رسته‌ها

هانری ماسه
(1886 - 1969)

اطلاعات:
نام واقعی:
هانری ماسه
تاریخ تولد:
1886/03/02
محل تولد:‌
فرانسه
جنسیت:‌
مرد
ژانر:‌
نویسندگی و ترجمه و شرق شناسی
تاریخ درگذشت:‌
1969/11/09 (83 سالگی)
زندگی‌نامه
ویرایش

کتاب‌های هانری ماسه
(3 عنوان)

آخرین دیدگاه‌ها

تعداد دیدگاه‌ها:
3

آن تتمه که فرمودید، برای فردی به نام آقای مختارزاده است:

http://shereno.com/57128/51702/412597.html

و همین بسنده است که ساختگی بودن این نوشته را استوانش کند.


ببینیم حضرت مولانا رحمه الله علیه چه می گوید:

زین وصیّت کرد ما را مصطفی / بحث کم جویید در ذاتِ خدا

آنکه در ذاتش تفکر کردنیست / در حقیقت آن نظر در ذات نیست

هست آن پندارِ او، زیرا به راه / صد هزاران پَرده آمد تا اِله

هر یکی در پَرده‌ای موصول خُوست / وهمِ او آنست کآن خود عین هُوست

پس پیمبر دفع کرد این وَهم از او / تا نباشد در غلط سَوداپز او

وآنکه اندر وَهم او ترکِ ادب / بی‌ادب را سرنگونی داد رب

سرنگونی آن بُوَد کو سویِ زیر / می‌رود، پندارد او کو هست چیر

زآنکه حدِ مست باشد این چنین / کو نداند آسمان را از زمین

در عجب هااش به فکر اندر روید / از عظیمی وز مَهابت گُم شوید

چون ز صُنعش ریش و سبلت گم کند / حد خود داند ز صانع تن زند

جز که لااُحصی نگوید او ز جان / کز شمار و حد برُون است آن بیان

(مثنوی معنوی، دفتر چهارم)


و در جای دیگر فرماید:

هرچه اندیشی، پذیرایِ فناست / آنکه در اندیشه نآید، آن خداست

(دفتر دوم)


و باز فرماید:

اُذْکُروا الله شاهِ ما دستور داد / اندر آتش دید ما را نور داد

گفت: اگرچه پاکم از ذکرِ شما / نیست لایق مر مرا تصویرها

لیک هرگز مست تصویر و خیال / در نیابد ذات ما را بی مثال

ذکرِ جسمانه، خیالِ ناقص است / وصفِ شاهانه، از آنها خالص است

شاه را گوید کسی: جُولاه نیست / این چه مدح است؟ این مگر آگاه نیست؟

(دفتر دوم)

اُذْکُروا الله به الاحزاب/41 نمارش دارد. کُنه ذاتِ خداوند که دست نیافتنی است. با شناخت صفات اجمالی به وجود او پی خواهیم برد؛ زیرا باری تعالی با آفرینش آیاتش وجود خود را می شناساند.

اما درباره ذات درونی انسان فرماید:

مرد را صد سال عمّ و خالِ او / یک سرِ مویی نبیند حالِ او

(دفتر سوم)

یعنی آدمی معمولاً عمو و دایی دارد که سال های سال در کنار او زیسته، ولی از حالات درونی او به اندازۀ سر مویی آگاه نیست.


اما این که گوته خود را «شاگرد و زنده به نسیمی از جهانِ» حافظ می داند، جای اُستوانش دارد؛ مبادا گزافه گویی ای مانند «شاعر شاعران جهان» از سوی جناب شفا باشد.

پهلوان نامه شاهنامه را می توان با پهلوان نامه ایلیاد سنجید، و نپیگ پر از سفر و گزند گرشاسب نامه را با اُدیسه، که از سفر پُرگزندِ این فرمانروای ایتاک سخن رفته است.

این روایت تتمه ای نیز دارد که جعلی بودن آن را نشان می دهد و در نوشتار شما حذف شده است.

سخنرانی هانری ماسه در جشن بازنشستگی اش در دانشگاه سوربن فرانسه:

 

من عمرم را وقف ادبیات فارسی ایرانی کردم و برای اینکه به شما استادان و روشنفکران جهان بشناسانم که این ادبیات عجیب چیست، چاره ای ندارم جز اینکه به مقایسه بپردازم، که بگویم که ادبیات فارسی بر چهار ستون اصلی استوار است :

_ فردوسی

_ سعدی

_ حافظ

_ مولانا


فردوسی، هم سنگ و همتای هومر یونانی است و برتر از او...


سعدی، آناتول فرانس فیلسوف را به یاد ما می آورد و داناتر از او...


حافظ با گوته ی آلمانى قابل قیاس است، که او خود را شاگرد حافظ و زنده به نسیمی که از جهان او به مشامش رسیده، می شمارد...


اما مولانا...

در جهان هیچ چهره ای را نیافتم که بتوانم مولانا را به او تشبیه کنم.

او یگانه است و یگانه باقی خواهد ماند.

او فقط شاعر نیست، بلکه بیشتر جامعه شناس است و بویژه روانشناسی کامل که ذات بشر و خداوند را دقیق می شناسد.

قدر او را بدانید و بوسیله ی او خود را و خدا را بشناسید. 




عضو نیستید؟ ثبت نام در کتابناک