رسته‌ها

علی اصغر حکمت
(1271 - 1359)

سیاست‌مدار، ادیب، شاعر، نویسنده و مترجم
اطلاعات:
نام واقعی:
علی اصغر حکمت
تاریخ تولد:
1271/01/01
محل تولد:‌
شیراز - ایران
جنسیت:‌
مرد
ژانر:‌
ادبی
تاریخ درگذشت:‌
1359/06/03 (88 سالگی)
زندگی‌نامه
علی‌اصغر حکمت، سیاست‌مدار، ادیب، شاعر، نویسنده و مترجم معاصر ایرانی بود. وی سیاست‌مدار در دوره پهلوی ، چندین دوره عهده‌دار مقام وزارت، نخستین رئیس دانشگاه تهران، و بنیان‌گذار کتابخانه ملّی ایران در مقام وزیر فرهنگ و معارف وقت و بنیان‌گذار نشریه فروغ تربیت است. از موارد دیگر کمک هفت میلیاردی به بیمارستان ضیایی اردکان جهت ساخت دانشکده روانشناسی
علی‌اصغر حکمت فرزند احمدعلی مستوفی معظم الدوله (حشمت الممالک)در سال 1271هجری شمسی در روستای پیراشکفت ۷کیلومتری خان زنیان و۳۵کیلومتری جنوب غربی شیراز به دنیا آمد. اجداد وی از علمای شیراز بودند و از طرف مادر نیز نوه حسن فسایی نویسنده کتاب فارسنامه ناصری بود و جد او سید علیخان امیرکبیر صاحب شرح صحیفه نام داشت. به گفتهٔ همایون صنعتی‌زاده، بعضی از اجداد حکمت یهودی بوده‌اند.
علی‌اصغر حکمت پس از گذراندن تحصیلات ابتدایی و متوسطه در شیراز برای ادامه تحصیل به تهران آمد و در کنار آموختن علوم جدید در مدرسه آمریکایی به آموختن علوم اسلامی نظیر فقه و اصول در مدارس اسلامی پرداخت. معروف است که آیت‌الله میرزا طاهر تنکابنی نیز از استادان وی بوده‌است.
حکمت در سال ۱۲۹۷ ش وارد خدمات فرهنگی شد و با نشر مقالات تحقیقی و تدریس زبان انگلیسی در مدارس متوسطه، کسب شهرت نمود و وارد فعالیت‌های سیاسی شد و با کمک عده‌ای از دوستان و همفکران خود به رهبری علی‌اکبر داور، حزب رادیکال را بنیان‌گذاری کردند. حکمت تا سال ۱۳۰۹ در وزارت معارف خدمت می‌کرد. در این سال به تشکیلات جدید داور در دادگستری وارد شد و پس از چندی برای مطالعه در امور قضایی و ثبتی به اروپا اعزام شد. وی در اروپا وارد دانشکده حقوق و ادبیات شد و مدرک لیسانس در هر دو رشته گرفت. مأموریت دیگر حکمت در اروپا مطالعه در امر آموزش و پرورش و دانشگاه بود. در سال ۱۳۰۹ به منظور تکمیل تحصیلات خود به فرانسه و انگلستان عزیمت کرد و از دانشگاه سوربن پاریس در رشته ادبیات فارغ‌التحصیل گردید و به تهران بازگشت.
علی‌اصغر حکمت روز دوشنبه سوم شهریور ۱۳۵۹ ه‍.ش برابر چهاردهم شوال ۱۴۰۰ ق. در تهران وفات یافت و در آرامگاه خانوادگی در حضرت عبدالعظیم (باغچه توتی) به خاک سپرده شد.
بیشتر
ویرایش

کتاب‌های علی اصغر حکمت
(17 عنوان)

آخرین دیدگاه‌ها

تعداد دیدگاه‌ها:
2

 داستان نصب مجسمه فردوسی در تهران


هفدهم خرداد ۱۳۳۸ طی مراسمی باشکوه، مجسمه حکیم ابوالقاسم فردوسی، ساخته #ابوالحسن_صدیقی، رونمایی شد.


