رسته‌ها
ایران در زمان ساسانیان
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 93 رای
امتیاز دهید
5 / 4.7
با 93 رای
ظهور ساسانیان در ایران، علاوه بر ایجاد تحول سیاسی، دگرگون مذهبی را نیز به همراه داشت؛ به گفته کریستین سن،«اگر تمرکز گرایی بازگشت به سنتهای زمان داریوش کبیر به شمار آید، ایجاد دین رسمی حتما از ابتکارات ساسانیان بوده است». در واقع تلاش ساسانیان در برقراری وحدت مذهبی، مکمل کوششهای آنان در برقراری وحدت سیاسی و در جهت نیل به تمرکز قدرت محسوب می شد؛ به همین منظور ساسانیان در نخستین دوران فرمانروایی خود؛ بی درنگ مبارزه با کیش زرتشتی را، که با هلنیسم و انواع ناشی از ادغام هلنیسم و فرهنگ شرقی آمیخته شده بود، آغاز کردند و کوشیدند تا رسالت زرتشت و دین او را به دور از هر نوع آمیختگی و به شکل حقیقی آن بازگردانند.
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
464
فرمت:
PDF
آپلود شده توسط:
mtabrizi
mtabrizi
۱۳۹۵/۰۳/۰۷
درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی ایران در زمان ساسانیان

تعداد دیدگاه‌ها:
18
آرتور کریستن سن و دربار ساسانى(شماره ۱)
نوشته زیر متن سخنرانی ایران شناس نامدار دانمارکی آرتور کریستن سن است که در دومین سفر او به ایران در سال ۱۹۲۹ در مدرسه آمریکاییان(ظاهرا کالج البرز) مصادف با دوره های آغازین پادشاهی رضاشاه ایراد شده است.بیانات او،همانطور که او ادا نموده بدون کوچکترین تغییری آورده می شود.تا هم حال و هوای جلسه سخنرانی حفظ شده باشد و هم چیرگی او بر زبان فارسی نمایانده شود.به رغم برخی اشتباهات دستوری او توانسته به خوبی از عهده بیان مطالب خود به فارسی و ادای مفهوم بر آید.
متن سخنرانى آرتور کریستن سن:
شما می دانید که دوره ساسانیان چه چیز است.می دانید که در بین ادوار تاریخی ایران عهد ساسانی یکی از بزرگ ترین بوده است.نه فقط زیرا که دولت ایران آن وقت قوی و توانا بود،اما از برای این که یک تمدن بسیار عالی داشت که با تمدن روم رقابت می کرد و آثار و نفوذ آن تمدن هنوز می ماند.برای تحصیل کردن آن دوره بسیار منابع داریم که عبارت از روایات مشرقی و مغربی و هم از خرابه ها و صورت های از دیوار برجسته و مسکوکات و کارهای صنعتی مختلف است و اگر آن منابع را با انتقاد تفحص می نماییم برای آن خواهد بود که به واسطه آن یک خاتم کاری ظریفی را انجام داده باشیم و دوره ساسانیان دوباره پیش چشم ما زنده باشد.
جلال و شکوه تیسفون:
از تمام جلال و شکوه تیسفون که پایتخت ساسانیان بود،امروز به جز خرابه ها باقی نمانده که بزرگتر از همه آن ها خرابه قصر سلطنتی می باشد که به اسم طاق کسری خوانده می شود.وسط نمای بدون پنجره عمارت که دارای طاقچه هایی می باشد تالار بزرگ به طول تمام عمارت ساخته شده بود. 
یک عالم زنده و یک روح جاویدی در پس این دیواری که امروز یکه و تنها در وسط این بیایان برپاست،وجود دارد و با استعانت روایات و نوشته های مورخین، مخیله ها می تواند این دیوارهای خاموش را تجدید تجلی داده و این تالار بزرگ را از صور انسانی و البسه رنگین دلفروز تلألؤ جواهرات ذی قیمت مملو سازد.
