Hiweb

کتابسوزی ایران و مصر

کتابسوزی ایران و مصر

نویسنده:
از متن کتاب:
از جمله مسائلی كه لازم است در روابط اسلام و ایران مطرح شود مسأله ی كتابسوزی در ایران وسیله ی مسلمین فاتح ایران است. در حدود نیم قرن است كه به طور جدی روی این مسأله تبلیغ می شود، تا آنجا كه آنچنان مسلّم فرض می شود كه در كتب دبستانی و دبیرستانی و دانشگاهی و بالأخره در كتب درسی كه جز مسائل قطعی در آنها نباید مطرح گردد و از وارد كردن مسائل مشكوك در اذهان ساده ی دانش آموزان و دانشجویان باید خودداری شود، نیز مرتب از آن یاد می شود.
اگر این حادثه واقعیت تاریخی داشته باشد و مسلمین كتابخانه یا كتابخانه های ایران یا مصر را به آتش كشیده باشند، جای این هست كه گفته شود اسلام ماهیتی ویرانگر داشته نه سازنده؛ حداقل باید گفته شود كه اسلام هر چند سازنده ی تمدن و فرهنگی بوده است اما ویرانگر تمدنها و فرهنگهایی هم بوده است. پس در برابر خدماتی كه به ایران كرده زیانهایی هم وارد كرده است و اگر از نظری «موهبت» بوده، از نظر دیگر «فاجعه» بوده است.
در اطراف این مسأله كه واقعاً در ایران كتابخانه ها بوده و تأسیسات علمی از قبیل دبستان و دبیرستان و دانشگاه وجود داشته و همه به دست مسلمانان فاتح به باد رفته است، آن اندازه گفته و نوشته اند كه برای برخی از افراد ایرانی كه خود اجتهادی در این باب ندارند كم كم به صورت یك اصل مسلّم در آمده است...

حق تکثیر: آزاد

» کتابناکهای مرتبط:
ایران شناخت: بیست گفتار پژوهشی ایران شناختی
تاریخ رویان
ستیز و سازش: زرتشتیان مغلوب و مسلمانان غالب در جامعه ایران نخستین سده‌های اسلامی

نسخه ها
PDF
حجم: 2 مگابایت
تعداد صفحات: 108
2.3 / 5
با 27 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 139
۱۳۹۸/۰۸/۱۱


پاسخنگارش دیدگاه
نقل قول از Daftarpour:
سلام. با سپاس از دوستان فرهیخته، بهرۀ موفور و مستوفایی حاصل شد و اظهارات گُهربار پایانی هم خوشبختانه یا متأسّفانه موجبات انبساط خاطر بسیاری را فراهم آورد. به دوستان ارجمند خسته نباشید عرض می‌کنم و خواهشمندم استراحتی کنند و چائیی میل بفرمایند تا ببینیم چه کتابی انتخاب می‌شود که از جلد تا جلد مورد موشکافیِ عالمانۀ وجود گرانقدرشان فرار گیرد.

تا کتاب بعدی انشالله!!!
نقل قول  
Daftarpour
Pro Member
سلام. با سپاس از دوستان فرهیخته، بهرۀ موفور و مستوفایی حاصل شد و اظهارات گُهربار پایانی هم خوشبختانه یا متأسّفانه موجبات انبساط خاطر بسیاری را فراهم آورد. به دوستان ارجمند خسته نباشید عرض می‌کنم و خواهشمندم استراحتی کنند و چائیی میل بفرمایند تا ببینیم چه کتابی انتخاب می‌شود که از جلد تا جلد مورد موشکافیِ عالمانۀ وجود گرانقدرشان فرار گیرد.
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
alitad گرامی؛
معنی فحش را نمی دانی؛ فحش به معنای از حد بدی گذشتن است و بعضی وجود خودشان مصداق فحش است، یعنی آنقدر از حد پُر روئی گذشته اند که نباید به آنان اجازه داد در کنار شما پرسه بزنند،
فحش فقط به معنای ادای کلمات قبح و رکیک نیست، اهانت به بزرگان و کوچک شمردن اساطیر نیز دهن کجی تلخ و به نوعی بدترین فحش به باورهای مردم است، بنابراین اینجا " فحشکشخونه "نیست،
هرگز نباید جسارت به اساطیر بی پاسخ بماند، فحشکشخونه قلمداد کردن یک مکان فرهنگی را که کاربران آن بعضاً غفلت زده و درشت گو هستند عین فحش و اهانت به ساحت این پایگاه خدمتگزار است
در گفتارت تٱمل کن و نسبت ناروا و بی جا نده ، دیدگاهها بد یا خوب، درست یا نادرست از ارزش گرانقدر کتابناک نمی کاهد، وِل معطلی، سر جایت بنشین،غیرت داشته باش و به جایگاه علم جسارت نکن
نقل قول  
alitad
Member VIP
عجب اوضاعیه اینجا. فحشکشخونه س.
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
siawash110 گرامی؛
به قدری گیج و ویج هستی که نمی فهمی بعضی ممکن است تو را به درستی عقده ای و ابله به شمار آورند، حالا کورش عادل و یا جنایتکار، خائن و یا خدمتگزار؛ چگونه بر تو ثابت شده که به اجداد تو
تجاوز کرده و یا ستم کرده است، بی فراستی و توهّم وجود تو را گرفته است، حتی نمی فهمی که نباید مثل میمون با تقلید از دشمنان ایران خود را نمایان سازی، برای هیچکس نسبت هائی که نا روا
به کورش می دهنداهمیت ندارد، اساسـاً کورش در روزمرگی زندگانی مردم ذرّه ای بدون مناسـبت جای ندارد، گاهی انگشت شـماری ابله مثل تو پیدا می شوند و این بزرگمرد تاریخ بشـری را نمونه ی
دموکراسی و دموکراسی خواهی و آبادانی و عدالت گستری بوده است را از روی دشمنی و کینه ورزی و حسـادت نسبت به مردم ایران که مهد تمدن بشری بوده و هسـتند مورد انتـقاد قرار می دهند،
البته این هم ذرّه ای اهمیت ندارد، زیرا از دشمنان ایران جز این انتظاری نیست، قدر مسلم تبعه ی هر کشور عقب افتاده ای که باشی بدون جسارت به مردمان بیچاره آن کشورها ذات تو خراب است,
فردی پفیوز و چُلمن و په په هستی و وجود امثال تو هرگز قابل اعتنا نیستند، آن بدبخت هائی هم که مزخرفات تو را تٱیید می کنند مثل خود تو دریوزه و فاسد و کینه ورز به ایران و ایرانیان هستند،بیچاره
ی بدبخت همین چند روز پیش بود که یکی از سـران آمریکا که او نیز دشـمن مردم ایران است اعتـراف کرد شاکله ی قانون اسـاسی ودموکراسی در آمریکا راه بُـرد های منشور کورش کبیـر بـوده است،
چگونه وجودِ انتـر و ابطل خود را از بزرگان تاریخ و و فـرهنگ ایران برتر می شـماری و فکر کرده ای اینگونه خود را مطرح سـازی، میمونِ رقصان سـرگردان مگر جُز این کار عبث هنر دیگری هم داری، دست
بردار و زیر هرکتابی بلا مرتبط از کورشی که از او ستمگر و جنایتکار ساخته ای و در دنیا هیچکس چنین فردی را نمی شناسد مهمل ننویس و قِی نکن،حاصلی جز بی آبروئی و اذعان حماقت برایت ندارد
نقل قول  
siawash110
Member
کسانی که منطق ندارند و توان پاسخگویی ندارند و جز نکبت و تعصب ، چیز دیگری در وجود بی وجوشان وجود ندارد به جای پاسخگویی دست به لجن پراکنی می زنند و عقده های زمان کودکیشان را در اینجا خالی می کنند . . .

بدبخت بیچاره تو چون موجود بی هویتی هستی و بی هویتی خودت را در گذشته جستجو می کنی چون به بت بزرگت توهین شد خشمگین شدی پس به قول دوستمان : در همان پیژامه خرافات گندیده خودت از خشم بمیر

به آن خانم محترم هم باز می گویم : دوستان شما به اینگونه پاسخ ها می گویند : ماله کشی و ماست مالی . . . کوروش نیز یک جنایتکار خونریز بوده که به خاطر کسب غنیمت به سایر کشورها حمله می کرده فقط مانند هیتلر زرنگ بوده و حرف های قشنگ زیاد می زده
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
جاسم کله زن گرامی؛
روزی غفلتاً با خودرو از کوچه ای یکطرفه عبور می کردم، اتومبیل دیگری نیز از روبـرو در حال عبـور بود، کنار من ایستاد و با تغیّر و عصبانیت و پرخاش گفت چرا یک طـرفه می آیی و قصد داشـت مرا وادار
به برگشـتن کند، از ماشـین پیاده شدم و به او گفتم خُب من اشـتباه کردم و می پذیرم فقط یک سـؤال از شما دارم؟، گفت بفرمائید، گفتـم آیا جنابعالی هیچ وقت تا به حال تخلّف نکرده اید و وقت و بی
وقت، سـهواً و یا عمداً توی کوچه های یکطرفه و یا سر چهار راها از جلو چراغ قرمز عبور نکرده اید، آیا سـبقت بیجا نگرفته اید، با سرعت غیر مجاز حرکت نکرده اید؟ گفت بالاخره انسان جایزالخطا اسـت،
گفتم فقط شما انسان هستید، حالا بنده اشتباه کردم اولاً جلو شما سد نشدم، ثانیاً وقتی خودتان هم خطا می کنید از خطاهای دیگران وقتی به شما و سایرین آسیبی وارد نکرده و نمیکند باید چشم
چشم پوشی کنید، به هر حال یکی از تخلف های فاحش شما نام آواتار " جاسـم کله زن "غلط انداز و توهین آمیز به شــعور دیگران است که برای خود انتخاب کرده اید، کله زن به عبـارتی گسـتاخانه و
پرخاشگرانه و لا اُبالی صفتـانه است، نمی گویم شما چنین هسـتید، امّا بدون تردید از عیب و نقص مبرّا نیسـتید، پس بی جهت به کتابناک درس اخلاق ندهید و سر جایتان بنشـینید و بـزرگان را امـر و
نهی نکنید وانگهی وقتی از عمق ماجرا بی خبر هستید ژست داوری و حکمیت نگیرید, همین آقائی که به او اشـتلم کردم، یکی از اهانتهایش بی جهت و صراحتـاً بنده را پادوی تازیان قلم داد کردن بود




نقل قول  
واقعا کسی نیست به این بخش دیدگاه نگاهی بندازه؟
مگر گفتمان نباید در مورد کتاب باشد؟
چرا به ثبت این ادبیات لجنزار اجازه میدهی جناب کتابناک؟
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
Jeremiah گرامی؛
همانند کردن لازم نیست، سگ زرد برادر شغال است، تو و HAMEDLORDOFCHAOS هر دو از از یک جناس و یاوه سـرا و زوزه کش هستید، درست هر دو بر حسـب دات نا یافته همزمان و در این وقت شـب
با هم زوزه می کشید، شب و روز خود را صرف کپی برداری کرده ای و آنقدر احمقی که نمی دانی همه ی افراد کتابناک به منابع و مآخذ اصیل تاریخ دسترسی دارند، پشت سر هم پا در هوا ضِرت می زنی
و گند دماغی می کنی و دست بردار هم نیستی، نادان جاهل کتابسوزی توهم است،اینقدر اصرار نکن، اعراب بد یا خوب، عمربن خطاب بد یا خوب،تو هرگز نمی توانی بدی یا خوبی آنان را به اثبات برسانی
نقل قول  
Jeremiah
Member
نقل قول از nikdoost:
HAMEDLORDOFCHAOS گرامی؛
همچنان برای Jeremiah که تو را همراهی می کند و به تو وفادار است و او هم همچون سگ برایت دم می جنباند و تٱییدت می کند، روز صیاد و شب پاسبان باش، در مرام ما نزدیک شدن به سگهای هار
غدغن است


سگ تو هستی که بی خودی پاچه این و آن را می گیری، اسلام بهت ادب یاد نداده؟ نکند از این آیه یاد گرفتی دیگران را به سگ همانند کنی:
از اين رو داستانش چون داستان سگ است [كه‌] اگر بر آن حمله‌ور شوى زبان از كام برآورد، و اگر آن را رها كنى [باز هم‌] زبان از كام برآورد. اين، مَثَل آن گروهى است كه آيات ما را تكذيب كردند. (فولادوند، 176 اعراف)
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
HAMEDLORDOFCHAOS گرامی؛
همچنان برای Jeremiah که تو را همراهی می کند و به تو وفادار است و او هم همچون سگ برایت دم می جنباند و تٱییدت می کند، روز صیاد و شب پاسبان باش، در مرام ما نزدیک شدن به سگهای هار
غدغن است
نقل قول  
نقل قول از nikdoost:
جناب siawash110 گرامی؛
با عرض ادب و احتـرام؛ من هم خیلی خوشـحال شـدم که خطاب به پاچه خوار حرفه ای نوشته ای ؛ " واقعا باعث تعجب و همچنین افتخار بنده است که برای نخستین بار در طول عمرم به جای شنیدن
فحش و ناسزا و سفسطه و مغلطه ، با انسان بلند مرتبه ای روبرو شدم که چاشنی ادب و انسانیت را همراه استدلال و منطق نموده است "، جناب سـیاوش عزیز حق با تو است، معلوم است یک عمر
تو سری خور بار آمده ای، آنقدر از تعادل خارج شده ای که غیراز فحش و ناسزا هیچ کس به تو محبت نکرده است، البته در اینجا و در زیر سایر کتابها که به غیر از کورش که باد نسزایش می گیری و مثل
ارباب وطن فروشت و خدمتگزار توده ای ها یعنی "پورپیزار" سقط شده چیز دیگری بلد نیسـتی که بنویسی و تا به حال ندیده ام زیر هیچ یک از کتابهای بیشمار فرهنگی و علمی چیزی نوشـته باشی و
اگر نوشـته باشی آن را به محکوم کردن کورش ختم کرده ای، در این ارتباط حق با دیگران است، هرمخاطبی هـر فحش و بد و بیراه نثارت کرده باشد سـزاوار آن بـوده ای، کسی که به نیاکان خود اهانت
ورزد دیوانه است و دیوانه ی عاقل نما را اگر دیوانگی کند باید مورد سرزنش قرارداد, بدینوسیله من هم به تو احترام می گذارم و می گویم خسته نباشی، اگر می خواهی دست نوازش بر سر و گوشت
کشیده شود زیر هر کتابی مغلطه نکن و موضوع هر کتابی را با کورش ستیزی به انحراف نکش و به دیگران تهمت کورش پرستی وارد نکن تا مورد سرزنش قرار نگیری


با پیژامه نشستی پشت کامپیوتر داری به مردی مثل من تیکه میندازی
آدم تو خالی مثل تو لایق احترام نیست مردک به درد نخور
باز هم میگم جرات داری بیا رو در بهم حرف بزن ، این آخرین پیام من به آدم نفهمی مثل تو هست
نقل قول  
Jeremiah
Member
چون کشور ایران به دست اعراب فتح شد و کتب بسیاری در آن سرزمین یافتند سعد ابن ابی وقاص به عمربن خطاب نامه نوشته تا دربارهٔ کتب و به غنیمت بردن آن کسب اجازه کند. عمر نوشت که آنها را در اب فرو افکنید چه اگر آنها راهنمایی و راستی باشند خداوند ما را به رهبری کننده تر از ان هدایت کرده‌است و اگر کتب اهل ضلال و گمراهی است پس کتاب خدا ما را از آنها بی‌نیاز کرده‌است از این رو آنها را در آب یا آتش افکندند. این است که علوم عقلی ایرانیان از میان رفت و چیزی از آنها بما نرسید. (مقدمه، نوشته ابن خلدون، برگردان: محمد پروین گنابادی، پوشینه 2، رویه 1010)

قتیبه بن مسلم باهلی نویسنده و هربدان خوارزم را از دم شمشیر گذاریند و آنچه مکتوب از کتاب و دفتر داشتند همه را طعمه آتش کردند و از آن وقت خوارزمیان امی و بی سواد ماندند و تنها نیازمندی های ایشان در تاریخ به نیروی حافظه است و چون زمان طولانی شد اختلاف خود را فراموش کردند و آنچه را همگی بر آن بودند در تاریخ ماند. (آثار الباقیه عن القرون الخالیه، نوشته ابوریحان بیرونی، برگردان: اکبر داناسرشت، رویه 75)

عبدالله بن عامر به روزگار خلفای عباسی، امیر خراسان بود. روزی در نیشابور نشسته بود. شخصی کتابی آورد و به تحفه پیش او بنهاد. پرسید: این چه کتاب است؟ گفت: این قصه وامق و عذرا است و خوب حکایتی است که حکما بنام شاه انوشیروان جمع کرده‌اند. امیر فرمود: ما مردم، قرآن خوانیم و به غیر از قرآن و حدیث پیغمبر چیزی نمی‌خوانیم و ما را از این نوع کتاب، در کار نیست. این کتاب، تألیف مغان است و پیش ما مردود است. پس فرمود تا آن کتاب را در آب انداختند و حکم کرد که در قلمرو او به هر جا از تصانیف عجم و مغان کتابی باشد جمله را بسوزانند (تذکرة الشعرا، نوشته دولت شاه سمرقندی، رویه 30)

هم در زمان راشدین، امویان و عباسیان این کار در ایران رخ داد. اینها همه گواهانی هستند برای کتابسوزی و خاری به چشم بیگانه پرستانی که با دروغهایی مانند نبود نوشتار و نسک در ایران باستان، می خواهند اینها را نپذیرند.
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
جناب siawash110 گرامی؛
با عرض ادب و احتـرام؛ من هم خیلی خوشـحال شـدم که خطاب به پاچه خوار حرفه ای نوشته ای ؛ " واقعا باعث تعجب و همچنین افتخار بنده است که برای نخستین بار در طول عمرم به جای شنیدن
فحش و ناسزا و سفسطه و مغلطه ، با انسان بلند مرتبه ای روبرو شدم که چاشنی ادب و انسانیت را همراه استدلال و منطق نموده است "، جناب سـیاوش عزیز حق با تو است، معلوم است یک عمر
تو سری خور بار آمده ای، آنقدر از تعادل خارج شده ای که غیراز فحش و ناسزا هیچ کس به تو محبت نکرده است، البته در اینجا و در زیر سایر کتابها که به غیر از کورش که باد نسزایش می گیری و مثل
ارباب وطن فروشت و خدمتگزار توده ای ها یعنی "پورپیزار" سقط شده چیز دیگری بلد نیسـتی که بنویسی و تا به حال ندیده ام زیر هیچ یک از کتابهای بیشمار فرهنگی و علمی چیزی نوشـته باشی و
اگر نوشـته باشی آن را به محکوم کردن کورش ختم کرده ای، در این ارتباط حق با دیگران است، هرمخاطبی هـر فحش و بد و بیراه نثارت کرده باشد سـزاوار آن بـوده ای، کسی که به نیاکان خود اهانت
ورزد دیوانه است و دیوانه ی عاقل نما را اگر دیوانگی کند باید مورد سرزنش قرارداد, بدینوسیله من هم به تو احترام می گذارم و می گویم خسته نباشی، اگر می خواهی دست نوازش بر سر و گوشت
کشیده شود زیر هر کتابی مغلطه نکن و موضوع هر کتابی را با کورش ستیزی به انحراف نکش و به دیگران تهمت کورش پرستی وارد نکن تا مورد سرزنش قرار نگیری
نقل قول  
Jeremiah
Member
گیریم کوروش ده تا از این بد تر را کرده باشد، باز هم کار یورشگران به ایران درست می شود؟ چرا این گونه دارید گفتمان را می چرخانید؟ بهتان زور آمد که دیدید لنگه های خودتان در گذشته چه می کردند؟ اولمستد جدا از این که پوسیده شده است، نمی دانم این را از کجا آورده است! در رویه 69 می گوید! نه در 68 - 67 ، باز هم نشان دادید "آقای کپی پیست" هستید نبشته جان مانوئل کوک را هم ندارم. در این تارنگار رویدادنامه نبوئید آمده است: متن لینک همان گونه که خواندید سخنی از آتش زدن نیاورده است، تنها گفته شده است:

When Cyrus did battle at Opis on the [bank of] the Tigris against the army of Akkad, the people of Akkad retreated. He carried off the plunder (and) slaughtered the people

هنگامی که کوروش در اوپیس برابر ارتش اکد در کرانه رود دجله نبرد کرد، مردم اکد پس نشستند. وی غارت را انجام داد و مردم را کشتار کرد.

پیش از هر چیز دیدید نوشته افتادگی هم دارد. همچنین در اینجا می گوید "مردم اکد" پس نشستند، پس "مردم اکد" همان "ارتش اکد" هم مانا می دهد و همین ها هم سپس کشتار و غارت می شوند که در جنگ همیشه پیش می آید (همانگونه که می بینم کودکان و زنانشان را نمی برند). همچنین ویل دورانت آن سخن را درباره آن کارش نمی گوید؛ باز دروغ! ویل دورانت در «تاریخ تمدن، شاهان بزرگ، کوروش داستانی، سیاستهای آشکار وی» نیکیها و بدیهایش را می شمرد و سخنی از آتش سوزی در اوپیس نمی زند. امروز یاد کارهای یورشگران به ایران (همانهایی که می پرستید) افتادم، سپس یاد این آیه ها افتادم :

و [ازدواج با] زنان شوهردار [بر شما حرام شده است] مگر زنانی که [به سبب جنگ با شوهران کافرشان از راه اسارت] مالک شده اید. (انصاریان، 24 نساء)
و با آنان بجنگید تا هیچ نوع فساد و فتنه [و خونریزی وناامنی] بر جا نماند، و دین [در سراسر گیتی] ویژه خدا شود (انصاریان، 39 انفال)
با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز قیامت ایمان نمی آورند، و آنچه را خدا و پیامبرش حرام کرده اند، حرام نمی شمارند، و دین حق را نمی پذیرند، بجنگید تا با دست خود در حالی که [نسبت به احکام دولت اسلامی] متواضع و فروتن اند، جزیه بپردازند. (انصاریان، توبه 29)

گویا برخی از روی بیگانه پرستی و خشک اندیشی هایشان، به مردم ایران هر گونه ناروا و ناسزایی که می خواهند می گویند و سپس برای آنکه دهان مردم را ببند تا پاسخ شان را ندهند، بهانه های نژادپرستی را روی کار می آورند. این ها از دیدشان کارهای یورشگران درست بوده است و از برای همین گفتگو را چه با دلقک بازی و چه با سخنوری به بی راهه هایی مانند کوروش که خوار بزرگی به چشمشان هست، می برند! این بیگانه پرستان همیشه زور گفته اند، از دیدشان همه باید بیگانگانی که اینان دوست دارند، دوست داشته باشند و کسی نباید کس دیگر را دوست داشته باشد (هر چند بنده هم دوستدار کوروش بزرگ نیستم، مردم نا بیگانه پرست را می گویم)
نقل قول  
siawash110
Member
از سنگدلی و پستیَت می ترسم

از بی صفتی و مستیَت می ترسم

از کوروش مرده کس ندارد ترسی

ای بَرده ز بت پرستیَت می ترسم

به نظر می رسد تعداد زیادی از مردم ما در حال خارج شدن از چاه خرافات و فرو افتادن در چاه ویل نژادپرستی و یا ملی گرایی کاذب هستند و طرفه آنکه هر دوی اینها شباهت های عجیبی با هم دارند هر دو خاک پرست هر دو گذشته پرست هر دو قدیس ساز و بت ساز از افراد هر دو متعصب و کوته بین هر دو خرافاتی هر دو مغرور خود بر تر بین هر دو با اعراب بد ( یکی به خاطر مذهب دیگری به خاطر نژاد ) هر دو دشمن تراش برای ملت ایران هر دو . . . .
نقل قول  
siawash110
Member
کورش نبرد دیگری در اوپیس کنار دجله نمود و مردم اکد را با آتش سوزاند.
( اومستد، ا. ت.، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه دکتر محمد مقدم، چاپ سوم، انتشارات امیرکبیر،۱۳۷۲، ص ۶۸ و ۶۹.)

جان مانوئل کوک: کوروش در نبردی در اوپیس بر مردم پایتخت کهن اکد پیروز می شود و آنان را با آتش و کشتار عام نابود می کند.
(مانوئل کوک، جان، شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه مرتضی ثاقب فر، انتشارات ققنوس، ۱۳۸۴، ص ۶۴.)

پرویز رجبی: کورش پس از پشت سر گذاشتن گوتیوم از رودخانه دیاله گذشت و به پای دیوار میان دجله و فرات رسید،که شهرهای اُپیس و سیپار را در دو سوی خود داشت. اُپیس به تصرف در آمد و به آتش کشیده شد.
(رجبی، پرویز، هزاره های گمشده، جلد دوم، انتشارات توس، ۱۳۸۰، ص ۱۳۶.)

ویل دورانت نیز به کوروش "قساوت بی حد " را نسبت می دهد که بنظر درباره همین حرکتش می باشد :

ویل دورانت:"نقص بزرگی که بر خلق و خوی کوروش لکه ای باقی گذاشته آن بود آنکه گاهی بی حساب قساوت و بیرحمی داشته است"

در سالنامه نبونید هم چنین نوشته شده است :

در ماه تَـشـریـتـو ، هنگامی که کوروش به سپاه اکَـد در شهر اُپـیـس بر کرانه رود دجـلـه حمله کرد؛ مردمان اَکَـد بشوریدند.اما او همه مردمان شهر را از دم بکشت.
نقل قول  
siawash110
Member
و آنگاه من شما را فرمان دهم که در تحلیل وقایع تاریخی ، آنچه را به مذاقتان خوش آید تایید نمایید و آنچه را خوش نیاید با ماله کشی چنان نمایید

که باز نیز به مذاقتان خوش آید . برایتان مثالها می توان آورد : حلمه اعراب به ایران و اسیری زنان و دختران و آتش زدن کتابخانه را

هر چند در اوراقی بی اعتبار قرن ها پس از این واقعه ذکر شده باشد با تمامی وجود پذیرفته و در بوق و کرنا کرده و بر درستی آن

ایمان و تعصب محکم داشته باشید ، ولی آتش زدن اوپیس به دستان توانای من را هر چند صبح فردای آن روز بر روی لوحی گلی ثبت شده باشد

با انواع لطاف الحیل رد و انکار کنید تا باز : هم مرا خوش آید و هم شما را . . .

القصه و خلاصه کلام تا می توانید چنان زندگی کنید که هرگز مبادا ذره ای حقیقت ، کام شما را تلخ کند بلکه همیشه کام خود را

به افسانه ها و چرندیاتی شیرین نمایید هر چند دروغ باشد و خود نیز از بن وجدان به دروغ بودن آن عقیده دارید

به مذهبیون برای مرده پرستی و قدیس سازی و بت سازی ، ایرادها گرفته و تهمت ها زنید ولی هر سال بر سر گور من حاضر شده و شادی و پایکوبی نمایید

ساختن هویت و صاحب شخصیت شدن نیاز به تلاش و کوشش و خستگی و دردسر دارد پس بهتر آن است که بی هویتی خود را در افسانه های تاریخی

و در باد کردن شاهان و توهین به سایر اقوام و نژادها جستجو کنید که این کار بسی آسان تر است . . .
نقل قول  
Jeremiah
Member
آن نعمان و گاو و این چیزها را من ندانستم چیست؟ خوب کپی پیست کنید (کپی پیست کردن شما از تارنگارهای گوناگون بارها بنده دیده ام) ما وارون برخی، نمی رویم ریزه خواری نویسندگان دیگر مانند کاتوزیان را بکنیم، (نمونه اش اکنون رفته اید درباره کوروش، سخن غیاث آبادی را آوردید) هچنین شماره برگ هم می دهیم، کسانی که شماره برگ نمی دهند، نشان می دهد از جایهای دیگر خواندند. سخنان کوروش در کوروپدیا:

((اگر بعضى از اشخاص در گوشتان خوانده اند که ورود در شهرى به این عظمت، با وجود پاسبانان متعدد و کثرت جمعیت و از جان گذشتگى مردم امرى دشوار و خطرناک است؛ اطمینان داشته باشید که در برابر سپاهیان دلیر و کارآزموده اى مانند شما کار مهمى از آنان ساخته نیست. حصار خانه هاشان همه از چوب خرما و با قیر قابل احتراق آغشته است. ما مشعل هاى بسیار داریم که در اندک فرصت همه جا را شعله ور و شهر را دچار حریق عظیمى خواهد کرد. سربازان ما مقدارى قیر قابل احتراق با خود دارند و به سرعت خانه ها را آتش خواهند زد و بدین قرار مدافعین یا باید خانه و مواضع دفاعى خود را رها کنند و بگریزند یا در میان شعله هاى آتش بسوزند. سربازان من، اسلحه خود را بردارید و به پیش بروید. به یارى خدایان شما را قریبا به سرمنزل پیروزى خواهم رساند. شما اى گاداتاس و گوبریاس، راه به ما نشان دهید، چون شما راهها را خوب مى شناسید.)) (کوروش نامه، برگردان: رضا مشایخی، رویه 214)
((عده اى قراول به دروازه ها دویدند و درها را باز کردند. گاداتاس و سربازانش چون درها را گشوده یافتند به سر قراولان تاختند و هرکس را یافتند از دم تیغ گذراندند تا به شخص سلطان رسیدند.)) (کوروش نامه، برگردان: رضا مشایخی، رویه 215)

همان گونه که می بیندید در این نوشته چنین چزهایی نیامده است. کوروش شهر را آتش نزد، برای آن که کسانی ترسیده بودند را دلیر کند، چنین سخنانی زده است. همچنین "قراوالان" که ارتشی بودند کشتند. همچنین در استوانه کوروش آمده:

او (مردوک) تمامی سرزمین ها را جست و کاوید پادشاهی درست کار و دلخواه خویش را جستجو کرد. دست کورش، پادشاه شهر انشان را گرفت و او را به نام بر خواند و به آوای رسا، شهریاری او را بر همه چیز اعلام کرد. او (مردوک) سرزمین گوتی و تمامی سپاه ماد را در برابر به زانو در آورد، هم در آن هنگام که (کوروش) مردم سرسیاه (مردم عادی) را نیز به عدالت و نیکی شبانی کرد. مردمانی که مردوک در پناهش گذارده بود. مردوک، سرور والا، آن که مردم خویش را می پرورد، کردار نیکِ (کورش) و دل راستینش را به خرسندی نگریست و فرمان داد که رهسپار بابل شود. او را وا داشت تا راه تینتیر (بابل) را در پیش گیرد، و همچون یار و همدمی درکنارش گام بر می داشت. سپاه عظیمش، چون آب رودخانه ای بیرون از شما و سراپا ساز و برگ جنگ، در کنارش راه می سپردند. (مردوک) مقدر کرد او بی هیچ جنگ و ستیزی به شواَنَه (بابل) در آید. (منشور کوروش کبیر، برگردن به انگلیسی: ایروینگ فینکل، برگردان از انگلیسی به پارسی: مصطفی حسین زاده، رویه 62 - 51)
تا اینجا دیدیم غیاث آبادی در خود نبشته گزنفون چه اندازه دست برده. درباره رویدنامه نبونیدوس هم کسی بخواند،آتش زدن و غارت و اینها نیامده است. با این روی ارفعی و اوپنهایم اینگونه برگردانده اند: "آنگاه که کوروش بر سپاه اکد در اوپا [=اوپیس] بر کناره رود دجله می‌تازد، باشندگان اکد سر به شورش برداشتند، اما نبو-نائید [=نبونئید] باشندگان سردرگم را قتل عام کرد" آن ضمیر هنوز آشکار نیست به چه کسی بر می گردد. بنده دیگر خسته شدم، هر مرد بی رَگ و غیرتی دوست دارد بیاید کشتارهای ددمنشانه (همانند کار ولید)، دست اندازی به زنان ایران و برده کردن کودکان بدست یورشگران را با اینکه ما هم از این کارها کردیم، بیاید درست نشان دهد و سوفسطای "تو هم چنینی" بکند. (انگار آن یورشگران دوستانتان هستند که دارید این گونه ازشان پشتیبانی می کنید)
نقل قول  
siawash110
Member
درود . . واقعا باعث تعجب و همچنین افتخار بنده است که برای نخستین بار در طول عمرم به جای شنیدن فحش و ناسزا و سفسطه و مغلطه ، با انسان بلندمرتبه ای روبرو شدم که چاشنی ادب و انسانیت را همراه استدلال و منطق نموده است .

دوست عزیز ، اگر هواداران ایران و عاشقان این مرز و بوم ، همگی مانند شما باشند من که سهل است حتی اقوام دیگر نیز عاشق تاریخ و فرهنگ و هویت ما می شوند .

1- ولی دوست عزیز اینکه ترک ها و آذری ها و عرب ها و بلوچ ها و عرب ها(ساکن خوزستان ) و سنی ها روز به روز در حال جدایی و حتی بعضا دشمنی با قوم فارس هستند دلیل ندارد جز خودبربینی های کاذب و افتخار به خونریزی ها و دشمنی و توهین به عرب ها و ترکها و سنی ها و بزرگان تاریخی یا مذهبی آنها . . . .

2- آیا بهتر نیست اگر واقعا عاشق این مرز و بوم هستیم و می خواهیم حداقل خاک ایران حفظ و پایدار باشد با همه اقوام از سر دوستی درآییم . خوب ، وقتی که آقایان به عربها توهین می کنند یعنی عملا با دست خودمان خوزستان را به باد فنا داده ایم وقتی به عمر و ابوبکر توهین می کنیم یعنی عملا 20 میلیون سنی ایرانی مرزنشین را با خودمان دشمن کرده ایم و دیوارهای امنیتی همین آب و خاکی که اینهمه سنگ آنرا به سینه می زنیم را داریم با دست خودمان ویران می کنیم. . . . . آنگاه افرادی مثل من اگر بنا به مصلحت هم که شده ، بیاییم و از اعراب و سنی ها دفاع کنیم ( با این نیت که وفاق ملی و مرزهای ایران پایدارتر باشد ) از جانب کوته نظران خشک مغز ، متهم به تازی پرستی و بی هویتی و بی ریشگی می شویم در حالیکه این ما و رفتار امثال ماست که باعث وفاق ملی میان اقوام ایران و مستحکم تر شدن مرزهای این مرز و بوم شده و اتفاقا رفتارهای بچه گانه برخی عاشقان دو آتشه باعث نابودی ایران و کینه توزی میان اقوام می شود

3- از شدت علاقه شخصی خودم به ایران فقط یک مثال برای شما می زنم . هر گاه تیم ملی فوتبال با کشورهای دیگر بازی دارد من از خانه می آیم بیرون و نگاه نمی کنم . می دانید چرا ؟ چون اطرافیانم می گویند موقع تماشای فوتبال ایران با سایر کشورها ، صورتم به شدت سرخ شده و فشار خونم به حدی بالا می رود که احتمال سکته وجود دارد به همین دلیل ( علیرغم میلی باطنی ) فوتبال تماشا نمی کنم . . . ولی با این وجود ، شعار من همان شعار سقراط است :

من اهل یونان یا آتن نیستم . من شهروند جهانم . . . .