"" از #حسنین_هیکل روزنامه نگار و نویسنده بزرگ مصری پرسیدند:


" چرا شما که صاحب یک سرزمین باستانی بودید و اهرام و فراعنه و ابوالهول داشتید، زبان و فرهنگ کهن خود را از دست دادید و امروز همه به زبان عربی صحبت میکنید؟ "


- او در پاسخ گفت:


" چون ما فردوسی نداشتیم "


- اینک، خوب به گفته بالا بیندیشیم و بپذیریم که ما امروزه، بیش از هر زمان دیگری، احتیاج داریم که در سراسر شهرهای ایران، مجسمه فردوسی را به عنوان نماد وحدت ملی و اجتماعی ایران، نصب کنیم، تا فرزندان ایران، با شناخت فردوسی و میراث فرهنگی بی نظیر وی، آنچه را او می اندیشید، بشناسند و بقای ملی و فرهنگی فردای ایرا ن را تضمین کنند "".(1)


در سال ۱۳۱۳ خورشیدی، به مناسبت تقارن این سال با هزارمین سال تولد فردوسى، در تهران کنگره ‏اى تشکیل شد که مسلما فکر و اندیشه آن زاده ذهن وقاد حکمت بود. این کنگره که نخستین کنگره علمى جهانى، در ایران، به شمار مى آید کنگره هزاره فردوسى است که در ساعت ۹ صبح پنج‏شنبه ۱۲ مهر ۱۳۱۳ با حضور ۸۳ نفر از دانشمندان سرشناس ایرانى و خارجى، در تالار دارالفنون تهران تشکیل شد. #فروغى نخست‏ وزیر، این کنگره را افتتاح کرد و خطابه ‏اى ایراد کرد و سپس حکمت به زبان فرانسه خوش ‏آمد گفت و هیأت رئیسه کنگره انتخاب شدند و #حسن_اسفندیارى به ریاست کنگره برگزیده شد و کنگره کار خود را آغاز کرد و این کنگره در روز سه ‏شنبه شانزدهم مهرماه پایان یافت.


 #علی_اصغر_حکمت در کتاب #سى_خاطره_خود در این ‏باره مینویسد:


""...یکى از هنر هاى شریف #فروغى؛ "فردوسى و سعدی شناسى" او بود و کمتر کسى به قدر او، در شاهنامه و دیوان کلیات شیخ شیراز، بحث و فحص کرده است، این بنده افزون از پنجاه سال قبل، وقتى که در میسیون آمریکایى، جوان طلبه بودم، براى نخستین‏ بار به زیارت آن استاد بزرگوار نائل گردیدم (و آن‏) در مجلس سخنرانی بود که در تالار آن مدرسه، ایراد میفرمود، موضوع سخن او در باب فردوسى و شاهکار بزرگ او بود. باز خود این بنده نویسنده شاهد و گواه هستم... که در جشن هزاره فردوسى که در مهرماه ۱۳۱۳ در تهران و طوس منعقد گردید. وى از روى عشق و علاقه قلبى به برپا کردن آن جشن و ساختن آرامگاه باشکوه فردوسى، اهتمام و کوشش میفرمود که اگر او نبود، این خدمت خطیر انجام نمیگرفت و پس از آن جشن بود که اولین مجموعه منتخبات شاهنامه را تالیف کرد. (حتى آخرین جزوه خلاصه شاهنامه را در بستر مرگ ملاحظه و تصحیح کرده و به مطبعه فرستاد...)


- این جشن یکى از رویداد هاى مهم فرهنگى قرن و بدون تردید مهمترین و علمی ترین کنگره ه‏ایی بود که در ایران معاصر برگزار شده است، چرا که مشاهیر فرهنگ و ادب که در آن گرد آمده بودند، هیچ‏گاه و در هیچ جاى دیگر جهان معاصر کنار هم ننشسته‏ اند. در آن کنگره که در عین حال نخستین اجتماع بزرگ علمى در ایران معاصر بود، چهل تن ایران‏شناس بزرگ از هفده کشور خارجى و چهل تن از دانشمندان و ادیبان ایرانى شرکت داشتند و به مدت پنج روز از دوازدهم تا شانزدهم مهر ۱۳۱۳ سخنرانی هایى در تالار دارالفنون ارائه کردند..."".(2)