کف تالار با قالی های نرم مفروش شده و قسمت های زیادی از دیوارها نیز در پس قالی ها مستور هستند.تخت شاهنشاهی در ته تالار و در پشت پرده هایی مخفی است که اطراف آن را به فاصله های معین صاحب منصبان عالی رتبه و بزرگان کشوری احاطه نمودند،مثلا صدراعظم،یا بزرگترین روحانی عالم زرتشتی یا سردار کل قشون یا مهردار و رئیس دار الانشاءسلطنتی یا سایر وزراء و عده زیادی دیگر از مامورین درباری و کشوری و لشکری مثل رئیس دربار و پیش خدمت های مخصوص و رئیس قشون داران و رئیس اصطبل،رئیس قراولان مخصوص شاهی نیز جزو حضار این تالار می باشند.دفعتا پرده ها پس رفته و پادشاه پادشاهان نمایان می شود.روی مسند نشسته جامه چین داری از زری در بر نموده و شلواری که از مفتول های طلا و با دست بافته شده در پای نموده،موی های سرش با کمال قشنگی شانه شده و حلقه حلقه در اطراف سر و صورتش قرار دارند.
در انتهای ریشش نیز حلقه ای از طلا دیده می شود تاج شاهی که دارای یکصد عدد مروارید خیلی درشت و عده زیادی نگین های یاقوت و زمرد می باشد،به وسیله زنجیری از طلا از سقف بالای سر شاهنشاه آویزان شده و این تاج به قدری سنگین است که سر هیچ انسانی طاقت تحمل آن را ندارد.
آرتور کریستن سن و دربار ساسانی(شماره ۲)
این جلال وشکوه در یک تالار بزرگی که روشنایی و نور ضعیف آن از یکصد و پنجاه روزنه سقف که قطر هیچ یک از آن ها بیش از ۱۲ الی ۱۵ سانتی متر نبود به قدری در وجود اشخاصی که برای دفعه اول در آن حضور می یابند موثر است که بی اختیار در مقابل این جلال به زانو خواهند آمد.به محض اینکه شاه نمایان می شود اعیان مملکت و درباریان به علامت احترام دست راست را بلند نموده و انگشت سبابه را در محاذات چشم به طرف شاه نگاه می دارند و در همین حالت باقی می مانند.
بین شاه و اعاظم مملکت یک پرده بوده است که او را از انظار مستور می داشته. مسعودی می گوید که این پرده در فاصله ده ذراع از شاهنشاه و ده ذراع از اولین ردیف درباریان قرار داشته و پاسپانی آن به یکی از پسران یک نفر از اعیان ملقب به خرم باش سپرده شده است.وقتی که شاهنشاه میل می کرد با چند نفر از درباریان محبوب خود در مجلس مخصوصی ملاقات نماید،فورا به حکم خرم باش یک نفر به قبه قصر رفته و با صدایی که عموم حضار بشنوند ندا می داد((مراقب زبان خود باشید زیرا امروز در حضور پادشاه هستید))و معمولا هر موقعی که جشن یا مجلس،سازی در حضور شاهنشاه تشکیل می شود،اجرای مراسم فوق لازم است،وزرا و درباریان محض اصغای این فرمان بدون صدا یا حرکت به ترتیب معلم و درجات خود ایستاده و خرم باش به یک نفر دستور می دهد تا فلان تصنیف را خوانده و دیگری را مامور می کند ساز بنوازد. 
به واسطه این مجالس بود که سرگش(سرگیس)و باربد معروفیتی حاصل کرده و قطعات خود را مشهور ساختند.تشخیص و تعیین نواهای سه گانه را به باربد نسبت می دهند و مشهور است که مشارالیه سیصد و شصت ترانه به عده ایام سال (کبیسه سال زرتشتی محسوب نشده)تصنیف نموده است.خلاصه مورخین کلیه قسمت های دلپذیر ساز را به باربد منسوب می سازند.
خوب،مجلس جمع شده است و باربد گاهی((نوروز بزرگ))،گاهی((سرو سهی))و گاهی((کین سیاوش))که موضوع آن را مرثیه مشهور شاهنامه فردوسی شرح می دهد و گاهی نغمه های دیگری که اسامی آن ها نیز توسط مورخین قدیم عرب و ایرانی ضبط شده،می زند و به واسطه نوازش عود و سرودن ترانه های زیبا خود شاهنشاه و عموم حضار را مسرور می دارد.
آرتور کریستن سن و دربار ساسانی(شماره ۳/آخرین بخش)
بهشت سلطنتى در دستجرد:
حالا مجلس را عوض می کنیم.ما دیگر در تیسفون نیستیم،بلکه در بهشت سلطنتی می رویم،مثلا در دستجرد هستیم که موضوع شکار شیر،گراز،خرس،غزال و گورخر در میان است.
بهرام گور شکارچی معروف شکار گورخر را بر سایرین ترجیح می داد.خسرو پرویز شکار گراز و بز کوهی را دوست دارد.دام های زیادی در اتاق دریاچه که محاط به نیزارها می باشد گسترده شده.
