Hiweb

کتابسوزی ایران و مصر

کتابسوزی ایران و مصر

نویسنده:
از متن کتاب:
از جمله مسائلی كه لازم است در روابط اسلام و ایران مطرح شود مسأله ی كتابسوزی در ایران وسیله ی مسلمین فاتح ایران است. در حدود نیم قرن است كه به طور جدی روی این مسأله تبلیغ می شود، تا آنجا كه آنچنان مسلّم فرض می شود كه در كتب دبستانی و دبیرستانی و دانشگاهی و بالأخره در كتب درسی كه جز مسائل قطعی در آنها نباید مطرح گردد و از وارد كردن مسائل مشكوك در اذهان ساده ی دانش آموزان و دانشجویان باید خودداری شود، نیز مرتب از آن یاد می شود.
اگر این حادثه واقعیت تاریخی داشته باشد و مسلمین كتابخانه یا كتابخانه های ایران یا مصر را به آتش كشیده باشند، جای این هست كه گفته شود اسلام ماهیتی ویرانگر داشته نه سازنده؛ حداقل باید گفته شود كه اسلام هر چند سازنده ی تمدن و فرهنگی بوده است اما ویرانگر تمدنها و فرهنگهایی هم بوده است. پس در برابر خدماتی كه به ایران كرده زیانهایی هم وارد كرده است و اگر از نظری «موهبت» بوده، از نظر دیگر «فاجعه» بوده است.
در اطراف این مسأله كه واقعاً در ایران كتابخانه ها بوده و تأسیسات علمی از قبیل دبستان و دبیرستان و دانشگاه وجود داشته و همه به دست مسلمانان فاتح به باد رفته است، آن اندازه گفته و نوشته اند كه برای برخی از افراد ایرانی كه خود اجتهادی در این باب ندارند كم كم به صورت یك اصل مسلّم در آمده است...

حق تکثیر: آزاد

» کتابناکهای مرتبط:
ایران شناخت: بیست گفتار پژوهشی ایران شناختی
تاریخ رویان
ستیز و سازش: زرتشتیان مغلوب و مسلمانان غالب در جامعه ایران نخستین سده‌های اسلامی

نسخه ها
PDF
حجم: 2 مگابایت
تعداد صفحات: 108
2.3 / 5
با 27 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 139
۱۳۹۸/۰۸/۱۱


پاسخنگارش دیدگاه
درود
جناب سیاوش عرض ادب
تاریخ ایران باستان در دوره هخامنشیان باید با ما قبل خود مقایسه شود اوج بربریت و دولت های مقتدر قبل از خود مثل آشور و بابل و عیلام که یکی از آن یکی خونخوارتر و درنده خو تر بود که چگونه همدیگر را میدریدند
همان گزنفون که شما ازش مطلبی گذاشتید هزاران بار از ایران و کوروش بزرگ تمجید به عمل آورد حتی از کوروش کوچک هم ستایش کرده بود
نکته تفاوت تاریخ ایران باستان با بقیه ملل یاده شده این بود تاریخ ایران باستان را دشمنان این آب و خاک نوشته اند نه پلوتارک نه گزنفون نه دیودور نه آریان نه هرودوت ایرانی نبوده اند و ایرانیان را دوست نداشته اند
مطلب دیگر جنگ همواره خون ریزی در پی دارد ولی نکته در این جاست هیچ و هیچ تمدن باستانی در دوره سلسه ایران باستان نابود نگردید حتی پس از زوال و نابودی این سلسه فاتح اش اسکندر مقدونی چند تمدن را نابود کرد مانند تب و تمدن وقت غزه و اعمال نفرت انگیزش در صور
به قول استاد سید جواد طباطبائی باید از نام ایران دفاع کرد، به نام یا به ننگ
هر کس که به وطن خود علاقه داشته باشد طبعا نژاد پرست نیست
متاسفانه در این سایت من دیدم هر از گاهی یک تاپیک مورد تاخت و تاز قرار میگیرد و همه شروع میکنند هم دیگر را مورد ترور شخصیتی قرار دادن و این برای ما که هموطن هستیم اصلا خوب نیست من به دیدگاه شما احترام میزارم و قصد ندارم و صادقانه بگویم علمش هم ندارم مجادله بکنم
عرض بنده این هست به خاک خود عرق داشته باشیم
با آرزوی بهترین ها




