیگر خبردار شدند. حالا در سال 2015 تیـم مـارشال نامی پیدا می‌شود و آنچه عیان بود را «پیـش‌بینـی» می‌کند!!!! خستـه نباشد واقعاً. البته مشخص است که هدف او چیز دیگری است. هدف نهایی لاپـوشانی توافقات آمریکا-پاکستان بر سر افغانستان است به کمک گفتن قصه‌هایی درباره «جبـر جغـرافیایی» و «خـلق و خوی پشتـون‌ها» .......
اوریانا فالاچی در مصاحبه با وینستون چرچیل از او سوال می کند: “آقای نخست وزیر، شما چرا برای ایجاد یک دولت استعماری و دست نشانده به آن سوی اقیانوس هند می روید و دولت هند شرقی را بوجود می آورید، و موفقیت شما در این مسیر طولانی به ثبت میرسد ، اما این کاررا نمی توانید در بیخ گوش خودتان یعنی در ایرلند که سالهاست با شما در جنگ و ستیز است انجام دهید ؟”
وینستون چرچیل بعد از اندکی تامل پاسخ می دهد: “برای انجام این کار (سلطه بر کشورها و مردم آن) به دو ابزار مهم احتیاج هست که این دو ابزار مهم را در ایرلند در اختیار نداریم. فالاچی سوال می کند این دو ابزار چیست؟”
چرچیل پاسخ میدهد:”اکثریت نادان و اقلیت خائن”.
در منطقه خاورمیانه دیگر اکثریت نادان وجود ندارد اما اقلیت خائن(طالبان)هنوز وجود دارد.

پیش‌بینی معامله آمریکا و پاکستان بر سر طالبان در کتاب "جبر جغرافیا" (2016)
دولت پاکستان همیشه دودوزه بازی کردن را انکار کرده، در حالی که این سیاستش موجب کشته شدن شمار زیادی افغانستانی و پاکستانی، و شمار معدودی آمریکایی شده است. اسلام آباد بعد از عملیات أبوت آباد (کشتن بن لادن در پاکستان توسط آمریکا)به انکار خود ادامه داد، اما دیگر کمتر کسی حرفش را باور نمی‌کرد. اگر عناصر دولت پاکستان حاضر بودند که به مهمترین فرد تحت تعقیب آمریکا پناه دهند، با این که در آن زمان دیگر ارزش چندانی هم برایشان نداشت، معلوم است که از گروه‌هایی که مقاصد آنها را در افغانستان پیش می‌برند، حمایت می‌کنند. مشکل این بود که آن گروه‌ها اکنون نظایری در پاکستان پیدا کرده بودند که می خواستند بر وقایع آنجا تاثیر داشته باشند.
طالبان پاکستان رونوشت نسخه افغانستانی آن است. هر دو قریب به اتفاق پشتون هستند و هیچیک سلطه غیر پشتون را نمی‌پذیرد، خواه ارتش بریتانیا باشد در قرن نوزدهم، خواه ارتش عمدتا پنجابی پاکستان باشد در قرن بیست و یکم، اسلام آباد همیشه این مسئله را می دانست و آن را پذیرفته بود. دولت پاکستان وانمود می‌کرد که بر کل کشور حاکم است، و پشتون‌های مرزهای شمال غربی وانمود می‌کردند که به حکومت پاکستان وفادارند. این رابطه تا یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ برقرار بود. سالهای بعد بر پاکستان بسیار سخت گذشت. کشته های غیرنظامی بسیار بالا است، سرمایه گذاری خارجی تحلیل رفته و زندگی روزمره سخت‌تر شده است. ارتش، که مجبور شده علیه هم پیمان عملی خود اقدام کند، تا ۵۰۰۰ نفر را از دست داده است و جنگ داخلی اتحاد شکننده کشور را تهدید می‌کند.
تا بهار سال ۲۰۱۵ اوضاع از این هم بدتر شده بود. ناتو از افغانستان بیرون رفته است و آمریکایی ها پایان عملیات جنگی را اعلام کرده و پشت سرشان تنها شماری از نیروها را باقی گذاشته بودند. دلیل رسمی این حضور هدایت عملیات نیروهای ویژه و ماموریت های آموزشی اعلام شده؛ اما دلیل غیررسمی‌اش این است که کابل به دست طالبان نیفتد. حالا که ناتو دیگر در طرف افغانستانی مرز مزاحم طالبان نیست، مبارزه با طالبان پاکستان هم سخت‌تر شده است. واشینگتن هنوز بر اسلام آباد فشار می آورد، و این امر تنها چند طرح ممکن را پیش رو قرار می دهد:
1- ارتش پاکستان با تمام قوا بر مرزهای شمال غربی فشار می آورد و طالبان را شکست می دهد.