شاد و پیروز باشید دوست بسیار عزیز و مودب و منطقی . . . .
نقل قول  
درود
جناب سیاوش عرض ادب
تاریخ ایران باستان در دوره هخامنشیان باید با ما قبل خود مقایسه شود اوج بربریت و دولت های مقتدر قبل از خود مثل آشور و بابل و عیلام که یکی از آن یکی خونخوارتر و درنده خو تر بود که چگونه همدیگر را میدریدند
همان گزنفون که شما ازش مطلبی گذاشتید هزاران بار از ایران و کوروش بزرگ تمجید به عمل آورد حتی از کوروش کوچک هم ستایش کرده بود
نکته تفاوت تاریخ ایران باستان با بقیه ملل یاده شده این بود تاریخ ایران باستان را دشمنان این آب و خاک نوشته اند نه پلوتارک نه گزنفون نه دیودور نه آریان نه هرودوت ایرانی نبوده اند و ایرانیان را دوست نداشته اند
مطلب دیگر جنگ همواره خون ریزی در پی دارد ولی نکته در این جاست هیچ و هیچ تمدن باستانی در دوره سلسه ایران باستان نابود نگردید حتی پس از زوال و نابودی این سلسه فاتح اش اسکندر مقدونی چند تمدن را نابود کرد مانند تب و تمدن وقت غزه و اعمال نفرت انگیزش در صور
به قول استاد سید جواد طباطبائی باید از نام ایران دفاع کرد، به نام یا به ننگ
هر کس که به وطن خود علاقه داشته باشد طبعا نژاد پرست نیست
متاسفانه در این سایت من دیدم هر از گاهی یک تاپیک مورد تاخت و تاز قرار میگیرد و همه شروع میکنند هم دیگر را مورد ترور شخصیتی قرار دادن و این برای ما که هموطن هستیم اصلا خوب نیست من به دیدگاه شما احترام میزارم و قصد ندارم و صادقانه بگویم علمش هم ندارم مجادله بکنم
عرض بنده این هست به خاک خود عرق داشته باشیم
با آرزوی بهترین ها




نقل قول  
siawash110
Member
به گزارش گزنفون، کورش ، در برابر لشکر سراسر مسلح خود نطقی ایراد کرد که خلاصه آن چنین است: «امروز همه نعمت‌های آسمانی در اختیار ماست تا به تارو مار دشمنی بپردازیم که در خواب است. جوایز این کشتار از برای شما طلا و اموال و نام نیک و آزادگی است. ما در صبح زود در حالی به شهر حمله می‌کنیم که مردم در بستر ناز و خوشی آرمیده‌اند. ما مشعل‌های بسیار و قیر فراوان در اختیار داریم و خانه‌های آنان جملگی از چوب خرما است. سربازان ما خانه‌های آنان را به سرعت آتش خواهند زد و آنان یا باید بگریزند و یا در میان شعله‌های آتش بسوزند»

کورش ، فاجعه هولناک قتل‌عام اهالی و به آتش کشیدن شهر و خانه‌های مردم را از جمله بر سر مردم شهر اُپیس در آورد. او به موجب متن کتیبه «رویدادنامه نبونید و کورش» و پس از غارت هگمتانه و لیدی، به شهر اپیس لشکر کشید و مردم نگون‌بخت و وحشت‌زده شهر را که در حال فرار از او بودند، قتل‌عام کرد: «ارتش پارس‌ها (به بابل/ اکد) هجوم آورد. هنگامی که کورش به سپاه اکد در شهر اپیس بر کرانه رود دجله حمله کرد؛ مردمان اکد بگریختند (عقب نشستند). اما او (کورش) همه مردمان شهر را از دم بکشت».

در این باره ا. ت. اومستد آورده است که: «کورش نبرد دیگری در اوپیس کنار دجله نمود و مردم اکد را با آتش سوزاند». جان مانوئل کوک نیز روایت می‌کند که: «کوروش در نبردی در اوپیس بر مردم پایتخت کهن اکد پیروز می‌شود و آنان را با آتش و کشتار عام نابود می‌کند». پرویز رجبی نیز همچون اومستد و کوک آورده است: «کورش پس از پشت سر گذاشتن گوتیوم از رودخانه دیاله گذشت و به پای دیوار میان دجله و فرات رسید، که شهرهای اپیس و سیپار را در دو سوی خود داشت. اپیس به تصرف در آمد و به آتش کشیده شد».

جهانگشایی و تجاوز به کشورها با هر توجیه و توصیفی که باشد، عملی زشت و غیرانسانی است. کسانی که از تجاوزگران و جهانگشایان دفاع می‌کنند و اعمال آنان را با لطائف‌الحیلی توجیه می‌نمایند، اگر فرصت و امکانش را بدست آورند، همان اعمال ضدبشری را تکرار می‌کنند ( مثل هیتلر نژادپرست)

البته می توان این واقعه را با هزار و یک سفسطه ماست مالی کرد که اینها دروغ است ولی خوب جنایات تاریان را نیز با همین روش می توان ماست مالی کرد و گفت دروغ است . . البته از نگاه دوستان ما که به هیچ وجه نژادپرست نیستند هر سخنی در تاریخ به نفع ما باشد راست است و هر سخنی به ضرر ما باشد دروغ است و هر سخنی به نفع دشمنان ما باشد دروغ است و هر سخنی به ضرر آنها باشد راست است
نقل قول  
siawash110
Member
ضمنا کپی پیست کردن از سایت ها و کتب تاریخی و بیان جنایات تازیان ( برای تحریک احساسات مردم ایران ) کار دشواری نیست . . . .حریف نیز می تواند همین عمل را در برابر شما انجام دهد مانند مورد زیر :

چنان بود که ملوک پارسیان از ولایتها طلب زنانی می‌کردند که وصف آن نوشته شده بود ولی از دیار عرب چیزی نمی‌جستند و نمی‌خواستند. زید بن عدی که کینهٔ قتل پدر، بدست نعمان را بر دل داشت و مورد علاقه و اعتماد خسرو بود، به او خبر داد که وصف زنانی که شما می‌جویید را خوانده‌ام و دانم که در پیش بندهٔ تو نعمان از دختران وی و عمانش و کسانش بیشتر از بیست زن بر این صفت هست خسرو همراه وی فرستاده‌ای نزد نعمان بفرستاد. نعمان در جواب خواست خسرو، به زید گفت: که مگر در زیبا رویان سواد و دیارش حاجت خویش نمی‌یابید؟ و به جای زیبا روی کلمهٔ عین به کار برد که استعاره از زیبا روی باشد. فرستاده از زید پرسید عین چیست؟ زید گفت به معنی گاو است. نعمان ، نامه‌ای همراه آن دو کرد و نوشت که آنکه شاه می‌خواهد نزد من نیست و به زید گفت به نزد شاه عذری شایسته بگو چون به نزد خسرو بازگشتند، زید گفت: من شاه را گرامی‌تر از آن می‌دانم که گفتهٔ او را بر زبان آورم و از فرستادهٔ همراهش خواست، جواب نعمان را به شاه بگوید. فرستاده گفت: که نعمان به ما گفته‌است که مگر گاوان سواد (عراق) او را بس نیست که به طلب زنان ما بر آمده‌است؟ خسرو به سختی خشمگین شد و این سخن در دل او کارگر افتاد، سپس نعمان را به بند کرده و به زندان خانقین فرستاد و به زندان بود تا طاعون بیامد و در آنجا بمرد. در تاریخ ابن خلدون به جای کلمهٔ «عین»، «عیر» آمده‌است و نوشته شده که عیر بمعنی گاو است و منظور نعمان زنان سیه چشم بوده‌است. طبری می‌نویسد، همچنین از ابوعبیده معمر بن مثنی روایت کرده‌اند که وقتی نعمان عدی را بکشت، برادر و پسر عدی مترجم خسرو بودند و نامه‌ای که نعمان به خسرو نوشته بود را، تحریف کرده، خسرو به خشم آمده و بگفت تا نعمان را بکشند. قتل نعمان منجر به سلسله حوادثی شد که در نهایت جنگ ذوقار را در پی داشت . از جمله علت‌های دیگر که برای قتل نعمان ذکر کرده‌اند، مسیحی شدن او بوده‌است و . . . . .

خوب ، شاهان شما قرن های متمادی ترتیب تمام زنان عالم را بدهند اشکالین دارد بعد که دست انتقام روزگار از آستین خارج می شود شما آه و ناله می کنید ؟ همین اتفاق در خصوص حمله چنگیز نیز افتاد . . . فرستادگان چنگیز را کشتید او هم به شما حمله کرد . . . من نمی خواهم جنایات چنگیز یا اعراب را توجیه کنم ولی دوستان گرامی ، محرک اولیه در بیتشر اتفاقات خود ما بوده ایم . مثلا اسکندر به بهانه انتقام آتش زدن آتن به ایران حمله کرد و . . . .
نقل قول  
siawash110
Member
نقل قول:
ین استعاره ای است که ایرانیان کهن برای اینکه بیاد همه اعصار بماند که عرب یکتا پرست به دختران ایرانی تجاوز نمود و این درد از یادها پاک نشود جایگاههای رفیع در دل کوه ها بیاد آن دختران پاک و معصوم ساختند و چقدر این کار هشیارانه و با تدبیر بود زمانی که به آرامگاه بی بی چک چک در یزد رفتم نخست فکر کردم دختران تا اینجا فرار می کردند تا در امان بمانند بعد که متوجه شدم آقایون نمی توانند وارد آن جایگاه گردند تصور کردم چقدر درد انسانی باید شدید باشد که مردان تا همیشه اجازه نداشته باشند حتی به آرامگاهش نزدیک شوند . اری پیشینیان به این شکل پیغامشان را به نسل من رساندند به راستی باهوش و فرزانه بودند و از این دست نماد ها زیاد است .چون می دانستند کتابها تحریف گردد و شاید کسانی بعدها عنوان کندایرانیان باشادمانی و عزت و احترام اسلام را پذیرفتیم

هر گاه ما در پاسخ به سئوالات شما چنین استدلال هایی را بیان کنیم دوستان شما می گویند ما سرگرم ماله کشی و ماست مالیزیشن هستیم ولی گویا انجام این روش برای خود شما اشکالی ندارد
نقل قول:
من کتمان نمی کنم که نادرشاه چه کرد ولی آیا رفتار او و ده ها شاه دیگر می تواندباعث شود که شما بر جنایات اعراب در ایران و نسل کشی ایرانیان توسط اعراب سرپوش بگذارید؟


قصد من سرپوش نبود چرا تخطئه می کنید و به جای اندکی تعقل و نهیب به وجدان انسانی خودتان ، دست به سفسطه بازی می زنید ؟ من می گویم چه تفاوتی است میان تجاوز به خاک دیگران و به فنا دادن سربازان خود و کشتن سربازان دیگران ؟ شما می فرمایید کوروش به قصد نجات ملتها حمله می کرد ! و پس از فتح رفتاری بزرگوارانه داشت ؟ خوب ، آمریکا نیز در عصر حاضر ( و حتی اعراب در زمان حمله به ایران ) همین ادعا را داشته اند : نجات ملت ها ! از این گذشته ، سخن از رفتار پس از فتح نیست سخن از این است که آیا اصولا کسی حق دارد به خاک سایر کشورها تجاوز کند و مردم دو طرف را به کشتن دهد . ظاهرا پاسخ شما و همفکران شما این است که اگر پادشاه ایرانی بوده باشد : بله ! کار او کشورگشایی و فتوحات است ولی اگر چنگیز و اعراب و اسکندر بوده باشند : خیر ! کارشان تجاوز و و حشیگری است !

ادعای شما در خصوص رفتار پس از فتح این است که مثلا کسی به زور وارد خانه شما شود و اطرافیان شما را بکشد و لوازم شما را به غارت ببرد . . . ( به این بهانه که مثلا پدرتان شما را اذیت می کرده و او آمده شما را نجات دهد ! )
بعد برای شما یک نامه عاشقانه سرشار از مهر و عطوفت بنویسد ( شما بخوانید منشور کوروش ) و بگذارد روی طاقچه تا شما هر روز صبح که از خواب بیدار می شوید به جای فکر کردن به جنایات ایشان ، آن نامه را بر روی زخم هایتان بگذارید تا مرهم دردهایتان باشد ! ! ! ! تازه می توانید بیشتر از این نیز خوشحال باشید که ای بابا . . . طرف که به من تجاوز نکرد و من را به اسیری نبرد . . . پس عجب آدم با حالی بوده است ! ! !
نقل قول  
Jeremiah
Member
در همان جستار که نام "نقش نظام ساسانی در تخریب بنیادهای سیاسی و فرهنگی اشکانیان" نام دارد، همان پاسخ مرا به شیوه استادانه تر داده است:

مهم ترین علل این دشمنی ها با نظام اشکانی را می توان در عدم مشروعیت سیاسی آن نظام از دیدگاه دولتمردان و دین یاران ساسانی به شمار آورد. ساسانیان اشکانیان را امتداد عصر سلطه مقدونیان (سلوکیان) و مظاهر یونانی به شمار می آوردند که با قدرت نظامی ایران را گشوده بودند و زمانی دراز حاکمیت خویش را استوار ساخته بودند. همچنین ساسانیان، اشکانیان را دولتی بی اعتقاد می نمودند که در حفظ میراث کهن آیین مزدیسنا تلاش به خرج نداده و دین مزدایی را به عنوان دین رسمی کشور به شمار نیاورده بودند. از طرق دیگر آنان را متهم به یونان دوستی و یونانی گرایی می نمودند و آراو عقاید یونانی مآبی در سراسر ایران زمین گسترش میداد.

ز این ها بگذریم ساسانیان دشمن فرهنگ نبودند، آن ها می خواستند درون مایه های هنری بیگانه را از سرزمین خود بزدایند و با فرهنگ ایرانی جایگزین کنند، (سخنی هم درباره کتابسوزی نزده) با این روی یورشگران دیدگاه خوبی به کتاب نداشتند و از دیدگاهشان مایه گمراهی بود.
نقل قول  
Jeremiah
Member
نقل قول از E R S:
این زرتشتیان که به قول دوستان "تازی" و بی فرهنگ نبودند. پس چرا دست به نابودی آثار فکری و فرهنگی زدند؟

اشکانیان به فرجام هلنیست (یونانی گرا هم شاید بشود به آن ها گفت) بودند! اشکانیان فرهنگ ایرانی برایشان برجستگی نداشت و هنرشان پر از درون مایه های بیگانه بوده! ساسانیان هم که فرهنگ ایرانی برایشان خیلی برجسته بود، پس اگر آغاز به پاک کردن این هنرهای آمیخته با درون مایه های نیرانی کردند، از روی بی فرهنگی شان نبوده است، همانا یک بازسازی فرهنگی بود. همچنین مشیرالدوله پیرنیا می نویسد: "معلوم است خیلی از چیزهای کمی از نوشته های حمزه اصفهانی با تاریخ موافقت دارد" (تاریخ ایران باستان، پوشینه 3، رویه 2095) آن مقاله را می شود، بدهید؟ بنده می اندیشم شما یک جورایی داری ازش کم میگویی، اگر خودم خیلی دوست دارم بخوانمش
نقل قول  
Aristoteles
Member
جناب ERS به نکته جالبی درباره حکومت تئوکراسی زرتشتی ساسانی یاد آور شدند. بر آن بیافزایم که آیا از خود پرسیده ایید که چرا در همه تاریخ های ملت های باستانی دیگر (مصر و یونان ، روم ، آشور و عهد عتیق انجیل ..) درباره هخامنشایان و بویژه کوروش بنیکی سخن گفته اند ولی در نوشته های زرتشتیان هیچ چیزی درباره آنها گفته نشده است ؟ زیرا زرتشتیان از حکومت های ایرانی که بطور رسمی زرتشتی نبوده اند همچون هخامنشیان و اشکانیان خوششان نمی آمده و ازین رو تا توانستند کوشیدند تا یاد هخامنشیان را از تاریخ پاک کنند، در شاهنامه فردوسی (رستم و اسفندیار) ازستیز میان زرتشتیان و ایرانیانی که هنوز باورهای مزدایی باستانی بومی خود را پیروی میکرده بودند و نمیخواستند تا مذهب زرتشتی با احکام شرعی آنرا بپذیرند، سخن رفته است
نقل قول  
E R S
Publisher
مقاله ای خواندم از اصغر محمودآبادی در مورد تلاش حکومت ساسانی برای پاک‌سازی و تخریب آثار به جای مانده از دوره اشکانیان. ظاهرا مغان زرتشتی از تساهل مذهبی رایج در دوران اشکانیان و در نتیجه رواج مذاهب و ادیان گوناگون ناراضی بودند. همین مغان بعد از تسلط ساسانیان دست به پاک‌سازی خونین زدند و اشکانیان رو "یاری‌کنندگان اهریمن" معرفی کردند. شدت عمل این‌ها برای نابودی آثار دوران اشکانی به حدی بود که در نوشته‌های تاریخی "دوره چهارصد و هفتاد و پنج ساله اشکانی را به نصف تقلیل دادند"! مورخان دوره اسلامی هم که برای نوشتن تاریخ باستان به منابع مخدوش ساسانی رجوع می‌کردند، گمراه شدند. مثلاً در کتاب حمزه اصفهانی که یکی از "معتبرترین منابع بعد از اسلام راجع به دوران باستان است" چنین می خوانیم: "در سراسر دوران اشکانیان که ملوک الطوایف نامیده می شدند از ایرانیان نامی در میان نبود و کسی اندیشه دانش یا اندوختن حکمت را نداشت تا آنکه با ظهور اردشیر قدرت خود را بازیافتند." این قضاوت‌ها نشان می دهد که چگونه کتب، اسناد، مدارک و آثار آن دوران محو و نابود شده.
این زرتشتیان که به قول دوستان "تازی" و بی فرهنگ نبودند. پس چرا دست به نابودی آثار فکری و فرهنگی زدند؟ چون اصلا موضوع ایرانی و عرب نیست (بماند که بخشی از ایرانیان هم عرب هستند). مشکل اصلی به قول آرامش دوستدار، مرض "دین خویی" است که محصولش فرهنگ انحصار طلب است که جز خودش کسی رو تحمل نمی‌کنه. مرض یک بار خودش رو در پوششی زرتشتی نشان میده یک بار هم در پوششی اسلامی. اما بیماری پنهان شده زیر این ظواهر متفاوت یکی است. مطمئن نیستم کتاب‌سوزی توسط فاتحان صدر اسلام رخ داده یا نه (هر چند با توجه به رفتار و افکارشان، انجام چنین کاری از آن ها چندان هم عجیب و دور از انتظار نیست) اما حتی اگر این کتاب سوزی رخ نداده باشه، چه کسی میتونه قرن ها فشار و خشونت مسلمانان بر دیگر اندیشان این سرزمین رو انکار کنه؟ فشاری که تا همین امروز ادامه داره. مگر خفه کردن صدای یک دگراندیش چه قدر فرق داره با کناب سوزی؟ برتراند راسل در "تاریخ فلسفه غرب" فصلی را اختصاص داد به فلسفه اسلامی، و در این فصل در مورد علت از بین رفتن رونق فلسفه در دنیای اسلام نوشت: "به نظر میرسد که در دنیای اسلام مردم نادان با هرگونه دانشی که قدم را از حدود "کلام الله مجید" فراتر گذاشته باشد مخالفت کرده اند."
نقل قول  
Jeremiah
Member
دیدگاه کاربر alitad درست است، با این روی کسانی به زیر این نسک دیدگاه گذاشتند، هنگامی که دیدند سخنی برای گفتن ندارند، آغاز به دروغ بستن به نیاکانمان کردند، (حتا افزون بر خودشان، پای یک بیگانه پرست به نام کاتوزیان را به میان کشیدند) در این جا است که داغ "تازی پرست" به پیشانی اینان می چسبد و آشکار می شود درد اینها چیز دیگری است و آشکار است که سخنانشان از کجا آب می خورد (اینها حتا تا آنجا پیش رفتند که ایرانیان و دبیره شان را دانشورانه ندانست تا بگویند کتابی نبوده که سوزانده شود). بنده هم به بتهای ایشان، یورشگران به این مرز و بوم، با گواه خرده گرفتم، با این روی کسی از آنان بنده را زَلیفَن و تهدید کرد که اگر دنباله سخن را بکشم، به من "انگ نژادپرست" می زنند. خودشان آیین گفتگو را نمی دانند. آنان به نیاکان ما گستاخی کردند و دروغ بستند؛ بنده هم به آن نیاکانشان خرده گرفتم . پاسخ های، هوی است!
نقل قول  
نقل قول از mpana:
اری پیشینیان به این شکل پیغامشان را به نسل من رساندند به راستی باهوش و فرزانه بودند و از این دست نماد ها زیاد است .


جالب است. یعنی از همه جالب‌تر است. شما هم می‌خواهید به نام پادشاه (کوروش) افتخار کنید و آن را بر تارک تاریخ پر جور و ستم ایران‌مان قرار دهید، هم می‌خواهید پیغام ستم‌دیدگان و مردم زیرسلطه را برجسته کنید و حامی محکومان باشید. ولی باور بفرمایید نمی‌شود. نمی‌شود همزمان در دو زمین مقابل بازی کرد و منصف بود. در خود واقعیت، بیرون از علایق و سلایق من و شما، هیچ کجا و هیچ وقتی چنین وفاق و وحدت و یگانگی‌ای میان رئوس یک نظام شاهنشاهی (آن هم از نوع امپراتوری کشورگشا!) و اعماق این نظام نبوده است. نمی‌توانید با یک لوح حقوق بشر و چند کتیبه و چند قانون و قاعده و سخنان زیبای پادشاهان، سر و ته واقعیت را هم بیاورید. همین الان مترقی‌ترین قواعد و قوانین بین‌المللی را در جهان داریم با آن دستگاه عریض و طویل سازمان ملل و هزاران بازوی اجرایی و الزام‌آور که هزاران بار از آن لوح عتیقۀ شما نیرومندتر و مترقی‌تر هستند؛ ولی کدام آدم منصفی می‌تواند وجود این سیستم پیچیده و مترقی را دال بر وجود وفاق میان ملت‌ها و اقوام و طبقات در جهان بگیرد؟ چه کسی می‌تواند اینها را ملاک وحدت حاکم و محکوم و وحدت مرکز و پیرامون بگیرد؟ اتفاقاً محققان از اینجا به این نتیجه می‌رسند که تنش‌های میان قدرتمند و ضعیف چقدر عظیم است!

از حقوق بازنشستگی و دیگر امتیازات می‌گویید. واقعاً می‌دانید درباره چه دوره‌ای از تاریخ سخن می‌گویید؟ می‌دانید حیات یک جامعه بزرگ در 2000 و اندی سال پیش چگونه بوده است؟ همین امروز در قدرتمندترین اقتصادها، دولت‌ها ابتدا رُس مردم را بطور کامل می‌‌کشند تا در نهایت بخشی از کار مردم را در قالب «رفاه» به خود مردم ببخشند. شما از حقوق بازنشستگی و مرخصی و رفاه در یک نظام برده‌داری سخن می‌گویید؟!! فکر می‌کنید شاهنشاه از جیب مبارک حقوق تمام افراد را تامین می‌کرد؟ آخر افسانه‌سرایی هم حدی دارد. لااقل یکبار پیش خودتان حساب کنید که در آن عصر، با آن سطح رشدیافتگی توان تولیدی انسان‌ها، چه باج و خراجی باید از اقوام تحت سلطه گرفته می‌شد، چه کاری باید از دوش بردگان کشیده می‌شد، چه سرزمین‌هایی باید تصرف می‌شدند تا هم کار امپراتوری بر وفق مراد شاهان باشد و هم بذل و بخششی شاهانه به زیردستان عطا شود.

فقط در یک صورت می‌توانید پایبند این افسانه باشید، در این صورت که مردم و اقوام دیگر را وحشیان بی‌فرهنگی بدانید که باید زیر حکمرانی شاهان آریایی قرار می‌گرفتند تا از فرهنگ و تمدن و کتاب و حقوق بشر برخوردار شوند. و در این حالت تفاوتی میان شما و دشمن‌تان باقی نمی‌ماند.
نقل قول  
alitad
Member VIP
انگار یک ذهنیت دوگانه ساز ساده انگاری در میان ما رایج است که هر بحث و گفتگویی را دوقطبی می کند. حالا چه بحث از ادبیات باشد چه سیاست چه تاریخ و هر چه. در یک سوی این جبهه مذهب و دین و زبان عربی و سنت اسلامی و حکومت جمهوری اسلامی و حتی شعر کلاسیک فارسی و ...، و در سوی دیگر ایران باستان و پادشاهی هخامنشی و فارسی سره و زبان پهلوی و لائیسیته و سکولاریسم و اپوزیسیون و دولت پهلوی و حتی شعر نو و ... قرار می گیرد. برای نمونه در کتابناک ذیل هر کتابی که بحث می شود، خواه ادبی یا سیاسی یا تاریخی یا حتی علمی باشد (واقعا موضوعش مهم نیست)، سریعا این دو قطبی شکل می گیرد. طرفین سعی می کنند همدیگر را (یا حتی خودشان را) ذیل همین دو قطبی ساده ساز قرار دهند. فقط هم در کتابناک چنین نیست، همه جا همین طور است. ظاهرا این همان دوگانه ی ساده ی پوزیسیون و اپوزیسیون سیاسی است که از ذهن سیاست زده ی ما به هر بحثی سرایت می کند.
موضوع کتابسوزی از موضوعات مورد شبهه در تاریخ است و شواهد و دلایلی در رد یا دفاع آن وجود دارد؛ اما اینکه کسی پس از مطالعه ی منابع نتیجه بگیرد کتابسوزی واقع نشده، آن شخص لزوما «تازی پرست» (کذا) و اسلامگرا و ... نیست و اگر هم بگوید واقع شده نژادپرست نیست و دلیلی ندارد مدافع تمام اقدامات شاهان ایران باستان باشد.
به نظرم این یک جور انسداد فکری است. تا وقتی با این دوگانه فکر کنیم جز بحث های سطحی و بی ارزش (و دست آخر فحاشی و تهمت و بد و بیراه و صدا کردن مبصر سایت) نتیجه ای در بحث ها نخواهیم گرفت.
نقل قول  
Jeremiah
Member
آن سخن پیشین درباره کشتار بود، یکی دیگر از هنرنمایی هابشان در ایران (ایران ساسانی)، برده گیری از نا ارتشیان بود، در این جا آن را می نویسم، تا نگویند یا رو لاف می زند (خردمندان را می گویم وگرنه بی خردان هیچ گاه به راه نمی آیند):

شعبی گوید: وقتی خالد بن ولید به عراق رسید، در کواظم با هرمز روبرو شد، پس از آن در ناحیه فرات بر کنار دجله فرود آمد و با دشمن روبه رو شد بر کنار دجله و رود دیگر، اقامت وی طول کشید و از پس مقابله هرمز جنگهای دیگر هر یک از پیش سخت تر بود تا وقتی که سوی دمه الجندل رفت. در جنگ رود سهم سوار از غنایم بیش از جنگ ذات السلاسل بود. پس از جنگ رود خالد زن و فرزند جنگاوران و کسانی را که با آنها کمک کرده بودند به اسیری گرفت و کشاورزان را که تعهد پرداخت خراج کرده بودند به حال خود گذاشت‌. (تاریخ طبری، برگردان: ابوالقاسم پاینده، پوشینه 4، رویه 1489 - 1488)
نقل قول  
Jeremiah
Member
بنده بر آن شده ام یک جای چشمگیر از نامهربانی یورشگران را درون ایران در تاریخ طبری بیاورم تا نگویند یارو لاف می زند:

... اما عجمان از روی قدرت نمایی گفته او را نپذیرفتند. جاپان عبدالاسود و ابجر را برد و پهلوی سپاه گماشت، آرایش خالد مانند جنگهای پیش بود، جنگی سخت افتاد و مشرکان که انتظار آمدن بهمن جاذویه داشتند، مقاوت و پا فشاری کردند و در مقابل مسلمانان سخت بکوشیدند که به علم خدا سرانجامشان مقرر بود و مسلمانان در مقابل آنها پایمردی و خالد گفت: ((خدایا نذر می کنم اگر بر آنها دست یافتم چندان از آنها بکشم که خونهایشان را در رودشان روان کنم.))
آنگاه خداوند عزوجل مغلوب مسلمانانشان کرد و خالد بگفت تا منادی مردم ندا دهد: ((اسیر بگیرید، اسیر بگیرید، هیچکس را نکشید مگر آنکه مقاومت کند)) سواران گروه گروه از آنها را که به اسارت گرفته بودند می آوردند و خالد کسانی را معین کرده بود که گردنشان را در رود می زدند و یک روز و شب چنین کرد و فردا و پس فردا به تعقیب آنها تا به نهرین رسیدند و از هر سوی الیس همین مقدار پیش رفتند و گردن همه را زدند.
اما قعقاع و کسانی همانند وی گفتند: ((اگر مردم زمین را بکشی خونشان روان نشود که از وقتی خون را از سیلان ممنوع داشته اند و زمین را از فرو بردن خونها نهی کرده اند خون بر جای خویش می ماند، آب بر آن روان کن تا قسم خویش را به انجام برده باشی)) و چون آب از رود بر گرفته بود آب در آن روان کرد و خون روان شد و به همین سبب تا کنون رود خون نام دارد. (تاریخ طبری، برگردان: ابوالقاسم پاینده، پوشینه 4، رویه 1493)
نقل قول  
mpana
Member
[siwash110][راستی دوستمان فرمودند که دختران ایرانی وصیت کرده بودند کسی به قبرشان نزدیک نشوند ولی انگار شما می گفتید لزومی ندارد دانشمندان و نویسندگان ایرانی قبر داشته باشند]
این استعاره ای است که ایرانیان کهن برای اینکه بیاد همه اعصار بماند که عرب یکتا پرست به دختران ایرانی تجاوز نمود و این درد از یادها پاک نشود جایگاههای رفیع در دل کوه ها بیاد آن دختران پاک و معصوم ساختند و چقدر این کار هشیارانه و با تدبیر بود زمانی که به آرامگاه بی بی چک چک در یزد رفتم نخست فکر کردم دختران تا اینجا فرار می کردند تا در امان بمانند بعد که متوجه شدم آقایون نمی توانند وارد آن جایگاه گردند تصور کردم چقدر درد انسانی باید شدید باشد که مردان تا همیشه اجازه نداشته باشند حتی به آرامگاهش نزدیک شوند . اری پیشینیان به این شکل پیغامشان را به نسل من رساندند به راستی باهوش و فرزانه بودند و از این دست نماد ها زیاد است .چون می دانستند کتابها تحریف گردد و شاید کسانی بعدها عنوان کندایرانیان باشادمانی و عزت و احترام اسلام را پذیرفتیم
نقل قول  
mpana
Member
[siawash110][دوست محترم آیا در خصوص دهها کشوری که خاکشان توسط کوروش به توبره کشیده شد و دو تمدن لیدی و بابل که توسط حضرت ایشان از صحنه روزگار محو شد]
جناب سیاوش
وقتی من اسم کوروش را درجای می بینم احساس افتخارو سربلندی می نمایم از اینک ایرانی هستم وقتی به شاهی فکر می کنم که نخستین منشور حقوق بشر را تدوین نمود و سالهای از زمان خودش وحتی زمان ما پیش تر بود و خدماتش بر همه جهانیان آشکار است احساساتم قابل بیان نمی باشد . خواستم برای شما از چاپار ،حقوق افراد ، حقوق بازنشستگی ، کار بانوان و مرخصی شیردهی ،رفاه حاکم بر جامعه در زمان ایشان و احترام به ادیان دیگر و صد ها خدمت دیگر تعریف نمایم اما گفتم احتمالا خودتان می دانید ولی اگر ایرانی هستی و کوروش را با سعد بن ابی وقاص ( کسی که به نوشته ابن خلدون دقیق ترین مورخ عرب :کتابهای کتابخانه مدائن را هم به آب ریخت و هم آتش زد /دو قرن سکوت ص 98 )مقایسه میکنید آیا براستی صحبتی در این زمینه باقی می ماند ؟ من کتمان نمی کنم که نادرشاه چه کرد ولی آیا رفتار او و ده ها شاه دیگر می تواندباعث شود که شما بر جنایات اعراب در ایران و نسل کشی ایرانیان توسط اعراب سرپوش بگذارید؟
منابعی در خصوص سوزاندن کتابهای فاخر ایرانی بدست اعراب
کتاب تاریخ طبری (ص 285 ، 286 )
کتاب آثار الباقیه (ص 35،36،48 )
کتاب تاریخ بخارا ( ص 75 )
کتاب تذکره الشعرا ( ص 26 )
کتاب دو قرن سکوت دکتر زرین کوب ( ص 95،96،97،115،116،117،118)
و درآخر متنی از نوشته های ابوریحان بیرونی می آورم :
{گزارش از فراموش شدن زبان خوارزمی } سپاه عرب همه کسانی که می توانستند به خوارزمی بخوانند و بنویسند را کشتند تا زمانی که تنها کسانی که خواندن و نوشتن بلد نبودند باقی ماندند . (تاریخ طبری / جلد پنجم )
نقل قول  
Jeremiah
Member
این خانم ایمان دارد، از پیشامد روزگار ایمانش درست است، بزرگواری می فرماید کتاب سوزان در این رخ نداده است، اگر رخ میداد طبری می نوشت! درست باشد که طبری آن را ننوشته است، این را که نوشته است:

سلمان بن بریده گوید: چنان بود که وقتی سپاهی از مومنان، پیش امیر مومنان می شد یکی از اهل حدیث و فقه را سالارشان می کرد، گروهی به پیش وی فراهم آمده بود و سلمة بن قیس اشجعی را بر آنها گماشت و گفت: ((به نام خدای حرکت کن و در راه خدای با منکران خدای جنگ کنید و چون با دشمنان مشرک خویش روبرو شدید آنها را به سه چیز بخوانید، به اسلامشان بخوانید اگر اسلام آوردند و خواستند در جای خویش بمانند، می باید از اموال خویش زکات دهند، از غنیمت مسلمانان سهم ندارند و اگر بخواهند در حقوق و تکالیف همانند شمایند. اگر اسلام نیاوردند بگویید جزیه دهند، اگر جزیه را پذیرفتند با دشمنان آنها جنگ کنید و آنها را با خراجشان واگذارید و بیش از توانشان بر آنها تحمیل نکنید. اگر جزیه نپذیرفتند با آنها جنگ کنید که خدا بر آنها نصرتتان می دهد، اگر در قلعه ای حصاری شدند و خواستند و حکم خدا و حکم پیمبر وی تسلیم شوند، تسلیم به حکم خدا را نپذیرید. که شما نمی دانید حکم خدا و پیمبر وی درباره آنها چیست؟ اگر خواستند به ذمه خدا و ذمه پیامبر خدا تسلیم شوند ذمه خدا و ذمه پیمبر او را به آنها ندهید و ذمه خود را عرضه کنید، اگر با شما جنگیدند نامردی نکنید و خیانت نکنید و اعضای کشتگان را نبرید و مولود نکشید.))
سلمه گوید: برفتیم تا با دشمنان مشرک خویش برخوردیم و آن ها را به چیزهایی که امیر مومنان دستور داده بود دعوت کردیم، از مسلمان شدن ابا کردند، آنها را به خراج دادن خواندیم که از پذیرفتن آن نیز ابا کردن، با آنها بجنگیدیم و خدا ما را بر آنها ظفر داد، جنگاوران را بکشتیم و زن و فرزند اسیر کردیم و اثاث را فراهم آوردیم. (تاریخ طبری، برگردان: ابواقاسم پاینده، پوشینه 5، رویه 2022 - 2021)

از این مهربانی ها با ایرانیان در جایهای دیگر کرده اند، با این روی همین بخش، دربردارنده بسیاری از هنرنماییها و شاهکارهایشان است: کشتار، زورگیری، گرفتن نا ارتشیان (زنان و کودکان) به بردگی و همگون سازی فرهنگی (Cultural Assimilation) به زور. همانگونه که می بینید با آبنبات و شکلات مسلمان نشده اند (آن لالایی که برای خوش باوران گفته اند). کار یک پادشاه و با کار یک مردم همسان نیست (می گویم مردم، زیرا همه شان یک گونه می اندیشدند) همچنین خود تازیان در زمان شاپور دوم به ما یورش بردند و گویا خود شاه هم میدانست خوی کسانی با آنها سر و کار دارد چیست. همچنین کاری که او کرد، پیش کار تازیان یک شوخی است (باز هم زشت بود). مزدک و مانی هم پس از اسلام نمونه اش منصور حلاج و باب شد. این کارهای صفویان هم که از فرآورده های خود اسلام است، پس به ما نگوییدش
نقل قول  
Khwanirath
Member
نقل قول از vforw:
ببخشید بابت اسپم راه دیگه‌ای نداشتم. جناب های jermiah و khwanirath لطفا خصوصیشان را چک کنند



بنده پیامی از شما دریافت نکردم و گویا سایر عزیزان هم پیام فرستادند ولی به دست بنده نمی رسد.
نقل قول  
نقل قول از siawash110:
مذهبی با سنی ها بد است بر سر مذهب شما بد هستید بر سر نژاد ! ! ! ! ولی هر دوی شما دو روی یک سکه هستید . . . .


siawash110 آفرین به توجه شما
نقل قول  
vforw
Member
ببخشید بابت اسپم راه دیگه‌ای نداشتم. جناب های jermiah و khwanirath لطفا خصوصیشان را چک کنند
نقل قول  
siawash110
Member
راستی دوستمان فرمودند که دختران ایرانی وصیت کرده بودند کسی به قبرشان نزدیک نشوند ولی انگار شما می گفتید لزومی ندارد دانشمندان و نویسندگان ایرانی قبر داشته باشند و اصولا ما اهل قبر و این جور چیزها نبودیم حالا چطور شد دختران ایرانی صاحب قبر شدند ؟

می بینید جهل و تعصب چه به روزگار سلولهای خاکستری مغز انسان می آورد باعث می شود اشرف مخلوقات به درجه ای پایین تر از . . . . نزول کند
نقل قول  
siawash110
Member
نقل قول از mpana:
[nikdost][/کتابسـوزی
هرگز مورد وثوق اندیشمندان دانشمند و محققین نیست، نه در اسکنریه مصر و نه در ایران در صدر اسلام کتابسوزی اتفاق نیفتاده است]
جناب نیکدوست
من نیز تا چند سال پیش مانند شما فکر می کردم و متعقد بودم که ایرانیان بسیار راحت از دین یکتا پرستی خود دست کشیدند و اسلام آوردند تا اینکه بارشادت های آنها در کتب تاریخی آشنا شدم . باورم نمی شد حتی در شهرهای کوچک تعداد زیادی از مردم بخاطر اعتقادتشان کشته شدند و دختران ایرانی توسط اعراب وحشی در کوه در حال فرار کشته شدند و وصیت کردند هیچ مردی حتی به قبرشان نزدیک نشود .آیا شما می فرمایید که اعراب ، ایرانیان را گردن نزدند و و در آتش نسوزاندن و زرتشتیانی که به هند مهاجرت کردند متعصب بودند ؟ شما هم مثل بعضی از نظرات عنوان شده فکر می کنید ایرانیان در زمان حمله اعراب فقط دو جلد اوستا داشتند و بس ؟شایدمن پنجاه جلد کتاب تاریخی نخوانده باشم ولی ایمان دارم اعرابی که به ایران حمله نمودند بسیار وحشی ، خونخوار ،آدمکش ، متجاوز و غارتگر بودند و همچنین ایمان دارم که مردم کشورم شجاعانه در مقابل آن جنگیدند و کشته شدند و زنان و فرزندانشان به اسارت برده شدند و گنجینه ها به یغما رفته و کتابخانه ها به آتش کشیده شده است .


دوست محترم آیا در خصوص دهها کشوری که خاکشان توسط کوروش به توبره کشیده شد و دو تمدن لیدی و بابل که توسط حضرت ایشان از صحنه روزگار محو شد و کشتار وحشیانه مانیان و مزدکیان به دست پادشاهان عادل ایرانی و سوراخ کردن کتف اعراب گرسته بدبخت توسط شاپور . . . و نعمان که به زیر پای فیل افتاد چون نخواست دختر را به خسرو بدهد و ترور و اعدام بزرگمهر و گروه آدمخواران دربار شاه عباس و قتل عام وحشیانه اهل سنت به دست شاه اسماعیل صفوی و به آتش کشیده شدن آتن به دست خشایارشا و جنایات وحشتناک آغا محمد خان قاجار در داخل و خارج ایران و جنایات نادر شاه در دهلی و هزاران جنایت دیگر پادشاهان سرزمین اهورایی خودت نیز همین اعتقاد را داری یا فکر می کنی چون آنها از نژاد پاک آریایی بوده اند ، مجوز هر گونه جنایت و ددمنشی را داشته اند ؟

ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند

بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیست
نقل قول  
Manocehr11
Member
نقل قول از siawash110:
من هم گفتم عرب زبان پس روی شما بیشتر سیاه شد که باز هم با چشمان باز نمی بینی اسپانیا جزء ایران بوده ؟ نه دوست عزیز اشتباه می کنید این ایالات متحده آمریکا تا حوالی آلاسکا و قطب شمال بوده که جزء ایران بوده اسپانیا عددی نیست که بخواهد جزء ایران باشد . . . .


شما حتی متون رو به درستی مطالعه نمیکنید و فورا با الفاظ تمسخرامیز که ناشی از فقدان پاسخ منطقی و معقول است جبهه گیری میکند. ایشان گفتند اسپانیا و عراق که بخشی از ایران بود(منظور عراق است)( نه بودند) که اگر قوائد زبان پارسی را بلد بودید میدانستید که دو کشور را جمع میبندند.
نقل قول  
siawash110
Member
من هم گفتم عرب زبان پس روی شما بیشتر سیاه شد که باز هم با چشمان باز نمی بینی اسپانیا جزء ایران بوده ؟ نه دوست عزیز اشتباه می کنید این ایالات متحده آمریکا تا حوالی آلاسکا و قطب شمال بوده که جزء ایران بوده اسپانیا عددی نیست که بخواهد جزء ایران باشد . . . .
هی مانند گنجگشان کوته بین از این شاخه به آن شاخه فرار کن تا ناگهان روی یکی از شاخه ها عقابی سر می رسد و تو را می خورد
نقل قول  
mpana
Member
[nikdost][/کتابسـوزی
هرگز مورد وثوق اندیشمندان دانشمند و محققین نیست، نه در اسکنریه مصر و نه در ایران در صدر اسلام کتابسوزی اتفاق نیفتاده است]
جناب نیکدوست
من نیز تا چند سال پیش مانند شما فکر می کردم و متعقد بودم که ایرانیان بسیار راحت از دین یکتا پرستی خود دست کشیدند و اسلام آوردند تا اینکه بارشادت های آنها در کتب تاریخی آشنا شدم . باورم نمی شد حتی در شهرهای کوچک تعداد زیادی از مردم بخاطر اعتقادتشان کشته شدند و دختران ایرانی توسط اعراب وحشی در کوه در حال فرار کشته شدند و وصیت کردند هیچ مردی حتی به قبرشان نزدیک نشود .آیا شما می فرمایید که اعراب ، ایرانیان را گردن نزدند و و در آتش نسوزاندن و زرتشتیانی که به هند مهاجرت کردند متعصب بودند ؟ شما هم مثل بعضی از نظرات عنوان شده فکر می کنید ایرانیان در زمان حمله اعراب فقط دو جلد اوستا داشتند و بس ؟شایدمن پنجاه جلد کتاب تاریخی نخوانده باشم ولی ایمان دارم اعرابی که به ایران حمله نمودند بسیار وحشی ، خونخوار ،آدمکش ، متجاوز و غارتگر بودند و همچنین ایمان دارم که مردم کشورم شجاعانه در مقابل آن جنگیدند و کشته شدند و زنان و فرزندانشان به اسارت برده شدند و گنجینه ها به یغما رفته و کتابخانه ها به آتش کشیده شده است .
نقل قول  
bardiyasaadat
Member
این کتابها نبود که سوخت
این روح آزادگی و دلاوری یک ملت بود که خاکستر شد و از آن خاکستر مردمی جبون دروغ گو ترسو لافزن متزور دورو و بتمام معنی کلمه خالی از روح سلحشوری متولد شدند.
نقل قول  
Jeremiah
Member
ابن هیثم در بصره عراق به جهان چشم گشود
ابن ماجد در عمان به جهان چشم گشود
ابویوسف کندی در کوفه عراق چشم به جهان گشود
رشاد خلیفه در سال 1935 در مصر چشم به جهان گشود (این که برای زمانه گذشته نیست!)
عصام الدین خلیل در سال 1948 در مصر چشم به جهان گشود (این کی هم که برای زمانه گذشته نیست!)
احدحسن زویل بازهم مصری و در زمانه کنونی
شریف ادریسی در مراکش چشم به جهان گشود
ابن بطوطه، یک بربر یا آمازیغ بود که در مراکش چشم به حهان گشود
ابن رشد، در اندلس اسپانیا چشم به جهان گشود
ابن طاهر بغدادی هم در بغداد چشم به جهان گشود
ابن طفیل در اسپانیا چشم به جهان گشود
ابن یونس مصری است
ابن فرناس در اسپانیا چشم به جهان گشود
الفهری تونسی است
ابوالقاسم زهراوی در اندلس چشم به جهان گشود
محمدفرازی غطفانی را در ویکی پدیا گیر نیاوردم گویا برجسته نیست
خلیل ابن احمد فراهیدی در عمان چشم به جهان گشود و در بصره عراق مرد
ابوعثمان جاحظ در بصره چشم به جهان گشود.
بتانی در حران عراق چشم به جهان گشود.
مجریطی در اسپانیا چشم به جهان گشود

شما همانند کسانی خوب چشمشان نمی بیند؛ چرا دیدگاه مرا خواندی؟ بنده گفتم:
اسلام اگر می خواست کسی را دانشمند کند خود مردم دشت تازیان یا عربستان که زادگاه اسلام بود، دانشمند می شدند؛ چرا هر چه دانشمند و هنرمند و چامه سرا تازی برجسته است در کشورهای دیگر می زیسته است؟ (به وِیژه اسپانیا و عراق که بخشی از ایران بود)
همانگونه که می بینید رویتان هم سیاه شد که درست گفتم ، بنده گفتم دانشمندی تازی نداریم؟ (هر چند بماند بسیاری از اینها تازی زبان بودند و نه تازی)
نقل قول  
siawash110
Member
کسی که خفته است را می توان از خواب بیدار کرد ولی کسی که خود را به خواب زده با بمب اتم نیز نتوان از خواب خرگوشی بیدار نمود

کی صحبت از دخیل بستن بود ؟ چرا جو سازی و هیاهو به پا می کنید ؟ . . دوره این کارها گذشته است . . سخن از ساختن آرامگاه بود نه سخن از دخیل بستن ! شما گفتید : مردم ایران اهل قبر سازی و مرده پرست نبوده اند من می گویم چرا دروغ می گویید هنوز یکماه از جریان راهیان پاسارگاد نمی گذرد . . . البته برای من ذره ای اهمیتن ندارد بروید و بر سر قبر تمامی شاهان ایرانی بنای یادبود درست کنید ولی حقایق را با هیاهو و خشم و جار و جنجال منکر نشوید . . . ضمنا هیچ نژادپرستی در تاریخ نیامده بگوید من نژادپرست هستم این رفتار و عقاید انسان هاست که نشان می دهد نژادپرست بودن یا نبودن آنها را . . . . به هر حال بحث را منحرف نکنید خودتان هم به خوبی طی این مباحثات متوجه شده اید که یا اصولا کتابسوزی در کار نبوده و یا اگر بوده دارای چنان ابعاد و وسعتی نبوده که پیرامون آن هیاهو براه انداخته اند هر چند همین نیز در حالت شک و ابهام است و نمی توان روی آن قسم خورد
ضمنا شما که چشم دارید چرا آن انتقادهای من نسبت به تازیان را در ابتدای بحث ندیده اید یا دیدی و نتوانستی بفهمی ؟ من گفتم و باز هم می گویم حمله اعراب به ایران و توهین و تحقیر این ملت و اجبار در گویش عربی و . . . همه و همه امری مذموم و محکوم است متاسفانه بنده تبحر زیادی نسبت به زبان عربی و لاتین و فرانسوی و آلمانی و گواتمالایی ندارم که این سخنان را به تمام زبان ها بنویسم که مجددا توسط شما چشم دارها متهم به عرب پرستی نشوم . . . . باز هم می گویم دوره این کارها گذشته است . . . به نفع خودتان است که دست از این مغالطه بازی ها بردارید . . . .
نقل قول  
Jeremiah
Member
نقل قول از siawash110:
متاسفانه من آیینه شدم و شما تمامی صفات نژادپرستانه خودتان را در من دیده و به من نسبت دادی . . . . بروید و اندکی از سرنوشت نازی ها و هیتلر و سایر نژاپرستان در تاریخ درس عبرت بگیرید و اینقدر بر طبل خودبرتربینی نزنید که رییس تمام متکبران عالم : شیطان بود که گفت من از آدم بهترم . . . من از آتشم و او از خاک ! ! ! ! خانم محترم : همه ما از خاک هستیم و به خاک باز می گردیم . . . دست از کلی گویی و سفسطه بازی و توهین برداید و دیده عقل خود را بینا کنید . . . من اگر تازی پرست بودم آن انتقادهای مفصل را در ابتدای بحث به اعراب و مسلمان ها وارد نمی کردم . من مثل شما نگاه صفر و یکی به مسائل ندارم . . . ضمنا فقط وجود پاسارگاد بهترین دلیل بر مرده رپست بودن شماست و نشان می دهد نژادپرستی و مذهب گرایی هر دو ریشه در خرافات و قدیس سازی و قبر پرستی و تعصب و خود برتربینی و دشمنی با سایر ملل دارند . مذهبی با سنی ها بد است بر سر مذهب شما بد هستید بر سر نژاد ! ! ! ! ولی هر دوی شما دو روی یک سکه هستید . . . .

گوزن به شقایق چه؟ نازی ها به من چه؟ نژادپرست به کسی می گویند که نژادی را بپرستد، بنده تا کنون حتا سخنی از برتری یک نژاد نیاوردم ... برخی از ایرانیان هستند که میهن فروشانی هم چون شما به گوششان کردند ما پیش از آن که تازیان بیایند، اندازه خودمان هم که شده از فرهنگ بهره نداشتیم، این همانندان شما و مطهری تازی پرست هستند که زور می زنند "سیادت" تازیان را به خورد ما بدهند و بار ما کنند، چشم دارید هیچ نگوییم؟ تا کنون هیچ گزارشگری نیامده است بگوید ایرانیان به آرامگاه کوروش در گذشته "دخیل" می بستند، از گمنام ترین مردم تا نامی ترینشان گوری برای خود دارد، چرا کوروش و دیگر شاهان هخامنشی که از نامدارترین مردمان تاریخ بودند، نداشته باشد؟
نقل قول  
siawash110
Member
نام دانشمندان عرب یا عرب زبان :

ابن هیثم
ابن ماجد
ابویوسف کندی
رشاد خلیفه
عصام الدین خلیل
احدحسن زویل
شریف ادریسی
ابن بطوطه
ابن رشد اندلسی
ابن طاهر بغدادی
ابن طفیل
ابن یونس
عباس ابن فرناس
الفهری
زهراوی
محمدفرازی غطفانی
خلیل ابن احمد فراهیدی
ابوعثمان جاحظ
بتانی
مجریطی
و . . . . .
نقل قول  
siawash110
Member
متاسفانه من آیینه شدم و شما تمامی صفات نژادپرستانه خودتان را در من دیده و به من نسبت دادی . . . . بروید و اندکی از سرنوشت نازی ها و هیتلر و سایر نژاپرستان در تاریخ درس عبرت بگیرید و اینقدر بر طبل خودبرتربینی نزنید که رییس تمام متکبران عالم : شیطان بود که گفت من از آدم بهترم . . . من از آتشم و او از خاک ! ! ! ! خانم محترم : همه ما از خاک هستیم و به خاک باز می گردیم . . . دست از کلی گویی و سفسطه بازی و توهین برداید و دیده عقل خود را بینا کنید . . . من اگر تازی پرست بودم آن انتقادهای مفصل را در ابتدای بحث به اعراب و مسلمان ها وارد نمی کردم . من مثل شما نگاه صفر و یکی به مسائل ندارم . . . ضمنا فقط وجود پاسارگاد بهترین دلیل بر مرده رپست بودن شماست و نشان می دهد نژادپرستی و مذهب گرایی هر دو ریشه در خرافات و قدیس سازی و قبر پرستی و تعصب و خود برتربینی و دشمنی با سایر ملل دارند . مذهبی با سنی ها بد است بر سر مذهب شما بد هستید بر سر نژاد ! ! ! ! ولی هر دوی شما دو روی یک سکه هستید . . . .
نقل قول  
Jeremiah
Member
نقل قول از siawash110:
نقل قول:. . . . . ما مگر قبر ارسطو و افلاطون را میشناسیم؟ دانشمندان چینی و هندی را میشناسیم؟ کدام دانشمند رومی مقبره دارد؟ شاه چه ربطی به فیلسوف دارد؟ شاه تجملات دارد یعنی قبرش ماندگار تر و باشکوه تر است [b]اما دانشمندان نه. در خود پس از اسلام هم دانشمندان مقبره نداشتند و اکثر اینها زمان پهلوی ساخته شده.

من متوجه نمی شوم یعنی حقیقت آن قدر تلخ است که انسان حاضر شود به خاطر زیر پا گذاشتن آن متوسل به هر نوع مغلطه ای بشود ؟ ؟ ؟

من از وجود مقبره های تعداد زیادی از شاهان و دانشمندان و شعرا و فلاسفه در ایران قبل و بعد از اسلام می گویم آنگاه شما می گویید : مگر ارسطو و افلاطون قبر داشته اند ؟ خوب مگر فرهنگ مردم ایران با فرهنگ مردم یونان و روم یکیست که چنین قیاسی می فرمایید ؟ ؟ ؟ مردم ایران ، مرده پرست بوده (( و هستند )) وجود 12000 امامزاده در ایران دال بر همین نکته است و سئوال من نیز دقیقا این است که چرا با وجود علاقه ای که مردم ما در قبل و بعد از اسلام به ساختمان سازی روی قبر بزرگان داشته اند یکی از نویسندگان ایرانی قبل از اسلام ، مقبره نداشته است ؟؟؟

از این پرسش می گذریم . و به پرسش مهمتری می رسیم :
شما عقیده دارید که تعداد زیادی کتاب توسط مسلمین سوخته شده . این یعنی : تعداد زیادی نویسنده و دانشمند در ایران وجود داشته است . خوب ، کتابهای آنها سوخته شده ، با خود آنها که کاری نداشته اند . آنها زنده بوده اند و می توانسته اند به زیان عربی نوشته و به دربارها راه پیدا کرده و یا به سایر کشورها فرار کرده و میراث علمی خود را به شاگردان خود منتقل نمایند . آیا امکان دارد نام این نوینسدگان در قرن اول هجری ( یعنی 100 سال پس از حمله اعراب ) را برای ما بیان نمایید ؟ براستی آیا عجیب نیست که سرو کله علما و شعرا و فلاسفه بزرگ ایران دقیقا از زمانی در تاریخ پیدا می شود که مردم ایران به آرامی اسلام را قبول کرده و کاست طبقاتی گذشته را کنار گذاشته و علم و دانش از انحصار خارج می شود . آیا تعصب ، اجازه می دهد دیده عقل انسان به اموری بسیار بدیهی و روشن تر از خورشید بینا شود ؟ اینهمه دانشمند و فیلسوف و شاعر پس از قرن دوم هجری ( یعنی دقیقا از زمان پذیرش اسلام ) که هم نام آنها در تاریخ مانده هم کتاب آنها و هم مقبره آنها ولی از نویسندگان مورد ادعای شما نه مزاری وجود دارد نه کتابی نه شاگری نه میراثی و نه . . . . .

اگر مرده پرست بودند، چرا گورهای گوناگون برای فرزاندان پیشوایان دینی شان در گذشته (پیش از اسلام) درست نکرده اند؟ مرده پرستی آیین شما است بنده هم بارها گفته ام اسلام اگر می خواست کسی را دانشمند کند خود مردم دشت تازیان یا عربستان که زادگاه اسلام بود، دانشمند می شدند؛ چرا هر چه دانشمند و هنرمند و چامه سرا تازی برجسته است در کشورهای دیگر می زیسته است؟ (به وِیژه اسپانیا و عراق که بخشی از ایران بود) در آن صد سال نخست ایران آشفته بود و سرچشمه و منبع تاریخی ما درباره اش کم است. اگر فرومایگی را کنار بگذارید و از بیگانه پرستی دست بکشید، می بینید ایران در گذاشته دارای دانش و نوشتار بوده است، بنده سخن از نویسندگان گوناگون، از تازی مانند ابن خلدون بگیر تا ارمنی مانند موسی خورنی، درباره بودش دانشوری بالا در میان ایرانیان آوردم، با این روی شما به آن اندازه خشک اندیش هستید که همانند نابینایان از آن می گذرید و همچون طوطی سخن خود را بسامد می دهید.
نقل قول  
Jeremiah
Member
نقل قول از siawash110:
خوب سئوال همین جاست : آیا چنین سخنان و چنان حافظه ای از پسربچه ای دو ساله عجیب نیست ؟ فکر کنم سلیم فیلم های هالیوودی زیاد می دیده ! ! ! اصلا کل این داستان و ماجرای تابوت و . . از کسی که دارد با مرگ دست و پنجه نرم می کند نشان می دهد سراسر کتاب جز خزعبلات چیز دیگری نیست اگر خواستید تناقض های دیگر این کتاب را نیز برایتان پیدا کنم ؟


در پایین پاسختان را دادم (گویا پیش از آنکه دیدگاهم را ویرایش کنم، خواندینش)، بنده حتا نمی اندیشم این سخنان را محمد درباره پدرش زده باشد (حتا اگر بزرگسال هم باشد)! با این روی رفتار با ایرانیان از پس زمینه های نبشته سلیم بود و بد رفتاری کشورگشایان با ایرانیان در جاهای دیگر هم پیشینه داشته است. اگر دوست دارید بروید باز هم ریزه خوار تارنگارهای گوناگون باشید و سخنانی را بیاورید که نمی دانید در کدام بخش نسک چگونه آمده، بنده پشتیبان نویسنده نیستم، از دید من سوگیرانه نوشته است، با این روی سوگیری اش به روی سه فرمانروای نخست تازیان است، پس درباره آن سه (ابوبکر، عمر و عثمان) گرفتگاه خوبی برای پژوهش نیست، با این روی از آنجا نه ایرانی است و نه گرایش میهن دوستانه دارد، سخنانش درباره ایران سازگارتر با خرد می نماید.
نقل قول  
siawash110
Member
خوب سئوال همین جاست : آیا چنین سخنان و چنان حافظه ای از پسربچه ای دو ساله عجیب نیست ؟ فکر کنم سلیم فیلم های هالیوودی زیاد می دیده ! ! ! اصلا کل این داستان و ماجرای تابوت و . . از کسی که دارد با مرگ دست و پنجه نرم می کند نشان می دهد سراسر کتاب جز خزعبلات چیز دیگری نیست اگر خواستید تناقض های دیگر این کتاب را نیز برایتان پیدا کنم ؟
ضمنا مگر ممکن است یک بچه دو ساله بتواند وارد چنین مکالمه و دیالوگی با پدرش شود ؟ ؟ ؟ حالا گفته توبه کن یا اشهد بگو ( که هر دو یک معنا می دهد )
پذیرش تمام این خزعبلات ( که عقل انسان را به زیر سئوال می برد ) فقط برای اینکه تایید کنیم کتابخانه به دست مسلمین سوخته است ؟ ؟ ؟
نقل قول  
Jeremiah
Member
گزارش مرگ ابوبکر از زبان پسرش محمد
سلیم می گوید: با محمد بن ابوبکر ملاقات کردم و از او پرسیدم: آیا هنگام مرگ پدرت کسی دیگر غیر از برادرت عبدالرحمان و عایشه و عمر نیز حاضر بود؟ و آیا آنها آنچه را که تو از پدرت شنیدی، شنیدند؟ گفت: چیزهایی از او شنیدند و گریه کردند و گفتند: هذیان می گوید ولی تمام چیزهایی که من شنیدم آنها نشنیدند. پرسیدم: چه چیزی از او شنیدند؟ گفت: وقتی [پدرم] صدا به وای و ویل بلند کرد، عمر به او گقت: ای خلیفه رسول خدا تو را چه شده است که صدا به وای و ویل بلند کرده ای؟او گفت: این محمد (ص) و علی (ع) که مرا به آتش بشارت می دهند و در حالی که صحیفه ایرا که ما در کعبه در مورد آن هم پیمان شدیم در دست دارند و می گویند: حقا که به این صحیفه عمل کردید و تو و یارانت یکدیگر را در مقابل ولی خدا یاری کردید پس بشارت باد بر تو آتش در پایین ترین درجات جهنم. وقتی عمذ این سخن را شنید در حالی که از خانه خارج میشد گفت: او دارد هذیان می گوید. [پدرم] گفت: نه به خدا سوگند هذیان نمی گویم. عمر گفت: تو دومین نفر آن دو نفر که با هم در غار بودند هستی! ابوبکر گفت: باز هم این سخن را میگویی؟ آیا برایت نقل نکردم که محمد - و نگفت رسول خدا - هنگامی که با او در غار بودم به من گفت: من کشتی جعفر بن ابی طالب و اصحابش را می بینم که در دریا سیر می کند. گفتم: آن را به من هم نشان بده پس او صورت مرا مسح کرد و من کشتی را دیدم و در آن لحظه یقین کردم که او (یعنی پیامبر) ساحر است. عمر گفت: ای فرزندان ابوبکر پدرتان هذیان می گوید. سخنانی که از او می شنوید پنهان کنید. تا اهل این خانه (یعنی اهل بیت پیامبر) شما را شماتت و سرزنش نکنند. سپس او و برادرم از خانه خارج شدند تا برای نماز وضو بگیرند و این جا بود که من سخنی از پدرم شنیدم که دیگران نشنیدند و هنگامی که من با پدرم خلوت کردم، به او گفتم: ای پدر بگو لا الله الی الله او گفت: هرگز نمی گویم و نمی توانم که بگویم تا این که وارد تابوت شوم. وقتی نام تابوت را برد گمان کردم که دارد هذیان می گوید؛ برای همین گفتم: کدام تابوت؟ گفت: تابوتی از آتش که با قفلی از آتش درب آن را بسته اند و دوازده مرد در آن قرار دارند از جمله من و این رفیقم. پرسیدم: عمر؟ گفت: آری عمر به علاوه ده نفر دیگر و این تابوت درون چاهی در جهنم قرار دارد که روی آن چاه صخره ای وحود دارد هر گاه خداوند بخواهد آتش جهنم را شعله ور سازد، آن صخره را کنار می کشد. گفتم: آیا هذیان می گویی؟ گفت: نه به خدا سوگند هذیان نمی گویم. خدا لعنت کند پسر صحاک (عمر) را او بود که بعد از عرضه شدن ذکر و یاد خدا بر من، مرا از پذیرش آن منع کرد خدا لعنتش کند که چه هم نشین بدی است صورتم را به زمین بچسبان. من صورت او را بر زمین گذاردم و او دائم وای و ویل می گفت تا اینکه [از دنیا رفت و من] چشمانش را بستم. پس از این جریان در حالی که من چشمانش را بسته بودم عمر وارد خانه شد و گفت: آیا بعد از رفتن من هم چیزی گفت؟ من آنچه را که پدرم برایش گفته بود تعریف کردم و او گفت: خداوند خلیفه رسول خدا رحمت کند گفته هایش را مخفی کنید که این سخنان هذیان است و شما خاندانی هستید که به گفت هذیان در حال بیمار شهرت دارید. عایشه هم گفت: راست می گویی. سپس همگی گفتند: هیچ کدام از شما چیزی از این سخنان را به گوش کسی نرساند که پسر ابوطالب (علی علیه السلام) و اهل بیتش شما را شماتت و سرزنش می کنند. (رویه 281 - 283)
همان گونه که می بینید پسرش نگفت "توبه" کن، تنها برای کاهش درد مرگ همانگونه که امروزه هم می کنند به آن گفت "اشهد" بگو. همچنین دیداز سلیم با محمد بن ابوبکر در روزگاران آینده بوده است، زیرا سلیم در آن روزگار نوجوانی پیش نبود، (سلیم دو سال پیش از "هجرت" چشم به جهان می گشاید) همچنین آدمی از خردسالی خویش، یادی درست ندارد، شاید خود محمد بن ابوبکر می اندیشیده است که چنین گفته است!
نقل قول  
siawash110
Member
نقل قول:
. . . . . ما مگر قبر ارسطو و افلاطون را میشناسیم؟ دانشمندان چینی و هندی را میشناسیم؟ کدام دانشمند رومی مقبره دارد؟ شاه چه ربطی به فیلسوف دارد؟ شاه تجملات دارد یعنی قبرش ماندگار تر و باشکوه تر است اما دانشمندان نه. در خود پس از اسلام هم دانشمندان مقبره نداشتند و اکثر اینها زمان پهلوی ساخته شده.


من متوجه نمی شوم یعنی حقیقت آن قدر تلخ است که انسان حاضر شود به خاطر زیر پا گذاشتن آن متوسل به هر نوع مغلطه ای بشود ؟ ؟ ؟

من از وجود مقبره های تعداد زیادی از شاهان و دانشمندان و شعرا و فلاسفه در ایران قبل و بعد از اسلام می گویم آنگاه شما می گویید : مگر ارسطو و افلاطون قبر داشته اند ؟ خوب مگر فرهنگ مردم ایران با فرهنگ مردم یونان و روم یکیست که چنین قیاسی می فرمایید ؟ ؟ ؟ مردم ایران ، مرده پرست بوده (( و هستند )) وجود 12000 امامزاده در ایران دال بر همین نکته است و سئوال من نیز دقیقا این است که چرا با وجود علاقه ای که مردم ما در قبل و بعد از اسلام به ساختمان سازی روی قبر بزرگان داشته اند یکی از نویسندگان ایرانی قبل از اسلام ، مقبره نداشته است ؟؟؟

از این پرسش می گذریم . و به پرسش مهمتری می رسیم :
شما عقیده دارید که تعداد زیادی کتاب توسط مسلمین سوخته شده . این یعنی : تعداد زیادی نویسنده و دانشمند در ایران وجود داشته است . خوب ، کتابهای آنها سوخته شده ، با خود آنها که کاری نداشته اند . آنها زنده بوده اند و می توانسته اند به زیان عربی نوشته و به دربارها راه پیدا کرده و یا به سایر کشورها فرار کرده و میراث علمی خود را به شاگردان خود منتقل نمایند . آیا امکان دارد نام این نوینسدگان در قرن اول هجری ( یعنی 100 سال پس از حمله اعراب ) را برای ما بیان نمایید ؟ براستی آیا عجیب نیست که سرو کله علما و شعرا و فلاسفه بزرگ ایران دقیقا از زمانی در تاریخ پیدا می شود که مردم ایران به آرامی اسلام را قبول کرده و کاست طبقاتی گذشته را کنار گذاشته و علم و دانش از انحصار خارج می شود . آیا تعصب ، اجازه می دهد دیده عقل انسان به اموری بسیار بدیهی و روشن تر از خورشید بینا شود ؟ اینهمه دانشمند و فیلسوف و شاعر پس از قرن دوم هجری ( یعنی دقیقا از زمان پذیرش اسلام ) که هم نام آنها در تاریخ مانده هم کتاب آنها و هم مقبره آنها ولی از نویسندگان مورد ادعای شما نه مزاری وجود دارد نه کتابی نه شاگری نه میراثی و نه . . . . .