نقل قول  
siawash110
Member
به گزارش گزنفون، کورش ، در برابر لشکر سراسر مسلح خود نطقی ایراد کرد که خلاصه آن چنین است: «امروز همه نعمت‌های آسمانی در اختیار ماست تا به تارو مار دشمنی بپردازیم که در خواب است. جوایز این کشتار از برای شما طلا و اموال و نام نیک و آزادگی است. ما در صبح زود در حالی به شهر حمله می‌کنیم که مردم در بستر ناز و خوشی آرمیده‌اند. ما مشعل‌های بسیار و قیر فراوان در اختیار داریم و خانه‌های آنان جملگی از چوب خرما است. سربازان ما خانه‌های آنان را به سرعت آتش خواهند زد و آنان یا باید بگریزند و یا در میان شعله‌های آتش بسوزند»

کورش ، فاجعه هولناک قتل‌عام اهالی و به آتش کشیدن شهر و خانه‌های مردم را از جمله بر سر مردم شهر اُپیس در آورد. او به موجب متن کتیبه «رویدادنامه نبونید و کورش» و پس از غارت هگمتانه و لیدی، به شهر اپیس لشکر کشید و مردم نگون‌بخت و وحشت‌زده شهر را که در حال فرار از او بودند، قتل‌عام کرد: «ارتش پارس‌ها (به بابل/ اکد) هجوم آورد. هنگامی که کورش به سپاه اکد در شهر اپیس بر کرانه رود دجله حمله کرد؛ مردمان اکد بگریختند (عقب نشستند). اما او (کورش) همه مردمان شهر را از دم بکشت».

در این باره ا. ت. اومستد آورده است که: «کورش نبرد دیگری در اوپیس کنار دجله نمود و مردم اکد را با آتش سوزاند». جان مانوئل کوک نیز روایت می‌کند که: «کوروش در نبردی در اوپیس بر مردم پایتخت کهن اکد پیروز می‌شود و آنان را با آتش و کشتار عام نابود می‌کند». پرویز رجبی نیز همچون اومستد و کوک آورده است: «کورش پس از پشت سر گذاشتن گوتیوم از رودخانه دیاله گذشت و به پای دیوار میان دجله و فرات رسید، که شهرهای اپیس و سیپار را در دو سوی خود داشت. اپیس به تصرف در آمد و به آتش کشیده شد».

جهانگشایی و تجاوز به کشورها با هر توجیه و توصیفی که باشد، عملی زشت و غیرانسانی است. کسانی که از تجاوزگران و جهانگشایان دفاع می‌کنند و اعمال آنان را با لطائف‌الحیلی توجیه می‌نمایند، اگر فرصت و امکانش را بدست آورند، همان اعمال ضدبشری را تکرار می‌کنند ( مثل هیتلر نژادپرست)

البته می توان این واقعه را با هزار و یک سفسطه ماست مالی کرد که اینها دروغ است ولی خوب جنایات تاریان را نیز با همین روش می توان ماست مالی کرد و گفت دروغ است . . البته از نگاه دوستان ما که به هیچ وجه نژادپرست نیستند هر سخنی در تاریخ به نفع ما باشد راست است و هر سخنی به ضرر ما باشد دروغ است و هر سخنی به نفع دشمنان ما باشد دروغ است و هر سخنی به ضرر آنها باشد راست است
نقل قول  
siawash110
Member
ضمنا کپی پیست کردن از سایت ها و کتب تاریخی و بیان جنایات تازیان ( برای تحریک احساسات مردم ایران ) کار دشواری نیست . . . .حریف نیز می تواند همین عمل را در برابر شما انجام دهد مانند مورد زیر :

