Hiweb

چرا مردم از آمریکا متنفرند؟

چرا مردم از آمریکا متنفرند؟

نویسنده: ضیاءالدین سردار، مریل وین دیویس

این کتابی است که در آن تلاش می شود تا درباره تولیدات فرهنگی آمریکا و تصوری که ایالات متحده از خود باقی می گذارد و همچنین فهمی که از جهان دارد بحث و گفت وگو شود.
این کتاب درباره پیوندهای میان تصویرها و ایده ها و این که این تصاویر چگونه بر نگرش های سیاسی، نظامی، اقتصادی و فرهنگی این کشور با دیگر کشورهای جهان تاثیر می گذارد،سخن می گوید.
نگارندگان در این کتاب با تبیین رابطه میان توسعه فرهنگ آمریکایی و ابزارهای تجاری، فرهنگی و نظامی، دلایل اصلی نفرت مردم از آمریکا را در ساحت های جهان شناختی، هستی شناختی، معرفت شناسی و اقتصادی جست وجو کرده اند.
این کتاب در هفت فصل تنظیم شده است. نویسندگان در فصل نخست با تبیین و معرفی رویکرد خود، سرآغاز واکاوی پرسش این کتاب را از این منظر دنبال می کنند. در فصل دوم با پرداختن به مساله شر، کینه و آمریکا، به سراغ فصل بعدی و بررسی جهان به عنوان آمریکا می روند. در فصل چهارم به همبرگرهای آمریکایی و سایر ویروس های تجاری و فرهنگی می پردازند. در فصل پنجم داستان ها و داستان گویی های آمریکایی را نقد و بررسی می کنند. همچنین در فصل ششم به رسالت قهرمان داستان آمریکا پرداخته و سرانجام در فصل آخر به بحث درباره آمریکای نفرت انگیز و نفرت در حال افزایش می پردازد.

» کتابناکهای مرتبط:
درباره سازمانهای کارگری
تروریسم صهیونیستی: ماهیت، تاریخ و واقعیت ها
National Currencies and Globalization

نسخه ها
PDF
حجم: 9 مگابایت
تعداد صفحات: 329
2.8 / 5
با 19 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 88
۱۳۹۸/۰۷/۲۷