پادشاه و همراهان شکارش با لباس های فاخر و مرصع به جواهرات و مرواریدها و منقوش به اشکال طیور و گلها در قایق ها سوار شده و از قایق به به سمت گرازهایی که گرفتار شده اند با کمان ها تیر می اندازند.
قایق های دیگری مملو از زن هایی است که برای تفریح جمعیت چنگ می نوازند. شکارها را در پشت فیل ها حمل می کنند.روز دیگر شکار بز کوهی است که باز به وسیله دام عمل می نمایند.
پادشاه در زیر چتری سوار اسب شده و نوازندگان در بالای چوب بست قرار گرفته اند،شکارها نیز روی فیل ها و شترها حمل و نقل می شود.برای نقل وضعیت شکارها ما از اعتنا به به روایات مورخین مستغنی هستیم،زیرا دو مجلس شکار با دست استادان ماهری روی سنگ های مغاره خسروپرویز در طاق بستان منقوش و حجاری شده است.
تمدن روحانی آن دوره موضوعی است که نمی توانیم به کلمه های قلیل بیان کنیم. خلاصه سبب درجه عالی تمدن روحانی عهد ساسانیان آن است که اصلش عناصر سه گانه مذهب زرتشت بود،یعنی اندیشه ی نیک، گفتار نیک و کردار نیک.
خوراک شاهى:
همین که شاه از ساز خسته می شد اغذیه می آوردند و بدیهی است که اولا آن غذا که اسمش خوراک شاهی است به میان می آید که عبارت است از گوشت های سرد و گرم،شیر برنج و مرغ یا طیوری که شکمشان از خرما و شکر می باشد.بعد نوبت ((خوراک خراسانی))می رسد که آن نیز عبارت است از گوشتی که با کره و عصاره طبخ شده است و بعد خوراک های سبک تری می آورند از قبیل خوراک های یونانی که از تخم مرغ و عسل و برنج و کره و شیر و قند تهیه شده است. 
خوراک دهقان نیز عبارت از گوشت گوسفند و تخم مرغ و چیزهای دیگر، دسر نیز شامل مغز بادام کوبیده و مخلوط با قند و جوز تازه هندی مسحوق با شکر یا دانه های انار ترش و شیرین که کمی گلاب به آن می زده اند،یا سیب های سوریه و قومیس و خرمای تازه یا بادام و یا از هلوهای ارمنستان.
همین که غذا تمام می شد کنسرت را تجدید می نمایند.الحان عود و چنگ و نای و نغمات دلکش نواهای هفتگانه سلطنتی که هر یک نماینده یکی از احساسات روحی است،می شنویم و ساقیان بهترین شربت های ایران را مانند شربت بلخ و مرورود و جور و کناواز و دارغام و سور و کوترابولا برای حضار می ریزند.اما کسی در این مجالس مست و بی خود نمی شود زیرا بر طبق قوانین مذهب زرتشت آشامیدن زیاد شراب مضر است.اما اگر کمی با اعتدال نوشیده شود فواید آن بی شمار خواهد بود.
عصر ایران؛ محسن ظهوری - شاهنشاهی ساسانی گرچه در اوج قدرت خود بود، اما با قتل «آذرنَرسه» نهمین شاه این سلسله، دربار ایران درگیر هرج و مرج شده بود. همین موضوع هم باعث شد تا برخی همسایه‌ها به طمع غارت و کشورگشایی، به سرزمین‌های ایرانی یورش ببرند. این اتفاق در جنوب غرب ایران افتاد. حدود ۱۷۰۰ سال پیش، «عمرو قیس» رئیس طایفه «لَخْمْ» توانسته بود آبادی‌های شمال‌شرق شبه‌جزیره عربستان را تصرف کند و اتحادی از قبایل عرب به وجود آورد. عمرو خود را از نسل «جذیمه اَبرش» می‌دانست که با ایجاد حکوت «تنوخیان»، بزرگ‌ترین اتحاد قبایل عربِ پیش از اسلام را به وجود آورده و شهر «حیره» را در غرب رود فرات بنیان گذاشته بود. عمرو می‌خواست مثل جذیمه، اسطورة اعراب باشد؛ حتی فراتر از او، پس به سوی ایران یورش برد و بحرین را از آن خود کرد.