چنان بود که ملوک پارسیان از ولایتها طلب زنانی می‌کردند که وصف آن نوشته شده بود ولی از دیار عرب چیزی نمی‌جستند و نمی‌خواستند. زید بن عدی که کینهٔ قتل پدر، بدست نعمان را بر دل داشت و مورد علاقه و اعتماد خسرو بود، به او خبر داد که وصف زنانی که شما می‌جویید را خوانده‌ام و دانم که در پیش بندهٔ تو نعمان از دختران وی و عمانش و کسانش بیشتر از بیست زن بر این صفت هست خسرو همراه وی فرستاده‌ای نزد نعمان بفرستاد. نعمان در جواب خواست خسرو، به زید گفت: که مگر در زیبا رویان سواد و دیارش حاجت خویش نمی‌یابید؟ و به جای زیبا روی کلمهٔ عین به کار برد که استعاره از زیبا روی باشد. فرستاده از زید پرسید عین چیست؟ زید گفت به معنی گاو است. نعمان ، نامه‌ای همراه آن دو کرد و نوشت که آنکه شاه می‌خواهد نزد من نیست و به زید گفت به نزد شاه عذری شایسته بگو چون به نزد خسرو بازگشتند، زید گفت: من شاه را گرامی‌تر از آن می‌دانم که گفتهٔ او را بر زبان آورم و از فرستادهٔ همراهش خواست، جواب نعمان را به شاه بگوید. فرستاده گفت: که نعمان به ما گفته‌است که مگر گاوان سواد (عراق) او را بس نیست که به طلب زنان ما بر آمده‌است؟ خسرو به سختی خشمگین شد و این سخن در دل او کارگر افتاد، سپس نعمان را به بند کرده و به زندان خانقین فرستاد و به زندان بود تا طاعون بیامد و در آنجا بمرد. در تاریخ ابن خلدون به جای کلمهٔ «عین»، «عیر» آمده‌است و نوشته شده که عیر بمعنی گاو است و منظور نعمان زنان سیه چشم بوده‌است. طبری می‌نویسد، همچنین از ابوعبیده معمر بن مثنی روایت کرده‌اند که وقتی نعمان عدی را بکشت، برادر و پسر عدی مترجم خسرو بودند و نامه‌ای که نعمان به خسرو نوشته بود را، تحریف کرده، خسرو به خشم آمده و بگفت تا نعمان را بکشند. قتل نعمان منجر به سلسله حوادثی شد که در نهایت جنگ ذوقار را در پی داشت . از جمله علت‌های دیگر که برای قتل نعمان ذکر کرده‌اند، مسیحی شدن او بوده‌است و . . . . .

خوب ، شاهان شما قرن های متمادی ترتیب تمام زنان عالم را بدهند اشکالین دارد بعد که دست انتقام روزگار از آستین خارج می شود شما آه و ناله می کنید ؟ همین اتفاق در خصوص حمله چنگیز نیز افتاد . . . فرستادگان چنگیز را کشتید او هم به شما حمله کرد . . . من نمی خواهم جنایات چنگیز یا اعراب را توجیه کنم ولی دوستان گرامی ، محرک اولیه در بیتشر اتفاقات خود ما بوده ایم . مثلا اسکندر به بهانه انتقام آتش زدن آتن به ایران حمله کرد و . . . .
نقل قول  
siawash110
Member
نقل قول:
ین استعاره ای است که ایرانیان کهن برای اینکه بیاد همه اعصار بماند که عرب یکتا پرست به دختران ایرانی تجاوز نمود و این درد از یادها پاک نشود جایگاههای رفیع در دل کوه ها بیاد آن دختران پاک و معصوم ساختند و چقدر این کار هشیارانه و با تدبیر بود زمانی که به آرامگاه بی بی چک چک در یزد رفتم نخست فکر کردم دختران تا اینجا فرار می کردند تا در امان بمانند بعد که متوجه شدم آقایون نمی توانند وارد آن جایگاه گردند تصور کردم چقدر درد انسانی باید شدید باشد که مردان تا همیشه اجازه نداشته باشند حتی به آرامگاهش نزدیک شوند . اری پیشینیان به این شکل پیغامشان را به نسل من رساندند به راستی باهوش و فرزانه بودند و از این دست نماد ها زیاد است .چون می دانستند کتابها تحریف گردد و شاید کسانی بعدها عنوان کندایرانیان باشادمانی و عزت و احترام اسلام را پذیرفتیم