پاسخنگارش دیدگاه
خب کتاب هایی وجود دارند که در ذاتشان کتاب نیستند بلکه
هیزم بسیار خوبی هستند.
ممنون.
نقل قول  
Jeremiah
Member
خاور دور یا شرق آسیا کجایش بد است؟ کره شمالی که سوسیالیستی است؟ آمریکا لاتین کجایش را دارد می گوید؟ ونزوئلا را می گوید که سوسیالیستی است؟ همچنین از شمال آفریقا تا شاخش، مسلمان هستند. همه این بخشها که گفته شد کشورهای گوناگونی را در بر گرفته است. نگاه کنید که خود کمونیستها دست کمی از اسلامیستها ندارند و همانند پیرمردها بهانه ای مانند "اسلام زدگی" را می آورند. یکی دیگرشان که همین جوری آموزش و پروش ایران با اروپا یکی میدانست و ایران را "نیمه سوسیالیستی" ارزیابی می کرد! چپ ها افزون بر دانش و آگاهی کم، گویا دور و برشان را هم خوب نگاه نمیکنند. این یک سخن راست و هوده است که سازمان های تروریستی مانند القاعده، طالبان، داعش، بوکو حرام و ... در جهان عرب زاییده شدند. (کشورهای پشتیبان تروریسم را نمی گویم، خود گروهای نادولتی خودگردان را می گویم، شاید مایه شگفتی باشد که بدانید کره شمالی هم در فهرست کشورهای پشتیبان تروریسم هست.) خود پیروان راست دور (Far-right) از همین کشورهایی به آنها "جهان سوم" میگویند، دست کمی ندارند؛ یکی از آنها که اَن کولتر نام دارد و خواستار بامب باران خاورمیانه بود، باورهای دینی بسیار تندرویانه ای داشت. خود راست جایگزین (Alt-right) هم که بخشی از راست های دور هستند؛ از باورهای نئونازی آکنده اند و همانند بسیاری از گروه ها ذر خاورمیانه، رفتارهای تروریستانه، همجنسگراستیزانه و ... داشتند. شاید بتوان گفت بسیاری از راستهای دور، به گونه ای دین ترسایی را بر اسلام برتری می نهند و راست های جایگزین نژاد اروپاییان را بر نژاد خاورمیانه ایها. خرده گیری های آنها از دیدگاهی دین ستیز بر نمی آید! کسانی که پاد-دین (Anti-religious) هستند، دین را شوند بسیاری از پس افتادگی کشور می دانند، کنون می خواهد این دین چه اسلامی باشد چه ترسا و این کشور چه در خاور باشد و چه در باختر! پس میان راست ها و پاد دین ها، جدایی هست.
نقل قول  
Behruz67
Member
نقل قول:
نقل قول از ctr2006: ابتدا خواستم دیدگاه خویش را در مورد انتقاد شما و پرسش های شما بنویسم و به ابهامات پاسخ دهم ولی در نظر اخیرتر شما احساس کردم که حوصله بحث ندارید برای همین صرفا شما را به این لینک ارجاع می دهم گفت و گوی دکتر منصور با آقای هومن سیدی از این رو این برنامه برای من جالب بود که دکتر منصور برای سالهای طولانی چپ بودند امیدوارم وقت یا حوصله داشته باشید این برنامه رو ببینید.
... بقیه حوادث بیشتر به فرهنگ منطقه بر می گردد تفکر اینکه خاورمیانه با نابودی دیکتاتورهایی چون صدام و طالبان مسیر کره جنوبی و ژاپن را طی میکند خطایی بزرگ بود فرهنگ این جوامع دموکراسی و حقوق بشر را تحمل نمی کنند و درگیر مشکلات منشا گرفته از شرایط فرهنگی (مثل اسلام) و اجتماعی خودشان هستند ...
... توی عراق هم هیچ ابرقدرتی نمی تواند دموکراسی رو به آنان یاد بدهد فرهنگ آنان با دموکراسی در تضاد هست و افکار داعشی بسیار سریع بین آنان رواج پیدا می کند. فرهنگ یک منطقه رو نمیشه با توزیع چند مجله و کتاب تغییر داد. خود امت اسلام قصاص، برتری مسلمان بر غیرمسلمان، قوانین ضد زن و... دوست دارند و در نهایت اندیشه اسلامی پیروز است ...

ممنون برای لینک گفتگو، متاسفانه صحبت جالبی نداشتند و تمامی شرکت‌کنندگان از سطح اطلاعات بسیار پایین برخوردار بودند که این گفتگو رو بسیار کسل‌کننده کرد و عملا به جایی هم نرسیدند. به گمانم پاسخ شما به نکات طرح‌شده‌ی من بهتر و جدی‌تر از آن برنامه باشد.
دیدگاه شما در ارتباط با «عقب‌ماندگی» «خاورمیانه» چند اشکال دارد که به نظر می‌رسد ناشی از اسلام‌زدگی شدید باشد. یک اینکه چرا کشوری مانند اسرائیل در خاورمیانه در این لیست شما قرار ندارد؟ بنابراین منظور شما فقط کشورهای عربی و اسلامی در خاورمیانه باید بوده باشد. آیا همین نگاه شما، دیدگاه جناح راست کشورهای غربی در تحقیر «کشورهای عقب‌افتاده» نیست که حتی در فوروم‌های اینترنتی آشکارا خواهان انداختن بمب اتمی بر این مناطق هستند؟
دو اینکه تکلیف کشورها و مناطق غیراسلامی دیگر مانند آمریکای لاتین و آفریقا و شرق آسیا و غیره چیست که «اسلامی» نیستند ولی طبق استاندارد دمکراسی‌خواهی شما از قاقله بسیار عقب هستند و به قول شما فرهنگ و جامعه‌شان تحمل حقوق بشر و دمکراسی مدنظر شما را ندارد؟ چرا حملات و مداخلات نظامی و سیاسی آمریکا و دیگر کشورهای غربی در آن‌ها نتیجه‌ی مظلوب مورد نظر شما را نداده است؟
پاسخ به هر دو مشخص و آشکار است: دخالت‌های قدرت‌های غربی (و در مواردی روسیه و چین) در امور داخلی این مناطق برای دسترسی بیشتر و ارزان‌تر به منابع اولیه و گسترش بازار جهانی برای فروش کالاهای تولیدی‌شان (و در مرحله‌ی بعدی: رقابت‌های داخلی) علت اصلی مشکلات این کشورهاست و فرهنگ و مردم منطقه را مسئول دانستن به تمام و کمال نه تنها منطقی نیست بلکه حتی در پژوهش‌های جامعه‌شناسانه مردود اعلام شده است.
نقل قول  
mokhtariski
Member
متوجه ی بحث قبلی شما شدم ولی این پرسش که چرا بیشتر مردم و چرا مخالفان از هر طیف سرانجام آمریکا را برای زندگی انتخاب می‌کنند اصلا مبهم نیست چون اتفاقی است که دارد می افتد و سوال برانگیز است و هرکس می‌تواند پاسخی به آن بدهد. پاسخ من آنچه که شما فرمودید نیست.ابدا نیست! باور بفرمایید! البته شما هم تا حدی به آن پاسخ دادید. من پاسخ قطعی ندارم ولی نسبت به آینده‌ی بشر اینگونه که پیش می‌رود بدبین و هراسانم. خیلی بد است که انسان برای حفاظت از خود هیچ جای مطمئنی جز آغوش کسی که دشمن خود می داند نیابد و به آن پناه آورد.
نقل قول  
نقل قول از mokhtariski:
دوست گرامی چرا هر پرسشی منظور و مقصودی دارد.


