دسته‌ها

نویسنده‌های مورد علاقه

نویسنده‌ای انتخاب نشده
نویسنده‌های بیشتر

آخرین دیدگاه‌ها

دیدم در ان کویر درختی غریب را محروم از نوازش یک سنگ رهگذر تنها نشسته ای بی برگ و باز زیر نفسهای آفتاب در التهاب در انتظار قطره باران در آرزوی آب ابری رسید چهره درخت از شعف شکفت دلشاد گشت و گفت: ای ابر ، ای بشارت باران! آیا دل
بی خبری گفت به لیلی به طعن که تو چنان قامت موزون نئی لیلی از این حرف بخندید و گفت با تو چه گویم که تو مجنون نئی
و عشق صدای فاصله هاست صدای فاصله هاییکه غرق ابهامند نه صدای فاصله هاییکه مثل نقره تمیزند و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر همیشه عاشق تنهاست. و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست او و ثانیه ها می روند آن طرف روز و او و ثانیه ها روی نور می
بهترین معلم دینا کسی بود که بهترین چیز را به من آموخت: 2خط روی تخته کشید و گفت : این دوخط موازی هیچوقت بهم نمیر سند مگر اینکه یکی خود را بشکند. تا غرورتو نشکنی به چیزی که میخوای نمیرسی
وقتی تنهاییم دنبال دوست می گردیم وقتی پیداش کردیم دنبال عیبش می گردیم وقتی از دستش دادیم دنبال خاطراتش می گردیم و باز می بینیم که تنهاییم
عبور باید کرد صدای باد می آید عبور باید کرد ومن مسافرم ای بادهای همواره مرا به وسعت تشکیل برگها ببرید مرا به کودکی شور آبها برسانید و کفشهای مرا تا تکامل تن انگور پر از تحرک زیبایی خضوع کنید
آب را گل نکنیم شاید این آب روان میرود پای سپیداری تا فرو شوید انده دلی دست درویشی شاید نان خشکیده فرو برده در آب ........
زندگی خالی نیست مهربانی هست سیب هست ایمان هست آری تا شقایق هست زندگی باید کرد در دل من پیزی است مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح و چنان بی تابم، که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت ، بروم تا سر کوه دورها آوایی است که مرا می خواند
بخند بر شب بر روز، بر ماه بخند بر پیچاپیچ خیابانهای جزیره ، بر این پسر بچه کمرو که دوستت دارد اما آنگاه که چشم می گشایم و می بندم آنگاه که پاهایم می روند و بازمی گردند نان را هوا را روشنی را بهار را ازن من بگیر اما خنده ات را ه
در اتاقی که به اندازه یک تنهایی ست دل من که به اندازه یک عشق است به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد به زوال زیبای گلها در گلدان به نهالی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای و به آواز قناریها که به اندازه یک پنجره می خوانند.... فروغ

عضو نیستید؟ ثبت نام در کتابناک