نقل قول  
Jeremiah
Member
پیش از این بهانه هایشان این بود که ابن خلدون با آنکه سالمَه و تاریخ را با دیدی دانشورانه می کاوید و همچنین چاریاری یا سنی بود، در چندین سده پس از یورش تازیان این سخنان را زده و ابوریحان با آنکه در سرزمین خوارزم چشم به جهان گشوده بود، نگفته است این گزارش را از کجا آورده است! اکنون که سخن سلیم بن قیس هلالی با آنکه پیش از آن که یک سده از یورش تازیان بگذرد می میرد و همچنین گفته این سخن را از کجا گرد آوری کرده است؛ نمی پذیرند و بهانه شان این است که نویسنده شیعه بوده! بیگانه پرستان در برابر سخنهای گوناگون، پیاپی دیدگاه و منش خود را دگرگون می کنند، پس دیدیم تنها دنبال بهانه گیری هستند. ابن ندیم درباره این نسک می گوید:

محمد ابن اسحاق گوید: سلیم بن قیس هلالی از اصحاب علی علیه السلام بود، چون حجاج قصد دستگیری و قتلش را داشت، گریخته و به ابان ابن عیاش پناه آورد. اون نیز پناهش داده بود و همین که به حال احتضار افتاد، به ابان گفت رسول خدا صَلعَم (کوتاه شده صلی الله علیه و سلم) چنین و چنان می کرد و کتابی به ابان داد که مشهور به کتاب سلیم بن قیس هلالی است، و ابان بن عیاش آن را از وی روایت کرده و جز او دیگری روایت نکرده است. و ابان در ضمن سخنانش می گفت که قیس پیرمرد نورانی بود. و اولین کتابی که از شیعیان هوبدا شد، کتاب سلیم بن قیس هلالی است که ابان بن عیاش راوی آن بوده و جز وی کسی دیگر روایت نکرده است. (الفهرست، برگردان: محمدرضا تجدد، رویه 403 - 402)

همچنین در دبیاچه خود نسک می خوانیم:
ابو عبدالله ابن جعفر نعمانی در کتاب الغیبة در باب روایاتی که امامت دوازده امام را به اثبات می رساند چنین آورده است: در میان تمام عالمان شیعه که علوم خود را از ائمه اطهار دریافت نمودند و از آن حضرات روایت کرده اند، اختلافی نیست که کتاب سلیم بن قیس هلالی یکی از قدیمی ترین و بزرگ ترین کتابهای مرجعی است که علماء و راویان احادیث اهل بیت آن را روایت کرده اند زیرا تمام آنچه که در این کتاب وارد شده است از رسول خدا و امیر المومنین و سلمان و مقداد و ابوذر و افرادی مانند ایشان است که رسوا خدا و امیر المومنین را دیده و احادیث را از ایشان شنیده اند روایت شده است، این کتاب از کتابهای مرجع و پایه ای است که شیعیان به آن رجوع می کنند و مورد اعتماد آنان است، سپس از امام صادق روایت می کند که آن حضرت فرموده اند: هر کدام از شیعیان و محبین ما که کتاب سلیم بن قیس هلالی را در اختیار نداشته باشد، چیزی از امور ولایت ما نزد او نیست و اطلاعی از اسباب و علوم اهل بیت ندارد، زیرا این کتاب الفبای شیعه و سری از اسرار آل محمد است. (رویه 22)

در همان دیباچه دیگر گواهان را برای ارزش آن می آورد. از برای رازهایی که در این نسک کهن آشکار شده است، برخی از خود شیعیان این نسک را دست کاری شده می دانند. همانند آن که در چند جای این نسک، نشان داده می شود، قرآنی که اکنون در دست ما است، آن قرآن راستینی نیست که امام نخست شیعیان گردآوری کرده است (بسنده است که به حدیث چهارم و یازدهم بنگرید) با این روی از برای پیشینه اش، سراسر آن را نادیده نمی گیرند؛ نامه معاویه هیچ گونه پیوستگی به امام نخست شیعیان و راست بودن یا نبودن "ولایت" وی ندارد. عمر که ستمگری هایش برای میهن دوستان و شیعیان آشکار است، نیازی ندارد از زبان سلیم هم شنیده شود. مگر کسی در اینجا عُمَری باشد.
نقل قول  
siawash110
Member
کتاب سلیم ابن قیس ذره ای ارزش و اعتبار تاریخی ندارد و سرشار از دروغ و افسانه سرایی است در مسخره بودن این کتاب همین بس که در آن نوشته : وقتی ابوبکر داشته فوت می کرده محمد پسر او می آید و می گوید پدر ، توبه کن ، کار خیلی بدی کردی خلافت را غصب کردی و حق علی را خوردی ! ! ! و این در حالیست که تمامی مورخین ، عقیده دارند محمد پسر ابوبکر موقع مرگ ابوبکر 2 سال بیشتر نداشته است ! ! ! !

آش آن قدر شور است که حتی شیخ مفید ، عالم شیعه می گوید :
امّا به این کتاب اعتمادی نیست و شایسته است متدینان از عمل به آنچه در آن است خودداری کنند و از اعتماد به آن بپرهیزند و از تقلید از روایاتش دوری نمایند و در احادیث این کتاب به علما متوسل شوند تا آنان را بر صحیح و فاسد آن آگاه سازند
ابن غضائری نیز ذره ای اعتبار برای این کتاب قائل نیست . . . .
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
HAMEDLORDOFCHAOS گرامی؛
پارس کردن سگها جزئی از وجود آنها است و هرگز نباید بر طبیعت و ذات آنها خُرده گرفت، فرق تو با سگ، برخورداری از تکلّم است، سگ فقط در مقابل صاحبش تعظیم می کنند و تو در مقابل Jeremiah با
این تفاوت که تکه نانی یا استخوانی پیش پایت نمی اندازد، بگو قلّاده ات را ببندد، بدجوری هار شده ای




نقل قول  
نقل قول از nikdoost:
HAMEDLORDOFCHAOS گرامی،
بیچاره Jeremiah راست میگوید در حد آموزگار که هیچ فقط در حد یک شاگرد مونگول است، یک نفر حقّه باز است، معلوم نیست چرا این قدرعقده ی تازی پرستان دارد، تکیه کلام زشت و عفنش تازی
و تازی پرســتان است، تو هم باید خیلی کم عقل و بی اطلاع از مسـائل باشی که حرف هایش را باور می کنی و برایش کرنش و تعظیم می کنی، شاید هم هر دو یک کاربر با دو آواتار باشـید، دو افکار
پوسـیده در یک مغز منجمد، خیلی عجیب است، یک کتاب گذاشته اند و گفته اند دیدگاه خود را در ارتباط با این کتاب بنویسند، چند نفر بیکار این همه وراجی بی ربط می نویسـند و برای هم اظهار فضل
می کنند و برای هم کف می کنند دیوانه ها این کتاب را بخوانید و نظر خود را در چند خط و خلاصه بنویسید، این همه مزخرفات سر هم کردن برای چیست، کاش حد اقل برای خودتان سودمند بود و راه
گشای حل مشگلات زندگانی خودتان بود، از خودتان بپرسید این پُر حرفی های بی سر و ته و نادرست چه سودی و چه سرمایه برای زندگانی شما و اطرافیان شما به حساب می آید


مرتیکه بی سر و پا مثل آدم حرف بزن من جلوی خدای تو هم تعظیم نمیکنم
من مثل بچه های اینجا نیستم اگر فکر میکنی جرات داری بیا رو در رو بهم این حرف ها بزن
من لای کتاب بزرگ نشدم حرف مفت نزن
نقل قول  
mt1397
Member
درود.
نَسک اسرار آل محمد (ص) از سُلَیم بن قِیس هِلالی می‏باشد که خود شیعه (=پیرو فرقه) بوده، بر آن است تا در این نسک این فرقه را فرنود و اثبات کند. و از رنج آن حضرات، و از خونریزی بنی امیه و هم ‏باوران و هم‏ پیروانش، و از پیش ‏بینی ‏های مرتضی علی که خون سرش به دست این جماعت بر محاسنش جاری میشود و از کشته شدن فرزندانش و... سخن می‏گوید. نسک جالبی است و به تاریخ پژوهان پیشنهاد می‏شود.

در تکمیل، همه‏ ی درون‏مایه نامه معاویه را در زیر می ‏آورم. در این نامه، سخنانی نیز پیرامون تازه مسلمانان (= سرزمین‏ های آن روزگار که تازه مسلمان شده بودن) و عجم ‏ها (= مطلقاً غیرعرب و خصوصاً ایرانی) و بدعت ‏های عمر آمده که می‏توانید همه ‏ی آن را در پیوندهای زیر بنگرید. باشد که مغلطه نقل قول ناقص از من سر نزند. و آن که گفتمان در راستای پیوند با این نسک (مطهری) پیش برود...

پیوند عکس 1
پیوند عکس 2
پیوند عکس 3
پیوند عکس 4
پیوند عکس 5
پیوند عکس 6

و خداوند دانا است.
بدرود.

نقل قول  
Jeremiah
Member
از آنجایی که آن بخش نامه معاویه از واکنش خوبی از سوی دوستمان برخودار شد، بنده می خواهم سستی را کنار گذارم و همه جایهایی که در آن بدرفتاری با ایرانیان بدست تازیان و همچنین بدبینی تازیان به ایرانیان گزارش شده است، برای ایشان بیاورم (شاید که تازی پرستان هم پند بگیرند و زبان در کام بکشند):

به عجم ها و تازه مسلمانان آنها توجه کن و درباره آنان به سنت عمر بن خطاب عمل کن، زیرا ذلت و خواری آنان در عمل به این سنت است. [سنت عمر چنین است] که عرب از آنان زن می گیرد ولی به آنان زن نمی دهد و اعراب از آنان ارث می برند ولی به آنان ارث نمی دهند و در پرداخت هدایا و سهمیه آن از بیت المال کوتاهی می کنند و در جنگ ها آنان را جلو می فرسند تا راه را هموار و درختان را قطع نمایند؛ هیچ کدام از آنان در نماز بر عرب امامت نکنند و تا وقتی که عربی باشد، کسی از آنان در صف اول نماز نایستد، مگر این که صفها را تکمیل نمایند، هیچ مرزی از مرزها و هیچ شهری از شهرهای مسلمانان را به عجم ها مسپار و اجازه قضاوت در بین مسلمانان و صدور حکم را به آنان مده زیرا اینها سنت عمر و روش او دربرخورد با عجم است که خداوند به او از جانب امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به خصوص بنی امیه بهترین پاداشها را عنایت فرماید. (رویه 207)
ای برادرم، به جان خودم سوگند، اینکه عمر دیه عجم را نصف دیه عرب قرار داد و آن را به عنوان سنت ترویج نمود، به تقوا نزدیک تر است، چرا که در غیر این صورت دیگر عرب فضیلتی بر عجم نداشت! پس هرگاه نامه ام به دستت رسید، عجم را خوار و ذلیل گردان و به آنان اهانت نما و تبعیدشان کن و از هیچ یک از آنان کمک مگیر و هیچ کدام از نیازهایشان را برطرف نساز. (رویه 208)
ابن ابی معیط برایم نقل کرد که تو به او گفته ای نامه عمر به ابوموسی اشعری را هنگامی که طنابی به اندازه پنج و جب برای او فرستاد، خوانده ای که به ابوموسی اشعری گفته بود اهل بصره را نزد خود فرا خواند و از میان آنان هر کدام از هم پیمانان غیر عرب و تازه مسلمانان عجم را که طول قدش به پنج وجب می رسد بیرون بکش و گردنش را بزن، ابو موسی در این مورد با تو مشورت کرد و تو او را از این کار نهی کردی و به او گفتی که نامه ای در رد نامه عمر به او بنویسد و تو خودت نامه را نزد عمر بردی و از روی تعصب، نسبت به عجم ها آن چه می خواستی انجام دادی، زیرا آن روز تو گمان می کردی که غلام ثُقیف (یعنی از عجم ها) هستی، برای همین آنقدر نزد عمر رفتی که نظر او را عوض کردی و او را چنان از تفرقه مردم ترساندی که از گفته خود پشیمان شد. (رویه 209)
ابی معیط به من گفت یکی از مسائلی که تو به وسیله آن عمر را از قتل عجم ها منصرف نمودی این بود که به او گفتی که از علی بن ابی طالب شنیده ای که می گفت روزی خواهد رسید که عجم ها شما اعراب را برای برگرداندن به دین می زنند، همانگونه که شما در ابتدا آن ها را برای مسلمان شدن می زدید ... ای برادر اگر تو عمر را از این کار باز نمی داشتنی، [کشتن عجم] سنت می شد و خداوند آنها را نابود می کرد و ریشه آنان را قطع می نمود، و خلفای بعدی نیز به این سنت عمل می کردند تا اینکه از عجم ها نه مویی باقی می ماند، نه ناخنی و نه دمنده ی آتشی چرا که آنها آفت دین هستند. (رویه 210)
(اسرار آل محمد، نوشته سلیم بن قیس هلالی، برگردان محمد اسکندری، حدیث بیست و سوم: نامه سری معاویه به زیاد بن سمیه)
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
HAMEDLORDOFCHAOS گرامی،
بیچاره Jeremiah راست میگوید در حد آموزگار که هیچ فقط در حد یک شاگرد مونگول است، یک نفر حقّه باز است، معلوم نیست چرا این قدرعقده ی تازی پرستان دارد، تکیه کلام زشت و عفنش تازی
و تازی پرســتان است، تو هم باید خیلی کم عقل و بی اطلاع از مسـائل باشی که حرف هایش را باور می کنی و برایش کرنش و تعظیم می کنی، شاید هم هر دو یک کاربر با دو آواتار باشـید، دو افکار
پوسـیده در یک مغز منجمد، خیلی عجیب است، یک کتاب گذاشته اند و گفته اند دیدگاه خود را در ارتباط با این کتاب بنویسند، چند نفر بیکار این همه وراجی بی ربط می نویسـند و برای هم اظهار فضل
می کنند و برای هم کف می کنند دیوانه ها این کتاب را بخوانید و نظر خود را در چند خط و خلاصه بنویسید، این همه مزخرفات سر هم کردن برای چیست، کاش حد اقل برای خودتان سودمند بود و راه
گشای حل مشگلات زندگانی خودتان بود، از خودتان بپرسید این پُر حرفی های بی سر و ته و نادرست چه سودی و چه سرمایه برای زندگانی شما و اطرافیان شما به حساب می آید

نقل قول  
نقل قول از Jeremiah:
درود بر شما هم میهن گرامی، خواهش می کنم؛ بنده در جایگاه آموزگاری نیستم، شما بزرگوار هستید، تنها بی گواه و از روی گرایش های بیگانه پرستانه سخن نمی گویم.


تمنا میکنم
وطن تعریفی مشخصی دارد هر آدمی خواهی نخواهی محدود به آب و خاک خودش هست و کسی هم که جنایات فاتحان را به این سرزمین مقدس و درخشان را قبول نداشته باشد طبعا در جنایات آنها شریک است ، در جائی از همین تاپیک خواندم شخصی میگفت اسکندر کتاب خانه های این سرزمین نسوزاند! و دیدم این تاریک اندیشان تا جائی پیش میروند که میگویند وطن چیست!اسکندر و امثالهم کیست! حتی دیده ام شخصی میگفت اسکندر در ایران جنایتی نکرد! این همه تاریخ نویسان باستانی دیودرو و پلوتارک اشتباه کرده اند و این ها درست میگویند! حتی منبع دادن هم برای اثبات جنایات خنده دار بنظر می آید
نقل قول  
Jeremiah
Member
درود بر شما هم میهن گرامی، خواهش می کنم؛ بنده در جایگاه آموزگاری نیستم، شما بزرگوار هستید، تنها بی گواه و از روی گرایش های بیگانه پرستانه سخن نمی گویم.
نقل قول  
نقل قول از Jeremiah:
برای آن که انگشت نادانی به سوی کاربر mpana گرفته نشود و تازی پرستان بدانند که تازیان با ما خوش رفتار بودند، بخشی از نامه معاویه را می آورم:

به عجم ها و تازه مسلمانان آنها توجه کن و درباره آنان به سنت عمر بن خطاب عمل کن، زیرا ذلت و خواری آنان در عمل به این سنت است. [سنت عمر چنین است] که عرب از آنان زن می گیرد ولی به آنان زن نمی دهد و اعراب از آنان ارث می برند ولی به آنان ارث نمی دهند و در پرداخت هدایا و سهمیه آن از بیت المال کوتاهی می کنند و در جنگ ها آنان را جلو می فرسند تا راه را هموار و درختان را قطع نمایند؛ هیچ کدام از آنان در نماز بر عرب امامت نکنند و تا وقتی که عربی باشد، کسی از آنان در صف اول نماز نایستد، مگر این که صفها را تکمیل نمایند، هیچ مرزی از مرزها و هیچ شهری از شهرهای مسلمانان را به عجم ها مسپار و اجازه قضاوت در بین مسلمانان و صدور حکم را به آنان مده زیرا اینها سنت عمر و روش او دربرخورد با عجم است که خداوند به او از جانب امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به خصوص بنی امیه بهترین پاداشها را عنایت فرماید. (اسرار آل محمد، نوشته سلیم بن قیس هلالی، برگردان محمد اسکندری، حدیث بیست و سوم: نامه سری معاویه به زیاد بن سمیه، یا رویه 207)

"کتاب سلیم بن قیس هلالی" که با نام "اسرار آل محمد" آوازه دارد، در نخستین سده پس از اسلام نگارش شده، زیرا نویسنده اش به گفته ویکی پدیا پارسی، در سال 70 یا 76 قمری یا مَهی در گذشته است.


درود هموطن

سپاسگذارم بابت اطلاعات مفیدی که همواره به من میدید
از محضر شما همواره می آموزم
نقل قول  
Jeremiah
Member
برای آن که انگشت نادانی به سوی کاربر mpana گرفته نشود و تازی پرستان بدانند که تازیان با ما خوش رفتار بودند، بخشی از نامه معاویه را می آورم:

به عجم ها و تازه مسلمانان آنها توجه کن و درباره آنان به سنت عمر بن خطاب عمل کن، زیرا ذلت و خواری آنان در عمل به این سنت است. [سنت عمر چنین است] که عرب از آنان زن می گیرد ولی به آنان زن نمی دهد و اعراب از آنان ارث می برند ولی به آنان ارث نمی دهند و در پرداخت هدایا و سهمیه آن از بیت المال کوتاهی می کنند و در جنگ ها آنان را جلو می فرسند تا راه را هموار و درختان را قطع نمایند؛ هیچ کدام از آنان در نماز بر عرب امامت نکنند و تا وقتی که عربی باشد، کسی از آنان در صف اول نماز نایستد، مگر این که صفها را تکمیل نمایند، هیچ مرزی از مرزها و هیچ شهری از شهرهای مسلمانان را به عجم ها مسپار و اجازه قضاوت در بین مسلمانان و صدور حکم را به آنان مده زیرا اینها سنت عمر و روش او دربرخورد با عجم است که خداوند به او از جانب امت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) به خصوص بنی امیه بهترین پاداشها را عنایت فرماید. (اسرار آل محمد، نوشته سلیم بن قیس هلالی، برگردان محمد اسکندری، حدیث بیست و سوم: نامه سری معاویه به زیاد بن سمیه، یا رویه 207)

"کتاب سلیم بن قیس هلالی" که با نام "اسرار آل محمد" آوازه دارد، در نخستین سده پس از اسلام نگارش شده، زیرا نویسنده اش به گفته ویکی پدیا پارسی، در سال 70 یا 76 قمری یا مَهی در گذشته است.
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
vforw گرامی؛
نسبت به شخص بنده هرچه می خواهد دل تنگت بگو، اما به اسلام و باور های میلیونها انسان اهانت نکنید، آن دوستت کَلّه پوکت ( Jeremiah ) که از وی دفاع می کنی مُدام به اسلام و مسلمین توهین
می کند و تو فقط با وی جرّ و بحث می کنی و اعتراض نمی کنی، به بنده هم گفت پادوی تازیان، معلوم است هر دو تراشه یک قماش هستید
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از nikdoost:
vforw گرامی؛
از همراهان پَر و پا قرص در نوشتن اراجیف و لاطائلات وی خود تو هستی، واقعاً تو هم مغز خَـر خور خورده ای، از چرت و پرت نوشتن دسـت بردار، برای امثال تو مستند آوردن که قات فهم و شـعور ندارند بی
فایده است، زیاده از حد وقت خود را که شاید با مصرف مواد مخدر می گذرانی و در حال و هوای نشئگی هسـتی می گذرانی، افراد معتاد نیز مثل تـو در هپروت سِیر و سَر می کنند، جناب مالشـمند ادعای
دانشمندی نکن، اقتباس از روی نوشته های یاوه گویان و نقل قول کردن تو را به جائی نمی رساند، بیکاری بد جوری تو را گرفتار پَرسـه زدن در مکانی که لایق آن نیسـتی کرده است برای خَر نمی توان مثل
آدم حرف زد، برای افرادی مثل تو هونچ و جُوجُو گفتن و تسمه زدن بر رانکی و پهلویشان کافی است تا رَم نکنند

والا شما واقعا کاربر بیشعوری هستید و واقعا تعجب برانگیزه چرا جناب رضا تابحال شمارا اخراج نکرده اند در حالی که شما مثل افراد اندرونی قهوه خانه مدام فحاشی میکنید. من چندبار بگم، سند بیاورید چرا حرف های من و خانم ارمیا اراجیف است؟ بنظرمن بیشعور و معتاد شمایی هستید که الکی حرف میزنید و فحاشی میکنید. شما دوجین سواد ندارید و الکی یاوه گویی میکنید. دیگر حرف زدن با کاربر هتاکی مثل شما را در شان خودم نمیبینم. مع السلامه
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
vforw گرامی؛
از همراهان پَر و پا قرص در نوشتن اراجیف و لاطائلات وی خود تو هستی، واقعاً تو هم مغز خَـر خور خورده ای، از چرت و پرت نوشتن دسـت بردار، برای امثال تو مستند آوردن که قات فهم و شـعور ندارند بی
فایده است، زیاده از حد وقت خود را که شاید با مصرف مواد مخدر می گذرانی و در حال و هوای نشئگی هسـتی می گذرانی، افراد معتاد نیز مثل تـو در هپروت سِیر و سَر می کنند، جناب مالشـمند ادعای
دانشمندی نکن، اقتباس از روی نوشته های یاوه گویان و نقل قول کردن تو را به جائی نمی رساند، بیکاری بد جوری تو را گرفتار پَرسـه زدن در مکانی که لایق آن نیسـتی کرده است برای خَر نمی توان مثل
آدم حرف زد، برای افرادی مثل تو هونچ و جُوجُو گفتن و تسمه زدن بر رانکی و پهلویشان کافی است تا رَم نکنند
در این دو روزه دور زندگانی
مخـر تیــمار و درد جاودانی
نقل قول  
marjanvahdat
Member
نقل قول از nikdoost:
Jeremiah گرامی؛
واقعاً دیوانه ای، مغز خَر خورده ای ، چرا اینقدر چرت و پرت می نویسی، کار و زندگی نداری؟، بجای آماده خوری و مفت خوری بُـرو کمی کمک خانواده ات کن، هیچکس مزخرفات تو را نمیخواند، دست بردار
آب بریز توی هاون و بکوب و یک سرگرمی جدید برای خودت فراهم کن، حماقت خود را بیش از این برملا مکن، با پرگوئی هیچکس به تو نمی گوید دانشمند،با ادا و اطوار چیزنوشتن فقط می گویند مالشمند
با عرض معذرت از دوستان من اشتباها دستم به لایک خورد و امکان برگشتش هم نیست و اشکال سیستمی است. چون این نوشته قطعا لایک ندارد.
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از nikdoost:
Jeremiah گرامی؛
واقعاً دیوانه ای، مغز خَر خورده ای ، چرا اینقدر چرت و پرت می نویسی، کار و زندگی نداری؟، بجای آماده خوری و مفت خوری بُـرو کمی کمک خانواده ات کن، هیچکس مزخرفات تو را نمیخواند، دست بردار
آب بریز توی هاون و بکوب و یک سرگرمی جدید برای خودت فراهم کن، حماقت خود را بیش از این برملا مکن، با پرگوئی هیچکس به تو نمی گوید دانشمند،با ادا و اطوار چیزنوشتن فقط می گویند مالشمند

ایشون مغز خر میخورند یا شما؟ شما چه دلیلی برای رد سندیاتشان دارید؟ اصلا دانش شما با ایشون برابری میکند؟ بهتر است به جای فحش دادن اگر حرفی دارید مثل آدم بزنید و اگر ندارید لطفا بفرمایید!
دلیل شما برای رد کتابسوزی وقتی اینهمه نویسنده بصورت مستقیم یا غیرمستقیم بازگو کرده‌اند چیست؟
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
mpana گرامی؛
افتخارات علمی جهان شمول ایران و ایرانیان از هزاران سال تا کنون بجای خود، ایران مهد تمدن بشری بوده نیز بجای خود، این که ایرانیان آغازگرِ پیدایش و نمایان سـاختن خط و نوشتن و کتابت بوده اند نیز
بجای خود، اما آتش زدن کتاب و کتابخانه ها توسـط اعراب دروغ محض و توهین به نگاهبانان غیور ایرانی است، اعراب هرگز نتوانسـتند حتی ایرانیان را به زورِ شمشیر وادار کنند که مسـلمان شوند، سـیصد
سال طول کشید تا ایرانیان با هدایت دانشمندان ایرانی که اسلام آورده بودند اسلام را با میل خود دین رسمی کشور قرار دهند که البته آنهم ده ها سال طول کشید تا همه ی بلاد تحت تصرف مسـلمانان
در ایران به اسلام بگروند، متٱسفانه مطالعات شما ها در این زمینه بسیار ضعیف است، تعصب را کنار بگذارید،با حلوا حلوا دهان هیچکس شیرین و با زهر مار گفتن کام هیچ کس تلخ نمی شود، کتابسـوزی
هرگز مورد وثوق اندیشمندان دانشمند و محققین نیست، نه در اسکنریه مصر و نه در ایران در صدر اسلام کتابسوزی اتفاق نیفتاده است، بهتر است به قضایای کور و بی ثمر بخصوص در ارتباط با کتابسوزی
و نیز گفتار بی مرتبط با این کتاب خاتمه دهید و از تکرار مکررات و فضل فروشی خود داری کنید
نقل قول  
mpana
Member
چگونه می شود سرزمینی که در هرگوشه اش سنگ نبسته ای قرار دارد و منشور کوروش و کتیبه داریوش نمونه ای از آن است می تواند بدون کتاب و بی نوشته باشد ؟ آیا قابل باور است ،اگر چنین است پس اعرابی که به ایران حمله نمودند و کتابخانه ها را آتش زدند و فرش ها را تکه تکه کردند به نتیجه دلخواهشان که همانا از بین بردن فرهنگ پارسی پیش از اسلام بود رسیده اند. البته ما غمگین نیستیم چون ماه زیر ابر نمی ماند چرا فردوسی انقدر تلاش کرد ؟ اگر فرهنگی و کتابی و واژگانی قبل از یورش اعراب به ایران وجود نداشته و از بین نرفته ، چرا ایرانیان در سده های چهارم و پنجم آنقدر برای حفظ آن تلاش می کردند و می جنگیدند ؟ همه تمدن ها دارای خط و شعر و کتاب های نزدیک به فرهنگ خود بودند شاید با یکدیگر متفاوت بودند . ولی هرگز به وحشیگری و چپاول و خون ریزی اعراب در زمان حمله به ایران شک نکنید . اعرابی که پدران به جرم زرتشتی بودن گردن زدند شک نداشته باشید که کتابخانه های ایران و مراکز علمی و فرهنگی آن زمان را به آتش کشیدند ایرانیان با ظلم و تعدی این دین را پذیرفتند و تنها انتقامی که از اعراب گرفتیم تبدیل سنی ( که همه اعراب را در بر می گیرد ) به شیعه ( مختص ایرانیان و مهاجران ایرانی در سایر کشورها ) بود .
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
Jeremiah گرامی؛
واقعاً دیوانه ای، مغز خَر خورده ای ، چرا اینقدر چرت و پرت می نویسی، کار و زندگی نداری؟، بجای آماده خوری و مفت خوری بُـرو کمی کمک خانواده ات کن، هیچکس مزخرفات تو را نمیخواند، دست بردار
آب بریز توی هاون و بکوب و یک سرگرمی جدید برای خودت فراهم کن، حماقت خود را بیش از این برملا مکن، با پرگوئی هیچکس به تو نمی گوید دانشمند،با ادا و اطوار چیزنوشتن فقط می گویند مالشمند
نقل قول  
Jeremiah
Member
پیش از هر چبز شما دارید واژگان تازی را هزوارش نشان میدهید؛ نمونه اش شب می شود، لیلا Lila و نه لَیل، همچنین گوشت می شود لحما و نه لحم (به فرهنگ تطبیقی عربی با زبانهای سامی و ایرانی، نوشته دکتر محمد جواد مشکور بنگرید) زیرا هزوارشها آرامی هستند و نه تازی. چرایی آمدن هزوارش ها چیزهای خردمندانه تری می تواند باشد. شاید همین هزوارشها که به آرامی است (و نه صدگونه زبان سامی دیگر) خیلی پیش تر به زبان پارسی آمده است، از برای آن که هخامنشیان سالیانی فرمانبردار آشوریان بودند و زبانی را زبان همگانی می خواستند تا با سرزمینهای باختریشان در پیوستگی باشند؛ زبان و دبیره دیوانی شان را آرامی برگزیدند (زیرا گستردگی شناخت به این زبان به اندازه ای بود که به موداریه یا مصر هم رسیده بود و حتا گویشی با نام آرامی مصر در گذشته بودش داشته است) و از آنجایی که هخامنشیان دو زبان آرامی و پارسی را می دانستند، به خودشان رنج ندادند که واژگان پارسی را بنویسند، از برای همین، واژگان آرامی را پارسی می خواندند و واژگان نوین را پارسی نوشتند و از همان گذشته دبیره شان این گونه هزوارش دار شد. شاید پس از هخامنشیان پارسیان هنگامی که دبیره آرامیان را یاد گرفتند؛ ژرف آن را نیاموختند، همانند کسانی که خواندن و نوشتن نمی دانند، با این روی نامشان را نگارگری و نقاشی می کنند، همین گونه در آغاز یاد گرفتند و در میانشان ماند و در زمانهای پسین که در نوشتار راه افتادند و پارسی نویس کردند، هزوارشها را دیگر ندید نگرفتند و هزوارش و ناهزوارش را با هم نوشتند. پنداره شما خیلی داستانی و بی پایه است. چرا موبدان باید کسانی را به کار ببندند که زبانشان را نمی دانند؟ خود شهروندان سامی ایران ساسانی که تا میان رودان مرزهایش کشیده شده بود، پارسی نمی دانستند؟ اگر پارسی میدانستند چرا هزوارش می کردند؟ این موبدان به چه زبانی می خواستند به اینها بگویند "بنویس گوشت" هنگامی که نویسندگان پارسی نمی دانستند؟ این موبدان نبشتگان را نمی خواستند در زمانه های پسین بخوانند؟ اگر بار نخست می دیدند که پارسی نیست، به این نگارندگان سامی هشدار نمی دادند؟ از دیگر گواهان ایشان پوست تیره زرتشتیان هند و ایران بود! ایشان برآیندش این بود که چون زرتشتیان تیره تر از دیگر ایرانیان هستند، از نوادگان همین نویسندگان سامی که ایشان پنداشته در گذشته بوده اند، هستند! گفتم که زرتشتیان هند با مردم آنجا آمیخته شده اند، پس اگر تیره تر از ایرانیان باشند، چیز شگفتی نیست، همچنین زرتشتیان ایران چون بیشتر یزدی هستند، رنگشان سبزه است، در میان یزدیان مسلمان باز مردم سبزه هستند.
نقل قول  
Jeremiah
Member
بهتر است شما داستان را بخوانید، (برای دبیران سامی، که گویا همه شان تازی بودند، چشم به راه گرفتگاه و منبع هستیم) هنگامی سپاه نیازمند پول گردد، خسرو بر آن می شود تا از مردم گردآوری کند تا از گزند دشمنان مام میهن را پاس بدارد. موزه گر سامه و شرط می کند که پولی بس هنگفت می دهد اگر پسرش دبیر شود، نه آن که خواندن و نوشتن یاد بگیرد:

به شاه جهان گفت بوزرجمهر
که ای شاه نیک اختر و خوب چهر
یکی آرزو کرد موزه فروش
اگر شاه دارد به گفتار گوش
فرستاده گوید که این مرد گفت
که شاه جهان با خرد باد جفت
یکی پور دارم رسیده به جای
به فرهنگ جوید همی رهنمای
اگر شاه باشد بدین دستگیر
که این پاک فرزند گردد دبیر
(شاهنامه، ویرایش استاد جلال خالقی مطق، پوشینه 7، رویه 437)

انوشیروان، نام گرفته به دادگر، به کسی باج نمی دهد، به گفته آن دوستمان هرکس شایستگی اش را داشته باشد دبیر می شود، نه آن کس که پول بدهد. اگر منش خسرو انوشیروان دادگر با دانش آموزی ناسازگار بود، دانشگاه گندی شاپور این گونه شکوفا نمی شد، همین بسند که ویل دورانت درباره اش این چنین می گوید:

در دوران فرمانروایی این پادشاه روشنفکر، دانشگاه جندی شاپور که در قرن چهارم یا پنج تاسیس شده بود، بزرگترین مرکز فرهنگی آن زمان شد، دانشجویان و استادان از اکناف جهان به آن روی می آوردند، مسیحیان نسطوری در آن دانشگاه پذیرفته شدند و ترجمه های سریانی آثار یونانی در طب و فلسفه را به ارمغان آوردند. نوافلاطونیان در آنجا بذر صوفیگری را کاشتند و سنت طبی هندوستان، ایران، سوریه و یونان به هم آمیخت و یک مکتب درمانی شکوفا را بوجود آورد (مجموعه کامل یازده جلدی تاریخ تمدن ویل دورانت، رویه 1834 - 1833)

همچنین زنده یاد فردوسی می سرابد:

به گفتار این نامدار اردشیر
همه گوش دارید برنا و پیر
هر آنکس که داند که دادار هست
نباشد مگر پاک و یزدان پرست
دگر آن که دانش نگیرید خوار
اگر زیردستی، اگر شهریار
(شاهنامه، ویرایش استاد جلال خالقی مطق، پوشینه 6، رویه 225)

همان گونه که می بیند منش شاهان ساسانی یادگیری برای همگان بوده است، ویل دورانت هم می گوید: شاهان ساسانی حامیان روشنفگر ادبیات و فلسفه بودند، و بیش از همه خسرو انوشیروان، به فرمان او آثار افلاطون و ارسطو به زبان پهلوی ترجمه گشت و در دانشگاه جندی شاپور تدریس شد و حتی خود او نیز آنها را خواند. (مجموعه کامل یازده جلدی تاریخ تمدن ویل دورانت، رویه 1833)
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از Aristoteles:
جناب Jeremiah ,نقل قول:
بله البته که پارسی میانه واژگان تازی نداشته است ، من میخواستم بگویم که روش نوشتاری دبیران ساسانی "هزوارش" پر از واژگان سامی (آرامی همسان عربی و عبری ) بوده است که خود گویای آن است که دبیران زمان ساسانیان ایرانی نبوده اند چون موبدان زرتشتی نمیگذاشتند و نمیخواستند تا بومیان ایران خواندن و نوشتن بدانند .(سروده فردوسی درباره فرزند کفشگری که میخواست دبیر شود را بخوانید ).