2- گروه طالبان به تکه تکه کردن پاکستان ادامه می دهد تا جایی که و کشور از هم بپاشد.
3-آمریکایی ها علاقه خود را از دست می‌دهند، فشار روی اسلام آباد کم می‌شود و دولت با طالبان به توافق می‌رسد. وضعیت به حال عادی بر می گردد، مرز شمال غربی به حال خود گذاشته می شود و پاکستان همچنان به فعالیت در جهت مقاصد خود در افغانستان ادامه خواهد داد. .
از میان این سه طرح، اولین گزینه نامحتمل‌ترین است. هیچ نیروی خارجی تا به حال قبایل مرزهای شمال غربی را شکست نداده، و ارتش پاکستان که شامل پنجابی، سندی، بلوچی و کشمیری (و نیز پشتون) است در صورت ورود به منطقه قبایل نیروی خارجی محسوب می شود. طرح دوم ممکن است اما، بعد از سالها نادیده گرفتن هشدارها سبب شود که پاکستان به خود بیاید و بفهمد بازی با طالبان بازی با آتش است. به این ترتیب طرح سوم از همه محتمل‌تر است. آمریکا دخالت چندانی در افغانستان نخواهد داشت مادام که طالبان بی سر و صدا قول دهد که دیگر میزبان گروه های پیکارجوی بین المللی نخواهد بود. پاکستانی ها تا اندازه‌ای ارتباط خود را با طالبان افغانستان حفظ می‌کنند تا مطمئن شوند که دولت کابل به حرفهای اسلام آباد گوش می‌دهد و با هند صمیمی نخواهد شد و وقتی فشارها برطرف شد با طالبان پاکستان وارد معامله می‌شود.
افغانستان و طالبان
جبر جغرافیا/ تیم مارشال/ ترجمه امیرحسین مهدی‌زاده و فرمهر امیردوست/ نشرهمان
کتاب :افغانستان ...روزهای سقوط
سفرنامه و یادداشت هایی از آخرین روزهای حضور ایران در افغانستان
(پس از اشغال توسط طالبان )
نویسنده :حسین دهباشی
کتاب حاضر که در هشت فصل نگاشته شده، شامل سفرنامه افغانستان حسین دهباشی و برخی از یادداشت های وی می باشد. عناوین فصول: یک سفرنامه ناتمام، پشت پرده تحولات، گزارشی از یک گزارش ناتمام، به احترام شرافت زن افغان، ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد، افغانستان نگاهی از درون، کلید پیروزی طالبان، ایران و روند خطرناک تحولات افغانستان.
از کتاب .....
درباره کتاب افغانستان...روزهای سقوط
هنوز هم این گوی گداخته و درخشان، هر صبح از شرق بالا می‌رود و روز می‌شود و ساعاتی دیگر، از غرب پایین می‌رود و شب می‌آید. روزها شب می‌شوند و شب‌ها صبح و غبار، خاطره‌ها را می‌پوشاند و فراموشی که می‌آید... همه‌چیز تمام می‌شود. اما نه، نمی‌خواهم و اصلا! نمی‌توانم که آن دیار خونین را فراموش کنم. پلک‌هایم را روی‌هم می‌گذارم، عضلات خسته‌ام را رها می‌سازم و خواب را صدا می‌کنم. اما خواب، آمده و نیامده می‌گریزد. خون به مغزم هجوم می‌آورد. بلند می‌شوم، کلید را که می‌چرخانم، نور به اتاق می‌پاشد و دست، خودسرانه قلم را می‌جوید و سپیدی کاغذ را. جوهر راه خود را باز می‌کند: هر کس شراب فرقت روزی چشیده باشد داند که سخت باشد، روز وداع یاران .

نامۀ سرگشاده به احمد مسعود»
دست به دست کنید برسد به دست بچه‌شیر پنجشیر
احمد جان سلام.