خدمت شما عرض کردم پرسش «چرا مردم از هر طیفی برای کار و زندگی آمریکا را انتخاب می‌کنند» مثل پرسش «چرا مردم از آمریکا متنفرند» مبهم و بی‌معناست. با مبنا قرار دادن انتخاب و گرایش افراد نمی‌توان درکی از واقعیت به دست آورد. ولی تفاوت پرسش شما این است که لاجرم بحث فرصت‌ها و امکان‌ها را پیش می‌کشد. و خواستم خدمت‌تان بگویم بحث خسته‌کننده ما تا اینجا بر سر تجمیع و انباشت فرصت‌ها و امکان‌ها بود. عده‌ای می‌گویند این فرصت‌ها محصول استعدادهای بینظیر و عمل و اراده برخی انسان‌ها هستند و از مغز و افکار روشن گروهی از انسان‌ها بیرون تراویده‌اند. عده‌‌ی دیگر می‌گویند دلیل توسعه ناموزون را نباید در ذهن و فطرت و سرشت انسان‌ها جست، این ذهن‌گرایی عتیقه‌ای است که خودش را مترقی جلوه می‌دهد، توسعه ناموزون دلایل عینی و جهانشمول دارد و این فرصت‌های درخشان برای معدودی از انسان‌ها روی دیگر فقر و فلاکت و تباهی حیات فکری و مادی بسیاری از انسان‌ها هستند.
زنده و سلامت باشید
نقل قول  
cenarius
Member
نقل قول از mokhtariski:
انتخاب آمریکا برای زندگی

Land of Opportunities این slogan ذهن مردم تمام جهان را به خود مشغول داشته...تاریخ مهاجرپذیری دو قرن اخیر (و خصوصا نخبگان در ۷~۸ دهه ی گذشته) امریکای شمالی وجه عینی ساز این پروپاگاندست. توضیح بیشتر در مورد این دو سویه(ی تبلیغی و تاریخ عینی) بحثی مفصل میطلبد که در کتابهای متعددی برایش قلمفرسایی شده
نقل قول  
mokhtariski
Member
دوست گرامی چرا هر پرسشی منظور و مقصودی دارد. آن هم مقصودی که شما (به عنوان چیزی که گویا من در ذهن خود داشتم) بیان فرمودید. آمریکا مدینه‌ی فاضله‌ی من نیست و من اصولا جهان بینی خاصی را دنبال نمی کنم. پرسش‌های من واقعا برای آگاهی از نظرات شما و دوستان دیگر و باز کردن بحث بوده است.
نقل قول  
نقل قول از mokhtariski:
دوست گرامی! اگر جملات مرا لطف بفرمایید و بادقت بخوانید متوجه‌ی فحوای کلام من خواهید شد من هرگز چیزی در باره تغییر عقیده و جهان بینی کسی نگفتم.


