Hiweb

روانشناسی ذهن نا آرام

روانشناسی ذهن نا آرام

نویسنده:
ذهن عادت کرده به اینکه مدام سرش را در توبره حافظه کند و از آن نشخوار نماید بدون اینکه نیاز واقعی برای ارگانیسم مطرح باشد. ذهن در طول شبانه روز بطور مستمر با نوسان در دو زمان ذهنی گذشته و آینده در صدد خلق فکر است و خود در این اندیشه سازیهایش حضور ندارد تنها نتایج این افکار خیالیش را در شکل ملالت ، افسردگی و کهنگی حس می کند و همین کیفیت اندیشه گری مداوم ذهن از فکری به فکر دیگر ، دقیق اندیشی را از ذهن سلب می کند و انتزاعی اندیشی را جایگزین می کند.
در کتاب پیش رو در مورد ذهن ناآرام و فشار روانی و کنترل آن پرداخته شده و به تمام موضوعات مرتبط مانند بی قراری، شکست دل، ذهن بیمار، خشم و ... می پردازد.

حق تکثیر : تهران: هادی بیگدلی

» کتابناکهای مرتبط:
کجا هستیم؟ کجا باید باشیم؟
طبیعت انسان و نظریه اجتماعی
پیک مهر ۱۱ - به رهائی بیاندیش

نسخه ها
PDF
حجم: 1 مگابایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 106
MP3
نسخه صوتی کتاب روانشناسی ذهن نا آرام قسمت اول - گوینده : هادی بیگدلی  توسط irani222
MP3
نسخه صوتی کتاب روانشناسی ذهن نا آرام - قسمت دوم- گوینده : هادی بیگدلی  توسط irani222
MP3
نسخه صوتی کتاب روانشناسی ذهن نا آرام - قسمت سوم- گوینده : هادی بیگدلی  توسط irani222
MP3
نسخه صوتی کتاب روانشناسی ذهن نا آرام - قسمت چهارم- گوینده : هادی بیگدلی  توسط irani222
MP3
نسخه صوتی کتاب روانشناسی ذهن نا آرام - قسمت پنجم- گوینده : هادی بیگدلی  توسط irani222
MP3
نسخه صوتی کتاب روانشناسی ذهن نا آرام - قسمت ششم- گوینده : هادی بیگدلی  توسط irani222
MP3
نسخه صوتی کتاب روانشناسی ذهن نا آرام - قسمت هفتم- گوینده : هادی بیگدلی  توسط irani222
MP3
نسخه صوتی کتاب روانشناسی ذهن نا آرام - قسمت هشتم- گوینده : هادی بیگدلی  توسط irani222
MP3
نسخه صوتی کتاب روانشناسی ذهن نا آرام - قسمت نهم- گوینده : هادی بیگدلی  توسط irani222
MP3
نسخه صوتی کتاب روانشناسی ذهن نا آرام - قسمت یازدهم- گوینده : هادی بیگدلی  توسط irani222
MP3
نسخه صوتی کتاب روانشناسی ذهن نا آرام - قسمت دهم- گوینده : هادی بیگدلی  توسط irani222
MP3
نسخه صوتی کتاب روانشناسی ذهن نا آرام - قسمت دوازدهم- گوینده : هادی بیگدلی  توسط irani222
MP3
نسخه صوتی کتاب روانشناسی ذهن نا آرام - قسمت سیزدهم - گوینده : هادی بیگدلی  توسط irani222
MP3
نسخه صوتی کتاب روانشناسی ذهن نا آرام - قسمت چهاردهم- گوینده : هادی بیگدلی  توسط irani222
MP3
نسخه صوتی کتاب روانشناسی ذهن نا آرام - قسمت پانزدهم- گوینده : هادی بیگدلی  توسط irani222
MP3
نسخه صوتی کتاب روانشناسی ذهن نا آرام - قسمت شانزدهم- گوینده : هادی بیگدلی  توسط irani222
MP3
نسخه صوتی کتاب روانشناسی ذهن نا آرام - قسمت هفدهم- گوینده : هادی بیگدلی  توسط irani222
MP3
نسخه صوتی کتاب روانشناسی ذهن نا آرام - قسمت هجدهم- گوینده : هادی بیگدلی  توسط irani222
MP3
نسخه صوتی کتاب روانشناسی ذهن نا آرام - قسمت نوزدهم- گوینده : هادی بیگدلی  توسط irani222
MP3
نسخه صوتی کتاب روانشناسی ذهن نا آرام قسمت بیست و یکم- گوینده : هادی بیگدلی  توسط irani222
MP3
نسخه صوتی کتاب روانشناسی ذهن نا آرام - قسمت بیستم- گوینده : هادی بیگدلی  توسط irani222
MP3
نسخه صوتی کتاب روانشناسی ذهن نا آرام - قسمت بیست و دوم- گوینده : هادی بیگدلی  توسط irani222
4.4 / 5
با 350 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 28
۱۳۸۸/۱۰/۰۳


