رسته‌ها

نویسنده‌های مورد علاقه

نویسنده‌ای انتخاب نشده
نویسنده‌های بیشتر

آخرین دیدگاه‌ها

چون غمت را نتوان یافت به جز در دل شاد به امىد غمت خاطر شاد مىطلبىم
گر زاندیشه تو گل گذرد، گل باشی ور بلبل بیقرار ، بلبل باشی تو جزئی و حق کل است گر روزی چند اندیشه کل پیشه کنی ، کل باشی جامی
ای برادر تو همان اندیشه‌ای ما بقی تو استخوان و ریشه‌ای گر گلست اندیشهٔ تو گلشنی ور بود خاری تو هیمهٔ گلخنی
فکر میکنم اون ندایی که شما میفرمایید(ندای عشق)نمیتونه موجب خستگی دل بشه (در اندرون من خسته دل...) در هر حال از این (به اصطلاح من ذهنی) گاهی صحبت شده : هرگز وجود حاضر غایب شنیده ای من در میان جمع و دلم جای دیگر است سعدی
در اندرون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست حافظ
عشق چون در سینه ام بیدار شد از طلب پا تا به سر ایثار شد این دگر من نیستم من نیستم حیف از ان عمری که با من زیستم
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی دام تزویر نکن چون دگران قران را
اول به هزار لطف بنواخت مرا آخر به هزار غصه بگداخت مرا چون مهره مهر خویش می‌باخت مرا چون من همه او شدم بینداخت مرا
ان یار که با دیدنش بیاساید چشم بی دیدنش از گریه نیاساید چشم ما را ز برای دیدنش باید چشم گر دوست نبیند به چه کار اید چشم ابوالحسن خرقانی
نشاید بخیل برناموس و جان و مال و احکام مسلمین ولایت یابد تا بر اموال انان طمع کند، نادان لیاقت رهبری ندارد تا با نادانی اش مسلمین را گمراه کند، ستمکار نتواندرهبر مردم باشد که با ستم حقشان را غصب و عطا هایشان را قطع کند زیرا در اموال و ث
عضو نیستید؟
ثبت نام در کتابناک