به چه دلیل ایرانی نبودند؟ یعنی موبدان حاظر بودند ایرانیان کاتب نشوند اما سامیان بت پرست بشوند؟ چرا چرت میگی؟ داستان خسرو و کفشگر اتفاقا شایسته‌سالاری را نشان میدهد و این کفشگر میواسته پسرش کاتب سلطنتی شود اما خسرو قبول نکرد. درضمن طوری با اطمینان حرف میزنید که انگار لیست تمام آنهارا داشتید. اما اینکه روش نوشتاری سبک سامی به گفته شما داشت را احتمال میدهد به این دلیل که دل ایرانشهر، جمعیت اکثرش سام بودند و قطعا تاثیری گذاشته اند ولی دلیل نمیشود بگویید تمام کاتبان سامی بودند چون موبدان خیلی آدمای بدی بودن و حاظر نبودن ایرانی ها دبیر شوند ولی انیرانی ها بشوند.
دقیقا منبع شما برای اینکه موبدان با تحصیل مخالفت میکردند چه بود؟ منبع و متن یا تخیلات شما
نقل قول  
Aristoteles
Member
جناب Jeremiah ,
نقل قول:
زبان پارسی میانه که وام واژه تازی نداشته است را دارد تازی می کند، برای آن که باز نشان دهم چه اندازه دروغگو است آن واژه های دیگر هم را می گویم: دست را همان دست ، پدر را پیتَر، گوشت را همان گوشت (G ōsht) شب را شپ، شاه را همان شاه می گفتند.

بله البته که پارسی میانه واژگان تازی نداشته است ، من میخواستم بگویم که روش نوشتاری دبیران ساسانی "هزوارش" پر از واژگان سامی (آرامی همسان عربی و عبری ) بوده است که خود گویای آن است که دبیران زمان ساسانیان ایرانی نبوده اند چون موبدان زرتشتی نمیگذاشتند و نمیخواستند تا بومیان ایران خواندن و نوشتن بدانند .(سروده فردوسی درباره فرزند کفشگری که میخواست دبیر شود را بخوانید ).
نقل قول  
Jeremiah
Member
ارمنیان پیش از آنکه ساسانیان ارمنستان را بگیرند، در زمان تیرداد سوم ارمنستان، نزدیک به فروپاشی شاهنشاهی اشکانی دینشان آغاز به ترسایی شدن کرد. ایشان بهتر است دانشش را اندکی بالا ببرد و از روی هوا سخن نگوید. همچنین دین زرتشتی با مهر پرستی و زروان پرستی یکی نیست.
آنچه که ویکی پدیا انگلیسی درباره دگرگونی آیین ارمنیان به دین ترسایی می گوید با چیزی که ایشان بر آن است، سراسر ناهمخوان است:
The switch from the traditional pagan Armenian religion to Christianity was not an easy one. Tiridates often used force to impose this new faith upon the people and many armed conflicts ensued,
... because polytheism was deeply rooted in the Armenian people
ویکی پدیا: متن لینک
برگردان: جابجایی دین سنتی چندخداپرستی ارمنی به ترسایی آسان نبود. تیرداد برای تحمیل آیین نوین بر مردم، بارها زور را به کار برد و بسیاری درگیریهای مسلحانه به دنبالش آمد، زیرا چندخداگرایی به ژرفی در مردم ارمنی ریشه دوانده بود.

همچنین خوب شد یاد یک نوشته موسی خورنی، کشیش ارمنستان در زمان شاهنشاهی ساسانیان افتادم:
"و در این باره بگذارید کسی در شگفت نباشد، همانگونه که بر همه روشن است، اگر چه بسیاری از مردمان کتابت و ادبیات داشته اند، به ویژه پارسیان و کلدانیان که از کارهای متعدد مربوط به ملت ما ما در میان آنان بسیار یاد شده است" (تاریخ ارمنیان، برگردان: اریک باغداساریان، نسک 1، فرگرد 2 یا رویه 61)

همانگونه که می بیند در اینجا موسی خورنی می گوید ایرانیان کتاب داشتند. ایشان چه دروغهایی می گوید! زبان پارسی میانه که وام واژه تازی نداشته است را دارد تازی می کند، برای آن که باز نشان دهم چه اندازه دروغگو است آن واژه های دیگر هم را می گویم: دست را همان دست ، پدر را پیتَر، گوشت را همان گوشت (G ōsht) شب را شپ، شاه را همان شاه می گفتند. (دوباره به فرهنگ پهلوی، نوشته بهرام فره وشی بنگرید) چرا شما چپ ها و خشک اندیشان این اندازه دروغگو هستید؟ ما اینجا عاشقی ایران باستان را نمی کنیم، ما در برابر سخنان ناروای دروغزنان می ایستیم، گویا برای شما نسوزاندن خیلی برجستگی بیشتری دارد که می روید درباره اش کتاب می نویسید. این مردمی هم که نام برده شد مردم روزگاران گدشته نیستند در زمان ساسانیان دانشگاه گندی شاپور را به فرمان خسرو می سازند نه مردم! همچنین کتابخانه را به فرمان عمر می سوزانند نه مردم. دیگران سخنانشان هم سوفسطای "کور کردن با دانش" یا همان مغالطه "فضل فروشی" است. (به "مغالطات" نوشته سید علی اصغر خندان، رویه 140 بنگرید) این سخنان قلنبه سلنبه را بهتر است در همان کافه هایشان بگویند و چند دشنام هم به سرمایه دارها بدهند.
نقل قول  
جناب vforw

ابتدا این دو جمله را از دو کامنت اخیرتان بخوانید: «یعنی ایرانیان هیچ علمی نداشتند؟ مردم بافرهنگ و دانش خواه ایران (طبق گفته خارجیان) واقعا توانایی نوشتن نداشتند ولی مردم بی فرهنگ یونان آره؟» و «اولا 2500 سال پیش مثل حال نبود که با هر نوشته ای چندین نسخه از آن بیاید و در بین مردم توزیع شود.... درضمن چه کسی حاظر بود برای مردم عادی اوستا که هزاران صفحه را داشت رونویسی کند؟»

دست آخر چه رابطه وثیقی میان «کتاب» و فرهنگ و دانش مردم ایران باستان وجود داشته است؟ هیچ آدم جویای علم منصفی نمی‌تواند باور داشته باشد که مردم یک سرزمین در یک دوره خاص «بی‌فرهنگ»، «وحشی» و عاری از هر علم و دانشی بوده‌اند (چانکه عشاق ایران باستان درباره مردم عرب می‌گویند). خصلت وحشی‌گری یا دانش‌خواهی از فراسوی تاریخ یا از دست پرگهر شاهان آریایی در ذات مردم گذاشته نمی‌شود، مردم در مراحل تاریخ تکامل وارد ساختارهای تضاد‌آمیز اجتماعی می‌شوند و بسته به توانایی جمعی‌شان در برابر این ساختارها، گاه تاریخ‌ساز می‌شوند و گاه در برابر تکامل تاریخ می‌ایستند و تضاد و تفرقه را در میان خود گسترش می‌دهند و حتی به طرز وحشیانه‌ای به جان هم می‌افتند.

طبق آنچه خودتان می‌گویید، به دلیل ساختارهای آن دوره سپری‌شده تاریخ نمی‌توان از وجود یا عدم «کتاب» مستقیماً به وضعیت عینی و ذهنی مردم ایران رسید. اما به میانجی شیوه‌های علمی می‌شود تصویری قابل قبول از این وضع به دست آورد. از قضا می‌شود دانست که آیا در «بهشت ایران باستان»! دانش و کار و تلاش «مردم عادی» تماماً در خدمت رشد و ترقی زندگی‌شان قرار می‌گرفته و از تضادهای آن عصر می‌کاسته یا برعکس، یا در ایران باستان هم دانش و کوشش «مردم عادی» از آنان بیگانه می‌شده و به قول خودتان مثل «اوستا» در انحصار فرادستان جامعه قرار می‌گرفته است. پژوهش علمی تاریخ با مطالعه سطح رشد نیروهای مولده، کیفیت روابط تولیدی و در نهایت شیوه تولید و بازتولید جامعه، پاسخ‌های موثق و دقیقی به این دست پرسش‌ها می‌دهد.

اما چرا مساله «کتاب‌سوزی» اینقدر برای عشاق ایران باستان اهمیت دارد؟ عشاق ایران باستان از این دورۀ تاریخی تصویری ایده‌آل، بدون تضادهای درونی، عاری از بیگانگی ساختارهای اجتماعی و سیاسی از مردم، بدون تضادهای ناشی از رشدنیافتگی و ضعف نیروهای مولده، بدون بهره‌کشی انسان از انسان و تضادهای ناشی از آن، خلاصه یک بهشت تمام و کمال و تکرارناپذیر در تاریخ بشر ساخته‌اند. بهشتی که منشاء زوال‌اش فقط می‌تواند در خارج از خودش قرار داشته باشد، بهشتی که دشمن‌اش فقط از بیرون روند تکامل تاریخ‌اش می‌آید، بنابراین عامل زوال دهنده‌اش فقط و فقط می‌تواند از جنس یک «نژاد» یا «مذهب» دیگر باشد، نه از جنس ضرورت‌های تاریخی که خود را در جنگ‌ها ظاهر می‌سازند. درست عین افسانه‌های ارباب حلقه‌های تالکین.

بدیهی‌ست هیچ آدم جویای علمی نمی‌تواند سر خودش را با این قصۀ پریان گرم کند. اما عشاق ایران باستان برای صیانت از ایده‌آل خود باید تمام واقعیات تاریخی را در چند چیز شی‌ء‌واره کنند تا نشان بدهند چگونه آن بهشت عظیم‌شان با چند حمله از بیرون فروپاشید. یکی کتابخانه‌های عظیمی که سوختند، دیگری زبانی که خاموش شد، پادشاهان بزرگ و عادلی که رفتند و .....
البته ایران‌باستانی‌ها به تناقض‌های سختی می‌خورند. مثل همین که ابتدا کتاب‌های سوخته‌شده را عصارۀ کل دانش و علم مردم آن زمان می‌‌گیرند اما در عین حال می‌گویند اساساً «کتاب» پراکندگی و توزیع گسترده‌ای میان مردم عادی نداشته!!
نقل قول  
Jeremiah
Member
بگذرد برخی سخنانشان از روی هوا است و هیچ گونه گرفتگاه و منبعی نمی دهند. این که موبدان در زمانه ساسانیان توانمند بودند، بی گمان درست است. خود شاهان ساسانی از خاندان موبد برآمده بودند و موبدزاده بودند. با این روی آنها نمی خواستند مردم را بی سواد نگه دارند. ویل دورانت می گوید:

در تعلیم و تربیت نیز دین نقشی به سزا ایفا می کرد، دبستانها در معابد جای داشتند و اطفال تحت تعلیم موبدان بودند. تعلیمات عالی در ادبیات، طب، علوم و فلسفه در دانشگاه جند شاپور درخوزستان داده میشد. پسران شاهان محلی و ساتراپها غالبا نزدیک شاه می زیستند با شاهزادگان خاندان سلطنتی، در دانشکده ای که متعلق به دربار بود، تحصیل می کردند. (مجموعه کامل یازده جلدی تاریخ تمدن ویل دورانت، رویه 1833)

زنده یاد فردوسی هم می سراید:
همان کـودکش رابه فرهنگیـان
سپردی چو بودی وُ را هنگ آن
بـه هر برزنی در دبسنان بـدی
همان خان آتـش پرستان بـدی
(شاهنامه، ویراش استاد جلال خالقی مطلق، پوشینه 6، رویه 222)

موبدان به کودکان آموزش می دادند، و در گندیشاپور به روی همگان باز بود؛ نژادگان و خاندان خسروی آموزش و پروششان جدا بود، چگونه برخی می گویند، موبدان می خواستند مردم را نادان نگه دارند؟ چرا سخنشان از روی باد معده یا هوا است؟ در نبشته های پهلوی، به آب، آپ، به خانه، خانک، به بردار، براتر و به نه، نِه می گفتند. (به فرهنگ پهلوی، نوشته بهرام فره وشی بنگرید) دیگر سخنانشان به همین اندازه بی سر و ته است. در روز روشن دروغهای به این گندگی نشنیده بودم!
نقل قول  
Aristoteles
Member
(دنباله ..) و گواه دیگر تنفر مردم از بیدادی و احکام شرعی زرتشتی، تاریخ ملت ارمنستان است ، زیرا ارمنستان روزگاری ملتی سراسر زرتشتی بوده و زبان ارمنی هنوز پراز واژگان پارسی میانه است ولی همان ملت ارمنستان پیش از پیدایش اسلام و حمله تازیان ، چنان از ظلم زرتشتیان و احکامش به تنگ آمده بودند که بطورملی و جمعی و بی هیچ زور و خونریزی از دین زرتشتی بیرون آمدند و مسیحی شدندو از خط هزوارش خود را رها کردند، و همین را درباره ایران باید گفت که مردم ایران بزور مسلمان نشدند زیرا در میان مردم بومی ایران زرتشتی بروش موبدان ساسانی هیچگاه جا نیافتده بود ، همان مسلمانان هشتصد سال اسپانیا را اشغال کرده بودند ولی نه داستانی از کتابسوزی هست و نه عربها توانستنه بودند اسپانیایی ها را مسلمان گردانند چون اکثریت جامعه اسپانیا خودشان رغبتی به اسلام پیدا نکردند و راهبان کاتولیک اسپانیا حتی در زیر یوغ حکومت های مسلمان،کارهای ادبی و فلسفی پاگان (پیش از مسیحیت ) و مسیحی را بی هیچ اشکالی نسخه برداری و گسترش میکردند.
نقل قول  
Aristoteles
Member
موبدان زرتشتی در حکومت ساسانیان قدرتشان حتی از شاهان هم بیشتر و زورمندتر بوده و حکایت براندازی قباد شاه که خواهان رِفُرم اجتماعی بود و کشتار های وحشتناکی که موبدان از جنبش ایرانی عدالتخواهان (مزدکیان ) کردند گواه آنست ، در اینکه بیشتر دبیران زمان اشکانی یونانی و سریانی(آسوری) و در زمان ساسانی سریانی(آسوری /سوری/ آرامی) تبار بوده اند هیچ شکی نیست و همانگونه که گفته بودم "هزوارش " در خط پهلوی از میراث همان کاهنان و دبیران سریانی -عبری-عربی بوده است که آب را ماء ، خانه را بیت برادر را اَخ،نه را لا، دست را ید ، پدر را اَب، گوشت را لَحم ، شب را لیل، شاه را مَلک .. مینوشتند و صدها نمونه دیگر که ریشه سامی (آرامی- عربی/عبری ) آن کاملا آشکار است و نیز دانشگاه جندی شاپور در زمان ساسانیان بوسیله خاندان سریانی مسیحی بختیشوع اداره میشده است همه گویای آنست که موبدان زرتشتی در حکومت ساسانیان نمیخواستند و نمیگذاشتند تا مردم بومی ایران سواد یاد بگیرند و به دانش و صنعت بپزدازند ، البته مردم ایران خودشان شاید پنهانی سواد یاد میگرفته بودند و کتابهای ادبی بوده که ایرانیان شاید آنها را بدور از چشم موبدان رونویسی و گسترش میدادند و برای همین آن کتابها(خداینامگ، کلیله و دمنه ،سندبادنامه ، هزار افسانه (هزار و یکشب ).... در میان اندیشمندان بومی ایرانی نگاه داری میشده که پس از فروپاشی ساسانیان از میان نرفت و پساتر ها همانها یا به عربی ترجمه شدند و یا منبع کارهای ادبی فارسی دری شدند همچون شاهنامه دقیقی ، تاریخ بلعمی، ولی بجز موبدان زرتشتی ) که شاید از نوادگان همان کاهنان سریانی -آرامی بوده باشند، در خود جامعه ایراتی گرایش و دلبستگی به نگاه داری نوشته های دینی زرتشتی نبوده و تنها موبدان زرتشتی آنها را نگاه داشتند و همان موبدان زرتشتی تا به امروز هیچگونه اهمیتی به کارهای ادبی و علمی ایرانی و زبان فارسی نمیداده اند.
نقل قول  
vforw
Member
دوستانی که معتقدند کتابسوزی نبود، یعنی ایرانیان هیچ علمی نداشتند؟ مردم بافرهنگ و دانش خواه ایران (طبق گفته خارجیان) واقعا توانایی نوشتن نداشتند ولی مردم بی فرهنگ یونان آره؟ مگر ایران دانشمندان را از گوشه جهان به خود جذب نمیکرد مانند فیثاغورث و بقراط، یعنی آنها برای شاه کتابی ننوشتند؟ چرا داریوش فرمان به تغییر خط از پارسی به آرامی داد؟ وقتی ایران کتابت نداشت و مردم علاقه ای به نوشتن نداشتند تغییر خط چه لزوم بود؟
زمان ساسانی درحالی که چندین دبیره برای کارهای مختلف داشتیم چرا کتابی نبود؟ اگر ساسانیان مذهبی بودند و به دانشمندان وقع نمیذاشتند جندی شاپور برای چه بود؟ دانشمندانی که از روم به ایران مهاجرت کردند چرا کتاب ننوشتند؟ آنها که طبیعتا باید دانشمندتر از ایرانیان (طبق گفته برخی ها) بودند پس چرا اهمیتی به نگاشتن نمیدادند؟
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از siawash110:

4- اگر کتاب های فراوانی در این کتابخانه بوده ، حداقل باید دلیل بر وجود هزاران دانشمند و شاعر و فیلسوف ایرانی بوده باشد و معروفیت و احترام مردم محل و شاهان نسبت به این دانشمندان ( حداقل چهار نفر از آنها باید معروف بوده باشند یا نه ؟ ؟ ؟ ) . . . . چگونه است که قبر کوروش و داریوش یکم و خشایارشا اردشیر یکم داریوش دوم داریوش سوم و اردشیر دوم و اردشیر سوم ، ماسول : ساتراپ ایرانی ، . . . . و قبر الاغ خواهر موسی ! ( استراخاتون در اصفهان ! ! ! ) و قبر حافظ و مولوی و سعدی و فردوسی و رودکی ( سده سوم ) آثار و نشانه ها و یاد آن باقی مانده ولی از آنهمه دانشمند که حداقل باید چند نفر از آنها معروفیت زیادی داشته باشند هیچ مقبره ای باقی نمانده است ؟ ؟ ؟ مگر اینکه مدعی شوید که اعراب ، قبرها را نیز آتش زده و ویران می کرده ا ند ! ! !

1- این که میگویید از اوستا دونسخه بیشتر نبوده است دلیل دارد. اولا 2500 سال پیش مثل حال نبود که با هر نوشته ای چندین نسخه از آن بیاید و در بین مردم توزیع شود. شاهان چندین کتابخانه داشتند که در هرکدام اوستارا میگذاشتند. درضمن چه کسی حاظر بود برای مردم عادی اوستا که هزاران صفحه را داشت رونویسی کند؟ ابتدا قبل حرف زدن فکر کن. درضمن در این که هخامنشیان واقعا زرتشتی بودند اختلاف است ولی این مشخص است که بخش اعظم مردم اچپراتوری دین دیگری داشتند.
2- تیکه کلام شما کاست است. باید بگویم در جوامع پیشرفته کاست وجود دارد و شما مذهبی ها الکی میخواهید مدافع حقوق انسانیت خودرا نشان داده و به این دلیل ساسانی هارا میکوبید. باید بگویم کاست چه مانعی برای علم است؟ یعنی پس از اسلام اصلا کاست نداشتیم؟
3-درضمن اینکه این کتب اسلامی پس از حمله مغول باقی ماند دلایل زیادی دارد. اولا بخش اعظم این کتب در کتابخانه بغداد نسخه داشتند و مغول تا زمان هولاکو به آن راه نیافتند و پس از حمله مغول خواجه نصرالدین هولاکوخان را متقاعد کرد تا کتابخانه هارا نسوزاند. این از دلایلش. لازم بتوجه است مغولان بعدها روش دیگری پیش گرفتند و مدافع فرهنگ شدند اما تازیان تا آخر وحشی و دشمن ادب ماندند و حتی باسوادان را مسخره میکردند. لازم بذکر است که خط و زبان هم عوض نشد اما زمان اعراب هردو عوض شد که باعث دورشدن ارتباط فرهنگی با دوران قبل شد.
4- ما مگر قبر ارسطو و افلاطون را میشناسیم؟ دانشمندان چینی و هندی را میشناسیم؟ کدام دانشمند رومی مقبره دارد؟ شاه چه ربطی به فیلسوف دارد؟ شاه تجملات دارد یعنی قبرش ماندگار تر و باشکوه تر است اما دانشمندان نه. در خود پس از اسلام هم دانشمندان مقبره نداشتند و اکثر اینها زمان پهلوی ساخته شده.
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از Jeremiah:

همین نشان می دهد بند آگاهی داشتم، با گذشت زمان در ویر و حافظه اندکی کاستی رخ داد و دو نویسنده خوارزمی را با هم جابجا گرفتم.

خانوم ارمیا، میتوانید قسمت پیام هایتان را باز کنیذ؟ با شما کاری دارم.
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
Jeremiah گرامی؛
آخر کُرّه خر پادوی تازیان دیگر چه صیغه ای است، این تو هستی که با اسلام ستیزی پادوی صهیونیستها و یک احمق بی شرم و بی شرف گستاخ هستی
نقل قول  
Jeremiah
Member
نقل قول از Behruz67:
خوشبختانه، برخلاف برخی، اگر اطلاعات نسبتا کافی درباره‌ی چیزی داشته باشم وارد بحث میشم.
شما راحت باشید، ظاهرا برای گفتگوی بی‌مبناء کنتوری وجود نداره!


شما که آن همه کتاب خواندی باید در هر دیدگاهی گام نهید، همیشه سخنانتان تا آنجایی که بنده دیدم کوتاه و بی گرفتگاه و منبع است، تازه ژرف هم نیست. خوب است ما تنها یک ابوریحان و خوارزمی که جفتشان زادگاهشان خوارزم بوده است را با هم جابجا گرفتیم. شما کمی سخن بگو تا یاد بگیریم گفتگوی با مبناء چیست؟ شما کمونیست ها که دست کمی از اسلامیستهای خشک اندیش ندارید؛ خوب بهم می آیید و جیکتان تو جیک هم است. جفتتان تازی پرست و بیگانه گرا و ایرانستیز می باشید.

بنده در زیر کتاب "کوروش دروغین و جنایتکار" این دیدگاه را گذاشته ام:
در راستای گفته های شما علاوه بر نویسندگان مسلمان عرب همچون ابن خلدون، ابوریحان بیرونی که در قرن پنجم می زیست، در کتاب آثارالباقیه عن القرون الخالیه ترجمه اکبر داناسرشت چنین می‌نویسد:

قتیبه بن مسلم هر کس که خط خوارزمی می دانست از شمشیر می گذارند و آنان که از اخبار خوارزمیان آگاه بودند اخبار و اطلاعات را میان خود تدریس می کردند به دسته پیشین ملحق کرد. بدین سبب اخبار خوارزم به طوری پوشیده ماند که پس از اسلام نمی توانست آن ها را دانست (صفحه 57)

قتیبه بن مسلم باهلی نویسنده و هربدان خوارزم را از دم شمشیر گذاریند و آنچه مکتوب از کتاب و دفتر داشتند همه را طعمه آتش کردند و از آن وقت خوارزمیان امی و بی سواد ماندند و تنها نیازمندی های ایشان در تاریخ به نیروی حافظه است و چون زمان طولانی شد اختلاف خود را فراموش کردند و آنچه را همگی بر آن بودند در تاریخ ماند. (صفحه 75)
(در همان صفحه و رویه نخست دیدگاهها است و نیازی به جستجو نیست) P-:

همین نشان می دهد بند آگاهی داشتم، با گذشت زمان در ویر و حافظه اندکی کاستی رخ داد و دو نویسنده خوارزمی را با هم جابجا گرفتم.
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از Jeremiah:
برادر رفیق کمونیست-اسلامیست گرامی، شما اگر خودت چیزی در چنته داشتی رو می کردی، این خودشیرنیها دیرهنگامی است بچگانه به شمار می آید.

خوشبختانه، برخلاف برخی، اگر اطلاعات نسبتا کافی درباره‌ی چیزی داشته باشم وارد بحث میشم.
شما راحت باشید، ظاهرا برای گفتگوی بی‌مبناء کنتوری وجود نداره!
نقل قول  
Jeremiah
Member
نقل قول از Behruz67:
ممنون برای اطلاعات مفید.


برادر رفیق کمونیست-اسلامیست گرامی، شما اگر خودت چیزی در چنته داشتی رو می کردی، این خودشیرنیها دیرهنگامی است بچگانه به شمار می آید.
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول از mt1397:
... بن مایه "آثارالباقیه عن القرون الخالیه" را یادآور شدید و گویا شما آن را به خوارزمی نسبت داده اید. پیش خود گفتم که چه بسا به اشتباه آوردید، و باز اینجا آن را بازگو کردید که از خوارزمی است.
بنده این نسک را خوانده ام و نویسنده ی آن ابوریحان بیرونی است. ... همانگونه که بزرگواران می بینند ابوریحان هیچ سندی برای این سخن خود نیاورده، و همانگونه که تاریخ پژوهان آگاه هستند تاریخ بدون تسلسل و اسناد اعتباری ندارد.
دوگانگی و تضادی که در سخن این دانشمند بزرگ پیش آمده؛ این است که خود ایشان زبان خوارزمی را زبانی علمی نمی داند و نمی پذیرد. چرا که در نَسک "داروشناسی در پزشکی" یا "الصیدنه فی الطب" در برگ 168 به این سخن اقرار می کند. بنده عکس آن را در اینجا می گذارم تا خوانندگان خود آن را ببینند و بخوانند که چه گفته.
چنان می نماید که گویا ایشان در عکس دومی زبان خوارزمی را زبانی علمی نمی داند که نوشته ای از آن جاودانه بماند! و در پایان دیدگاهی هم درباره زبان پارسی گفته که امیدوارم انگ ایران ستیزی و تازی پرستی هم بر پیشانی ایشان نقش نبندد!
... در زیر نسک دیگری گفتید که نَسک سوزی را در تاریخ طبری دیده اید، هرچند که من این تاریخ را زمانی خوانده بودم ولی این مورد را به یاد نداشتم. پیش خود پنداشتم که سرانجام یک سند دست اول و معتبر پیدا کردم که این کردار زشت و ناپسند را به اثبات برساند. ولی شوربختانه باید بگویم که هیچ جای تاریخ طبری چنین چیزی یافت نشد.
در چند پیام پیشین شما هم نشانیِ گفته ی بیرونی را در آثارالباقیه به برگ های ۳۵٬۳۶٬۴۸ ارجاع دادید که این هم اشتباه است و از روی تارکده (=اینترنت) روبرداری و در پیام خود گنجاندید.

ممنون برای اطلاعات مفید.
نقل قول  
Jeremiah
Member
با درود، بنده زمانهای خیلی زود این نوشته را خوانده ام و آن را با خوارزمی جابجا گرفتم با سپاس که کژی بنده را یادآوری کردید. با این روی بنده پرسشی دارم همه تاریخنگاران مگر گواهی می آورند؟ ابوریحان خودش خوارزمی بود و نیازی ندارد که بگوید باستار و بیستار این سخن را گفته است. از همین سخنی که فرستادید، بر می آید که ابوریحان یک بیگانه پرست بوده است و آماجش ویرانسازی چهره تازیان نبوده است در بند پیش همان بخش "الصیدنه فی الطب" شما فرستادید می گوید:
دین ما و دولت ما به لحاظ گذشتهٔ خود عربی است، آنه توام اند که برفراز یکی از آنها نیروی الهی در اهتزاز است، وبرفراز دیگری دست آسمانی گسترده‌ است . بارها طوایف گوناگون از زیر دستان به ویژه گیلانیان و دیلمیان گرد هم آمدند تا جامهٔ توحش به دولت بپوشند، اما آرزوی آنها برآورده نشد، روزانه پنج بار اذان در گوش‌هایشان به صدا در می‌آید، صف اندر صف پشت سر امامان به نماز وقرآن عربی مبین را می‌خوانند. در مسجدها پارسهایی را به این برایشان موعظه می‌کنند، گسترده بمانند بر دست‌ها ودهن! ریسمان اسلام پاره نشود و دژ آن ویران نگردد.
ایشان کجا زبان خوارزمی را در آن فرتوری که فرستادید نادانشورانه می داند؟ هیچ گونه پارادوکسی در کار نیست. ایشان می گوید از برای آنکه همه کتابها به تازی نوشته شده اند، اگر کتابی به خوارزمی نوشته شود برای من بیگانه است. (زیرا زبان همگانی در آن زمان، زبان تازی بود، اگر نویسنده پارسی می نوشت، تازیان و مصریان و آمازیغها از خواندش بی بهره می ماندند، با این روی زبان تازیان در آن زمان درون همه کشورهایی که به زیر فرمانشان بود، زبانی همگانی می بود.) گویا دارد این سخنان را در برابر میهن پرستان آن زمان می گوید. بنده نژادپرست نیستم، نژادپرستی تنها به این نمی گویند که نژاد خود را بپرستی، تازی پرستی هم خودش یک جور نژاد پرستی است، پرستش نژاد دیگری است، خود تازی پرستان بارها به ما حـ ... زاده، بیسواد و ... اینها گفته اند، کسانی همانند ابوریحان که فرهنگ ایرانی را "توحش" می دانستند! (خوب است دیگران در همین گزارش ببینند که ایرانیان یک شبه مسلمان نشدند) بنده سخنی از تازیان، دیگر به میان نمی آورم تا مبادا به من نژادپرست بگویند! دیگران خودشان داوری کنند که وحشیگری کدام است. بنده سخنی درباره ناموس آن کاربر زدم، که درخور همانندی با چند لات باشم؟ شما چرا در همان یوتوب از سخنان درشت و خشونت آمیز مسلمانان درباره کشتار دگراندیشان و دگرباشان نمی گویید؟ اگر برخی از اسلام ستیزان دشنام می دهند، برخی از مسلمانان خواستار کشتار و ترور هستند.
در پاسخ برخی: نوشتار در زمان باستان سخت بود، چیزی به نام دستگاه یا ماشین چاپ نبود نوشتار هم در دست موبدان نبوده است، پیشتر گفتم که داستان کفشگر و انوشیروان یک کژ برداری و سوگیری بوده است. آن کفشگر می خواست که پسرش در دسته دیبران شاهی گذاشته شود، همین نشان می دهد کفشگرزاده پیشتر خواندن و نوشتن آموخته بود. در خود ایران پس از اسلام هزار سراینده و فرزانه نبوده است چه برسد به دوران کوتاهتر ایران پیش از اسلام، ایران کتابهای بسیاری شاید نداشته باشد هرچه باشد بیشتر از تازیان داشت ما همانند غالیان نمی گوییم خیلی بوده ایم، با این روی تازیان چیزی به ما در دانش ندادند.
نقل قول  
siawash110
Member
1- می گویند وقتی اسکندر به ایران حمله کرد از اوستا دو نسخه بیشتر موجود نبوده ، حالا ما باید دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را ؟ وقتی ایرانیان ، تمایلی به نوشتن کتاب مقدس نداشته اند آنگاه داشتن کتابخانه به آن بزرگی که مدعی سوختن آن هستید آیا مضحک نیست ؟
2- نظر به کاست طبقاتی موجود در ایران ، نوشتن ، منحصر به دبیران و موبدان بوده که آنها نیز به جز نوشتن کتاب مقدس و خوردن و بلعیدن اموال مردم ، هنر دیگری نداشته اند حالا اینهمه دانشمند و فیلسوف از کجا آمده که آنهمه کتاب نوشته باشد ؟
3- چطور در حمله مغول ( که بی شک ، همه چیز را سوخت و نابود کرد ) کتابها و اندیشه ها باقی ماند و رابطه علمی و فرهنگی میان قبل و بعد از حمله مغول از میان نرفت ولی در حمله مسلمین چنین شد ؟
4- اگر کتاب های فراوانی در این کتابخانه بوده ، حداقل باید دلیل بر وجود هزاران دانشمند و شاعر و فیلسوف ایرانی بوده باشد و معروفیت و احترام مردم محل و شاهان نسبت به این دانشمندان ( حداقل چهار نفر از آنها باید معروف بوده باشند یا نه ؟ ؟ ؟ ) . . . . چگونه است که قبر کوروش و داریوش یکم و خشایارشا اردشیر یکم داریوش دوم داریوش سوم و اردشیر دوم و اردشیر سوم ، ماسول : ساتراپ ایرانی ، . . . . و قبر الاغ خواهر موسی ! ( استراخاتون در اصفهان ! ! ! ) و قبر حافظ و مولوی و سعدی و فردوسی و رودکی ( سده سوم ) آثار و نشانه ها و یاد آن باقی مانده ولی از آنهمه دانشمند که حداقل باید چند نفر از آنها معروفیت زیادی داشته باشند هیچ مقبره ای باقی نمانده است ؟ ؟ ؟ مگر اینکه مدعی شوید که اعراب ، قبرها را نیز آتش زده و ویران می کرده ا ند ! ! !
5- متاسفانه شرط اول تحقیق آن است که انسان ، بدون تعصب از مذهب و بدون خشم و دلخوری از رفتار مذهبیون فعلی ، وارد تحقیق شود که چنین کاری گویا بسیار دشوار است . . .
6- به نظر من حمله اعراب به ایران کار درستی نبوده و اگر ادعای آزادی ایرانیان از زیر یوغ شاهان و مغان و فئودالها و خوانین را داشته اند باید گفت : آزادی را به زور شمشیر نمی توان برای ملتی به ارمغان آورد ( و همین نکته را به طرفداران کوروش نیز بارها گفته ام و باز هم می گویم ! ) و این رفتار آنها که نوشتن و گویش فارسی را ممنوع کرده بودند نیز رفتار بسیار زشت و چندش آوری بوده . . . اینکه به ایرانیان نگاه قوم مغلوب را داشته و انواع توهین ها را به آنها روا می داشته اند نیز دور از انسانیت و آزادگی است . . . ولی به هر حال این موارد نباید پرده تعصب بر عقل و چشم انسان بکشد . . . به قول دوست عزیزمان در بدترین حالت نمی توان در خصوص کتابسوزی نظر قاطع داد و نهایتا برای یک محقق بی طرف ، همان حالت شک و ابهام باقی می ماند مگر اینکه روزی روزگاری ، سندی تازه ارائه شود . . . .
نقل قول  
mt1397
Member
نقل قول از Jeremiah:
نوشته خوارزمی را چه می گویی که زیر هفت سده پس از اسلام است؟

درود.
با اینکه بنده تمایلی به پیام گذاشتن در زیر این نَسک و زیر هیچ پیامی در اینجا نداشتم، ولی گفتم پاسخ این بخش از پیام شما را بدهم که خوانندگان به اشتباه نروند.
شما در چند پیام پیشین سخنی را آوردید که در انتهای آن بن مایه "آثارالباقیه عن القرون الخالیه" را یادآور شدید و گویا شما آن را به خوارزمی نسبت داده اید. پیش خود گفتم که چه بسا به اشتباه آوردید، و باز اینجا آن را بازگو کردید که از خوارزمی است.
بنده این نسک را خوانده ام و نویسنده ی آن ابوریحان بیرونی است. از برگ آن عکسی گرفتم و دوستان از اینجا می توانند آن را ببینند و بخوانند.
همانگونه که بزرگواران می بینند ابوریحان هیچ سندی برای این سخن خود نیاورده، و همانگونه که تاریخ پژوهان آگاه هستند تاریخ بدون تسلسل و اسناد اعتباری ندارد.
دوگانگی و تضادی که در سخن این دانشمند بزرگ پیش آمده؛ این است که خود ایشان زبان خوارزمی را زبانی علمی نمی داند و نمی پذیرد. چرا که در نَسک "داروشناسی در پزشکی" یا "الصیدنه فی الطب" در برگ 168 به این سخن اقرار می کند. بنده عکس آن را در اینجا می گذارم تا خوانندگان خود آن را ببینند و بخوانند که چه گفته.
چنان می نماید که گویا ایشان در عکس دومی زبان خوارزمی را زبانی علمی نمی داند که نوشته ای از آن جاودانه بماند! و در پایان دیدگاهی هم درباره زبان پارسی گفته که امیدوارم انگ ایران ستیزی و تازی پرستی هم بر پیشانی ایشان نقش نبندد!