پاسخنگارش دیدگاه
Iman244444
Member
نقل قول از morteza971:
گر زاندیشه تو گل گذرد، گل باشی

ور بلبل بیقرار ، بلبل باشی

تو جزئی و حق کل است گر روزی چند

اندیشه کل پیشه کنی ، کل باشی

جامی
تا حالا از هیچ شعری انقد لذت نبرده بودم
نقل قول  
morteza971
Member
گر زاندیشه تو گل گذرد، گل باشی

ور بلبل بیقرار ، بلبل باشی

تو جزئی و حق کل است گر روزی چند

اندیشه کل پیشه کنی ، کل باشی

جامی
نقل قول  
morteza971
Member
ای برادر تو همان اندیشه‌ای

ما بقی تو استخوان و ریشه‌ای

گر گلست اندیشهٔ تو گلشنی

ور بود خاری تو هیمهٔ گلخنی
نقل قول  
irani222
Member
نقل قول از morteza971:

در هر حال از این (به اصطلاح من ذهنی) گاهی صحبت شده : هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای من در میان جمع و دلم جای دیگر است سعدی

به نظرم "من" در این شعر سعدی، "منِ ذهنی" نیست؛ بلکه "منِ تنی" است.
اتفاقاً آنچه که بنده دیده ام اینطور بوده که آدم هرچه بیشتر از "خودِ ذهنی" پاک بشه امکان تنهایی در جمع براش بیشتر میشه.
پس در این بیت حرفی از "منِ ذهنی" نیست.

حافظ میگه:
دل از من بُرد و روی از من نهان کرد *** خدا را با که این بازی توان کرد
باز هم در اینجا سخن از فراقه در وصال!
دل سعدی و حافظ را برده اند و تنشان مانده در فراق...

به نظرم اینها مصداق آن سخن حضرت علی در خطبه ی 184 نهج البلاغه (خطاب به همام) هستند که:
اگر نبود مدت معین عمری که خداوند برایشان قرار داده، روحشان چشم بر هم زدنی در بدنشان قرار نمیگرفت و... قلب هایشان محزون است...
نقل قول  
irani222
Member
نقل قول از morteza971:
فکر میکنم اون ندایی که شما میفرمایید(ندای عشق)نمیتونه موجب خستگی دل بشه


درسته دوست عزیز، بنده هم اوایل اینگونه فکر میکردم.
ما اگه نگاهی سطحی و ظاهری به این بیت حافظ کنیم، میتونیم نتیجه بگیریم که اون خود، "خودِ ذهنی" است؛ و اون خستگی، "یک خستگیِ بد" است.
ولی به نظر بنده این خستگی با اون خستگی خیلی فرق داره

کار پاکان را قیاس از خود مگیر *** گرچه ماند در نوشتن، شیر، شیر
این یکی شیر است که آدم میخورد (ش) *** وان یکی شیر است که آدم (را) میخورد

بنده اینگونه تفسیر میکنم که :
دل حافظ آن قدر دویده تا به دوست برسد و در این راه خسته و "زخمی" و "شکسته" شده؛
اما از آنجا که خدا در قلب های شکسته است...
(بشکن دل بی نوای ما را ای عشق *** ای ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است)

...حافظ در آخر به خدا در خود رسیده و گفته :
در اندرون من خسته دل ندانم کیست *** که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
به بیانی دیگر این "خستگی"، از داغ فراق است در عین وصال!


و اگه حافظ میگه "ندانم کیست" ؛ از این روست که:
خدایا برتری و ماورائی *** هزاران بار ورای فهم مائی
نقل قول  
morteza971
Member
فکر میکنم اون ندایی که شما میفرمایید(ندای عشق)نمیتونه موجب خستگی دل بشه (در اندرون من خسته دل...)
در هر حال از این (به اصطلاح من ذهنی) گاهی صحبت شده : هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای من در میان جمع و دلم جای دیگر است سعدی
نقل قول  
irani222
Member
این شعرِ مولانا در فصل آخر این کتاب اومده :
آن ندایی که "اصلِ" هر بانگ و نواست *** خود ندا آن است و این باقی صداست
ترک و کرد و پارسی گو و عرب *** فهم کرده آن ندا "بی گوش و لب"

در مصرع اولش از "اصل" که گفت، بنده یاد این مقاله افتادم :

