دسته‌ها

نویسنده‌های مورد علاقه

نویسنده‌ای انتخاب نشده
نویسنده‌های بیشتر

آخرین دیدگاه‌ها

عزیز بومی ای هم قبیله رو اسب غربت چه خوش نشستی تو این ولایت ای با اصالت تو مونده بودی تو هم شکستی تشنه و مومن به تشنه موندن غرور اسم دیار ما بود اون که سپردی به باد حسرت تمام دار و ندار ما بود کدوم خزون خوش آواز تو رو صدا کرد ای عاش
کجایید ای شهیدان خدایی؟ بلاجویان دشت کربلایی کجایید ای سبک روحان عاشق؟ پرنده تر ز مرغان هوایی کجایید ای شهان آسمانی؟ بدانسته فلک را در گشایی کجایید ای ز جان و جا رهیده؟ کسی مر عقل را گوید کجایی؟ کجایید ای در زندان شکسته؟
ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی منتها ای آتشی افروخته در بیشه ی اندیشه ها امروز خندان آمدی مفتاح زندان آمدی بر مستمندان آمدی چون بخشش و فضل خدا خورشید را حاجب تویی اومید را واجب تویی مطلب تویی طالب تویی هم منتها هم مبتدا در سینه ها
عید آمد و هرکس قَدَری مقداری آراسته خود را ز پی دیداری ما را چو توئی عید بکن تیماری ای خلعت گل فکنده بر هر خاری تا با تو ز هستی تو هستی باقیست ایمن منشین که بت پرستی باقیست گیرم بت پندار شکستی آخر آن بت که "ز پندار برستی" باقیس
به آواز قناری های مسلخ دیده مومن باش [b]زمین از غیرممکن ها پره اما تو ممکن باش اما تو ممکن باش[/b] من و تو، آبروی مونده ی باغیم و بارآور من و تو، باغ آفت دیده ایم اما بهارآور چنان از ناامیدی های هم امّید می سازیم که از یک شمع باور
شاهدی گفت به شمعی کامشب در و دیوار مزین کردم دیشب از شوق نخفتم یک دم دوختم جامه و بر تن کردم دو سه گوهر ز گلوبندم ریخت بستم و باز به گردن کردم کس ندانست چه سحرآمیزی به پرند از نخ و سوزن کردم صفحه ی کارگه از سوسن و گل ب
به تو از تو می نویسم، به تو ای همیشه در یاد ای همیشه از تو زنده، لحظه های رفته بر باد وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود زیر رگبار مصیبت، بی کسی تنها کسم بود وقتی از آزار پاییز برگ و باغم گریه می کرد قاصد چشم تو آمد مژده
رو به تو سجده می کنم دری به کعبه باز نیست بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیست مرا به بند می کشی از این رهاترم کنی زخم نمی زنی به من که مبتلاترم کنی از همه توبه می کنم بلکه تو باورم کنی
در راستای اصلاح نظر قبل باید نکاتی را متذکر شوم تا خدای ناکرده برداشت نادرستی از حرفهایم صورت نگیرد. - من هرگز قصد نادرست انگاشتن و بر خطا بودن علی ابن ابیطالب در هیچ یک از کارهایش را نداشته ام و ندارم و به آن حدیث مشهور نبوی که م
[b]حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می‌کنم؟[/b] مدتها پیش درباره ی بیت مورد بحث کلی تحقیق کردم. به جرات میتوان این بیت را بحث برانگیزترین بیت تاریخ ادبیات فارسی دانست. تقریباً تمام شرحهایی که من از ا

عضو نیستید؟ ثبت نام در کتابناک