«شاپور دوم» دهمین شاه ساسانی، در این زمان نوزاد بود و کشور عملا به دست درباریان و روحانیون و به‌خصوص ملکه مادر اداره می‌شد. ارتش، نظم و ترتیبی نداشت و کسی نبود تا جلوی این یورش‌ها را بگیرد. لشگریان عمرو قیس از این فرصت استفاده کرده و توانستند در ایران تا سرحد رود کارون جلو بیایند و ممالک جنوبی ایران را تا فارس تصرف کنند. شاپور دوم ساسانی، ۱۶ ساله بود که قصد نبرد با لَخمی‌ها کرد. ارتش او به سمت «حیره» حرکت کرد؛ پایتخت لخمی‌ها، جایی در شمال استان نجف در عراق امروز. «عمرو قیس» که می‌دانست حریف ارتش ساسانی نمی‌شود، از غرب کمک خواست؛ به رقیب ایران «کنستانتیوس دوم» امپراتور روم پیام داد که می‌توانند با کمک هم جلوی لشگر ایران بایستند. روم نپذیرفت و سپاه ایران به «حیره» وارد شد.
این، نخستین جنگ رودرروی ایرانیان و عرب‌ها در بین‌النهرین بود. جنگی که پایان خوشی برای اعراب نداشت؛ نه تنها سرزمین‌های خود را از دست دادند، بلکه به دستور شاپور دوم، شانه اسرای این سرزمین سوراخ شد تا از آن ریسمان بگذرانند. این کار باعث شد تا شاپور دوم «ذوالکتاف» لقب بگیرد که به معنی صاحب شانه‌هاست.
ساسانیان از ابتدای حکومت خود ترس از هجوم قبایل عرب به سرزمین‌های ایران را داشتند. اردشیر بابکان بنیانگذار این سلسله، در همان ابتدای حکمرانی خود، «جذیمه اَبرش» را فرمانروای عرب‌ها در منطقه مرزی حیره کرده بود تا از تاخت و تاز قبایل عرب شبه‌جزیره عربستان به ایران جلوگیری کند. شاپور دوم هم بعد از سلطه بر «حیره»، همین کار را کرد؛ او با تعیین حاکمی بر لَخمی‌ها، آن‌ها را تابع خود نگه داشت.
شهر «حیره» در عراق امروز، در دوره ساسانیان به شکوه و جلال رسید. باستان‌شناسان در این محوطه تاریخی بقایای گورها و بخشی از نقش و نگارهای کاخی قدیمی را یافته‌اند که متعلق به ساسانیان است. این کاخ احتمالا «خوَرنَق» باشد که حدود یک قرن بعد از حمله شاپور دوم ساخته شده؛ کاخی که «نعمان یکم» حاکم لَخمی، برای بهرام گور شاهزادة یزدگرد یکم ساسانی ساخت.
خسروپرویز دو قرن بعد از آن، در همین کاخ خبر شکست ارتش خود از قبیله «بکر بن وائل» را شنید. قبیله‌ای که زیر بار حکومت ایران بر این منطقه نمی‌رفت و توانست سپاه ایران را در دشت ذوقار در حوالی کوفه امروز شکست دهد. این نخستین شکست سپاه ایران از مردمان شبه‌جزیره عربستان بود. حدود ۳۰ سال بعد، با فتح مکه توسط پیامبر اسلام، کم‌کم بزرگ‌ترین اتحادیه مردمان این شبه‌جزیره شکل گرفت تا روزی که شهر «حیره» به دست «خالد بن ولید» فرمانده سپاه ابوبکر سقوط می‌کند؛ مقدمه‌ای برای تصرف تیسفون پایتخت ساسانیان و پس از آن براندازی سلسله آن‌ها.
آفرین مرحبا صد آقرین بالاخره نسخه خوب شو اسکن کردین اپلود کردین سپاسگذاریم

حمله ژولیان به ایران
حمله ژولیان به ایران یا جنگ ایران و روم سال ۳۶۳ یکی از جنگ‌های دوران باستان بود که به شکست سنگین امپراتوری روم از شاهنشاهی ایران انجامید. شاپور دوم که در زمان روی دادن این جنگ شاهنشاه ایران بود، انتظار داشت تا نیروهای رومی از سمت دجله به ایران حمله کنند، با این حال، امپراتور ژولیان بخش کوچکی از نیروهایش را به سمت ارمنستان فرستاد تا با کمک سپاه آرشاک دوم دره دجله را تسخیر کنند و خود با سپاه اصلی‌اش به سمت فرات پیشروی کرد و نیروهای رومی را به پشت دیوارهای تیسفون رساند؛ جایی که او و سپاهش به طرز قاطعانه‌ای شکست خوردند. ژولیان که در تسخیر شهر شکست خورد، پیش از شروع جنگ همه ناوگان خود را به آتش کشیده بود تا بدین طریق به نیروهایش نشان دهد که هیچ راه بازگشتی نیست.