دوست دیگری زحمت کشید و پاسخ آن بحث شما را داد. گرچه بنظرم این پرسش شما همانقدر مبهم است که نفرت از یک کشور. چرا مردم از هر طیفی آمریکا را برای کار و زندگی انتخاب می‌کنند؟ خوب هر پرسشی هدف و مقصودی دارد.
مقصود این پرسش چیست؟ می‌خواهیم از این طریق به این نتیجه برسیم که آمریکا علیرغم همه‌ی معایب‌اش، بیشتر از هرکجا از امکان‌های آزادی‌ سیاسی و اجتماعی و اقتصادی برخوردار است و این امکان‌ها را به نحو طبیعی در اختیار همه آدم‌های «نابرابر» قرار می‌دهد؟ آمریکا علیرغم جنایت‌هایش کشور فرصت‌ها و شکوفایی استعدادهاست؟ خوب، اگر کسانی احساس می‌کنند استعدادهای بی‌نظیر شخصی و فردی‌شان دارد تلف می‌شود و به قول برخی «استعداد کسب ثروت» در نهادشان هست و شکوفا نمی‌شود، بروند و این استعدادهای درخشان شخصی‌شان را در آمریکا شکوفا کنند و آرزو کنند که همه جا آمریکا بشود. اگر کسانی احساس می‌کنند ذاتاً و طبیعتاً با دیگران «نابرابر» هستند و عدالت یعنی اینکه قبول کنیم که نابرابری در ذات و سرشت انسان‌هاست، بروند آمریکا که بهترین فرصت‌ها برای رشد به لطف «نابرابری انسان‌ها» در همان جا جمع شده است. هیچ جای دیگری نیست که به لطف وجود «نابرابری» این همه ثروت و فرصت انباشت کرده باشد. در هیچ جای دیگری عروسک‌های پوشالی‌ای که نام خودشان را آزادی‌خواه گذاشته‌اند به این راحتی نمی‌توانند از روی اجساد انسان‌های «نابرابر» به مدارج عالیه برسند. بروند و منت «عدالت» و «آزادی» بر سر ما نگذارند.

بحث ما اینقدر تنگ‌نظرانه نبود که با مبنا قرار دادن انتخاب و میل و گرایش افراد به نقد و تحلیل یک ساختار اقتصادی-سیاسی برسیم. کسی منکر تجمیع فرصت‌ها و ثروت‌ها در بخش کوچکی از جهان نشد. اگرچه «رویای آمریکا» با واقعیت نظام اجتماعی آمریکا فاصله‌ای از زمین تا آسمان دارد. اگرچه گرایش چاره‌ناپذیر به جنگ‌افروزی و بحران‌های اقتصادی کشورهای پیشرفته هر چند سال یکبار نشان می‌دهند که آن فرصت‌های طلایی هم بر خانه‌خرابی و تباهی انسان‌های همان کشورها و کشورهای دیگر استوار است. اتفاقاً اگر شما به بحث‌های انجام شده عنایت بیشتری می‌کردید، درمی‌یافتید که برخی می‌خواستند نشان بدهند که چگونه و بر اساس چه روابط و مناسباتی، آمریکا سرزمین فرصت‌ها شده است. چه مناسباتی بر جهان حاکم است که جایی را کنگو می‌کند و جایی دیگر را «قلمروی آزادی‌ها»، چرا از یک سو روزانه حداقل 20 هزار نفر بخاطر گرسنگی می‌میرند و از سوی دیگر مازاد مواد غذایی را به دریا می‌ریزند و نابود می‌کنند؟ جواب سوال شما خیلی وقت است که داده شده است.