یک پند و اندرز را به عنوان برادر کوچک تر شما می گویم که دست از این انگ زدن ها و تهمت زدن ها به کاربرهای گرامی این تارنگار بردارید. دل استوارم که شما هم دوست ندارید از همین کاربرها کسی به شما انگ و تهمت نژادپرستی بزند.
در جایی هم به جناب نیکدوست گفتید که همه ی مسلمان ها مانند ایشان هستند که توهین و ناسزا می گویند. البته که شما دوست ندارید همین مسلمان ها بیایند و بگویند که جناب جرمیه هم مانند کاربرهای اسلام ستیز یوتیوب هستند که سخنی جز توهین ناموسی ندارند، تنها اینجا مانند یوتیوب شلم شوربا نیست که دیدگاه ها را بازبینی نکنند. امیدوارم این گفتمان میان دوستان با آرامش و مسالمتی دوستانه پیش برود.

یک خرده هم به کاربر بزرگوار جناب vforw گرامی بگیرم که امیدوارم از دست بنده رنجیده نشوند. شما زمانی، در زیر نسک دیگری گفتید که نَسک سوزی را در تاریخ طبری دیده اید، هرچند که من این تاریخ را زمانی خوانده بودم ولی این مورد را به یاد نداشتم. پیش خود پنداشتم که سرانجام یک سند دست اول و معتبر پیدا کردم که این کردار زشت و ناپسند را به اثبات برساند. ولی شوربختانه باید بگویم که هیچ جای تاریخ طبری چنین چیزی یافت نشد.
در چند پیام پیشین شما هم نشانیِ گفته ی بیرونی را در آثارالباقیه به برگ های ۳۵٬۳۶٬۴۸ ارجاع دادید که این هم اشتباه است و از روی تارکده (=اینترنت) روبرداری و در پیام خود گنجاندید.

و سخن پایانی، بنده نه میخواهم بگویم سد در سد این کار انجام شده و نه میخواهم بگویم که سد در سد این کار انجام نشده. برای من در همان هاله ابهام و شک و گمان می ماند. شاید در آینده سندی از خاک بیرون جست و به اثبات رساند.

بهروز و پیروزبخت باشید.
بدرود.
نقل قول  
Jeremiah
Member
نقل قول از nikdoost:
کتاب سوزی در صدر اسلام و در مصر و در ایران خیالبافی است، تا قبل از قرن ششم هجری به کتاب سوزی در اسکندریه مصر و تا قبل از قرن هشـتم هجری به کتاب سوزی جندی شـاپور در ایران هیچ
دانشمند و و هیچ مورخی در کتابهای خود اشاره نکرده است،اتفاقاً شهر گندی شاپور(جندی شاژور) تا اوائل سال هیجدهم هجری از تصرف اعراب مصون مانده بود، در سال هیجدهم هجری با وساطت
یکی از ایرانیان تازه مسلمان دروازه های آن شهر به روی اعراب گشوده شد و تا قرن چهارم هجری به حال خود باقی ماند و پس از آن به تدریج موقعیت خود را از دست داد به ویرانی تبدیل شد، بنابراین
اخبار کتاب سوزی در کتابهای برخی مورخین مثل ابن خلدون و دیگران نادرسـت و جعلی و بدون ذکر منبع و مٱخذ است و معتبر نیست، تعصب و اصرار ورزدین به اینکه اعراب در زمان عمربن خطاب رضی
الله عنه کتابخانه های اسکندریه که آتش سوزی در آن قبل از ظهور اسلام اتفاق افتاده و کتـابخانه ی جندی شاپور در ایران که تا قرن سـوم و چهارم هجری پابرجا بوده کار غیـر عقلانی و بیهوده و اتلاف
وقت است، اسلام از آغاز مشوق علم اندوزی بوده و به خصوص مسلمانان در صدر اسلام به کتابخانه ها تعدی ننموده اند
علم ‌های اهل دل حمالشان
علم‌ های اهل تن احمالشان
علم چون بر دل زند یاری شود
علم چون بر تن زند ماری شود
علم کان نبود ز هو بی ‌واسطه
آن نپاید همچو رنگ ماشطه


شما پادوهای تازیان از روی معده بسیار سخن می گویید. شاید خودتان عرب باشید! شاید برای همین دو هزاری تان نمی افتد که نویسندگان گواهی دادند این کار در ایران رخ داده است؛ نوشته خوارزمی را چه می گویی که زیر هفت سده پس از اسلام است؟ و گشودن خوارزم در زمان امویان رخ داد، پس خوارزمی نزدیک به آن زمان بوده. با سازش گشودنش چه پیوستگی به نسوزاندن کتاب دارد؟ شما تازی پرستان با بتهایتان بهتر است به همان دشتی که پاکاری و نوکری اش را می کنید بازگردید
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
کتاب سوزی در صدر اسلام و در مصر و در ایران خیالبافی است، تا قبل از قرن ششم هجری به کتاب سوزی در اسکندریه مصر و تا قبل از قرن هشـتم هجری به کتاب سوزی جندی شـاپور در ایران هیچ
دانشمند و و هیچ مورخی در کتابهای خود اشاره نکرده است،اتفاقاً شهر گندی شاپور(جندی شاژور) تا اوائل سال هیجدهم هجری از تصرف اعراب مصون مانده بود، در سال هیجدهم هجری با وساطت
یکی از ایرانیان تازه مسلمان دروازه های آن شهر به روی اعراب گشوده شد و تا قرن چهارم هجری به حال خود باقی ماند و پس از آن به تدریج موقعیت خود را از دست داد به ویرانی تبدیل شد، بنابراین
اخبار کتاب سوزی در کتابهای برخی مورخین مثل ابن خلدون و دیگران نادرسـت و جعلی و بدون ذکر منبع و مٱخذ است و معتبر نیست، تعصب و اصرار ورزدین به اینکه اعراب در زمان عمربن خطاب رضی
الله عنه کتابخانه های اسکندریه که آتش سوزی در آن قبل از ظهور اسلام اتفاق افتاده و کتـابخانه ی جندی شاپور در ایران که تا قرن سـوم و چهارم هجری پابرجا بوده کار غیـر عقلانی و بیهوده و اتلاف
وقت است، اسلام از آغاز مشوق علم اندوزی بوده و به خصوص مسلمانان در صدر اسلام به کتابخانه ها تعدی ننموده اند
علم ‌های اهل دل حمالشان
علم‌ های اهل تن احمالشان
علم چون بر دل زند یاری شود
علم چون بر تن زند ماری شود
علم کان نبود ز هو بی ‌واسطه
آن نپاید همچو رنگ ماشطه
نقل قول  
Jeremiah
Member
این تارنگاری که ایشان فرستاده است، میگوید ایرانیان تا زمانی که با دبیره تازی یا همان دبیره نوین خودمان آشنا شدند، آغاز به نوشتن کردند! سپس برخی از این تازی پرستها می گویند کتابهایی که به زبان تازی برگردانده شد، پس چه هستند؟ پادِش و پارادوکس در سخنهایشان بسیار است. یا می گویند چرا سعد نگاره ها و تندیسها را ویران نکرد، قرآن به ریخت تندیس و نگاره نیامد وگرنه آن را هم نابود می کردن، در گذشته از این اگر گزارش ابن خلدون را بخوانند می بینند سعد نمی خواست کتابها را نابود کند، این سخن عمر گجسته بود. خود سعد اندکی فرهنگ داشت. در همان تار نگار سخنی را می گویند که خیلی زور بهشان آورده است:

بگفته باستان گرایان عرب ستیز دروغ پرداز، عرب جز قرآن کتابی ندیده بود؛ با خط و کتابت آشنایی نداشت؛ ارزشی برای آثار فرهنگی قائل نبود

اگرکسی تاریخ را بخواند می بیند تازیان نوشتن برایشان سخت بود (یا همگان دانشش را نداشتن یا دبیره آن دورانشان برایشان سخت بود) برای همین قرآن را از بر می کردند، و "قاری" قرآن می فرستادند تا آنکه آن بخشی از "قرآن" را که تا آن زمان آمده بود را بنویسند و پیشکش کنند. یک کتاب پیش از قرآن نام ببرید که تازیان داشته باشند! تازیان بیشترین کاری که در ادب می کردند این بود که هفت تا از بهترین سرودگان آن زمان را در "کعبه" بیاویزند و به آن المعلقات السبع (هفتگانه های آویزان) می گفتند. خود لیلی و مجنونشان را اگر نظامی نمی نوشت تا کنون از میان رفته بود! دانشمندترینشان پیش از اسلام، نضر بن حارث بود که آن هم کتابی نداشت و برای تازیان داستانهای عجمان را که شنیده بود برایشان می خواند. در همین کتاب مطهری که زیرش به گفتگو نشسته ایم، از سخن زنده یاد دکتر معین را به میان آورده می شود، دکتر معین جاحظ از نویسندگان تازی زبان را گواه می آورد که تازیان، دانش اندوزی برایشان ننگ بوده است:

جاحظ در کتاب البیان و التبیین نقل کرده که روزی یکی از امراءِ قبیله قریش کودکی را دید که به مطالعه کتاب سیبویه مشغول است. فریاد برآورد شرم بر تو باد که این شغل آموزگاران و گدایان است!

خود مطهری حتا پایین تر خستو میشه که خود قرآن گفته تازیان بی دانش هستند؛ با این روی برای آنکه فرهنگ تازیان را بپوشاند از آخوندها و آموزگاران می گوید چون کم درآمد هستند بهشان دختر نمی دهند. (کسی میخواهد بخندد برود رویه 31 همین نبشته را بخواند!) این دانشمندشان است که اینگونه یاوه گویی می کند، اکنون یک جوجه هم آمده دارد یک چیزهایی را بلغور می کند در اینجا مولانا باز خوب می گوید:
به میان کاسه‌لیسان، تو چو دیگ چند جوشی؟
به میان این حریفان، تو درین قمار چونی؟

پس از ابن خلدون و خوارزمی و ... چرا از نویسندگان گذشته کسی نیامد بگوید این ها دروغ می گویند؟ چرا اکنون که مردم ایران آگاه شده اند کاسه لیسان تازیان آن را افسانه می دانند
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sss0100:
نقل قول از vforw:
ظاهرا طاهریان ایرانی بودند!

چقدر بدبخت و بیسوادی! طاهریان دست نشانده عباسیان بودند. نخستین حکومت ایرانی صفاریان بود. طاهریان شاید استقالا سیاسی داشتند اما مجبور بودند برای در قدرت ماندن نظر خلفارو جلب کنن که کتابسوزان یکی از همین بود.
درضمن من حرف الکی نزدم، نقل قول با منبع آوردم شما هرجور خواستید تفسیر کردید. اولا اگه سواد داشته باشی میفهمی علوم غرب از زمان یونان باستان یعنی همزمان با ماد شروع شد و این نماد علم غرب در باستان بود. درضمن اینکه بلغور میکنید چیزی جز آثار مذهبی از ایران باستان چیزی نمانده باید بگویم، کلیله دمنه مذهبی است؟ کارنامه اردشیر مذهبی است؟ خدای نامک مذهبی است؟ ماتیکان هزاردادستان مذهبی است؟ شهرستان های ایرانشهر مذهبی است؟ درضمن کلی کتاب فلسفی بوسیله ابن ندیم و سهروردی ترجمه شده به گفته تاریخدانان.
کتاب شاهنشاهی ساسانی نوشته تورج دریایی مشت محکمی بردهان شما تازی پرستان است.
دیگر باهات کاری ندارم. در جهل خویش بمیر
نقل قول  
Jeremiah
Member
نقل قول از sss0100:
کتابسوزان همین بس ک به تعداد انگشتان یکدست اندیشمند نامی ای ک بتوان آثار مطمئنی بهش نسبت داد پیدا نمیشه! :

https://eilam.blogsky.com/1396/11/25/pos...%86%d8%a7%d9%86


بنده این را نمی خوانم زیرا آن گونه که بر می آید شما خودتان هیچ چیز نخواندی و سخن تارنگارهای گوناگون را می دهی، یک بار از زمان خود زدم و به خرده گیری آن گفتگو پیشنهاد کرده بودید پرداختم، دیگر بیکار نیستم. چه پیوستگی به اندازه انگشتان دست دارد؟ امروزه بسیاری از آگاهی های ما درباره زمان باستان از هرودوت هست که دیگر نویسندگان سخن وی را بسامد نداده اند. این بهانه های کودکانه را کنار بگذارید، اگر به انگشتان یک دست می رسید، می گفتید به انگشتان دستها نمی رسد! آن کسانی که گفتند از بزرگان رشته خود بودند، تنها چندی یا کمیت برجستگی ندارد چونی یا کیفیت هم برجسته است.
نقل قول  
sss0100
Member
نقل قول از Jeremiah:
بخش پایانی
سپس در پایان میزبان برنامه می پرسد "دوران طلایی ادبیات و فلسفه ما بعد از اسلام و اعراب بوده؟" این تازی پرست کاتوزیان پاسخ می دهد: حتی بیشتر.
پیش از هر چیز بیشتر دانشمندان در اسلام ایرانی بودند و تازیان آموخته از ایرانیان بودند (نمونه اش هندسه، معین در فرهنگش می گوید تازی کشته واژه اندازه است و عمید بر آن است که از هَنَدَچک پهلوی آمده است) و جفت اینها (ایرانیان و تازیان) دانش آموزان، یونانیان چند خدا پرست بودند (نمونه اش فردریک کاپلستون بزرگترین فزرانه مسلمان را ابن سینا میداند و ابن سینا یک فزرانه پیرو آریستوتلس یا ارسطو بود) نه تازیان در این میان کاری کردند و نه اسلام (در قرآن چه دانشی یاد داده شده است؟). تازیان اگر گلی می توانستند به سر کسی بزنند به سر خودشان می زدند. یک سراینده و نویسنده و دانشمند و هنرمند برجسته در خود دشت تازیان یا عربستان نمی توانید گیر بیاورید! همه بزرگان دانش و هنر تازی تبار در کشورهایی که گشوده بودند مانند اسپانیا و عراق (که هنگامی گشوده شد بخشی از ایران بود) می زیستند! چرا؟ زیرا در دشت تازیان ابزار آموزش فراهم نبود. با این روی دانشمندان ایرانی در میهن خودشان به دانشوری می پرداختند زیرا پیشینیانشان ابزار آموزش و پرورش با فرهنگش را برایشان فراهم و پایه ریزی کرده بودند. گذشته از این گیریم ما دبیره مان کاسته، نبشته هایمان اندک و ... باشد، با این روی در آن زمانی که همینها را داشتیم تازیان تازیستان هیچی نداشتند و در بیابانشان روزشان را شب می کردند و شترهایشان را می چراندند. در زبان تازی یگانگی یا واحد شمارش "نخل" و "شتر" همانند آدمی "نفر" است! خود همین نشان می دهد که چه اندازه اندیشه ای آغازین داشتند! و همه جهانشان شترهایشان و خرمابُن هایشان بود.
در دروغ بودن کتابسوزان همین بس ک به تعداد انگشتان یک دست اندیشمند نامی ایدر ایران باستان ک بتوان آثار مطمئنی بهش نسبت داد پیدا نمیشه! :

https://eilam.blogsky.com/1396/11/25/pos...%86%d8%a7%d9%86
نقل قول  
Jeremiah
Member
نقل قول از vforw:
وقتی با این همه مدرک موجود میگی کتابسوزی ایران افسانه بوده مشکل از عقل خودته.

دوست گرامی اینان را ول کن، همیشه دروغ گفتند، خود بزرگان و نویسندگان مسلمان این ددخویی را گزارش کرده اند، سپس اینها نمی پذیرند! همانند کودکان که لجباز و خیره هستند و سخن هوده به خوردشان نمی رود، دیدگاه خود را بدون هیچ گواهی بارها می گویند. (بسیار دیده ام که حتا خود نوشته قرآن را هم نمی پذیرند) بگذار کاسه لیس تازیان باشند. همان "حضرت مولانایشان" در اینجا خوب میگوید:

بشکن سبوی قالب ساغر ستان لبالب
تا چند کاسه لیسی تا کی زبون لوسی
نقل قول  
Jeremiah
Member
بخش پایانی
سپس در پایان میزبان برنامه می پرسد "دوران طلایی ادبیات و فلسفه ما بعد از اسلام و اعراب بوده؟" این تازی پرست کاتوزیان پاسخ می دهد: حتی بیشتر.
پیش از هر چیز بیشتر دانشمندان در اسلام ایرانی بودند و تازیان آموخته از ایرانیان بودند (نمونه اش هندسه، معین در فرهنگش می گوید تازی کشته واژه اندازه است و عمید بر آن است که از هَنَدَچک پهلوی آمده است) و جفت اینها (ایرانیان و تازیان) دانش آموزان، یونانیان چند خدا پرست بودند (نمونه اش فردریک کاپلستون بزرگترین فزرانه مسلمان را ابن سینا میداند و ابن سینا یک فزرانه پیرو آریستوتلس یا ارسطو بود) نه تازیان در این میان کاری کردند و نه اسلام (در قرآن چه دانشی یاد داده شده است؟). تازیان اگر گلی می توانستند به سر کسی بزنند به سر خودشان می زدند. یک سراینده و نویسنده و دانشمند و هنرمند برجسته در خود دشت تازیان یا عربستان نمی توانید گیر بیاورید! همه بزرگان دانش و هنر تازی تبار در کشورهایی که گشوده بودند مانند اسپانیا و عراق (که هنگامی گشوده شد بخشی از ایران بود) می زیستند! چرا؟ زیرا در دشت تازیان ابزار آموزش فراهم نبود. با این روی دانشمندان ایرانی در میهن خودشان به دانشوری می پرداختند زیرا پیشینیانشان ابزار آموزش و پرورش با فرهنگش را برایشان فراهم و پایه ریزی کرده بودند. گذشته از این گیریم ما دبیره مان کاسته، نبشته هایمان اندک و ... باشد، با این روی در آن زمانی که همینها را داشتیم تازیان تازیستان هیچی نداشتند و در بیابانشان روزشان را شب می کردند و شترهایشان را می چراندند. در زبان تازی یگانگی یا واحد شمارش "نخل" و "شتر" همانند آدمی "نفر" است! خود همین نشان می دهد که چه اندازه اندیشه ای آغازین داشتند! و همه جهانشان شترهایشان و خرمابُن هایشان بود.
نقل قول  
Jeremiah
Member
بخش دوم

همچنین ابن خلدون می نویسد:

اما ایرانیان بر شیوه ای بودند که به علوم عقلی اهمیتی عظیم می‌دادند و دایره آن علوم در کشور ایشان توسعه یافته بود زیرا دولت‌های ایشان در منتهای علیه پهناوری و عظمت بود و هم گویند که این علوم پس از آنکه اسکندر دارا را کشت و بر کشور کیانیان غلبه یافت از ایرانیان به یونان رسیده‌است چه اسکندر به کتب و علوم بیشمار و بیحد و حصری از ایشان دست یافت. (مقدمه، برگردان: محمد پروین گنابادی، پوشینه 2 رویه 1009 - 1010)
شیمی که پدرش دانش کیمیاگری بود، پیشرفت آن در اروپا نخستین بار در زمانه هخامنشیان بود و بدست مُگی به نام هوشتانه به گفتی پلینی مهتر، مهر به یادگیری اش، در میان بونانیان رخنه کرد: متن لینک
فرمانروایی هخامنشیان از برای گستردگی اش بسیار چندفرهنگی کنش میکرد و دینهای گوناگون را می پذیرفت (جز خشایارشا). همچنین در یونان باستان آزادی گفتار کجا بوده است؟ بسیاری از فرزانگان از برای خداناباوری مانند پروتاگوراس از شهر برون شدند، سوکرات یا سقراط را هم به گناه پرستش دیگر خدایان (دامونها) و تباه کردن جونان، به مرگ پادافره دادند. این نااستاد گرامی بهتر است برود سالمه را دوباره بخواند. سپس میزبان برنامه درباره آرامی بودن دبیره پهلوی گفتگو می کند و تازی پرست گرامی برنامه (کاتوزیان) می گوید:

خط عربی که ما اتخاذ کردیم یا نوعی از خط عربی اتخاذ کردیم بسیار بسیار پیشرفته تر بود او خط آرامی بود که در زبان پهلوی به کار می رفت.

در این جا بی گمان پی می بریم آماج برنامه همانا بیگانه گرایی و سرکوب فرهنگ ایرانی است نه گفتمانی دانشورانه. نخست آن که هم دبیره تازی کنونی و هم دبیره پهلوی هر دو نیایشان به دستگاه نوشتاری آرامیان بر می گردد و دبیره پهلوی بسیار آسان است و دبیره اوستایی اندکی سخت تر است. اکنون در خط عربی ما چهار Z (ض، ذ، ز، ظ) داریم! سه تا S (ص، س، ث) و همه آنها را هم یک جور می گوییم، کجایش آسان است؟ همچنین این نادان نمی داند دبیره کوفی برگرفته از دبیره اوستایی است (به "دبیره" نوشته ذبیح بهروز، رویه 47 نگاه کنید) همچنین گذشته از این الفبای تازی-پارسی ( Perso-Arabic Alphabet) کنونی همانندیهایی هم با الفبای مانوی و پهلوی دارد (بسنده است که بروید ببیند "ف"، "ق" و "س" را در مانوی و "ی"، "ذ"، "ل"، "ژ"، "ب" را در پهلوی چگونه مینویسند) بسیاری همچون ویکی پدیا می اندیشند که دبیره تازی از روی دبیره نبطی است، هر کس برود دبیره های ایرانی و نبطی را ببیند، در می یابد این دبیره کنونی ما بسیار همانند دبیرگان ایران هست. (تمونه اش اینکه در دبیره نبطی از خَجَک یا نقطه کاربری نمی شود، با این روی در دبیرگان ایران ساسانی از خجک کاربری می شود.) همچنین میزبان برنامه می گوید دبیره میخی هخامنشیان گونه کاستی دار از دبیره ایلامیها بوده است! (بماند ایلامیان هم ایرانی بودند) همین را بسند که گفته ویر گوردون چاید، باستانشناس مارکسگرای نامدار را درباره دبیره میخی هخامنشی بیاورم:
ایرانیان سریعا به پیش رفتند و یک خط هجانگار الفبایی از دل خط بی ظرافت و فوق العاده پیچیده پدید آورند که حتی سومری ها و آشوریها و کلده ای به کار می بردند بی آنکه کوچکترین تغییر مهمی در آن ایجاد کرده باشند. (آریاییها، برگردان: محمدتقی فرامزی، رویه 291)
نقل قول  
Jeremiah
Member
بخش نخست

بنده این ژاژ درایی هایی کاتوزیان را شتیدم، اگر کسی هم برود بشنود می بیند ایشان هیچ گواهی نداده است. حتا ایشان خودش پاسخ خودش را می دهد:

"اگر هم وجود میداشت و چنین اتفاقی افتاده بود، بدیهی است که در امپراتوری بزرگ ساسانی تنها یک کتابخانه وجود نداشت که به این ترتیب به کلی آثار آن دوران نابود بشه چناچکه ما میبینیم پس از حمله مغول که قتل و غارت و ویرانی که ر آن اتفاق افتاد خیلی بیشتر از حمله اعراب بود، بیشتر آثار کلاسیک پس از اسلام به دست ما رسیده"

خود مطهری هم کتاب سوزان مغولان را در این نبشته پذیرفت (چه بسا اگر اسلام بر سر شمشیر مغولان به ایران می آمد، اکنون ما تماشاگر اَرَندان و نپذیرفتن کتابسوزان مغولان از زبان همین تازی پرستان و پادوهایشان بودیم ) شما که می بینید پس از یورش مغولان در ایران، همه کتابها در زبانه های آتش فرو نیافتند، چرا چند کتاب را که خود نویسندگان ایرانی مانند روزبه پور داودیه (ابن مقفع) به تازی برگردانده اند، فرنود و برهان می کنید که کتابهای ساسانی سوزانده نشده اند و از میان نرفتند؟ سپس ایشان در دنباله ژاژدرایی هایشان می افزاید:

"بنابر این حرف من اینه اکه اگر در تاریخ و فلسفه و ادبیات گسترده ای داشتیم از اون دوره،دست کم به شکلی به ما رسیده بود که قسمتی یا ازش خبر داشتیم ... ولی حدث نمی زدم که خیلی ادبیات گسترده ای بوده باشه وگرنه ما خیلی بیشتر از این از آن اطلاع داشتیم ..."

بنده از فرزان یا فلسفه، پاول پارسی را نمونه آوردم، گذشته از این ایشان هیچ فرنود و برهانی نمی دهد و سوفیستی شالوده سخنان ایشان است. آن نخستین بخشی که برجسته کردم، نشان می دهد آشکار نیست کاتوزیان با خودش چند چند است و حتا نمیداند به چه شیوه ای این کتابها و نسکها بدست ما باید برسد. اگر هم ما از آن کم آگاهی داریم، از برای آن است آتش زدنشان و دگرگونی دین، زبان و دبیره ما بود. سپس ایشان از اندرزنامه ها پهلوی یاد می کند و سپس می گوید:

یک چیزهایی به زبان پهلوی در این حوزه وجود داشته که بیشتر از بین رفته، ولی در هر حال باز گمان نمی کنم قابل قیاس باشه با قابوس نامه و کیکاووس بن اسکندر"

ایشان که همه سخنانش رو "حدث" و "گمان" است خوب است خودش هم می گوید که بیشترش از میان رفته این مردک تازی پرست (همانند بسیاری از نواندیشان و چپها) دروغ می گوید در زمانه هخامنشیان هیچ نوشته ای در ایران نبوده است! و هنگامی که چرایی اش از وی پرسیده میشود، میگوید:

"به نظر من دلیل اصلی اش این که اون نوع آزادی فکر و اندیشه و بیان و قلم که در یونان باستان داشتیم هیچ گاه در ایران باستان نبوده است"

ایشان بسیار نادان هست، اندکی پیش نگارش سالمَه و تاریخ هخامنشیان را وامدار هرودوت می دانست، با این روی ایشان نمی داند که هرودوت در زمانی می زیست که زادگاهش در دست پارسیان بود و از خاک ایران به شمار می آمد و از همان زمان هم که فرزانگان گوناگونی از ایون سر بر آوردند (این نشان می دهد هخامنشیان با دانش ناسازگار نبودند) حتا دیوگنس لائرتیوس از سالمه نگاران یونان باستان می گوید داریوش هراکلیتوس را به دربارش برا آموزش فراخواند. متن لینک این چه درست باشد یا چه نادرست، همین که دیوژن آن را نبشته، نشان می دهد که ایرانیان با دانش ناسازگار نبودند وگرنه دیوگنس آن را نمی نوشت زیرا به شتاب دروغش در می آمد.
نقل قول  
sss0100
Member
نقل قول از vforw:
نقل قول از sss0100:
از ایران باستان چه آثار علمی مکتوبی بجای مانده؟
وقتی با این همه مدرک موجود میگی کتابسوزی ایران افسانه بوده مشکل از عقل خودته.
ما آثار ادبی داریم و آقای کاتوزیان یک مردک غرب‌زده‌ای بیش نیست که غربیا بهش خوراندن هیچ تمدنی برتر از یونان نبوده.
درباره زمان هخامنشیان باید گفت طبق کتاب دینکرد، زمان هخامنشی (کیانی)، کتاب‌های علمی و مذهبی ایران از زمان زرتشت در کتابخانه‌های گنج هاپیگان در تخت سلیمان و دزی ناپشت در تخت جمشید بایگانی شده‌بودند. گمان می‌رود که این کتاب‌ها در موضوعات فلسفه، نجوم، کیمیاگری و علوم پزشکی بوده‌است، موضوعاتی که مغان ایران در آن‌ها استاد بودند. زیرا مغان کاتبان هم بودند که خط های اوستایی و آرامی و میخی و سغدی بلد بودند. به نقل از ابن ندیم که ادعا دارد که اسکندر تعمدا به نابود کردن سازمان یافته ی کتاب ها پرداخت می‌نویسد:
کی ضحاک در زمین‌های سواد شهری بنا کرد و نام آن را از مشتری در آورد و آنرا جایگاه علم و علما قرار داد و دوازده کاخ به شماره برج‌های آسمانی نامید و برای کتاب‌های علمی در آنها خزینه‌هایی بساخت و دانشمندان را در آن کاخ‌ها جای داد…. اسکندر پادشاه یونان برای هجوم به ایران از شهری که رومیان آن را مقدونیه می‌نامند بیرون شد و دارا پسر شاه دارا را به قتل رسانید و شهرها را ویران ساخت و کاخ‌هایی که بدست بزرگان و سرکشان ساخته شده بود خراب کرد. کاخ‌هایی که بر سنگ‌ها و تخته‌های آن انواع علوم نقش و نقر شده بود با خاک یکسان کرد و با این خرابکاری‌ها و آتش‌سوزی‌ها آنها را بهم ریخت و در هم کوبید و از آنچه در دیوان‌ها و خزینه‌های استخر بود رونوشتی برداشته و به زبان رومی و قبطی برگردانید و پس از اینکه از نسخه‌برداری‌های مورد نیازش فراغت یافت آنچه به خط گشتک در آنجا بود در آتش انداخت و بسوخت. آنچه را از علوم نجوم و طب و علم‌النفس می‌خواست از آنها برگرفت و با دیگر چیزها از علوم و اموال و گنجینه‌ها و دانشمندان تصاحب کرده و به مصر فرستاد.
یکی دیگر از همین افسانه ها، کتاسوزان اسکندر هست ک میگن سوزاند و بقیه رو برد تا علوم یونانی را پیریزی کنند! به قول نیبرگ دوران این حرفها به سر آمده! از ایران باستان جز چند اثر مذهبی (که برخی هاشون بعد از اسلام بازنویسی شد) چیزی باقی نمانده...
نقل قول  
sss0100
Member
نقل قول از vforw:
دولتشاه سمرقندی در کتاب تذکره الشعرا به یکی دیگر از ماجراهای کتاب سوزی توسط اعراب در دوره خلافت عباسیان، می‌پردازد: «عبدالله بن طاهر به روزگار خلفای عباسی، امیر خراسان بود. روزی در نیشابور (به مسند) نشسته بود. شخصی کتابی آورد و به تحفه پیش او بنهاد. (امیر) پرسید: این چه کتاب است؟ (مرد) گفت: این قصه وامق و عذرا است و خوب حکایتی است که حکما بنام شاه انوشیروان جمع کرده‌اند. امیر فرمود: ما مردم، قرآن خوانیم و به غیر از قرآن و حدیث پیغمبر چیزی نمی‌خوانیم و ما را از این نوع کتاب، در کار نیست. این کتاب، تألیف مُغان (زرتشتی‌ها) است و پیش ما مردود است. (پس فرمود) تا آن کتاب را در آب انداختند و حکم کرد که در قلمرو او بهر جا از تصانیف عجم و مغان کتابی باشد جمله را بسوزانند»
ظاهرا طاهریان ایرانی بودند!
نقل قول  
vforw
Member
دولتشاه سمرقندی در کتاب تذکره الشعرا به یکی دیگر از ماجراهای کتاب سوزی توسط اعراب در دوره خلافت عباسیان، می‌پردازد: «عبدالله بن طاهر به روزگار خلفای عباسی، امیر خراسان بود. روزی در نیشابور (به مسند) نشسته بود. شخصی کتابی آورد و به تحفه پیش او بنهاد. (امیر) پرسید: این چه کتاب است؟ (مرد) گفت: این قصه وامق و عذرا است و خوب حکایتی است که حکما بنام شاه انوشیروان جمع کرده‌اند. امیر فرمود: ما مردم، قرآن خوانیم و به غیر از قرآن و حدیث پیغمبر چیزی نمی‌خوانیم و ما را از این نوع کتاب، در کار نیست. این کتاب، تألیف مُغان (زرتشتی‌ها) است و پیش ما مردود است. (پس فرمود) تا آن کتاب را در آب انداختند و حکم کرد که در قلمرو او بهر جا از تصانیف عجم و مغان کتابی باشد جمله را بسوزانند»
نقل قول  
vforw
Member
درباره اشکانیان باید گفت در نسا و اورمان و دورا اوروپوس قطعات بسیاری از چرم‌های نوشته شده متعلق به زمان پارتها به دست آمده که بر آن‌ها مطالبی راجع به امور اقتصادی و سیاسی نوشته شده‌است. بسیاری از این نوشته‌ها هنوز خوانده نشده‌است.
بسیاری کتاب‌هایی که در دورهٔ ساسانیان وجود داشته‌است ریشه در دورهٔ اشکانیان بوده‌است. ابن ندیم دربارهٔ کتابخانه اردشیر بابکان می‌نویسد:
کتابهایی که از ایران باستان مانده و پراکنده شده بودند گردآورد و در گنجینه‌ای آنها را نگاهداری می‌کرد.
درباره کتابسوزی ابن خلدون نوشته چون کشور ایران به دست اعراب فتح شد و کتب بسیاری در آن سرزمین یافتند سعد ابن ابی وقاص به عمربن خطاب نامه نوشته تا دربارهٔ کتب و به غنیمت بردن آن کسب اجازه کند. عمر نوشت که آنها را در اب فرو افکنید چه اگر آنها راهنمایی و راستی باشند خداوند ما را به رهبری کننده تر از ان هدایت کرده‌است و اگر کتب اهل ضلال و گمراهی است پس کتاب خدا ما را از آنها بی‌نیاز کرده‌است از این رو آنها را در آب یا آتش افکندند. این است که علوم عقلی ایرانیان از میان رفت و چیزی از آنها بما نرسید
در مورد کتاب‌سوزی عرب‌ها در خوارزم، ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه عن القرون الخالیه صفحه ۳۵٬۳۶٬۴۸چنین می‌نویسد:
«وقتی قتیبه ابن مسلم سردار حجاج بار دوم به خوارزم رفت و آن را بازگشود هرکس را که خط خوارزمی می‌نوشت و از تاریخ و علوم و اخبار گذشته آگاهی داشت از دم تیغ بی‌دریغ گذراند و موبدان و هیربدان قوم را یکسره هلاک نمود و کتابهاشان همه بسوزانید و تباه کرد»
نقل قول  
vforw
Member
منبع دیگری که به بیان کتابخانه‌های ایران در دوران پیش از حملهٔ اسکندر بپردازد ابومشعر بلخی ایرانی است که در کتاب اختلاف الزیجات خود آورده‌است:
پادشاهان ایران برای نگاهداری و حفظ و صیانت دانش‌ها و بجای ماندن آن‌ها اهتمامی فوق‌العاده مبذول می‌داشتند؛ آن‌ها برای محفوظ ماندن کتاب‌ها و آثار دانشمندان از آسیب زمانه و آفات آسمانی و زمینی وسیلهٔ از سخت‌ترین محکم‌ترین اسباب و لوازم برگزیدند که تاب مقاومت در برابر هر گونه پیش‌آمدی را داشته باشد و عفونت و پوسیدگی در آن راه نیابد و آن پوست درخت خدنگ بود که بآن توز می‌گفتند. چنانکه هندیان و چینیان و مردم دیگر کشورها از ایشان پیروی کردند و توز برای محکمی و سختی و نرمی و قابلیت انعطاف در کمانسازی هم بکار برده می‌شد.
ایرانی‌ها پس از اینکه بهترین وسیله را برای ثبت و ضبط و نوشتن و نگاهداری دانش‌ها بدست آوردند برای یافتن بهترین جا و مکان جهت بنیاد کتابخانه‌ها و خزانه کتاب به جستجو پرداختند جایی که از زمین‌لرزه بر کنار و گلش چسبندگی داشته باشد تا برای ساختمان‌های محکم و پابرجا مناسب باشد. پس از کنجکاوی بسیار سرانجام شهرستانی که همه این محسنات را داشت یافتند و آن شهر اصفهان بود. در آنجا هم پس از کاوش نقاط مختلف شهر روستای جی را بهترین جا و مکان یافتند. در جی کهن‌دژ را برگزیدند و در آنجا عمارتی رفیع بنیاد نهادند و سارویه‌اش نامیدند.
مردم از پی بنا بسازنده و پایه‌گذار آن پی بردند زیرا در سال‌های گذشته گوشه‌ای از ساختمان سارویه ویران گردید و در آن سغی (دالانی) نمایان شد که با گل سفت (ساروج) ساخته شده بود و در آن کتاب‌های زیادی از نوشته پیشینیان نهاده بودند که بر پوست خدنگ نوشته بودند: در دانش‌های گونه‌گون به خط پارسی باستانی.
از این کتاب‌ها تعدادی به دست کسی رسید که در خواندن آن‌ها دانا و توانا بود. در آن‌ها نوشته‌ای از برخی شاهان ایران یافت که چنین بود«به طهمورث شاه که دوستدار دانش و دانش‌پژوهان بود خبر دادند که در اثر یک حادثه آسمانی که در مغرب به ظهور خواهد پیوست به علت ریزش باران‌های پی‌در پی جهان را آب فراخواهد گرفت. زمان وقوع آن با گذشتن دویست و سی و یکسال و سیصد روز از آغاز پادشاهی وی خواهد بود.
منجمان تهمورث شاه را بر آن داشتند که برای پرهیز از زیان و خسران آن توفان چاره‌ای اندیشد و گفتند زیان و خسرا آن باران و توفان تا انتهای مشرق کشیده خواهد شد. تهمورث شاه مهندسان و کارآگهان را فرمان داد در سراسر ایرانشهر کاوش کنند و جویا شوند تا جایی را که از همه جهت برتری داشته باشد برای ساختمان بنایی به منظور حفظ آثار دانش برگزیدگان.
آن‌ها پس از جستجو جی را در اصفهان برگزیدند و سارویه تا آنچه از کتاب‌های علوم مختلف که بر پوست خدنگ نوشته شده بود در خزاین سارویه جا دادند تا پس از برطرف شدن توفان دانش‌های کهن برای مردم جهان بجای بماند.
در میان کتاب‌های آن کتابخانه کتابی اثر یکی از دانشمندان باستانی ایران بود در علم ادوارسنین که برای استخراج سپر ستارگان و علل حرکتشان بکار می‌رفت. مردم دوره تهمورث شاه و پارسیان پیش از آن، آن را ادورا هزارات می‌خوانند و بسیاری از دانشمندان هند و کلدانیان قدیم که نخستین سکنه حومه بابل بودند گردش سیارات هفتگانه را از آن استخراج می‌کردند و این زیج را از میان دیگر زیج‌های آن زمان برتری می‌دادند زیرا از همه صحیح‌تر و مختصرتر بود و منجمان آن زمان زیجی از آن استخراج کردند و آن را زیج شهریاری یعنی پادشاه زیج‌ها نامیدند.
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از sss0100:

از ایران باستان چه آثار علمی مکتوبی بجای مانده؟

وقتی با این همه مدرک موجود میگی کتابسوزی ایران افسانه بوده مشکل از عقل خودته.
ما آثار ادبی داریم و آقای کاتوزیان یک مردک غرب‌زده‌ای بیش نیست که غربیا بهش خوراندن هیچ تمدنی برتر از یونان نبوده.
درباره زمان هخامنشیان باید گفت طبق کتاب دینکرد، زمان هخامنشی (کیانی)، کتاب‌های علمی و مذهبی ایران از زمان زرتشت در کتابخانه‌های گنج هاپیگان در تخت سلیمان و دزی ناپشت در تخت جمشید بایگانی شده‌بودند. گمان می‌رود که این کتاب‌ها در موضوعات فلسفه، نجوم، کیمیاگری و علوم پزشکی بوده‌است، موضوعاتی که مغان ایران در آن‌ها استاد بودند. زیرا مغان کاتبان هم بودند که خط های اوستایی و آرامی و میخی و سغدی بلد بودند. به نقل از ابن ندیم که ادعا دارد که اسکندر تعمدا به نابود کردن سازمان یافته ی کتاب ها پرداخت می‌نویسد:
کی ضحاک در زمین‌های سواد شهری بنا کرد و نام آن را از مشتری در آورد و آنرا جایگاه علم و علما قرار داد و دوازده کاخ به شماره برج‌های آسمانی نامید و برای کتاب‌های علمی در آنها خزینه‌هایی بساخت و دانشمندان را در آن کاخ‌ها جای داد…. اسکندر پادشاه یونان برای هجوم به ایران از شهری که رومیان آن را مقدونیه می‌نامند بیرون شد و دارا پسر شاه دارا را به قتل رسانید و شهرها را ویران ساخت و کاخ‌هایی که بدست بزرگان و سرکشان ساخته شده بود خراب کرد. کاخ‌هایی که بر سنگ‌ها و تخته‌های آن انواع علوم نقش و نقر شده بود با خاک یکسان کرد و با این خرابکاری‌ها و آتش‌سوزی‌ها آنها را بهم ریخت و در هم کوبید و از آنچه در دیوان‌ها و خزینه‌های استخر بود رونوشتی برداشته و به زبان رومی و قبطی برگردانید و پس از اینکه از نسخه‌برداری‌های مورد نیازش فراغت یافت آنچه به خط گشتک در آنجا بود در آتش انداخت و بسوخت. آنچه را از علوم نجوم و طب و علم‌النفس می‌خواست از آنها برگرفت و با دیگر چیزها از علوم و اموال و گنجینه‌ها و دانشمندان تصاحب کرده و به مصر فرستاد.
نقل قول  
sss0100
Member
به گفته ویل دورانت کتابسوزی در مصر کار خودمسیحیان بوده. کتابسوزی در ایران هم طبق تحقیقات بی طرف افسانه ای بیش نبوده. رجوع شود به مصابحه همایون کاتوزیان با رادیو فرانسه با عنوان:
از ایران باستان چه آثار علمی مکتوبی بجای مانده؟
نقل قول  
Jeremiah
Member
دو نویسنده مسلمان آشکارا این کار را در ایران بدست تازیان گزارش کرده اند:

ابن خلدون
چون کشور ایران به دست اعراب فتح شد و کتب بسیاری در آن سرزمین یافتند سعد ابن ابی وقاص به عمربن خطاب نامه نوشته تا دربارهٔ کتب و به غنیمت بردن آن کسب اجازه کند. عمر نوشت که آنها را در اب فرو افکنید چه اگر آنها راهنمایی و راستی باشند خداوند ما را به رهبری کننده تر از ان هدایت کرده‌است و اگر کتب اهل ضلال و گمراهی است پس کتاب خدا ما را از آنها بی‌نیاز کرده‌است از این رو آنها را در آب یا آتش افکندند. این است که علوم عقلی ایرانیان از میان رفت و چیزی از آنها بما نرسید. (مقدمه، برگردان: محمد پروین گنابادی، پوشینه 2، رویه 1010)

خوارزمی
قتیبه بن مسلم باهلی نویسنده و هربدان خوارزم را از دم شمشیر گذاریند و آنچه مکتوب از کتاب و دفتر داشتند همه را طعمه آتش کردند و از آن وقت خوارزمیان امی و بی سواد ماندند و تنها نیازمندی های ایشان در تاریخ به نیروی حافظه است و چون زمان طولانی شد اختلاف خود را فراموش کردند و آنچه را همگی بر آن بودند در تاریخ ماند. (آثارالباقیه عن القرون الخالیه، برگردان: اکبر داناسرشت، رویه 75)

خود تازی پرستان اکنون می گویند این سخن اسلام ستیزان و ناسیونالیستها است!
نقل قول  
aryoua
Member
نقل قول از daadvandi:
دوست عزیز، چرا بحث را به بیراهه میبرید. من به اینها چکار دارم.
هر کسی که منطقlogic را به عنوان ابزار، یاد بگیره، با روش تحقیق علمی کار کنه و در آخر، کارش را برای بررسی به اساتید متخصص متعدد که در آن زمینه ها دکترا دارند بسپاره و اثرش تایید بشه میتونه مطمئن باشه که کاری ارزنده کرده. هیچکی نیست صدای ما را بشنوه. هر کی میاد فقط سعی میکنه جواب نامرتبط بده.

مطلبی که گفتم در راستای سخن شما نبود. ولی پایه صحبتم را روی گفتار شما گذاشتم. اشکال این کار چیست؟ قصد مزاحمت یا خراب کردن بحث شما را نداشتم. امیدوارم خرده نگیرید.
نقل قول از Khwanirath:
آثار مرادی غیاث آبادی کتابسازی ست؟

خدا کند تعریف معتبری از کتابسازی جایی باشد.اما اگر هم نباشد با تجربه ای که همه از دانشگاههایمان داریم به تقریب می دانیم کتابسازی (عددسازی، مقاله سازی و...) یعنی چه. به همین دلیل گفته daadvandi را در مورد کار ارزنده دور از واقعیت می دانم.
دلیل این که مرادی غیاث آبادی را جزء کتابسازان می دانم: همین ترجمه منشور کورش که در آن متن استوانه کورش را به چند زبان انگلیسی فرانسه آلمانی ترجمه کرده که البته همین ترجمه ها با متن فارسی کتاب تطبیق ندارد که توضیحات آن را در ذیل آن کتاب نوشته ام.
همه کتابهای او را نخوانده ام. چون فکر می کنم همین اندازه در بی اعتبار بودن او کافی است. البته ممکن است کتابی با ارزش به اسم او منتشر شده باشد.
در انتها به نظرم مفید است اگر وقت دارید تا حد امکان مقاله، دستورالعمل، چیزی مشابه آیین نامه در مورد تعریف کتابسازی و مصادیق آن تهیه کنید.
نقل قول  
نقل قول:
از vforwواقعا از شما بعید بود.
۳- فایده کتب قرن نوزدهم چه بود؟ مگه قرن نوزدهم برده داری به شدیدترین شکل ممکن نبود؟ مگه کارگران به کثیفترین زندگی دچار نبودند؟ مگر کاست طبقاتی نبود؟ مگه پروتستان ها و سیاهپوست ها و مستعمراتمورد اذیت قرار نمیگرفتند؟ خب کتب علمی و فرهنگی آنزمان چه اهمیتی داشت. قرن نوزدهم دوران شکوفایی علمی و هنری غرب بود. خیلی این دلیلتون مسخرست.
۴- ببخشیدا، فایده کتب روم شرقی چی بود که نتوانستند دربرابر ترکمانان عثمانی مقاومت کنند؟ مگر در همین کتابخانه ها، نسخه کامل کتاب هرودوت و کتب ارسطو و افلاطون نبود؟ دقیقا کتاب چه کمکی قرار است بکند؟
٥- فایده کتب یونان باستان چه بود که به جای تقوبت انسان دوستی و برابری، کاست طبقاتی و یکتاتوری و برده داری را تبلیغ میکرد؟
کتاب ارداویراف نامه هم توسط پارسیان هند دوباره نگاشته شده.
مگر در همین کتابخانه های قرن نوزدهم کتب مذهبیان و خرافاتیان نبود؟ پس یعنی کتابخانه بدرد نمیخورد؟ اینطور باشه الان باید تمام کتابخانه های ایران را آتش زد.


از آن مهمتر، مگر کتابخوانها و کتاب نویس های وطنی چه گلی به سر زندگی خودشان زدند که بخواهند به سر جامعه و مملکتشان بزنند؟
فردوسی بقول خودش سی سال عمرش را صرف سرودن شاهنامه کرد؛ چرا آخرش با تنگدستی مرد؟
حافظ کجای دنیا را گرفت؟
تازه اینها شاعر بودند و حرفشان باد هوا؛ ابن سینا که شیخ الرئیس بود و آن همه کتاب قطور و عریض و طویل و رساله های رنگارنگ در باب طب و درمان دارد، پس چرا خودش در میان سالی فوت کرد؟ اگر بیل زن بود خوب باغچه خودش را آباد می کرد!
زکریای رازی چرا آخر عمری کور شد؟
صادق هدایت آخر و عاقبتش چرا آنطور شد؟
مگر ایرج میرزا نبود که می سرود: «به دنیا بهتر از آنجا نیابی / که باشد یک کتاب و یک کتابی / کتاب ار هست کمتر خور غم دوست / که از هر دوستی غمخوارتر اوست»؟ پس چرا این آقای عشق کتاب و کتابخوان آن همه اشعار بی تربیتی گفته؟؟؟
اصلاً چه کاری است که عمر مفید و پول بی زبان را صرف نوشتن و طبع و نشر و خواندن کتاب کنیم؟ فرض کن نوشتیم و خواندیم؛ بعد دشمنی قوی پنجه و بیرحم ناگهان حمله کرد و مملکت و دودمان همگی را به باد داد؛ آن وقت جواب نسلهای آینده را -افرادی با طرز فکر همین سیاوش خان- چه بدهیم؟

دور هم نشسته ایم و نان و ماستی با هم می خوریم دیگر!!!
نقل قول  
daadvandi
Member
نقل قول از aryoua:
نقل قول از daadvandi:نقل قول از mamady1383:بدنیست به نظورم عالیه واسه مردم
پس مثل همان احمد کسروی که کتابسوزان راه می انداخت، هر نقدی از کسروی را به روش مدرن بسوزانید.
گاهی کتابسوزی واکنشی زبونانه در مقابل سنت موزیانه کتابسازی است. کتابسازی های بسیار در دوران پهلوی و کنونی صورت گرفته و می گیرد. برخی کتابهای ذبیح الله منصوری، محمد قلی مجد، مرادی غیاث آبادی، پورپیرار و... نمونه هایی از این سنت هستند.

دوست عزیز، چرا بحث را به بیراهه میبرید. من به اینها چکار دارم.
هر کسی که منطقlogic را به عنوان ابزار، یاد بگیره، با روش تحقیق علمی کار کنه و در آخر، کارش را برای بررسی به اساتید متخصص متعدد که در آن زمینه ها دکترا دارند بسپاره و اثرش تایید بشه میتونه مطمئن باشه که کاری ارزنده کرده.
هیچکی نیست صدای ما را بشنوه. هر کی میاد فقط سعی میکنه جواب نامرتبط بده.
نقل قول  
nikdoost
Member VIP
کتابسوزی در اسکندریه مصر واقعیتی است که به علت حریق یکی از معابد مسیـحیان در جوار کتابخانه اسـکندریه ده ها سال قبل از ظهور اسـلام اتفاق افتاده و تا اوائل قرن هفتم هجری در هیچ کتابی
به جز در کتاب" الافادة و الاعتبار فی الامور المشاهدة و الحوادث المعاینة بارض مصر" عبداللطیف بغدادی به آن اشاره نشده است، بعداً مستندات دیگران نیز برگرفته و اقتباس از این کتاب بوده است، لذا
با توجه به عدم ارجاع و عدم ذکر هیچ منبعی و ارائه ی هیچ مدرکی کتاب سوزی در مصر ساختگی و بی ارزش است و اما در ارتباط با ایران نیز مرحوم عبدالحسین زرین کوب در کتاب کارنامه اسلام کتاب
سوزی توسط اعراب در صدر اسلام را افسانه خوانده و مردود دانسـته است بدین لحاظ که این اخبار جعلی از روی تعصب و بعد از هشتصد سال گذشت از ظهور اسـلام و اولین بار در زمان صفـویه نوشته
شده است، مرتضی مطهری این کتاب را به قصد دفاع از اسلام و تکذیب تبلیغات ناسیونالیستی و اسلام ستیز نوشته است و به درستی گفته است کتاب سـوزی با توجه به اینکه بسیاری از آثار در صدر
اسلام از فارسی به عربی ترجمه شده است واقعیت ندارد،
من از مفصـل این نکتــه مجملی گفتــم
تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل
نقل قول  
Khwanirath
Member
نقل قول از aryoua:
نقل قول از daadvandi:نقل قول از mamady1383:بدنیست به نظورم عالیه واسه مردم
پس مثل همان احمد کسروی که کتابسوزان راه می انداخت، هر نقدی از کسروی را به روش مدرن بسوزانید.
گاهی کتابسوزی واکنشی زبونانه در مقابل سنت موزیانه کتابسازی است. کتابسازی های بسیار در دوران پهلوی و کنونی صورت گرفته و می گیرد. برخی کتابهای ذبیح الله منصوری، محمد قلی مجد، مرادی غیاث آبادی، پورپیرار و... نمونه هایی از این سنت هستند.


آثار مرادی غیاث آبادی کتابسازی ست؟
نقل قول  
aryoua
Member
نقل قول از daadvandi:
نقل قول از mamady1383:بدنیست به نظورم عالیه واسه مردم
پس مثل همان احمد کسروی که کتابسوزان راه می انداخت، هر نقدی از کسروی را به روش مدرن بسوزانید.

گاهی کتابسوزی واکنشی زبونانه در مقابل سنت موزیانه کتابسازی است. کتابسازی های بسیار در دوران پهلوی و کنونی صورت گرفته و می گیرد. برخی کتابهای ذبیح الله منصوری، محمد قلی مجد، مرادی غیاث آبادی، پورپیرار و... نمونه هایی از این سنت هستند.
نقل قول  
daadvandi
Member
نقل قول از mamady1383:
بدنیست به نظورم عالیه واسه مردم

پس مثل همان احمد کسروی که کتابسوزان راه می انداخت، هر نقدی از کسروی را به روش مدرن بسوزانید.
نقل قول  
mamady1383
Member
بدنیست به نظورم عالیه واسه مردم
نقل قول  
daadvandi
Member
در کثابناک هم انگار کنابسوزان راه انداخته اند.
مقالات و کتب احمد کسروی را نه تنها در کتابناک قرار میدهند بلکه قدیمها در بخش "پیشنهاد کتابناک" هم گذاشته بودند.
اما وقتی اولین و تنها نقد علمی روانشناختی درباره ریشه های روانی تحریف حقایق توسط کسروی را آپلود میکنی، حذفش میکنند.
اثری که اعتیار علمی آن توسط متخصصان امر بررسی و نایید شده، توسط عیر متخصصان حدف میشود.
نقل قول  
Jeremiah
Member
گفتید که کتابهای فلسفه در زمان ساسانیان نبوده است. پس نام پاول پارسی فرزانه بزرگ ساسانیان را نشنیده اید، خوشبختانه سه رونویس از نوشته های وی به دیگر زبانها به جای مانده که بزرگمهر لقمان آنها را گردآوری کرده و برگردانده و با نام "گویایی ارستو" بیرون داده، اکنون بخشی آغازین آن را که از رویه 43 می آغازد، می آورم:

درود بر خسرو پیروز بخت، شاهِ شاهان، بهترین مردان پاول، پیشکارتان!
فرزانگی، که دانش راستین همه [ی چیزها] بُوَد، اندر شماست؛ و از یان فرزانگی که اندر شماست برایتان پیشکشها فرستم این مایه ی شگفتی نَبُوَد که از بوستان فرمانروایی تان پیشکش ها برای شما فراز برند، [ازیراکه] ایزدآفریده ها، یزِشهایی * برای ایزد فراز می آورند، پیشکشی که من می فرستم از سخن است، زیرا فرزانگی، که بهتر از همه پیشکِشهای دگر بُوَد، به میانجی سخن رخ می نماید. ...

* یزش: قربانی (برگرداننده در آکولاد آورده بود)

پارسی از ترسایان ایران بود، برای همین نامش پاول است، نام آن برگرفته از پاول پیامبر (Paul the Apostle) که از فراخوانندگان پرآوازه به دین ترسا است، می باشد. (همانند برخی از ما که نام هایمان تازی است.) وی سپس به دین زرتشتی می گرود. کتابش را هم دیدیم که به خسرو انوشیروان پیشکش نموده و خود همین نشان می دهد ساسانیان را با فرزانگی سر و کار بود.
نقل قول  
Jeremiah
Member
نقل قول از Jeremiah:
همچنین دین زرتشتی در زمانه هخامنشیان که همه سرزمین یهودیان به ویژه یهودیه و دِژهوخت گَنگ (اورشلیم: به دژهوخت گنگ آمد از راه شام/که خوانیش بیت المقدس بنام، اسدی) به زیر فرمان هخامنشیان بودند و در آن میان هِنایش هایی هم از ایشان پذیرفتند.

از برای آنکه سخنانم در یک دیدگاه جا بگیرد، خیلی در دیدگاه پیشینم دست بردم تا آن را کوتاه کنم و این بند دستخوش دگرگونی و دچار نادرستی شد. همچین زمان هم برای ویرایش کم آوردم. برای همین در اینجا این بند را ویرایش می کنم:
"در زمانه هخامنشیان که همه سرزمین یهودیان به ویژه یهودیه و دِژهوخت گَنگ (اورشلیم: به دژهوخت گنگ آمد از راه شام/که خوانیش بیت المقدس بنام، اسدی) به زیر فرمان هخامنشیان بودند و در آن میان یهودیان هِنایش هایی هم از دین هخامنشیان پذیرفتند."

دوبگانه گرایی ویرایش می شود به دوگانه گرایی، همچنین آتش زندن هم ویرایش می شود به آتش زدن، از دو نباید در آن بخش "نباید برگزیدگان نباید" باید یکی اش زدوده شود. با سپاس
نقل قول  
Jeremiah
Member
Aristoteles@
هرچند که شما گرفتگاه و منبعی بدست ندادید و گفته هایتان، به ویژه آن بخش رنگ پوست زرتشتیان، "تاریخ مانند" (Pseudohistory) دسته بندی می شود، بنده پاسختان را میدهم، پیش از هرچیز رنگ تیره ی پوست برخی از پارسیان هند یا زرتشتیان هند، از برای آمیختن با هندیان است. همچنین دیر هنگامی است که زبان پارسیان هند گُجَراتی (از گویش های هندی) شده اشت، پس دروغ نگویید. باید بگویم بودش واژگان آرامی (از زبانهای سامی) در زبان پارسی از دوران آشور آغازید، همان زمانی که ایرانیان فرمانبرداران آشوریان بودند با این روی این واژه ها بسیار نیستند. همچنین دین ایرانیان دوبگانه گرایی بوده است و دین باستانی سامیان، چندخداپرستی و یکتاپرستی. همچنن دین زرتشتیان بر روی دینها سامی هِنایش گذاشته است نه دین آنها بر دین زرتشتی. مانند دین صابئیان، در کتاب تحقیقی درباره دین صابئین مندائی، نوشته مسعود فروزنده در رویه 82 می خوانیم: ((دیگر نشانه های فرهنگی تاثیر تمدن ایرانی در مندائیان عبارتند از : الف: اندیشه و هستی شناسی: 1 - تضاد اهورا مزدا و اهریمن – تضاد مانا ربا کبیرا و روحا. 2 - امشا سپندان – ملاخی: فرشته های نورانی. 3 - اصلی بودن حقیقت و درستکاری – امشونی کشطا: عالم حقیقی و اعمال حقیقی، رفتار نیک. 4 - دیوان – ملاخی: فرشته های ظلمانی و روحا : عالم ظلمت و دروغ. 5 - دوره ای بودن تاریخ با ظهور سوشیانس – دوره ای بودن تاریخ ا ظهور شیتل (: شیث). 6 - تقدیس آب: آناهیتا – تقدیس آب (یردنا). ب: فرهنگ اجتماعی: یک 1 - کراهت عزا و ماتم برای مردگان در هر دو دین. 2 - پوشیدن لباس سفید و هفت تکه پارچه نخی توسط روحانیون در مراسم، در هر دو دین. 3 - برافروختن آتش در کنار رودخانه در مراسم غسل تعمید مندائیان 4 - بستن پانداما (تو رجلوی دهان) توسط موبدان وترمیده ها. 5 - داشتن درفش ملی – دینی در هر دو دین. 6 - عدم به کار بستن زیور آلات و جواهرات توسط روحانیون هر دو دین. 7 - انجام مراسم نماز پنجگانه در هر دو دین 8 - ازدواج درونی در هر دو دین : کراهت در ازدواج با غیر هم دین. 9 - برابری زن و مرد در هر دو دین. هم در مراسم اجتماعی و هم در ارتقا دینی 10 - احترام فوق العاده به ازدواج اول و کراهت در چند همسری)) همچنین دین زرتشتی در زمانه هخامنشیان که همه سرزمین یهودیان به ویژه یهودیه و دِژهوخت گَنگ (اورشلیم: به دژهوخت گنگ آمد از راه شام/که خوانیش بیت المقدس بنام، اسدی) به زیر فرمان هخامنشیان بودند و در آن میان هِنایش هایی هم از ایشان پذیرفتند. (به کتاب A History of Zoroastrianism، نوشته Mary Boyce، رویه های 47 - 45، 190-189، 191، 194-192، 194 - 195 در Vol II بنگرید) مسیحیت هم که دارای بن مایه های ستهم میتراگرایی (که این هم از دینهای ایرانی است) مانند سه گانگی یا تثلیث، نان و باده خوردن، رفتن ترسا به آسمان و ... می باشد. (به "آیین میترا" نوشته مارتین ورمازرن، بویژه فرگرد "افسانه میترا"، برگردان بزرگ نادرزاد بنگرید.) هِنایش آیین زرتشت به روی دیگر دینهای سامی باز هست و اینجا جایش نیست که بنده بگویم. همچنین این سخنان چه پیوستگی به کتابسوزی دارد؟ مگر در دین خود اسلام، کشتارهای هراسناک مانند از ساختمان انداختن، گردن زدن، آتش زندن و ... نیامده است؟ گویا شما باورهای مانوی، بر این پایه چون جهان از بدی ریشه گرفته است، پس نباید برگزیدگان نباید کشت و کار یا ساخت و ساز کنند و نیوشایان برایشان مفت بیاورند، با باورهای زرتشتیان جابجا گرفتید. بنده آن اکنون اگر آیندگان بیایند واژگان ما را ببیند و به "گوجه فرنگی" برسند و پیشینه آن را در ایران ندانند.، همانا باید این برآیند را کنند که این گیاه در ایران کاشته نمی شد و از اروپا درون میشد؟ شما را همین بسند که بروید هِنایشهای فلزکاری بازمانده از زمانه ساسانیان را ببینید. نسنجیده سخن نگویید و گرفتگاه بدهید. همچنین به گفتارهای افزونی که هیچ پیوندی به گفتگو ما ندارد، نپردازید.
نقل قول  
Aristoteles
Member
Jeremiah@
نخسن اینکه چنین می نماید که دین زرتشتی حتی پیش از اسلام نیز با باورهای سامی(سریانی-قبطی-عبری-عربی) قانون های شرعی خشک و دگماتیکشان آمیخته شده باشد که بسیار با آیین مزدایی ایرانیان پاستان، فرق داشته است برای نمونه درآیین مزدایی عامه مردم ایران تا پیش از ساسانیان به چندخداییpolytheism گرایش داشتند و صنعت مس و برنز و ساختمانهای سنگی و آجری بسیار گسترده و فرهنگ جامعه باز و نرمش پذیر بوده است درحالیکه دین زرتشتی بشدت توحیدی monotheist است و از دید شرعی صنعت را مکروه و ختی حرام میدانسته است و در زبان فارسی کلاسیک بیشتر واژگانی که به تولیدات صنعتی مربوط میشوند با صفت بیگانه گرد می آیند همچون تیغ هندی ، کاغذ سمرقندی (که در آنزمان بودایی بوده است ) و نیز از پختن آجر منع میشده و تنها خشت خام که بسیار سست و فرسایش پذیر است در ساختمان بکار میرفته. زیرا در شرعیات خشک زرتشتیان آتش و آب آن اندازه مقدس بوده که نمیتوانسته اندتا آنرا برای کارهای صنعتی بکار گیرند و با یکدیگر بیامیزند ،و بویژه تکفیر به ارتداد در زرتشتیان بشدت هراسناک بوده و داستانهای وحشتناکی از کشتار و پوست کندن و زنده بگور کردن مرتدان مانوی ، مسیحی ، مزدکی در زمان زرتشتیان هست و بسیاری از اندیشمندان مانوی و میترایی در زمان استبداد زرتشتی به چین و روم گریختند و بر خلاف ایران در سراسر اروپا پر از آثار معبد های میترا هست (که میتراییسم در دین پیدایش دین مسیحی تاثیر گذار بوده است ) و همان موبدان زرتشتی بهیچوجهی نمیخواستند تا کتاب دیگری بجز کتابهای دینی شان وجود داشته باشد و حتی کاتبان سریانی (آرامی ) بجای ایرانیان برای نوشتن گماشته میشدند و از این رو بوده که "هزوارش(که پر از واژگان سامی است ) " به خط پهلوی راه یافت شاید حتی شاید بتوان گفت که بازماندگان زرتشتیان و موبدانشان ایرانی تبار هم نبوده باشند و از نوادگان همان کاتبان سریانی-قبطی -عبری باشند بطوریکه زرتشتیان ایران و هند چهره ای دگر گون و پوستی تیره تر از ایرانیان دارند و با اینکه زرتشتیان کتابهای مذهبی و شرعی خود را نگاه داشتند تا زمان رضا شاه حتی شاهنامه فردوسی را نیز خوار و مکروه میداشتند و با اینکه زرتشتیان هند بسیار ثروتمند بودند نخستین ویرایش نوین شاهنامه را با پول پادشاهان مسلمان هندی و کوشش انگلیسی های مسیحی(شاهنامه ترنر ماکان ) منتشر شد و زرتشتیان هندی از دشمنان سرسخت زبان فارسی در هنذ و جایگزینی فارسی با انگلیسی بودند ، میخواهم بگویم زرتشتی های ما نه با آیین مزدایی ایرانیان همخوانی دارند و نه دلشان برای ادب و فرهنگ و زبان ملی و یکپارچگی ایران سوحته است و اگر همان ترجمه های عربی هزارو یکشب و خداینامه و کلیله و دمنه و جاویدان خرد نبود شاید امروز ما شاهنامه فردوسی را نیز نمیداشتم.
نقل قول  
Jeremiah
Member
نقل قول از Aristoteles:
کتابهای ادبی و فلسفی غیر دینی در زبان پهلوی بوده است همچون هزار افسانه (هزار و یکشب )و کلیله و دمنه ، بختیار نامه ، سندبادنامه ،خداینامه( یکی از منتع های اصلی که بر پایه اش فردوسی شاهنامه را نوشت)، جاویدان خرد ...و بسیاری دیگر که یا در دوران پس از اسلام (بیشتر بدست ابن مقفع )به عربی ترجمه شدند و یا متن پهلوی اش تا سده های 4 و 5 هنوز در دسترس ادیبان و بزرگان بوده که بر پایه اش کتابهای به زبان فارسی نوشتند همچون جریر طبری به عربی و یا بلعمی که بخش هایی از ترجمه تاریخ طبری اش براستی از کتابهای پهلوی بوده است یا خواجه نظام الملک که سیاستنامه اش پر از حکایت های از متنهای پیش از اسلام است، پس این نشان میدهد که عرب ها کتابهای ایرانیان را نابود نکرده بودند و حتی آن کتابهارا از راه ترجمه عربی اش دوست داشتند تا بخوانند و نیز داشتن کتابهای به زبان پهلوی جرم به شمار نمی آمده است، چنانکه زرتشتیان به سلیقه خود کتابهای دینی شان را نگاه داشتند ولی چنین بر می آید که خود همان زرتشتیان هیچ اهمیتی به کتابهای غیر دینی ایرانی نداده باشند وشاید خود همان موبدان زرتشتی بوده باشند که بسیاری از کتابهای فلسفی و ادبی ایران (پیش از اسلام) که از دیدشان کفر آمیز می آمده را نابود کرده باشند بطوریکه نسحه هایی از نوشته های مانی در ترکستان چین و نیز ترجمه سریانی بخش های از متن های مانوی و لاتین میترایی یافت شده که بدید موبدان زرتشتی ارتداد بشمار می آمده است و البته خود عامه ایرانی ها بوده اند و هستند که در آنروزگار (تا به امروز ) به میراث فرهنگی شان اهمیت نمیداده اند، همانگونه که بیشترین دستنویس کارهای بزرگ ادبی سده های گذشته را در کتابخانه های ترکیه و هندوستان و واتیکان و وین و لیدن و کمبریج میتوان یافت ،

