رسته‌ها
قصه حسن و محبوبه
امتیاز دهید
5 / 4.5
با 4 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.5
با 4 رای
از متن کتاب:
یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود.
یک ده کوره ای بود، خراب آباد، یک گوشه کویر، مانده از روزگارای خیلی قدیم، سوت و کور... آبش خشکیده، باغش پژمرده، صحراش ویران، خانه هاش سیاه و دود زده، پنجره ها بسته، نه آبی، نه آبادی، نه بانگ مسلمانی، فقط گاه به گاه صدای سگهایی که پارس می کردند یا شغالهایی که از دور زوزه می کشیدند و احیانا نیمه شبها، غریو شوم جغد، قفط دور و بر قبرستون ده، بیا و برو و شور و شری برپا بود، جمعی و فریادی و شیونی و روضه ای و بیا و برویی...
توی این ده یک چند تا آخوند و ملا و سید و دعانویس و جنگیر داشت، یه چندتایی هم دکاندار و خرپول و رباخور که البته مثل همه جا این دو دسته باهم ساخت و پاخت داشتند، یک خان بدسبیلی هم بالاسر همه، این دو دسته هم دور و برش. چند تا قرطی هم تازگی ها پیدا شده بودند، اینها عده ایشون بچه هایی بودند که رفته بودند شهر و سربازی خدمت کرده بودند یا نوکری توی خانه های اعیون ها و یا ولگردی و عیاشی و ادا اطوارهایی را از شهر سوغات آورده بودند...
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
Mahsaa
آپلود شده توسط: Mahsaa
۱۳۹۹/۰۸/۲۲
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
44
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی قصه حسن و محبوبه

تعداد دیدگاه‌ها:
0
دیدگاهی درج نشده؛ شما نخستین نگارنده باشید.
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file