در جریان یکی از درگیری‌های نبرد سامرا، ژولیان زخمی شد و اندکی بعد درگذشت. بدین ترتیب جانشینش یعنی ژوویان و نیروهای باقی مانده رومی در خاک ایران گرفتار شدند. امپراتور جدید با توجه به اینکه نیروهای رومی با تلفات بسیار در میدان نبرد شکست خورده بودند، هیچ چاره‌ای جز قبول شرایط تحقیرآمیز صلح نداشت و برای نجات جان نیروهای باقی‌مانده، مجبور به تن دادن به خواسته‌های شاپور شد. بر اساس معاهده ۳۶۳، شهرهای نصیبین و سینگارا با همه دژهایشان به ایران سپرده شدند و روم متعهد شد که هیچ دخالتی در امور ارمنستان نداشته باشد که عملاً دست شاپور را برای ضمیمه کردن این منطقه باز گذاشت. آرشاک دوم که بدون حامی مانده بود، توسط شاهنشاه ایران زندانی شد و یک سال بعد در ۳۶۹ میلادی خودکشی کرد.
تاریخ : مارس–ژولای ۳۶۳ میلادی
مکان : میانرودان، غرب ایران و ارمنستان
نتیجه : پیروزی قاطعانه ایران (معاهده صلح ایران-روم در سال ۳۶۳)
طول معاهده چهار روز طول کشید سورنا سپهبد رشید ایران زمین قراداد خفت بار با رومیان بست و مکان های یاد شده به ایران واگذار شد و به عمد سورنا انقدر بستن قرارداد طول داد تا دشمنان ایران دچار کمبود آذوغه و قحطی شوند و حمله کنندگان به ایران به چنان خفتی دچار شدند که خواستار آذوغه از شاهنشاه ایران میشدند و شاه ایران هم در جواب گفت زندگی شما هم بخاطره عطوفت من هست و متجاوزان به خاک ایران باید بلای بدتری برسرشان بیاورم لازم به ذکر هست قدری این شکست سنگین بود برای رومیان که شاپور بزرگ تا فتح روم هم می توانست پیش برود که از این کار سر باز زد این شکست به قدری در تاریخ روم فلج کننده بود که از مهمترین رکن های زوال و در نهایت سقوط روم نامیده شد.
شاپور دوم بزرگ هفتاد سال شاه ایرانشهر بود.

شاهنشاهی ساسانی (که مردم به آن ایرانشهر می‌گفتند) آخرین شاهنشاهی ایران پیش از حمله اعراب به ایران بود که از سال ۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی به مدت (۴۲۷ سال) بر ایران فرمان راند؛ شاهنشاهان این امپراتوری از دودمان ساسانیان بودند.[۸] این شاهنشاهی یکپارچه را اردشیر بابکان با شکست اردوان پنجم، واپسین شاهنشاه اشکانی، پایه‌گذاری کرد. شاهنشاهان ساسانی که ریشه‌شان از پارس بود،[۹] بر پهنهٔ بزرگی از آسیای باختری چیرگی یافته و در کنار امپراتوری روم-بیزانس، در گذر بازه زمانی افزون بر ۴۰۰ سال، ابرقدرت جهان باستان شمرده می‌شدند.[۱۰] پایتخت ایران در این دوره، شهر تیسفون در نزدیکی بغداد در عراق امروزی بود. پرچم ایران در این دوره، درفش کاویانی بود که پس از سرنگونی ساسانیان از میان رفت.
البته اشکانیان با ۴۷۱ سال طولانی ترین سلسله ایرانی به شمار می آیند.
آغاز و انجام شاهنشاهی ساسانی ( از 224 تا 632 میلادی ) حدود 208 سال طول کشید و در این مدت 40 تن به پادشاهی رسیدند . میانگین پادشاهی حدوداً 5 سال و سه ماه بوده است که با توجه به سیکل زندگی کشاورزانه چندان هم طولانی به نظر نمی رسد .