ببینید برخی امروزه بر آنند که اگر نبشتگان پهلوی در دسترس ما کم هست، برای آن کتابسوزی است، با این روی همه شَوَندِ نبود آن نبشتگان، این نیست، از دیگر شوندهایش این است که زبان ایرانیان برگشت (پارسی میانه به پارسی نو) همچنین دبیره نوین را پذیرفتند و آن نبشتگان برایشان ناخوانا گشت. همچنین دینشان هم برگشت و مهری دیگر هم به آنها نداشتند. خود جاحظ بصره ای درباره کتاب کاروند می گوید: "آنکس که دوست دارد به صنعت بلاغت دسترسی یابد و با شگفتی‌ها آشنا شود و در واژه‌شناسی استادی یابد پس کتاب «کاروند» را که از کتاب‌های پهلوی است بخواند" متن لینک خود این نشان میدهد که همه کتابهای ایران خوراک آتش نشدند. با این روی، شایدها با شایدها وازده می شوند، بنده هم می توانم بگویم شاید آن کتابها در خانه مردم بودند و نه در کتابخانه، سپس که تازیان اندکی با شهرنشینی آشنا شدند و از خشک اندیشی هایشان کاسته شد، به روی کار آمدند. با خرد سازگار است که نبشته های مانی، بدست موبدان نابود گشته باشد، با این روی چرا باید نبشتگان پهلوی و زرتشتی را نابود کنند؟ شما خودت می گویی نبشته های "غیر دینی"، سپس می روی نبشته های مانی را نمونه می آوری که دینی و یزدانشناسانه هستند؟
نقل قول  
Aristoteles
Member
کتابهای ادبی و فلسفی غیر دینی در زبان پهلوی بوده است همچون هزار افسانه (هزار و یکشب )و کلیله و دمنه ، بختیار نامه ، سندبادنامه ،خداینامه( یکی از منتع های اصلی که بر پایه اش فردوسی شاهنامه را نوشت)، جاویدان خرد ...و بسیاری دیگر که یا در دوران پس از اسلام (بیشتر بدست ابن مقفع )به عربی ترجمه شدند و یا متن پهلوی اش تا سده های 4 و 5 هنوز در دسترس ادیبان و بزرگان بوده که بر پایه اش کتابهای به زبان فارسی نوشتند همچون جریر طبری به عربی و یا بلعمی که بخش هایی از ترجمه تاریخ طبری اش براستی از کتابهای پهلوی بوده است یا خواجه نظام الملک که سیاستنامه اش پر از حکایت های از متنهای پیش از اسلام است، پس این نشان میدهد که عرب ها کتابهای ایرانیان را نابود نکرده بودند و حتی آن کتابهارا از راه ترجمه عربی اش دوست داشتند تا بخوانند و نیز داشتن کتابهای به زبان پهلوی جرم به شمار نمی آمده است، چنانکه زرتشتیان به سلیقه خود کتابهای دینی شان را نگاه داشتند ولی چنین بر می آید که خود همان زرتشتیان هیچ اهمیتی به کتابهای غیر دینی ایرانی نداده باشند وشاید خود همان موبدان زرتشتی بوده باشند که بسیاری از کتابهای فلسفی و ادبی ایران (پیش از اسلام) که از دیدشان کفر آمیز می آمده را نابود کرده باشند بطوریکه نسحه هایی از نوشته های مانی در ترکستان چین و نیز ترجمه سریانی بخش های از متن های مانوی و لاتین میترایی یافت شده که بدید موبدان زرتشتی ارتداد بشمار می آمده است و البته خود عامه ایرانی ها بوده اند و هستند که در آنروزگار (تا به امروز ) به میراث فرهنگی شان اهمیت نمیداده اند، همانگونه که بیشترین دستنویس کارهای بزرگ ادبی سده های گذشته را در کتابخانه های ترکیه و هندوستان و واتیکان و وین و لیدن و کمبریج میتوان یافت ،
نقل قول  
Jeremiah
Member
دنباله فصل بیست و ششم: هرج و مرج و بی‌سر و سامانی مایه‌ی هلاکت بشر و تباهی عمران و تمدن است، از این رو که در فصول پیش یاد کردیم وجود سلطنت برای انسان از خصوصیات و امور طبیعی اوست و موجودیت و اجتماع وی جز از راه داشتن آن به شایستگی و صلاح نمی‌گراید. و این موضوع در نخستین باب بیان شد. دیگر آن که قوم عرب همه ریاست‌طلب‌اند و کمتر ممکن است یکی از آنان فرمانروایی را به دیگری واگذار کند، هر چند پدر یا برادر یا بزرگ قبیله‌ی او باشد مگر آن که به ندرت و با اکراه شرم و حیا مانع ایشان گردد. و به همین سبب در میان آنان فرمانروایان و امیران متعددی پدید می‌آیند و رعیت در امر خراج‌گزاری با قدرت‌های گوناگونی رو به رو می‌شوند و در نتیجه عمران و تمدن به فساد و ویرانی منتهی می‌شود و رشته‌ی امور از هم می‌گسلد. چنان که عربی بادیه‌نشین نزد عبدالملک آمده بود. هنگامی که عبدالمک درباره‌ی حجاج از وی پرسید و انتظار داشت در نزد او حجاج را به حسن سیاست و ترویج عمران بستاید، مرد عرب گفت: او را ترک گفتم در حالی که خودش تنها ستمگری می کرد. منظور عرب از حجاج ستایش حسن عمران و سیاست است. و اگر از آغاز خلقت به کشورهایی که بنگریم که تازیان آنها را با جهان گشایی و زور متصرف شده اند خواهیم دید چگونه عمران و تمدن از ممالک رخت بر بسته هست و سرزمینهای آباد و مسکون آنها ویران و خالی از جمعیت شده است چنان که گویی آن ممالک به کلی دگرگون گردیده است. از آن جمله یمن مرکز سکونت تازیان به کلی ویرانه است و به جز در یکی دو ناحیه‌ی آن اثری از عمران باقی نمانده است. هم‌‌چنین کلیه‌ی عمران و تمدن عراق عرب را که ایرانیان به وجود آورده بودند تازیان از میان برده‌اند و به ناحیه‌ی بایری مبدل شده است و شام نیز تا این روزگار به همین سرنوشت گرفتار است. و از آغاز قرن پنجم که قبایل بنی‌هلال و بنی‌سلیم به سوی افریقیه و مغرب شتافتند ومدت سیصد و پنجاه سال در آن نواحی سکونت گزیدند و به زندگی خود ادامه دادند سرتاسر آن کشورها بی‌رونق و ویران شده است، در صورتی‌که پیش از مهاجرت آنان کلیه‌ی سرزمین‌های میان سودان و دریای روم آبادان بوده است چنان که آثار عمران و تمدن پیشین آنان مانند نشانه‌های میان جاده‌ها و نمونه‌های باقی‌مانده‌ی ابنیه‌ی ویران شده و دیگر علایم و آثار قریه و دهکده‌ها گواه بر عمران و تمدن آن نواحی است و خدا وارث زمین و ساکنان آن است و او بهترین وارثان می‌باشد. (مقدمه، پوشینه 1، رویه 285 - 288، برگردان: محمد پروین گنابادی)

فرگردهای بیست و هفتم با بیست و هشتم هم، باز درباره درنده خویی و ناشهرنشین یا غیرمتمدن بودنشان است. برای بنده خسته کننده است آن دو را رونویسی کنم، کسی دوست دارد برود بخواند.
نقل قول  
Jeremiah
Member
فصل بیست و ششم
در اینکه هرگاه قوم عرب بر کشورهایی دست یابد به سرعت آن ممالک رو به ویرانی میروند.
زیرا تازیان ملتی وحشی اند و عادات و موجبات وحشیگری چنان در میان آنان استوار است که همچون خوی و سرشت ایشان شده است. و این خوی برای ایشان لذتبخش است زیرا در پرتوی از قیود فرمانبری حکام و قوانین سر باز می زنند و نسبت سیاست کشورداری نافرمانی می کنند و پیداست که چنین خوی و سرشتی با عمران و تمدن منافات دارد و در جهت مخالف آن است. چنانچه کلیه هدفهای عادی آنان در زندگی کوچ کردن از این سوی به آن سوی و تاخت و تاز به قبایل دیگر است. از این سوی بدان سوی و تاخت و تاز به قبایل دیگر است در صورتی که چنین هدفی مخالف آرامش و اقامت گزیدن می‌باشد که از مهم‌ترین مبانی تمدن و عمران به شمار می‌رود. چنان‌که مثلا آنان از این رو به سنگ نیازمندند که از آن دیگدان بسازند و دیگ غذاپزی خود را روی آن بگذارند و به همین سبب بناها را خراب می‌کنند و سنگ‌های آن‌ها را به منظور مزبور به کار می‌برند. و نیاز ایشان به چوب نیز برای برپا ساختن سراپرده‌ها و خیمه‌هاست تا از آن میخ‌ها ستون‌هایی بسازند و در به پاداشتن چادر به کار برند، از این رو کاخ‌ها و عمارات را بدین منظور ویران می‌سازند. پس سرشت و طبیعت نهاد ایشان منافی ساختما‌ن‌ها و بناهاست که اساس شهرنشینی و عمران است. به طور کلی عادات و طرز رفتار عرب چنین است و گذشته از این خوی آنان غارت‌گری است که هرچه را در دست دیگران بیابند. می‌ربایند و تاراج می‌کنند و روزی آنان در پرتو نیزه‌های ایشان فراهم می‌آید و در ربودن اموال دیگران به اندازه و حد معینی قائل نیستند. بلکه چشم ایشان به هرگونه ثروت یا کالا یا ابزار زندگی بیفتد آن را غارت می کنند. هر گاه از راه غلبه‌جویی بر کشوری دست یابند و فرمان‌روایی و قدرت آنان در آن سرزمین مسلم گردد، آن وقت به سیاست حفظ اموال مردم توجهی ندارند و حقوق و اموال همگان پایمال دستبرد زورمندان می‌شود و از میان می‌رود و عمران و تمدن به ویرانی می‌گراید. هم‌چنین آن گروه از این رو مایه‌ی تباهی عمران و اجتماع می‌شوند که کار هنرمندان و پیشه‌وران را هیچ می‌شمرند و برای آن دستمزد و ارزشی قایل نیستند و در صورتی‌که‌، چنان که در آینده یاد خواهیم کرد، اساس و سرچشمه همه‌ی حرفه‌ها و پیشه‌ها را کار صنعتگران و پیشه‌وران تشکیل می دهد و هر گاه این گونه کارهای هنری تباهی پذیرد و در برابر اعمال و رنج‌های آنان مزد و بهایی نباشد و مفت ومجانی تلقی گردد آرزوهای مردم در کسب و پیشه به نومیدی مبدل می‌شود و مردم از کار و هنر دست می‌کشند و از سکونت در شهر بیزاری می‌جویند و پراکنده می‌شوند و در نتیجه عمران و اجتماع تباه می‌شود و نیز قوم عرب به احکام و قوانین و منع مردم از تباه‌کاری‌ها و تجاوز به یکدیگر توجهی مبذول نمی‌دارند بلکه تمام هم ایشان مصروف ربودن اموال مردم از راه غارت‌گری یا باج‌ستانی است و هرگاه بدین مقصود برسند به کارهای دیگر مردم عنایتی ندارند و در راهنمایی آنان به راه راست و اصلاح امور ایشان اقدام نمی‌کنند و مفسده‌جویان را از فساد باز نمی‌دارند و چه بسا که آزمندی و سودپرستی آنان را وادار می‌کند که کیفرهای مالی مجری می‌دارند ولی مقصود آنان اصلاح حال عموم نیست، بلکه چنان که عادت ایشان است می‌خواهند از این راه سود بیش‌تری به دست آورند بر میزان باج و خراج بیفزایند. به همین سبب چنین کیفرهایی برای سرکوب کردن مفسده‌جویان و تبهکاران و آنان که به حقوق و امول دیگران تجاوز می‌کنند کافی نمی‌باشد، بلکه این روش ایشان بر تجاوز و تبهکاری می‌افزاید زیرا متجاوزان پرداختن باج را در برابر رسیدن به مقاصد پلید خویش آسان می‌شمرند در نتیجه رعایا در کشور ایشان به حالت هرج و مرج و بی‌سر و سامانی به سر می‌برند چنان که گویی هیچ‌گونه حاکمیت و قانونی وجود ندارد.
نقل قول  
Jeremiah
Member
2 - پاسخ را بنده نمی دهم و ابن خلدون تازی که خودش خیلی بیشتر از تبارش می دانست و از هر هزار تن، یک تن مانند آن است، پاسخ می دهد:
فصل بیست و پنجم
در اینکه قوم عرب تنها بر سرزمینهای و جلگه های غیر کوهستانی دست می یابد زیرا این قوم بر حسب طبیعت وحشیگری که دارند به غارتگری و خرابکاری عادت گرفتند و بی آن که آهنگ غلبه و جهان گیری داشته باشند یا به کارهای پر مخاطره ای دست یازند، به آنچه دسترسی پیدا کنند، آن را به غارت می برند و به بیابانهای خشکی که جایگاههای چادرنشینی آنهاست می گریزند. همچنین آنها به لشکرکشی و جنگ اقدام نمی ورزند، مگر هنگامی که ناچار شوند از خود دفاع کنند، چنانچه هر دژ تسخیر ناپذیر رها می کنند و به تسخیر ده هایی می پردازند که استحکامی ندارد و با کارهای دشوار روبرو نمی شوند و اقوام و قبایلی که در مناطق کوهستانی به سر می برند و رفتن بادیه نشینان عرب به مساکن آنان دشوار است، از دستبرد خرابکاری و غارت عراب بادیه نشینی در امانند زیر ایشان از کوهها و ارتفاعات بالا نمی روند و به کارهای پر مشقت و دشوار اقدام نمی کنند و با مخاطرات روبرو نمی شوند. ولی هر وقت کشورها و شهرهایی که در جلگه ها و دشت های هموار واقع است بسبب ضعف دولت آن، بی لشگر و نگهبان ببینند بدان سوی می تازند و به غارتگری می پردازند. چنین جایگاه هایی بهترین طعمه آنان بشمار می رود و به سبب سهولت تهاجم دمبدم بدان سوی تاخت و تاز می کنند و به تاراج و غارت اهالی دست میازند تا آنکه مردم آن کشور بکلی محکوم و اسیر آنها شوند. آنگاه در آن سرزمین در نتیجه دخالتهای قوم مهاجم امور فرمانروایی دمبدم تغییر می پذیرد و دست به دست می گردد و به وضع سیاست آنها انحراف راه می یابد تا سرانجام تمدن و عمران ایشان منقرض میگردد. و خدا بر خلق خویش تواناست و او یگانه غلبه یابنده است (و جز او پروردگاری نیست)
(مقدمه، پوشینه 1، رویه 284 - 285، برگردان: محمد پروین گنابادی)
نقل قول  
Jeremiah
Member
نقل قول از siawash110:
به فرض که این مساله صحت داشته باشد و کتابسوزی واقع شده باشد چند پرسش دیگر پیش می آید :

1- ربط این عمل وحشیانه با اسلام و قرآن چیست ؟ مانند جنایاتی که حزب نازی و هیتلر تحت نام نیچه و عقاید او انجام دادند . در صورتیکه سخنان نیچه توسط آنها بد تعبیر و اشتباه تفسیر شده بود ( و بر همین مبنا تفسیر غلط کلیسا در قرون وسطی از اندیشه های متعالی عیسی و یا تفسیر غلط کمونیستها از سخنان مارکس و . . . )
2- ربط آن با مسلمانان و اعراب فعلی ( منظورم اکثریت آنهاست و نه اقلیت هایی مانند داعش ) چیست ؟

در اینجا دوتا پرسش خوب شد که بنده پاسخ ش را میدهم:

1- از دید اسلام دانش و علم همانا دین است! در قرآن سوره فاطر، 48 می خوانیم:
وَمِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَالْأَنْعَامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ کَذَٰلِکَ ۗ إِنَّمَا یَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ ۗ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ غَفُورٌ
و از مردمان و جانوران و دامها که رنگهایشان همان گونه مختلف است [پدید آوردیم‌]. از بندگان خدا تنها دانایانند که از او مى‌ترسند. آرى، خدا ارجمند آمرزنده است. (برگردانِ فولادوند)
در سوره زمر، آیه 9 میخوانیم:
أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّیْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَیَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ ۗ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ ۗ إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ
[آیا چنین کسى بهتر است‌] یا آن کسى که او در طول شب در سجده و قیام اطاعت [خدا] مى‌کند [و] از آخرت مى‌ترسد و رحمت پروردگارش را امید دارد؟ بگو: «آیا کسانى که مى‌دانند و کسانى که نمى‌دانند یکسانند؟» تنها خردمندانند که پندپذیرند.
همچنین در صحیح بخاری می خوانیم:
۱۲۵- از عبدالله (بن مسعود) رضی الله عنه روایت است که گفت: در هنگامی که من با پیامبر صلی الله علیه و سلم در خرابه های مدینه می رفتم و آن حضرت بر عصای خویش که از شاخه خرما بود تکیه می کرد، ناگاه بر گروهی از یهود گذشت، بعضی از آنها به بعضی دیگر گفتند: از او درباره روح سئوال کنید. بعضی دیگر گفتند سئوال تا پاسخی نگوید که شما را ناخوش آید. برخی از آنها گفتند که البته از وی سئوال می کنیم. مردی از میان آنها برخواست و گفت یا ابوالقاسم: روح چیست؟ آن حضرت خاموش ماند. من با خود گفتم همانا به او وحی نازل می شود و ایستادم، آنگاه که آن حالت از وی برطرف شد. فرمود: و از تو درباره روح سئوال می کنند، بگو: روح از فرمان پروردگار من است و شما داده نشدید از علم مگر اندکی ((الاسراء ۸۵)) (رویه 80 - 81، پوشینه 1، برگردان: عبدالعلی نور احرار)
یهودیان برای آنکه پیام اسلام را بیازمایند از آن پرسشهای دینی می کردند، پیامبر هم به آنها گفت شما هم خودتان دانشتان کم است. همانگونه که می بینید قرآن علم و دانش را دین و عالم و دانا را همان پرهیزکار میداند. آنچه که به میان آمد با انگیزه گزارش شده تازیان از سوزاندن کتابها همخوانی دارد و همانگونه که می دانیم انگیزه شان این بود که در قرآن آنچه که دانش و مایه راهنمایی است آمده پس در دیگر نبشته ها مایه گمراهی و نادانی است.
نقل قول  
Jeremiah
Member
پس از یورش تازیان در ایران کاست برپا شد، بسیاری از ایرانیان برده تازیان شدند، نامسلمانان باید به مسلمانان جزیه میدادند! در زمان ساسانیان کاست نبود (به بهزانی یا تبعیضهای فرهنگی و نژادی کاست می گویند نه بودش جدایی طبقاتی یا تَبوکانی) برخی از تازی پرستان به دروغ دست در تاریخ برده اند و می گویند انوشیروان نگذاشت پسر آن کفشگر دانش بیاموزد! پس در ایران کاست بوده است! با آنکه کفشگر درخواست این را داشت که پسرش به تَبوک یا طبقه دبیران شاهی درآید نه آن که دانش بیاموزد. همچنین گرفتن سراسری ایران تا زمان امویان به درازا کشید. این هم از این سخنان پامنبری است که ایران را یک شبه گرفتند، خود مطهریِ ناآگاه می اندیشید کتابسوزان خوارزم در زمان امویان یک یورش دوباره به ایران بوده است، با آن که دنباله گشودن بخش های خاوری ایران بود. گذشته از این کسی هم با کتاب به جنگ نمی رود، و هر چه کتاب از زمانه ساسانیان بماند، اندازه آگاهی ما از تاریخ و باورهای آنها بالاتر می برد. تازی پرستان همیشه در تاریخ دروغ گفته اند و آگاهی تاریخی کمی داشته اند، پس ازشان این سخنها به دور نیست. و پس از اسلام کشتار بابک خرمدین و باب و بسیاری دیگر در فرمانروایی های اسلامی زمان خودشان رخ داد، اکنون هم می بینیم که یارسانها، صوفیها و دیگر پیروان دینها، سرکوب می شوند.
نقل قول  
vforw
Member
نقل قول از siawash110:

3- فایده این کتاب ها چه بوده وقتی با وجود این کتاب ها در جامعه ایران ، کاست طبقاتی و تضاد طبقاتی شدید وجود داشته و عده ای آخوند زرتشتی ( مغ ) و فئودال و سرمایه دار ، سوار کار شده و تمام سرمایه ها و منابع را به خود اختصاص داده و اصلاح طلبانی مانند قباد و مانی و هزاران نفر از پیروان آنها را به وحشیانه ترین شکل ممکن ، اعدام می کردند ؟ ؟ ؟
4- فایده این کتابها چه بوده که نتوانسته به امپراطوری ایران و حکومت ایران قدرتی عنایت کند که بتواند در برابر عده ای عرب با سلاح های عقب افتاده مقاوت کند و در عرض چند ماه نبرد از پا در آمده و شکست بخورد ؟
5- فایده این کتابها چه بوده وقتی به جای آزاد اندیشی و دموکراسی باعث تقویت نظام شاهنشاهی و استبدادی می شده است ؟

و جالب تر از همه اینجاست . . . یکی از این کتابها که به قول شما از آتش سوزی نجات یافته ! ! و به دست ما رسیده است ، کتاب ارداویراف نامه است که دقیقا مانند آیات قرآن از دوزخ و بهشت و پل صراط و شکنجه زنان بد و . . . سخن می گوید ولی سئوال اینجاست :

واقعا از شما بعید بود.
۳- فایده کتب قرن نوزدهم چه بود؟ مگه قرن نوزدهم برده داری به شدیدترین شکل ممکن نبود؟ مگه کارگران به کثیفترین زندگی دچار نبودند؟ مگر کاست طبقاتی نبود؟ مگه پروتستان ها و سیاهپوست ها و مستعمراتمورد اذیت قرار نمیگرفتند؟ خب کتب علمی و فرهنگی آنزمان چه اهمیتی داشت. قرن نوزدهم دوران شکوفایی علمی و هنری غرب بود. خیلی این دلیلتون مسخرست.
۴- ببخشیدا، فایده کتب روم شرقی چی بود که نتوانستند دربرابر ترکمانان عثمانی مقاومت کنند؟ مگر در همین کتابخانه ها، نسخه کامل کتاب هرودوت و کتب ارسطو و افلاطون نبود؟ دقیقا کتاب چه کمکی قرار است بکند؟
٥- فایده کتب یونان باستان چه بود که به جای تقوبت انسان دوستی و برابری، کاست طبقاتی و یکتاتوری و برده داری را تبلیغ میکرد؟
کتاب ارداویراف نامه هم توسط پارسیان هند دوباره نگاشته شده.
مگر در همین کتابخانه های قرن نوزدهم کتب مذهبیان و خرافاتیان نبود؟ پس یعنی کتابخانه بدرد نمیخورد؟ اینطور باشه الان باید تمام کتابخانه های ایران را آتش زد.
نقل قول  
hamidreza55
Member
♦️هنرنقاشی درایران♦️

♣️شش قرن تباهی♣️

از همان آغاز یورش تازیان به عراق بیشتر این آثار هنری به آتش کشیده شد و
این هنر سوزی قرن ها ادامه داشت

نمونه ی کوچک آن ها را میتوان در منتظم ابن جوزی سال های 311 و 398 و 448 ه و چند جای "معجم الادبای" یاقوت از جمله 2: 315 وصله تاریخ طبری ص 96 و "مجمل التواریخ" ص 403 - 404 و "الأفاده و الاعتبار" بغدادی ص 28 و " أخبار الحکمای قفطی و "لسان المیزان" 5: 354- 356 و "شرح شطحیات" روزبهان ص 455 و مقدمه ی "کشف الظنون" بررسی نمود.

نقل قول  
Manocehr11
Member
نقل قول از siawash110:
به فرض که این مساله صحت داشته باشد و کتابسوزی واقع شده باشد چند پرسش دیگر پیش می آید :

1- ربط این عمل وحشیانه با اسلام و قرآن چیست ؟ مانند جنایاتی که حزب نازی و هیتلر تحت نام نیچه و عقاید او انجام دادند . در صورتیکه سخنان نیچه توسط آنها بد تعبیر و اشتباه تفسیر شده بود ( و بر همین مبنا تفسیر غلط کلیسا در قرون وسطی از اندیشه های متعالی عیسی و یا تفسیر غلط کمونیستها از سخنان مارکس و . . . )
2- ربط آن با مسلمانان و اعراب فعلی ( منظورم اکثریت آنهاست و نه اقلیت هایی مانند داعش ) چیست ؟
3- فایده این کتاب ها چه بوده وقتی با وجود این کتاب ها در جامعه ایران ، کاست طبقاتی و تضاد طبقاتی شدید وجود داشته و عده ای آخوند زرتشتی ( مغ ) و فئودال و سرمایه دار ، سوار کار شده و تمام سرمایه ها و منابع را به خود اختصاص داده و اصلاح طلبانی مانند قباد و مانی و هزاران نفر از پیروان آنها را به وحشیانه ترین شکل ممکن ، اعدام می کردند ؟ ؟ ؟
4- فایده این کتابها چه بوده که نتوانسته به امپراطوری ایران و حکومت ایران قدرتی عنایت کند که بتواند در برابر عده ای عرب با سلاح های عقب افتاده مقاوت کند و در عرض چند ماه نبرد از پا در آمده و شکست بخورد ؟
5- فایده این کتابها چه بوده وقتی به جای آزاد اندیشی و دموکراسی باعث تقویت نظام شاهنشاهی و استبدادی می شده است ؟

و جالب تر از همه اینجاست . . . یکی از این کتابها که به قول شما از آتش سوزی نجات یافته ! ! و به دست ما رسیده است ، کتاب ارداویراف نامه است که دقیقا مانند آیات قرآن از دوزخ و بهشت و پل صراط و شکنجه زنان بد و . . . سخن می گوید ولی سئوال اینجاست :

شما که این مسائل را خرافات می دانید و با آن مخالفید ! ! !

پس چرا از سوخته شدن چنین خرافاتی عزا گرفته اید ؟ ؟ ؟


مسئله هویت ملی و ابراز انزجار از متجاوزان به خاک و جان و مال ناموس ایرانی مطرح است که توسط عرب انجام شده، حال چه تحت لوای اسلام چه خارج از آن. غیر این کسی نمی‌تواند بگوید تمام آن کتاب ها مذهبی و خرافه بودند و هیچگونه اثر علمی و تمدنی در آن موجود نبود که به زعم عده بسیاری اصلی ترین دلیل این کتاب سوزی همین احساس فروتر بودن تمدن عرب در مقابل ایران یا مصر است که برای استقرار تمدن عرب بر غیر عرب، ابتدا بایست بنای پیشین را نابود ساخت و ساختمان جدید را بر ویرانه ها بنا کرد.
گیریم همه خرافه بودند، باز هم خرافه ای که ریشه در اسطوره های ملی یک کشور دارد از قرب و منزلتی بیش از خرافه های بیگانگان برخوردار است.
نقل قول  
siawash110
Member
به فرض که این مساله صحت داشته باشد و کتابسوزی واقع شده باشد چند پرسش دیگر پیش می آید :

1- ربط این عمل وحشیانه با اسلام و قرآن چیست ؟ مانند جنایاتی که حزب نازی و هیتلر تحت نام نیچه و عقاید او انجام دادند . در صورتیکه سخنان نیچه توسط آنها بد تعبیر و اشتباه تفسیر شده بود ( و بر همین مبنا تفسیر غلط کلیسا در قرون وسطی از اندیشه های متعالی عیسی و یا تفسیر غلط کمونیستها از سخنان مارکس و . . . )
2- ربط آن با مسلمانان و اعراب فعلی ( منظورم اکثریت آنهاست و نه اقلیت هایی مانند داعش ) چیست ؟
3- فایده این کتاب ها چه بوده وقتی با وجود این کتاب ها در جامعه ایران ، کاست طبقاتی و تضاد طبقاتی شدید وجود داشته و عده ای آخوند زرتشتی ( مغ ) و فئودال و سرمایه دار ، سوار کار شده و تمام سرمایه ها و منابع را به خود اختصاص داده و اصلاح طلبانی مانند قباد و مانی و هزاران نفر از پیروان آنها را به وحشیانه ترین شکل ممکن ، اعدام می کردند ؟ ؟ ؟
4- فایده این کتابها چه بوده که نتوانسته به امپراطوری ایران و حکومت ایران قدرتی عنایت کند که بتواند در برابر عده ای عرب با سلاح های عقب افتاده مقاوت کند و در عرض چند ماه نبرد از پا در آمده و شکست بخورد ؟
5- فایده این کتابها چه بوده وقتی به جای آزاد اندیشی و دموکراسی باعث تقویت نظام شاهنشاهی و استبدادی می شده است ؟

و جالب تر از همه اینجاست . . . یکی از این کتابها که به قول شما از آتش سوزی نجات یافته ! ! و به دست ما رسیده است ، کتاب ارداویراف نامه است که دقیقا مانند آیات قرآن از دوزخ و بهشت و پل صراط و شکنجه زنان بد و . . . سخن می گوید ولی سئوال اینجاست :

شما که این مسائل را خرافات می دانید و با آن مخالفید ! ! !

پس چرا از سوخته شدن چنین خرافاتی عزا گرفته اید ؟ ؟ ؟

نقل قول  
Jeremiah
Member
کتابسوزی را خود نویسندگان خاوری بازگو کرده اند! نه نویسندگان اروپایی! در کنار ابن خلدون، خوارزمی که زیر هفتصد سال پیش از گشودن ایران می زیست، کتابسوزی را در ایران بدست تازیان گزارش می دهد، با این روی مطهری تازی پرست، از هر سخنی یک جور کاستی می گیرد در جاهایی هم که کم می آورد میگوید "یارو از اعراب بدش می آید" .... (این خلدون که خودش تازی بود) با این روی ایشان می گوید خوارزمی گفته زبان خوارزمی و پارسی برای نوشتن دانش خوب نیستند پس کتاب هم در ایران نبوده! بماند که گرفتگاه و منبعش نوشته ای از خوارزمی نیست و از روی کتاب "بررسی هائی درباره ابوریحان بیرونی" می گوید! یا چون ابن خلدون در 7 - 8 سده پس از یورش تازیان بوده و سخنش را با "همانا چنین می گویند" آغازیده، سخنش درست نیست. خب تاریخ طبری هم از روی گفتار این و آن است، طبری هم خودش پس از یورش تازیان بوده است. در پایان کتاب هم ایشان می گوید: ((متأسفانه تاریخ ابن خلدون در اختیارم نیست ولی اگر چیزی در انجا بود بسیار بعید است که رندان غافل می باشند!)) خود این دامنه بررسی های مطهری را نشان می دهد. مطهری سخنهای نویسندگان کهن و نوین را که آشکار را این کار را از این بی فرهنگها گزارش کرده اند، با آنچه که "ایرادهای بنی اسرائیلی" نامیده می شود، انکار و اَرَندان کرده! کار بسیاری از چنین کسان همیشه این بوده است که با ذهنیت عربی شان دروغ بگویند و تازیان را بپرستند. در پایان در ویکی پدیا، در بخش "کتابسوزی در ایران" خواندم که می گوید:

ابویوسف یعقوب در کتاب الخراج می‌گوید که سیاهه‌ها(Diwan) سوختند و نابود شدند و اکنون مشخص نیست محتوای آن‌ها چه بوده‌است

مایه اندوه است که ویکی پدیا شماره رویه این گزاره را نداده تا بنده بروم با نوشته پایه اش بررسی کنم. ابویوسف یعقوب بن ابراهیم قاضی در سال 113 هجری قمری چشم به جهان گشود.
نقل قول  
Khwanirath
Member
نقل قول از Manocehr11:
در اصل مسئله کتابسوزی تقریبا شکی وجود نداره اما اغراق در این مسئله هست که باید مورد توجه قرار بگیره . ایشان و خیل عظیمی دیگر از اسلامی ها هم از ان رو که زندگی و معنای ان در تفکر ایشان در اسلام و تشیع قالب میابد بدیهیست که به هر صورت و از طرق مختلف سعی در کمرنگ نمودن و حتی نفی این عمل وحشیانه و ضد تمدنی داشته باشند .


اتفاقا در اصل مسئله کتابسوزی شک و تردیدهای قوی وجود دارد و نخستین بار حدود هفتصد سال پس از فتح ایران مطرح شده است. اسلام گرایی هم گویا در حکم میتی شده که هر کسی محض رضای خدا لگدی به آن می پراند. یکی انترناسیونالیسم اسلامی را با ذهنیت اروپایی و مشعشع خود به ریشخند می گیرد، یکی هم تشیع را با مغز متعالی خود به نبردهای عمر و یزدگرد پیوند می زند و یک مسئله پر اختلاف تاریخی که با اختلافی 700 ساله روایت شده را بدیهی می انگارد، یکی یک طرف ماجراهای بسیار پر اختلاف تاریخی -مثل ماجرای بنی قریظه و سن عایشه- را خوانده و علی رغم تضاد آن ها با قرآن آن را بیان می کند. تا در آینده چه چیزهایی را مشاهده کنیم خدا عالم است.
نقل قول  
Manocehr11
Member
در اصل مسئله کتابسوزی تقریبا شکی وجود نداره اما اغراق در این مسئله هست که باید مورد توجه قرار بگیره . ایشان و خیل عظیمی دیگر از اسلامی ها هم از ان رو که زندگی و معنای ان در تفکر ایشان در اسلام و تشیع قالب میابد بدیهیست که به هر صورت و از طرق مختلف سعی در کمرنگ نمودن و حتی نفی این عمل وحشیانه و ضد تمدنی داشته باشند .
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You