نقل قول  
Aristoteles
Member
با سلام به همه دوستان
در پاسخ به هموطن گرامی mokhtarski دوستان دیگر درباره تئوری چیزیهای جالبی را نوشتند و من میخواهم از دید کاربردی و واقعیت زندگی در آمریکا پاسختان را بدهم:
ببینید در خود آمریکا تحصیلات دانشگاهی بسیار گران و پر خرج است و بسیاری از دانشجویان با وام های هنگفت ،دانشگاه را به پایان میرسانند و پس از فارغ اتحصیلی باید وام ها را با بهره اش تا پایان عمر خود، پرداخت کنند و همین بدهی سرسام آور باعث میشود تا ایرانی ها و آسیایی ها که تا حد لیسانس را در کشور خودشان با تحصیلات بسیار ارزان و رایگان گذرانده اند(به برکت سیستم های نیمه سوسیالیستی ایران و این کشورها ) و به آمریکا آمده اند و هیچ بدهی ندارند و اگر نیازی داشته باشند از ایران و کشورهای حودشان برایشان پول میفرستند (بر خلاف آن، اکثریت پدر و مادر های آمریکایی پس انداز چندانی ندارند تا به فرزندانشان کمک کنند و همه جامعه بشدت مقروض به بانک ها هستند ) ، موقعیت بهتری نسبت به خود آمریکایی ها پیدا کنند بویژه آنکه مدارس دولتی ایران و کشورهای آسیایی و اروپایی هنوز کیفیت آکادمیک بالاتری نسبت به مدرسه های دولتی آمریکا دارد که سطح درسی اش بسیار پایین است و همین پشت زمینه آکادمکی بالای ایرانی ها و آسیایی ها و نیز آزادی از پرداخت بدهی های کلان باعث میشود تا ایرانی ها و آسیایی ها( و البته همه جای دیگر کره زمین ) بتوانند در کوتاه مدت، رقابت های اقتصادی و شغلی امتیاز بیشتری داشته باشند،ولی سرانجام بانکها و سیستم اقتصادی جامعه همه را مقروض و فاسد میکند چون "پول سالاری و سرمایه داری قمارخانه ایی " به اندازه ایی است که اگر کسی کوچکترین خطای در شرطبندی تجاری و شعلی بکند و یا بیمار شود، همه چیز را از دست میدهد و به خیابان خوابی فرو می افتد.
نقل قول  
micube
Member
نقل قول از mokhtariski:
دوست گرامی! اگر جملات مرا لطف بفرمایید و بادقت بخوانید متوجه‌ی فحوای کلام من خواهید شد من هرگز چیزی در باره تغییر عقیده و جهان بینی کسی نگفتم. منظورم از سردر آوردن از آمریکا انتخاب آمریکا برای زندگی و کار یا ابراز عقیده ی آزاد حتی با حفظ جهان بینی و عقیده‌ی کلی خود بوده است. نگفتم چپ بود و حالا راست شده . فحوای کلامم این بود که چرا بسیاری از مردم از هر طیف که ظاهرا مخالف آمریکا بودند و ممکن است هنوز هم مخالف باشند سرانجام آمریکا را بهترین جا برای زندگی و حتی فعالیت سیاسی می‌یابند. آنها ممکن است هنوز هم مخالف نوع حکومتی آمریکا باشند هنوز هم جهان بینی چپ خود را داشته باشند. هنوز هم مارکسیست باشند. هنوز هم حزب الهی باشند ولی ترجیح داده اند که در آمریکا زندگی کنند. بحث بر «جمله‌ی چرا مردم از آمریکا متنفرند» بو ده و ابهامی که برای من پدید آورد. شاید منظور عنوان کتاب تنفر از سیستم حکومتی آمریکا بوده است. خب حکومت آمریکا با آمریکا تفاوت دارد . حکومت آمریکا با فرهنگ و حتی دموکراسی آمریکایی و غربی تفاوت دارد با ادبیات آمریکا تفاوت دارد .... فرض کنید بگویم من از روسیه متنفرم . خُب این خیلی مبهم است. من از چه چیز روسیه متنفرم.[/quo
ظاهرا شما متوجه عرایض بنده نشدید. تنفر که امری کور و حسی است. به این جهت بنده از لزوم نقد سرمایه داری گفتم و آمریکا به عنوان مصداق آن. منم نگفتم کسی چپ بوده حالا راست شده. .... فرض کنید بگویم من از روسیه متنفرم . خُب این خیلی مبهم است.من از چه چیز روسیه متنفرم. دقیقا به همین خاطر است که می گویم نقد سرمایه داری و نه نقد کشوری به اسم امریکا. دقیقا به همین خاطر است که تنفر از آمریکا بی معنی و مهمل می باشد. نقد جامعه آمریکا به عنوان مصداقی از جامعه مبتنی بر سرمایه و سیستم سرمایه داری دقیقا همین نسبتی است که برقرار است و ما می دانیم که قرار است چه چیزی را نقد کنیم(یا حالا متنفر باشیم). البته درک هسته مرکزی نقد مارکس در چنین مدیوم محدودی که مسائل قابل تفصیل نمی باشند چندان قابل انتظار نیست.
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You