تقسیم زمانی و مکانی زندگی یک کارمند را در نظر بگیرید : ساعت کم و بیش مشخصی از خواب بر می خیزد ، صبحانه خورده نخورده به محل کار می رود ، در فضای بسته به سر می برد و بیشتر اوقات پشت میز نشسته و با کاغذ و کامپیوتر و احتمالاً « ارباب رجوع » سروکار دارد و مثلاً باید به نامه هایی پاسخ دهد ، فرم هایی را پر کند ، برگه هایی را مهر بزند ... ، کارهایی که به فصل و گرما و سرمای محیط وابسته نیست . در زندگی کارمندی ، فیش حقوقی ، مرخصی و مأموریت و پاداش و کارایی و ... جایگاه مهمی دارد . در این روند رفتار و علایق و نوع معاشرت خاصی شکل می گیرد که با نحوه زندگی باغدار یا کشاورز دیم کار یا کارگر ساختمانی یا تعمیرکار وسایل سبک برقی ... فرق دارد . کشاورزی که در فضای باز کار می کند ، وابسته به باد و باران و متأثر از بهار و زمستان است و در زندگی او نه دقیقه و حتا ساعت ، که روز و حتی فصل مهم تر است . فراز و فرود کار و زندگی کشاورز ( بخش عمده جمعیت در جوامع تولیدکننده پیش از صنعتی شدن ) تابع سیکل طبیعی شب و روز و فصل و سال بوده است در حالی که وضع زندگی کارگر و کارمند و خرده فروش محصولات صنعتی در شهرهای صنعتی ـ خدماتی چنین نیستند ؛ مثلاً زمان تراکم کار کشاورز فصل کشت و برداشت است اما فشردگی کار و فراوانی مشغله کارمند فرضاً در ایران در مناسبت های خاص ( روز صنعت ، هفته دولت ... ) است . اما این ها چه ربطی به میانگین مدت سلطنت پادشاهان سلسله های حکومتی دارد ؟ امروز معاون یک اداره تعریف می کرد : « از تغییر سریع مدیران سردگم و خسته شده ایم ؛ در طی چهار سال ، سه بار رئیس سازمان عوض شده و با هر رفت و آمد مدیران ، معاونان و مدیران کل عوض شده اند ، آن ها که رفته اند اطلاعات خود را برده اند ، این ها که آمده اند ، کار و روال انجام کار آن ها را قبول نداشتند و عوض کردند ؛ هنوز مدیر جدید و تیم او جانیفتاده ، نماینده مجلس عوض شد ، بعد استاندار تغییر کرد ، بعد رئیس سازمانی که عضو هیئت مدیره سازمان ماست ، عوض شد ؛ با هر یک از اتفاقات یک دوره جلسات توجیهی فشرده و گزارش دهی هم رخ می دهد ، کار ما شده گزارش دادن مکرر به مدیران جدیدی که به قول همکار قدیمی ما منجنیقی هستند و مدیران جدید آنان را به دستگاه های اجرایی پرتاب می کنند ... » نظر این جناب مانند بسیاری چون او ، تثبیت افراد در پست معین به مدت طولانی است ؛ آنان خیال می کنند که موفقیت سازمان ها به استمرار مدت تصدی پُست مدیریت وابسته است یعنی تثبیت مدیر ( و نه ثبات مدیریت ) را لازمه موفقیت سازمانی می دانند و نمونه های متعددی از نهادهای مختلف هم ردیف می کنند و آن را به عرصه عمومی و سیاسی ( تعویض چند ساله رئیس جمهوری و تداوم چند دهه ای سلطنت ) هم تعمیم می دهند ، تعمیمی که ارتجاع سیاسی را موجه جلوه می دهد . در بررسی این انگاره سست به بررسی سست پایه ای پرداختم : درست است که برخی شاهان 30 ، 50 و حتا 70 سال شاه بوده اند اما تعداد پادشاهانی که زیر 5 سال در رأس هرم قدرت بوده اند ؛ بیشتر بوده است . اگر مدت سلطنت تمام شاهان سلسله های مختلف را بر تعداد پادشاهان آن ها تقسیم کنیم ، میانگین سلطنت به دست می آید ... پرداختن به این موضوع وقت تلف کردن بود اما نکته دیگری را آشکار کرد : در جوامعی که زندگی غالب مردم در پیوند با گردش فصل است ( جوامع یکجانشین و کشاورز ) ، ریتم زندگی کندتر بود و تعداد مسائلی که باید بررسی و چاره اندیشی می شد کمتر بود . امروزه مدیر یک سازمان به مراتب بیش از شاهان گذشته با مسائل مختلف ناشی از تراکم و تغییر تقاضا ، شتاب تغییرات تکنولوژیک و تحول پسند کارکنان و مخاطبان و مشتریان ... مواجه