اصل و جعل

در جهان هستی همواره درباره ی هر موضوعی یک اصل وجود دارد و تعداد کثیری جعل از آن اصل پدید آمده اند که تشخیص و پیدا کردن آن یک اصل در میان بی نهایت جعل و کپی از آن اصل، همان وظیفه ی انسانی انسان در جهان است و هدف خلقت اوست.
یکی خوب است و مابقی خوب نمایند. این خوب نمایان نیز به دو دسته ی کلی تقسیم میشوند :
خوب نمایان با حسن نیت که براستی میخواهند که خوب بشوند
و خوب نمایان ریاکاری که می خواهند از سیمای خوبی که برای خود پدید می آورند دیگران را بفریبند.
دسته ی اول خوبی را براستی دوست می دارند و دسته ی دوم از خوبی بیزارند ولی از بازارش استفاده می کنند. دسته ی اول مریدند و دسته ی دوم مقلدند.
و نهایتاً اینکه یکی هست و مابقی هستی نمایانند. و یافتن آن یک وجود حقیقی، هدف ذاتی انسان می باشد تا به هستی جاوید برسد.
به هر حال آنکه می خواهد و قرار است که آن اصل را بشناسد و بیابد و بشود خود انسان است. پس اصالت و حقانیت آن اصل در خود انسان حضور دارد، لذا منشأ هر اصلی وجود خود انسان است و از همین روست که در وادی حقیقت جوئی، فقط مکتب خودشناسی است که حرف اول و آخر رار میزند. در واقع معرفت نفس، همان راه و روش جستجوی اصل هستی است و هستی اصل.
و این همان جستجو برای رسیدن به اصل خویشتن است. و از آنجا که در قلمرو باورها، فقط یک اصل وجود دارد و آن خداست، لذا خودشناسی و خداشناسی راهی یگانه و هدفی واحد گشته است. این بدان معناست که اصل خود انسان همان خداست. زیرا فقط خداست که خوبست، صادق است، عالم است، قادر است،عزیزاست، جاودانه است و... و فقط اوست که واقعاّ هست و مابقی از او دارای هستی هائی عاریه اند.
و برای رسیدن به اصل هستی خویش بایستی در هستی عاریه ای خویش نقب زد و به ذات رسید.

از کتاب دایرة المعارف عرفانی جلد چهارم- صفحه ی 64
نقل قول  
irani222
Member
نقل قول از morteza971:
در اندرون من خسته دل ندانم کیست

که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
حافظ

با تشکر از دوستان عزیز

گمان میکنم، کسی که "در اندرون حافظ در فغان و غوغاست و او نمیداند کیست"،
متفاوته با
کسی که مولانا؛ ما را به منع کردنِ آواز او در درون خود، دعوت میکنه.

چرا که عارفان، اون "خودِ ذهنی" رو کاملا شناختن و از هیاهوهای او آزادن، پس این اونی نیست که حافظ میگه : "...ندانم کیست"
همونطور که در همون غزل، میگه :
"ندا"ی عشق تو دیشب در "اندرون" دادند *** فضای سینه ی حافظ هنوز پر ز "صدا"ست
پس معلوم شد که این صدا و ندا اتفاقا بسیار خوب و دوست داشتنیه : ندای "عشق"...

این ندا و صدا را وقتی میشنویم که قبلش آن صداهای ذهنی را نشنویم
مولانا:
هوش را بگذار آنگه هوش دار *** گوش را بربند آنگه گوش دار
یعنی گوش ذهنت رو ببند و با گوشِ دلت بشنو
*
*
مولانا به اون آوازهای ذهنی میگه "خیال" :
جان، همه روز از لگدکوبِ "خیال" *** وز زیان و سود و از خوفِ زوال
نی صفا میماندش نی لطف و فرّ *** نی به سوی آسمان راه سفر

اما اون صدایی که حافظ میگه بیشتر شبیه این شعر از مولاناست:
این که گوید از لب من راز کیست *** بنگرید این صاحب آواز کیست
در من اینسان خودنمائی میکند *** ادعای آشنایی میکند

عزیزان، پرگویی و بی ادبی بنده رو به بزرگواری خودشون ببخشن و اگه خطایی در عرایضم میبینن حتماً تذکر بِدن.
نقل قول  
مادرم
Member
نقل قول از irani222:
از درون خویش این آوازها
منع کن تا کشف گردد رازها

مولانا

هیاهوی بی وقفه ذهن ،مانع پیدا کردن قلمرو ساکتِ درون میشود:
قلمرویی که از هستی جدا نیست،
هیاهوی ذهن ،همچنین « خودِ» ذهنی و دروغین می آفریند و همین«خودِ» ذهنی ست که سایه ای از ترس و رنج بر زندگی ما میافکند.

منع کن تا کشف گردد رازها،

راز هستی ذات ماست ، و حضور ماست و حالتی از وحدت و یگانگی ،
و در نتیجه ،آرامش ژرف، و یگانگی با زندگی ای که در همه صورت ها ظهور کرده است،
یگانگی با جهان ،با خویشتن خویش و حیات ناپیدا ، یگانگی با خالق.
پایان بی وقفه سلطه ذهن،
کشف رازها
چه رهایی با شکوهی.
نقل قول  
morteza971
Member
در اندرون من خسته دل ندانم کیست

که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
حافظ
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You