با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر شما صاحب حقوق مادی این کتاب هستید، می‌توانید اجازه نشر رایگان نسخه الکترونیکی آن را به ما بدهید یا آن را از طریق کتابناک به فروش برسانید.
برای اطلاعات بیشتر صفحه «شرایط و قوانین فروش» را مطالعه کنید.

خانواده ی ما: مجموعه داستان

خانواده ی ما: مجموعه داستان

نویسنده:
از متن کتاب:
زن بابایم زن بدی نبود، ولی جنگره و ایرادی بود. هر چیزی که گیرش می آمد، برای بچه های خودش کنار می گذاشت. من و احمد و اختر در واقع چشته خور بودیم. آن زمانها که مادرمان زنده بود، ما بچه ها کبکمان خروس می خواند و نانمان توی روغن بود. وضعمان با اینکه چندان تعریفی نداشت، ولی مادر به هر دری که می توانست میزد تا لقمه نانی برای ما بچه ها دست و پا کند. مادر زن زحمتکشی بود. از اذان صبح تا تنگ کلاغ پر، سگدو میزد. پادویی و کلفتی و رختشویی و قالیشویی می کرد تا صنار-سه شاهی گیر بیاورد و کمک خرج خانه مان شود. گاهگداری از خانه هایی که کار می کرد غذا و لباس می آورد و به من و احمد می داد. خوشی مادر در خوشی ما خلاصه می شد. خوشی ما از تمام خوشی های نبوده مادر، سر بود. یک قلپ آب خوش از گلوی مادر پایین نمی رفت بس که در فکر ما بود. همیشه ورد زبانش بود:
- شماها باید درس بخونین. تمام جون کندن من و پدرتون به خاطر همینه. به قرآن و سی جزوش، تمام دنیا و مافیها پیش ما یه غاز ارزش نداره. شما آقا باشین برای ما بسه...

حق تکثیر: انجمن قلم ایرانیان امروز، 1394

» کتابناکهای مرتبط:
وسعت معنای انتظار
خاطرات لجنی
خاله نوشا عاشق بود

نسخه ها
4.4 / 5
با 335 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1


دیدگاه‌ها: 0
۱۳۹۷/۰۹/۱۹


پاسخنگارش دیدگاه
دیدگاهی درج نشده؛ شما نخستین نگارنده باشید.

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You