Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

مشاهده پروفایل: rashamon

rashamon
Member
زمان عضویت: ۲ مرداد ۱۳۹۰
 امتیاز: 20
زندگی بسان قلوه سنگیست که گاه تندیسی می شود گاه انسان سنگ دلی که بر اتومبیلی فرود می آید ح .ش
آواتارآواتار rashamon

ارتباط
ایمیلارسال ایمیل
وبگاهنامشخص

دوستان (47)
صفحه (20) «<1 2 3  | مجموع دیدگاه‌ها 100
نویسنده پیام
سامان پارسا
اسبان بی سوار
به اندوه جهان بر می گردند
آیا سهم تو از مادیان تاریخ
دوباره
یک شیهه خواهد بود؟

سریا داودی

اندوه جهان نام مکان است ، سرزمینی دوردست، پوشیده در مه، جای گرفته در ناکجا آبادی که تعلق به اندوه ابدی ما دارد. هربار که سواری بر زمین می افتد وحماسه ای در مصاف خیر و شر به محاق شکست می خزد این اندوه بزرگ و بزرگتر می شود
آیا تاریخ هنوز، در آفرینش اسبان زاینده و سواران بالنده اهتمام دارد؟
یا عقیم و مستاصل ، تنها شیهه های سترونی را از دوران ما و درون ما به نمایش گذاشته اس...!
۹۵/۰۶/۲۰ ۱۸:۳۵
سامان پارسا
جهان از باد نوروزی جوان شد...زهی زیبا که این ساعت جهان شد

نوروز این میراث باستانی به درازای قدمتش بر سرو قامتی چون شما خجسته و شادباش
امید که برایت این روز نو آغازی بی بازگشت باشد به زمان خزان و فغان و سکون و سکوت
و نو روزی برای آغاز تابش،رویش،زایش و دانش و بخشش،پیرایش و آرامش
مبارک بادت این سال و همه سال
از صمیم قلب آرزومندم قلبت جز عشق نخواند نپوید نکوید نجوید نیابد
بهارت مبارک
سبز باشی و تازه تا همیشه
۹۵/۰۱/۰۵ ۱۷:۰۹
سامان پارسا
بیا با من زندگی کن
تا بنشینیم
روی صخره‌ها
کنار رودخانه‌های کم‌عمق
بیا بامن زندگی کن
تامیوه‌ی بلوط بکاریم
در دهان یکدیگر
واین آیین ما شود
برای سلام گفتن به زمین
پیش ازآنکه پرت‌مان کند
دوباره به میان برف‌ها
و حفره‌های درون‌مان
لبریز شوداز
ناگواری‌ها
بیا با من زندگی کن
پیش از آنکه زمستان دست بکشداز
تنها بالشتی
که آسمان تا به امروز بر آن سر گذارده
و حفره‌های درون‌مان
لبریز شود ازبرف
بیا با من زندگی کن
پیش از آنکه بهار
این هوا را ببلعدو
وپرندگان آواز بخوانند

"جان یائو"
۹۴/۱۱/۱۹ ۱۵:۵۷
سامان پارسا
گمگشته گام برمیدارم
بانوی من
از میان مردمان

بی تو
بی من
بی وجود
بی خدا
بی هستی

بی تو
زانسو که تو را با من کاری نبود

بی من
زانسو که جایت در برم خالیست

بی وجود
زانسو که در نبودت، برای بدرود خواندن حتی؛ هیچ نیست.

بی خدا
زانسو کز فرط جستنت؛ روحم خدا را ز یاد برد

بی هستی
زانسوکه بر آنچه زیسته ام؛ هزار مرگ مرا به باشد
که هیچ دردی نبوده است،چنین جانکاه وغریب

زتو:
به چه بندی آمده ام
زین بند:
چه جانی سپرده ام
و زین جان سپردن؛تو چه بی ملال رفته ای...
فرانسیسکو فیگروا
۹۴/۰۷/۱۳ ۰۵:۴۱
سامان پارسا
غرورم، از قلبم بزرگتر است

این را قبول می کنم

اما گاهی درها را که می بندیم

معنی اش این است:

” لطفا این در را بزنید “

"تازه اؤغلو"
______

درمی زنند!

کیست؟…

گردو غبار تنهایی ام را

جارو می کنم

و زیر فرش خنده ام

قایمش می نمایم

و آنگاه در را می گشایم؟!

"مرام المصری"
_______

عشق چیزی شبیه در زدن است

مثل دیدار ، مثل سر زدن است
۹۴/۰۷/۱۱ ۰۶:۲۷
اطلاعات شخصی

نام

a

درباره من

جنسیت

مرد

مکان

مشخص نشده

شغل

تحصیلات

سن کتابناکی

7 سال و 9 ماه و 3 هفته و 4 روز


علاقه‌مندی‌ها

نویسندگان و شعرا

انتخاب نشده

دیگرعلاقه‌مندی‌ها


کتابناک‌ها

آخرین دیدگاهای من:

منم که اینجا وحش..
تسهیلات دزدان..
سلام این نوع نوش..
بسیار عالی. چغاز..
کانادا درای بعد ..
پیشینه ی فرهنگ و ..
با سلام قبلا گرس..
با سلام قبلا گرس..
بسیا زیبا و موجز ..
خیلی عالی بود ذو..


Powered by You