رسته‌ها
نقش انگلیس در ایران
امتیاز دهید
5 / 4.3
با 15 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.3
با 15 رای
✔️ از پیشگفتار کتاب:
در سال 1941 و در جریان جنگ جهانی دوم، من معاون کنسول در بندر طرابوزان در کنار دریای سیاه، من با اولین شخص ایرانی ملاقات کردم. او آقای الف ریاضی بود که در روی کارت ویزیت نوشته شده بود "رایزن کنسولگری شاهنشاهی ایران". در آن بندر زیبا و دورافتاده ترکیه و در حالیکه اتراک نیز به تمام خارجیان سوءظن داشتند، اروپائیان مقیم دشمنان رسمی ما یا افرادی از کشورهای بی طرف بودند. من و همسرم جدا از کارمند مالتایی خود که هیچگاه از ترکیه خارج نشده بود، تنها اتباع انگلیس بودیم. تنهایی را با تمام وجود احساس می کردیم. ریاضی یک، نامی که ما به آن ایرانی داده بودیم با هیکلی چاق، خوش برخورد تنها دوست ما بود و عامل معرفی ایران به ما برای اولین بار بود. در طرابوزان و در آن شبهای تنها، من به پرونده های کنسولگری به جستجو پرداختم. قدیمی ترین پرونده مربوط به سال 1830 و زمانی بود که وزارت خارجه برای گسترش تجارت با ایران از طریق راه کاروان روی قدیمی که از طریق ارمنستان گذشته و به تبریز می رسید، یک معاون کنسول به آنجا اعزام کرد. نتیجه این تحقیق و بررسی کتابی بود که با عنوان "طرابوزان و تجارت ترانزیت با ایران" نوشتم و از وزارت خارجه خواستم اجازه انتشار آن را بدهند. وزارت خارجه این اجازه را داد، ولی آن را با عنوان "چاپ وزارت خارجه" به چاپ رساند، اولین باری که تلاش من بدین حد ارزش یافت. من دوستی و این ارتباط خود را با ایران به کلی فراموش کرده بودم که در سال 1953 و به طور ناگهانی از من خواسته شد از لندن به تهران پرواز کرده و روابط سیاسی را که بعد از ملی شدن نفت توسط دکتر مصدق قطع شده بود، دوباره برقرار کنم...
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
Mahsaa
آپلود شده توسط: Mahsaa
۱۳۹۹/۰۳/۲۳
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
353
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی نقش انگلیس در ایران

تعداد دیدگاه‌ها:
2
روایت مصطفی لنکرانی از واقعه سقاخانه بعد ازاین غوغای کودتای ۹۹ مداخله آمریکا تازه‌نفس در سیاست ایران و مذاکرات نفت و مریضخانه، انگلستان به‌وسیله نصرت‌الدوله پسر فرمانفرما نقشه‌ای طرح می‌کند به این معنا که در خیابان شیخ هادی واقع در خیابان سپه سقاخانه‌ای بوده و شایع می‌کنند سقاخانه معجزه کرده و کوری را شفا داده و گروه‌گروه مردم می‌روند آنجا و شمع می‌برند و روشن می‌کنند و گوسفند می‌کشند، اسفند دود می‌کنند، صلوات می‌فرستند. کور می‌خوابانند می‌گویند شفا پیدا کرد، تهران به حرکت درمی‌آید برای کسب فیض و تبرک جستن از این سقاخانه. در چنین شرایطی کنسول آمریکای احمق به تحریک عوامل انگلیسی که نصرت‌الدوله فیروز در رأسش بوده برای تماشای این سقاخانه معجزه‌گر دعوت می‌شود. دوربینش را هم می‌گویند با خودت بیاور. همین‌که آنجا شروع می‌کند که عکس بگیرد، عوامل تدارک‌شده داد می‌زنند زهر ریخت تو سقاخانه و آهای بابی و آهای بابی، اراذل‌واوباش دنبال درشکه ماژور ایمبری می‌دوند و سنگ و چوب و چماق. دم این خیابان سپه فعلی یک خیابان قزاق‌خانه قبلی از پا درش می‌آورند. می‌برندش مریضخانه احمدیه، آنجا وقتی تو رختخواب بوده سیدی بنام سید لب‌شکری می‌رسد آنجا یک چماق هم می‌زند تو سرش و می‌گوید «کشتم قاتل جدم را.» از این تاریخ روابط آمریکا و ایران تیره می‌شود برای اینکه انگلستان نمی‌خواست این رقیب تازه‌کار به میدان بیاید. به بهانه قتل ایمبری کودتای نظامی می‌شود، حکومت‌نظامی در تهران برقرار می‌شود. بله می‌دانید که در این‌گونه مواقع دیکتاتورها فرصتی دستشان می‌آید یک چیز کوچکی را بهانه می‌کنند تا مقاصد بزرگ ضدملی‌شان را انجام بدهند. به بهانه قتل ایمبری کنسول آمریکا و حفظ شئون دولتی یک حکومت‌نظامی برقرار می‌کنند، شبانه مجتمعین مسجد شاه را تبعید می‌کنند ازجمله برادر من سیدرضا فیروزآبادی خالصی‌زاده و تعدادی از مسجد شاه و منازلشان گرفته می‌شوند با گاری می‌فرستندشان به کلات نادری و درواقع به بهانه ایجاد امنیت فرصتی به دست می‌آورند مخالفین جدی سیاسی‌شان را از صحنه خارج کنند. مصاحبه مصطفی لنکرانی با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار اول و دوم ‌
رازهای پشت پرده انگلیس را این کتاب رو میکنه. واسه خوندن توصیه میشه
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file