هر گاه ما در پاسخ به سئوالات شما چنین استدلال هایی را بیان کنیم دوستان شما می گویند ما سرگرم ماله کشی و ماست مالیزیشن هستیم ولی گویا انجام این روش برای خود شما اشکالی ندارد
نقل قول:
من کتمان نمی کنم که نادرشاه چه کرد ولی آیا رفتار او و ده ها شاه دیگر می تواندباعث شود که شما بر جنایات اعراب در ایران و نسل کشی ایرانیان توسط اعراب سرپوش بگذارید؟


قصد من سرپوش نبود چرا تخطئه می کنید و به جای اندکی تعقل و نهیب به وجدان انسانی خودتان ، دست به سفسطه بازی می زنید ؟ من می گویم چه تفاوتی است میان تجاوز به خاک دیگران و به فنا دادن سربازان خود و کشتن سربازان دیگران ؟ شما می فرمایید کوروش به قصد نجات ملتها حمله می کرد ! و پس از فتح رفتاری بزرگوارانه داشت ؟ خوب ، آمریکا نیز در عصر حاضر ( و حتی اعراب در زمان حمله به ایران ) همین ادعا را داشته اند : نجات ملت ها ! از این گذشته ، سخن از رفتار پس از فتح نیست سخن از این است که آیا اصولا کسی حق دارد به خاک سایر کشورها تجاوز کند و مردم دو طرف را به کشتن دهد . ظاهرا پاسخ شما و همفکران شما این است که اگر پادشاه ایرانی بوده باشد : بله ! کار او کشورگشایی و فتوحات است ولی اگر چنگیز و اعراب و اسکندر بوده باشند : خیر ! کارشان تجاوز و و حشیگری است !

ادعای شما در خصوص رفتار پس از فتح این است که مثلا کسی به زور وارد خانه شما شود و اطرافیان شما را بکشد و لوازم شما را به غارت ببرد . . . ( به این بهانه که مثلا پدرتان شما را اذیت می کرده و او آمده شما را نجات دهد ! )
بعد برای شما یک نامه عاشقانه سرشار از مهر و عطوفت بنویسد ( شما بخوانید منشور کوروش ) و بگذارد روی طاقچه تا شما هر روز صبح که از خواب بیدار می شوید به جای فکر کردن به جنایات ایشان ، آن نامه را بر روی زخم هایتان بگذارید تا مرهم دردهایتان باشد ! ! ! ! تازه می توانید بیشتر از این نیز خوشحال باشید که ای بابا . . . طرف که به من تجاوز نکرد و من را به اسیری نبرد . . . پس عجب آدم با حالی بوده است ! ! !
نقل قول  
Jeremiah
Member
در همان جستار که نام "نقش نظام ساسانی در تخریب بنیادهای سیاسی و فرهنگی اشکانیان" نام دارد، همان پاسخ مرا به شیوه استادانه تر داده است:

مهم ترین علل این دشمنی ها با نظام اشکانی را می توان در عدم مشروعیت سیاسی آن نظام از دیدگاه دولتمردان و دین یاران ساسانی به شمار آورد. ساسانیان اشکانیان را امتداد عصر سلطه مقدونیان (سلوکیان) و مظاهر یونانی به شمار می آوردند که با قدرت نظامی ایران را گشوده بودند و زمانی دراز حاکمیت خویش را استوار ساخته بودند. همچنین ساسانیان، اشکانیان را دولتی بی اعتقاد می نمودند که در حفظ میراث کهن آیین مزدیسنا تلاش به خرج نداده و دین مزدایی را به عنوان دین رسمی کشور به شمار نیاورده بودند. از طرق دیگر آنان را متهم به یونان دوستی و یونانی گرایی می نمودند و آراو عقاید یونانی مآبی در سراسر ایران زمین گسترش میداد.

ز این ها بگذریم ساسانیان دشمن فرهنگ نبودند، آن ها می خواستند درون مایه های هنری بیگانه را از سرزمین خود بزدایند و با فرهنگ ایرانی جایگزین کنند، (سخنی هم درباره کتابسوزی نزده) با این روی یورشگران دیدگاه خوبی به کتاب نداشتند و از دیدگاهشان مایه گمراهی بود.
نقل قول  
Jeremiah
Member
نقل قول از E R S:
این زرتشتیان که به قول دوستان "تازی" و بی فرهنگ نبودند. پس چرا دست به نابودی آثار فکری و فرهنگی زدند؟