ابوالحسن صدیقی از بزرگ‌ترین مجسمه سازان ایران است که از او به عنوان پدر مجسمه ‌سازی ایران و میکل‌آنژ شرق یاد میشود. او در مجموع ۸۳ مجسمه ساخت که مهمترین آنها، مجسمه‌‌های نادرشاه افشار در مشهد، ابن سینا در همدان، سعدی در شیراز و فردوسی در میدان فردوسی تهران است. وقتی نوبت سخنرانی به #ابوالحسن_صدیقی رسید، خطاب به مقامات آنجا گفت:


" تعجب میکنم که چرا به جای نشان شجاعت، نشان عالی هنر به من اعطا شد! زیرا در سرزمین مجسمه سازان بزرگی مثل میکل آنجلو و داوینچی، کسی که از ایران بیاید و مجسمه حکیم فردوسی را در پایتخت روم باستانی بگذارد، شایسته نشان شجاعت است، نه هنر! ".(3)


- او مجسمه فردوسی را از جنس سنگ مرمر به ارتفاع سه متر ساخت و کار نصب آن را به فرزندش #فریدون_صدیقی سپرد و در روز هفدهم خرداد ۱۳۳۸ در میدان فردوسی تهران نصب  شد.


منابع:


1 و 3). داستان مجسمه های فردوسی در ایران و جهان، نوشته دکتر منصور رستگار فسایی

2). کتاب سی خاطره؛ خاطرات روزانه علی اصغر حکمت



‍  تاسیس فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی، و علاقه رضاشاه به آن


در دوران سلطنت رضاشاه، براساس سیاستهای حکومت وی و تلاش برای ایجاد دولت نوین، بسیاری از مفاهیم متعلق به دولت نوین نظیر #پرچم و #سرود و #زبان_ملی نیز، موضوعیت رسمی پیدا کرد. اما برخلاف اروپا، فرهنگستان زبان فارسی به عنوان فرهنگستان زبان ملی ایران، بیش از آنکه حاصل انتخاب و معرفی زبان فارسی به عنوان زبان ملی باشد، در اثر #سره_نویسی به جود آمد....؛ البته توجه گسترده به زبان و ادب فارسی به عنوان زبان ملی ایران و کوشش برای کنار گذاشتن واژگان بیگانه (خصوصا واژگان عربی) و سره نویسی، یکی از عمده ترین وجوه ملی گرائی باستانگرا و قوم گرای ایرانی در دوره معاصر به شمار میرود. البته پیشینه سره نویسی، به قرنهای قبل و عهد مغولان هند و صفویان، و همچنین سابقه تشکیل مجلسی برای لغت سازی و جلوگیری از بی نظمی در املای کلمات، به عهد ناصرالدین شاه قاجار باز میگردد. (روستائی، ۱۳۸۵، ص۷۶)


 #ابراهیم_صفائی، درباره آغازگری این جنبش به دست #رضاشاه در سالهای وزارت جنگ و پیش از آغاز سلطنت، نوشته است:


" رضاشاه، با هر نوع سلطه بیگانه در ایران مخالف بود؛ چنانکه در حکم عمومی شماره یک دیماه ۲۴۸۰ شاهنشاهی (۱۳۰۰ شمسی)، ارتش، برای نخستین بار بسیاری از واژه های بیگانه را از ارتش بیرون ریخت، و واژه های فارسی یا متداول در فارسی را، به جای آن واژه ها برگزید ". (بنیادهای ملی در شهریاری رضاشاه کبیر، صفایی، ص۵۸)


 #ملک‌الشعرای_بهار، هم نوشته است: 


" و بالاخره (سردار سپه) به این کار یعنی اخراج بیگانگان اکتفا نکرد، بلکه بعدها به اخراج لغات بیگانه از فرنگی و ترکی و عربی نیز شدیدا اقدام کرده، کمیسیونی در وزارت جنگ از بعضی افراد متعصب تشکیل داد که به لغت فارسی سازی اقدام کنند و همین رفتار، موجب گردید که دولت مرحوم #فروغی، به ایجاد #فرهنگستان مبادرت ورزد، که لااقل حالا که کاری است و باید صورت پذیرگردد و لابد منه است، پس از طریق معقول تر و مناسب تری عمل شود ". (بهار، ص۲۸۳)