است و باید سریعتر تصمیم بگیرد ، تصمیمی که با انواع قیود قانونی و تشکیلاتی همراه است . ( همکاری می گفت من امکاناتی دارم که شاهان گذشته نداشته اند ، نه فقط تلویزیون و کامپیوتر و گوشی همراه ... بل که دوش آب گرم و استخر شنای نزدیک خانه و امکان آشپزی بدن دود . طرف دیگر ماجرا هم راست است : آن شاهان هم این قدر که ایشان در روز درگیر ده ها مسئله ریاضی و قانونی و ... است ، با مسائل متعدد مواجه نبودند . ) به هر رو ؛ کل ماجرا از دید من امری مربوط به گذشته است : نه با حاصل ضرب وسعت قلمرو در مدت پادشاهی می شود ثبات حکومت را اندازه گرفت و نه ثبات مدیریت در گرو تثبیت مدیران است . با این حال رابطه نوع شغل و اساساً نحوه طبقه بندی کارها با روحیه و روش زندگی مردم و چگونگی هماهنگ کردن تقسیم فزاینده کار با لوازم همزیستی ، موضوعی است که بیش از هر چیز دیگر با آن درگیرم .
استدلال منحصر بفردیست. با این حساب اگر حکومت ۴۰۰ ساله را بر ۴۰ پادشاه تقریبی تقسیم کنیم، حدود ۱۰ سال سلطنت سهم هر کسی می شود (ضمن اینکه سه سال آخر، دوازده پادشاه به خود دیده بود و این وسط افرادی مثل شاهپور بزرگ با سلطنت هفتاد ساله، حکم بچه سرتق ماجرا را پیدا می کنند). اگر با سلطنت شانزده ساله رضا شاه مقایسه کنیم (حتی با توجه به مسئله شتاب زندگی که اشاره کردید) بدک نیست و اگر با سلطنت ۳۷ ساله محمدرضا شاه بسنجیم، افتضاح است. سلطنت ۳۷ ساله در قرن بیستم، حکم زمامداری ۷۰، ۸۰ ساله در عصر ساسانی را می تواند پیدا کند. با این حساب شاهپور بزرگ با توجه به سرعت تحولات، چیزی در حد و اندازه محمدرضا شاه حکومت کرد. جالب بود.
البته اگر مردمان و کشورهای دیگر را هم از تجزیه و تحلیل کنار بگذاریم و پیش‌فرض‌مان این باشد که ایران جزیره‌ای بوده کاملاً منفک از تحولات خارج از خود و ساختار سیاسی-اجتماعی-اقتصادی آن صرفاً از جغرافیا و تحولات طبیعی و وضع آب و هوای خود اثر می‌پذیرفته. این پیش‌فرض ما را به نتیجه‌ی روشنی نمی‌رساند. می‌دانیم که تا پیش از دادوستد انبوه کالا و سنگ‌های گران‌بها، تحولات یک نقطه از جهان به‌طرق مختلف به دیگر نقاط منتقل می‌شده است (مثل جابجایی انبوه جمعیت، جنگ‌ها، تجزیه یا ائتلاف کشورها، انتقال دستاوردهای فکری و فرهنگی ...). و از سوی دیگر اقدامات یک کشور در خارج از مرزهای خود همواره انعکاسی نیرومند در درون مرزهای خودی داشته است. این کنش و واکنش‌ها بسته به اقداماتی که برای مواجهه با آن‌ها انجام می‌شده می‌توانستند عمر مناسبات خاصی را کوتاه یا بلند کنند. می‌توانستند زمینه‌ساز مناسبات مترقی‌تر بشوند یا می‌توانستند مناسبات موجود را هم به قهقرا ببرند. در دوران سرمایه‌داری تجاری، مبادله جهان‌گیر کالا مهم‌ترین نقش را در این رابطه ایفا می‌کرد و در دوران حاضر، سرمایه مالی، بانک‌ها، بورس‌ها، کارتل‌ها، ارز .... . تاریخ به‌خوبی نشان می‌دهد که رابطه‌ی مستقیمی میان سرعت تحول و رشد این عوامل با تحولات مناسبات سیاسی-اجتماعی نمی‌توان برقرار کرد. دادوستد گسترده‌ی کالا و پول در یک نقطه باعث شکل‌گیری مناسبات نوین شده و در نقطه‌ی دیگر باعث تحکیم و حتی احیاء مناسبات کهنه شده است. در این مورد هم مسیر تحولات به میزان آگاهانه بودن مواجهه با این عوامل بستگی دارد. ------------------ استــاوریانوس (Leften Stavros Stavrianos) در 2 پژوهش مهم این مساله و مسائل مهم دیگر در رابطه با تغییر و تحولات جوامع را بررسی کرده است: «شکاف جهانی، روند شکل‌گیری جهان سوم - ترجمه رضا فاضل» و «A Global History: From Prehistory to the Present». کتاب دوم سرشار از شواهد تاریخی و تجزیه و تحلیل قوی در این رابطه است.