اشکانیان به فرجام هلنیست (یونانی گرا هم شاید بشود به آن ها گفت) بودند! اشکانیان فرهنگ ایرانی برایشان برجستگی نداشت و هنرشان پر از درون مایه های بیگانه بوده! ساسانیان هم که فرهنگ ایرانی برایشان خیلی برجسته بود، پس اگر آغاز به پاک کردن این هنرهای آمیخته با درون مایه های نیرانی کردند، از روی بی فرهنگی شان نبوده است، همانا یک بازسازی فرهنگی بود. همچنین مشیرالدوله پیرنیا می نویسد: "معلوم است خیلی از چیزهای کمی از نوشته های حمزه اصفهانی با تاریخ موافقت دارد" (تاریخ ایران باستان، پوشینه 3، رویه 2095) آن مقاله را می شود، بدهید؟ بنده می اندیشم شما یک جورایی داری ازش کم میگویی، اگر خودم خیلی دوست دارم بخوانمش
نقل قول  
Aristoteles
Member
جناب ERS به نکته جالبی درباره حکومت تئوکراسی زرتشتی ساسانی یاد آور شدند. بر آن بیافزایم که آیا از خود پرسیده ایید که چرا در همه تاریخ های ملت های باستانی دیگر (مصر و یونان ، روم ، آشور و عهد عتیق انجیل ..) درباره هخامنشایان و بویژه کوروش بنیکی سخن گفته اند ولی در نوشته های زرتشتیان هیچ چیزی درباره آنها گفته نشده است ؟ زیرا زرتشتیان از حکومت های ایرانی که بطور رسمی زرتشتی نبوده اند همچون هخامنشیان و اشکانیان خوششان نمی آمده و ازین رو تا توانستند کوشیدند تا یاد هخامنشیان را از تاریخ پاک کنند، در شاهنامه فردوسی (رستم و اسفندیار) ازستیز میان زرتشتیان و ایرانیانی که هنوز باورهای مزدایی باستانی بومی خود را پیروی میکرده بودند و نمیخواستند تا مذهب زرتشتی با احکام شرعی آنرا بپذیرند، سخن رفته است
نقل قول  
E R S
Publisher
مقاله ای خواندم از اصغر محمودآبادی در مورد تلاش حکومت ساسانی برای پاک‌سازی و تخریب آثار به جای مانده از دوره اشکانیان. ظاهرا مغان زرتشتی از تساهل مذهبی رایج در دوران اشکانیان و در نتیجه رواج مذاهب و ادیان گوناگون ناراضی بودند. همین مغان بعد از تسلط ساسانیان دست به پاک‌سازی خونین زدند و اشکانیان رو "یاری‌کنندگان اهریمن" معرفی کردند. شدت عمل این‌ها برای نابودی آثار دوران اشکانی به حدی بود که در نوشته‌های تاریخی "دوره چهارصد و هفتاد و پنج ساله اشکانی را به نصف تقلیل دادند"! مورخان دوره اسلامی هم که برای نوشتن تاریخ باستان به منابع مخدوش ساسانی رجوع می‌کردند، گمراه شدند. مثلاً در کتاب حمزه اصفهانی که یکی از "معتبرترین منابع بعد از اسلام راجع به دوران باستان است" چنین می خوانیم: "در سراسر دوران اشکانیان که ملوک الطوایف نامیده می شدند از ایرانیان نامی در میان نبود و کسی اندیشه دانش یا اندوختن حکمت را نداشت تا آنکه با ظهور اردشیر قدرت خود را بازیافتند." این قضاوت‌ها نشان می دهد که چگونه کتب، اسناد، مدارک و آثار آن دوران محو و نابود شده.
این زرتشتیان که به قول دوستان "تازی" و بی فرهنگ نبودند. پس چرا دست به نابودی آثار فکری و فرهنگی زدند؟ چون اصلا موضوع ایرانی و عرب نیست (بماند که بخشی از ایرانیان هم عرب هستند). مشکل اصلی به قول آرامش دوستدار، مرض "دین خویی" است که محصولش فرهنگ انحصار طلب است که جز خودش کسی رو تحمل نمی‌کنه. مرض یک بار خودش رو در پوششی زرتشتی نشان میده یک بار هم در پوششی اسلامی. اما بیماری پنهان شده زیر این ظواهر متفاوت یکی است. مطمئن نیستم کتاب‌سوزی توسط فاتحان صدر اسلام رخ داده یا نه (هر چند با توجه به رفتار و افکارشان، انجام چنین کاری از آن ها چندان هم عجیب و دور از انتظار نیست) اما حتی اگر این کتاب سوزی رخ نداده باشه، چه کسی میتونه قرن ها فشار و خشونت مسلمانان بر دیگر اندیشان این سرزمین رو انکار کنه؟ فشاری که تا همین امروز ادامه داره. مگر خفه کردن صدای یک دگراندیش چه قدر فرق داره با کناب سوزی؟ برتراند راسل در "تاریخ فلسفه غرب" فصلی را اختصاص داد به فلسفه اسلامی، و در این فصل در مورد علت از بین رفتن رونق فلسفه در دنیای اسلام نوشت: "به نظر میرسد که در دنیای اسلام مردم نادان با هرگونه دانشی که قدم را از حدود "کلام الله مجید" فراتر گذاشته باشد مخالفت کرده اند."
نقل قول  
Jeremiah
Member
دیدگاه کاربر alitad درست است، با این روی کسانی به زیر این نسک دیدگاه گذاشتند، هنگامی که دیدند سخنی برای گفتن ندارند، آغاز به دروغ بستن به نیاکانمان کردند، (حتا افزون بر خودشان، پای یک بیگانه پرست به نام کاتوزیان را به میان کشیدند) در این جا است که داغ "تازی پرست" به پیشانی اینان می چسبد و آشکار می شود درد اینها چیز دیگری است و آشکار است که سخنانشان از کجا آب می خورد (اینها حتا تا آنجا پیش رفتند که ایرانیان و دبیره شان را دانشورانه ندانست تا بگویند کتابی نبوده که سوزانده شود). بنده هم به بتهای ایشان، یورشگران به این مرز و بوم، با گواه خرده گرفتم، با این روی کسی از آنان بنده را زَلیفَن و تهدید کرد که اگر دنباله سخن را بکشم، به من "انگ نژادپرست" می زنند. خودشان آیین گفتگو را نمی دانند. آنان به نیاکان ما گستاخی کردند و دروغ بستند؛ بنده هم به آن نیاکانشان خرده گرفتم . پاسخ های، هوی است!
نقل قول  
نقل قول از mpana:
اری پیشینیان به این شکل پیغامشان را به نسل من رساندند به راستی باهوش و فرزانه بودند و از این دست نماد ها زیاد است .