به نقشۀ افغانستان که می‌نگرم، هنوز کورسوی امیدی در آن تابان است که فانوس‌دارش تویی. یقین دارم در باورت نمی‌گنجد که چه امیدهایی به نام تو گره خورده است. ناگهان شب شد. شب نه، کسوف شد. همه‌چیز به داستان‌های اساطیری شبیه شده است که ناگهان زمین می‌غرد و آذرخشی بر سینۀ خاک می‌کوبد و بادی سهمگینی تیرگی را بر همه‌جا می‌گستراند. بدان! بدان که در این شب نابهنگام، چشم‌های بی‌شماری خیره به توست و بی‌شمار قلب‌ها امروز به امید تو می‌تپید...
پیش از هر چیز دوست داشتم بدانی این همه همدلی و غصه‌داری هموطنان ایرانی‌ام برای مردم افغانستان حیرت‌زده‌ام کرد. این همدلی دلایل متعدد دارد که از شرح آن در این نامۀ مختصر می‌گذرد... شاید در آینده‌ای نه چندان دور که از این کارزار سهمگین سربلند بیرون آمدی، حضوری دیدمت و از امروز و حال ایرانیان برایت بیش‌تر گفتم. اما مختصر بگویم دلیل همدلی من و جامعۀ مدنی و فرهیختۀ ایران با تو به دلیل همزبانی و همفرهنگی ما نیست. آنچه ما را به هم پیوند می‌دهد، معناست؛ ارزش‌های مشترکی که همۀ ما در این قلمروی دردمند و پررنج برای آن مبارزه می‌کنیم. آرزوهای یکسان ما را به هم پیوند می‌دهد و البته بیم‌ها و نگرانی‌های یکسانی که نتیجۀ پروراندن همان آرزوهاست.
احمد عزیز، دشوارترین و پرمخاطره‌ترین لحظه‌ها را سپری می‌کنی و آنچه برایت می‌نویسم، اول برای بیان همدلی من و برادران و خواهر ایرانیِ هم‌اندیشِ توست و هم برای ثبت در تاریخ. برای من تو تاریخ‌ساز شدی، فارغ از این‌که از این پس چه خواهد شد. در روزهایی که همه، به معنای واقعی کلمه همه، شرق و غرب، آشنا و غریب، به آزادی خیانت کردند، خود و دیگران را فریفتند و به جای پایبندی به انسانیت، شرافت و اصول بالندگی انسان به دامان مصلحت‌اندیشی‌های کوته‌بینانه و فریبکارانه آویختند، تو به انسان و آزادی پایبند ماندی. در زمانه‌ای که دولتمردان ناپاک و بی‌هویت نشان دادند یک کشور را با مردمانش مانند کالایی بی‌جان خرید و فروش می‌کنند، تو صدای مردم شدی. برای همین است که صدای تو صدای افغانستان نیست، صدای هر کسی است که به این صحنه‌گردانی اهریمنی نه می‌گوید.
روزگار غریبی است برادر؛ غریب‌تر از هر زمان... بارها گفته‌ام و نوشته‌ام که نسخۀ درمان همۀ ما در این جغرافیای دردمند یکسان است: تقویت جوامع مدنی و پذیرش حداقلی از اصول لیبرال
نوشته مهدی تدینی
داود سرخوش_سرزمین من
بی آشیانه گشتم خانه به خانه گشتم
بی تو همیشه با غم شانه به شانه گشتم
عشق یگانه من از تو نشانه من
بی تو نمک ندارد شعر و ترانه من
سرزمین من خسته خسته از جفایی
سرزمین من بی سرود و بی صدایی
سرزمین من دردمندِ بی دوایی
سرزمین من
سرزمین من کی غم تو را سروده؟
سرزمین من کی ره تو را گشوده؟
سرزمین من کی به تو وفا نموده؟
سرزمین من
ماه و ستاره من راه دوباره من
در همه جا نمیشه بی تو گزاره من
گنج تو را ربودند از بهر عشرت خود
قلب تو را شکسته هر که به نوبت خود
سرزمین من خسته خسته از جفایی
سرزمین من بی سرود و بی صدایی
سرزمین من دردمندِ بی دوایی
سرزمین من
سرزمین من مثل چشم انتظاری
سرزمین من مثل دشت پر غباری
سرزمین من مثل قلب داغداری
سرزمین من
PDF
افغانستان، روزهای سقوط
6 مگابایت
comment_comments_for_the_file
عضو نیستید؟ ثبت نام در کتابناک