یزدگرد یکم مشهور به یزدگرد رام‌گر و یزدگرد بزه‌گر (شاهنشاهی از ۳۹۹ تا ۴۲۰ میلادی)، چهاردهمین شاهنشاه ساسانی بود. وی به جای بهرام چهارم یا بهرام کرمانشاه، به سلطنت رسید. منابعی که به وی پرداخته‌اند را می‌توان به سه دسته تقسیم نمود. یک گونه آن، منابع اولیهٔ یهودی، مسیحی و زرتشتی است. دسته دیگر تاریخ شفاهی می‌باشد و دسته سوم، تاریخ‌نگاری مدرن است. منابع زرتشتی (و تاریخ‌نگاران اسلامی که از آن‌ها وام گرفته‌اند) که از او به پلیدی یاد می‌کنند، اما در منابع مسیحی و یهودی، از او با احترام یاد می‌کنند. از سوی دیگر، کمبود منابع در مورد زندگانی و پادشاهی او در روایات شفاهی-ملی، نمایانگر میزان نفرت درباریان است که سعی کرده‌اند هویت تاریخی او را مخدوش کرده، و فقط به صورت گذرا از او نام میبرند.
در دوران حکومت او، اقلیت‌های دینی با آرامش و خاطری آسوده به مناسک دینی خود پرداختند و یزدگرد یکم به دلیل تسامح دینی نسبت به غیر زرتشتیان، در میان تاریخ‌دانان یهودی–مسیحی محبوب و در منابع فارسی–عربی منفور است. یزدگرد، به مسیحیان آزادی مذهبی داد تا بتوانند با این امتیاز، با امپراتوری روم صلح کند. منع آزار مسیحیان، سبب خشم و کینهٔ موبدان و اشراف‌زادگان ساسانی گشت. چرا که مذهب مسیحیت، رقیب جدی برای مذهب آن‌ها بود و عقاید مذهبی این دو، با یکدیگر تضادهای آشکارا داشتند.
در منابع زرتشتی، او با یک یهودی ازدواج کرده است. حال آنکه در منبع یهودی (یعنی تلمود)، سخنی از این ازدواج به میان نیامده است. خاورشناسان در مورد این ازدواج، تردید دارند. یزدگرد یکم صلحی پایدار با امپراتوری روم شرقی برقرار کرد و توانست نگاه خود را از مرز غربی به مرز شرقی امپراتوری ساسانی معطوف کند.
قدرت شاهنشاه در دربار به قدری ضعیف گشته بود، که سه شاهنشاه پیش از یزدگرد، بر اثر توطئه و دسیسه کشته شدند؛ بنابراین، یزدگرد پیش‌دستی کرد و دست اشراف‌زادگان و موبدان را از قدرت کوتاه کرد و آن‌ها را از سر راه خود برداشت. او به‌طور مشکوکی در هیرکانیا (نزدیک گرگان امروزی) کشته شد. به باور تاریخ‌نگاران (نظیر تئودور نلدکه، علیرضا شاپور شهبازی، روزبه زرین‌کوب و عبدالحسین زرین‌کوب)، اشراف‌زادگان و موبدان، انتقام خود را در محیطی به دور از پایتخت، از او گرفتند و شایع نمودند که او توسط فرشته خدایی کشته شد. اما شهرام جلیلیان معتقد است که یزدگرد به علت بیماری مرده است و موبدان و اشرافزادگان، وانمود کرده‌اند که مرگ او، خواست الهی بوده است.
PDF
ایران در زمان ساسانیان
28 مگابایت
comment_comments_for_the_file
عضو نیستید؟ ثبت نام در کتابناک