جالب است. یعنی از همه جالب‌تر است. شما هم می‌خواهید به نام پادشاه (کوروش) افتخار کنید و آن را بر تارک تاریخ پر جور و ستم ایران‌مان قرار دهید، هم می‌خواهید پیغام ستم‌دیدگان و مردم زیرسلطه را برجسته کنید و حامی محکومان باشید. ولی باور بفرمایید نمی‌شود. نمی‌شود همزمان در دو زمین مقابل بازی کرد و منصف بود. در خود واقعیت، بیرون از علایق و سلایق من و شما، هیچ کجا و هیچ وقتی چنین وفاق و وحدت و یگانگی‌ای میان رئوس یک نظام شاهنشاهی (آن هم از نوع امپراتوری کشورگشا!) و اعماق این نظام نبوده است. نمی‌توانید با یک لوح حقوق بشر و چند کتیبه و چند قانون و قاعده و سخنان زیبای پادشاهان، سر و ته واقعیت را هم بیاورید. همین الان مترقی‌ترین قواعد و قوانین بین‌المللی را در جهان داریم با آن دستگاه عریض و طویل سازمان ملل و هزاران بازوی اجرایی و الزام‌آور که هزاران بار از آن لوح عتیقۀ شما نیرومندتر و مترقی‌تر هستند؛ ولی کدام آدم منصفی می‌تواند وجود این سیستم پیچیده و مترقی را دال بر وجود وفاق میان ملت‌ها و اقوام و طبقات در جهان بگیرد؟ چه کسی می‌تواند اینها را ملاک وحدت حاکم و محکوم و وحدت مرکز و پیرامون بگیرد؟ اتفاقاً محققان از اینجا به این نتیجه می‌رسند که تنش‌های میان قدرتمند و ضعیف چقدر عظیم است!

از حقوق بازنشستگی و دیگر امتیازات می‌گویید. واقعاً می‌دانید درباره چه دوره‌ای از تاریخ سخن می‌گویید؟ می‌دانید حیات یک جامعه بزرگ در 2000 و اندی سال پیش چگونه بوده است؟ همین امروز در قدرتمندترین اقتصادها، دولت‌ها ابتدا رُس مردم را بطور کامل می‌‌کشند تا در نهایت بخشی از کار مردم را در قالب «رفاه» به خود مردم ببخشند. شما از حقوق بازنشستگی و مرخصی و رفاه در یک نظام برده‌داری سخن می‌گویید؟!! فکر می‌کنید شاهنشاه از جیب مبارک حقوق تمام افراد را تامین می‌کرد؟ آخر افسانه‌سرایی هم حدی دارد. لااقل یکبار پیش خودتان حساب کنید که در آن عصر، با آن سطح رشدیافتگی توان تولیدی انسان‌ها، چه باج و خراجی باید از اقوام تحت سلطه گرفته می‌شد، چه کاری باید از دوش بردگان کشیده می‌شد، چه سرزمین‌هایی باید تصرف می‌شدند تا هم کار امپراتوری بر وفق مراد شاهان باشد و هم بذل و بخششی شاهانه به زیردستان عطا شود.

فقط در یک صورت می‌توانید پایبند این افسانه باشید، در این صورت که مردم و اقوام دیگر را وحشیان بی‌فرهنگی بدانید که باید زیر حکمرانی شاهان آریایی قرار می‌گرفتند تا از فرهنگ و تمدن و کتاب و حقوق بشر برخوردار شوند. و در این حالت تفاوتی میان شما و دشمن‌تان باقی نمی‌ماند.
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You