رسته‌ها

آخرین دیدگاه‌ها

داستانتو خوندم صدف جان زبان خوبی داشت تعلیق جالبی به صورت محو تو دل داستان بود که جالبش کرده بود به نظرم اون پارتای نمایشگاه ماشین و اینا میتونست نباشه توشودرواقع ما از همون اتوبان با یه شخصیت نا مشخصی میتونستیم آشنا بشیم با دوست قبلی ر
صدف عزیز خیلی خوشحالم و تبریک میگم که با این فاصله زمانی کم متن جدیدی رو اضافه کردی دانلود کردم و بلافاصله که خوندم نظرم رو میگم :) موفق باشی
[quote='Ein Reich'] امیدوارم بزودی یه داستان با پایان باز ازتون مطالعه کنم و لذت بیشتری ببرم [/quote] الان یعنی شما میخواین بگین پایان باز بهتره؟
صدف عزیز در درجه اول بهت تبریک میگم بابت روز خاص،ماه خاص و سال خاص تولدت :) اصن 19 اسفندیای 72 خیلی خاصن :))) در درجه دوم مرسی که داستانت رو باهامون به اشتراک گذاشتی داستان خوبی بود،زبان ساده و روونی داشت که خیلی کمک میکرد به ادامه دادن
[quote='soheil100'] فکر کنم همه با این موضوع موافقند.سحر گرامی پیشنهاد می کنم کار های تصویریتان را هم در مجموعه ایی گرد آوری و یا چاپش کنید و یا در اینجا اپ.تکرار می کنم بد جور عاشق این دیو شدم.[/quote] صد در صد موافقم!!!خیلی جالب میشه
خوبین خانوم افتخارزاده؟؟ با اجازتون من زودتر نظرمو بدمو سر به بیابان بنهم :) خب اولین چیزی که به چشم میاد طراحی فوق العاده جلد و صفحاته که به خاطرش بهتون تبریک میگم(من خودم چون قراره نشریمو صفحه آرایی کنم دارم الگو میگیرم :) ) پیش خودم ف
آقای قهاری عزیز درود بر شما هرچند در حد نقد نوشتتون نیستم ولی میخوام چند مورد که نظر شخصیم هست رو باهاتون درمیون بذارم اول اینکه بهتون تبریک میگم بابت داستان خیلی خوبی که نوشتین شخصیت ها خیلی خوب و ملموس ساخته شده بودن مخصوصا دوست سید ک
سلام :) خوبین؟؟ داستانتو خوندم،قلم خوبی داری که منو یاد کارای جمالزاده میندازه،فکر کنم به سبک اون بتونی خیلی خوب بنویسی خیلی جاها از داستان زدم زیر خنده و شایدم چون خودم یه سمپادی درس نخون بودم خیلی خوب داستانو درک کردم :) امیدوارم در ا
آینه پیک را که بالا برد بوی سیگار انگشتانش حالش را بهم زد،صدایش آرام از گلویش خارج میشد... - من فدای تو نشم کی فدای تو بشه آخه؟؟ زن درحالی که میخندید اخم کرد -یا اصن من فدای تو نشم فدای کی بشم؟ دستانش چه بوی خوبی میدادند،از پشت زن را
عضو نیستید؟ ثبت نام در کتابناک