اقدام به تاسیس فرهنگستان، در سال ۱۳۱۴ و پس از بازگشت‌ رضاشاه از سفر ترکیه و تاثیرپذیری او از اقدامات ترک ها در زمینه تصفیه زبان... صورت گرفت، و به دستور رضاشاه در اوایل سال ۱۳۱۴ بود، که نخستین بار #فرهنگستان_ایران تشکیل شد و در همان ابتدای امر، اساسنامه آن در ۱۶ ماده، به تصویب هیئت وزیران رسید و کار خود را در پیرایش زبان فارسی آغاز کرد. نخستین رئیس آن، #محمدعلی_فروغی، نخست وزیر وقت بود که به فرمان رضاشاه در این سمت قرار گرفت و دیگر رئیسان بعدی آن نیز، به فرمان خود رضاشاه به این مقام منصوب شدند. (رضاشاه کبیر در آینه خاطرات، ص۲۳؛ بنیادهای ملی در شهریاری رضاشاه کبیر، ص۶۶)


 #علی‌‌اصغرحکمت، در خاطرات خود، در مورد #علاقه رضاشاه به زبان فارسی آورده است:


" ایشان (رضاشاه)، به زبان فارسی تا آن درجه علاقه مند بودند که وقتی در حین عبور از خیابانها متوجه شدند که در بعضی از مغازه ها و موسسات، برای خود اسامی از لغتهای بیگانگان (فرانسوی، انگلیسی، روسی و آلمانی) اختیار کرده اند.... به موجب یک حکم کتبی، استعمال اینگونه اسامی را قدغن فرمودند و زمستان ۱۳۱۶، شهربانی طهران، مامور شد خیابانها را از این گونه تابلوها، پاک و مصفا سازد و نیز فرهنگستان ایران را مامور کردند که اسامی شهرها و قصبات ایران را خصوصا در آذربایجان و خوزستان و گرگان - که غالبا یادگار زمان و حکومت عربها و ترکها بود - به نامهای فارسی زیبا تبدیل کنند. اینک آن اماکن، با نام ‌های فارسی خالص زبانزد خاص و عام است ". (حکمت، ص۱۴۶)


 #ملک‌الشعرای_بهار، نوشته است:


" داستانهایی از تعصب ضدلغات (غیرفارسی) نیز از سردار سپه نقل میکنند که شنیدنی است، ... اما انصاف باید داد که هرچند این تعصبها در مرحله افراط قرار داشته است، خاصه در مورد لغات خیلی سخت گرفته و تند رفتند. اما همین عمل، با واکنشی که تندروی ها را تعدیل کند، سر و صورت خوبی به ادبیات، خاصه نثر فارسی بخشیده است که بعد از مقایسه با نثر بیست‌ سال قبل، اثر آنرا میتوان دید ". (بهار، ص۲۸۴)


#محمد_امیری؛ مدیر کانال کتابهای ممنوعه



منابع:


۱. تاریخ نخستین فرهنگستان ایران به روایت اسناد، محسن روستایی، ۱۳۸۵، تهران: نی.

۲. رضا شاه کبیر در آینه خاطرات، ابراهیم صفایی، ۲۵۳۵، تهران: وزارت فرهنگ و هنر.

۳. بنیادهای ملی در شهریاری رضا شاه کبیر، ۲۵۳۵، تهران: وزارت فرهنگ و هنر.

۴. تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، محمدتقی بهار، جلد اول، ۱۳۷۱، تهران.

۵. سی خاطره از عصر فرخنده پهلوی، علی اصغر حکمت، ۲۵۳۵، تهران: وحید.

۶. ملی گرایی و شکل گیری فرهنگستان زبان فارسی در دوره پهلوی، دکتر علی‌محمد طرفداری



عضو نیستید؟ ثبت نام در کتابناک