Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی خرید کتاب زبان دوره رایگان رهایی از کمال گرایی

نهج البلاغه

نویسنده:
مترجم: محمد دشتی
این نسخه از نهج البلاغه به صورت تایپ شده و دارای صفحه آرایی چشم نواز و حجم بسیار کم است .

تعداد صفحات کتاب : 475 صفحه

حق تکثیر: منتشر شده به صورت رایگان توسط وبسایت مرکز طبع و نشر قرآن کریم

» کتابناکهای مرتبط:
داستانهایی از زمین کربلا
نور مهتاب: اثبات مقام نورانیّت فاطمه (علیها السلام)
زندگی ِ پیامبر یا پیامبر کُشی

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 2 مگابایت
دریافت ها: 9217
تعداد صفحات: 475
4.6 / 5
با 42 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 214
۱۳۹۴/۰۸/۲۲


پاسخنگارش دیدگاه
Amin4ty
Member
" اولا اینکه میگی او ادیان تحریف شده اند. با این حساب هرچه الان در اسلام هست اگر در ادیان دیگر نباشه یا جور دیگری نباشه تحریف شده است با این حساب خدا چهار بار اسلام رو با همه دستور هاش فرستاد در سه تای قبل پیروانش همه اون ها رو تحریف کردن "
اومدم ببینم جواب دادی یا نه یک دور دیگه خوندم اون نباشه باید باشه می نوشتم. یه مطلب دیگه هم یادم اومد گفتم اونم بگم .

" چنان نادانی در همه عمر، همنشین مرد فرزانه ایی باشد حقیقت را به همان اندازه ایی خواهد یافت که قاشق طعم شوربا را در میابد. حال اگر اهل فطرتی، به اندازه دمی با حکیمی همنشین گردد آیین نیک را خواهد شناخت، چونان زبان که مزه آش را در میابد."

سیدارتا گَوتاما بودا، ذمه پدی، مرد نادان

یک حکیم بزرگی مثل بودا هم بعضا از مثال ساده استفاده میکرده که عوام حرفاشو راحت بفهمند که من هم برای تو که از عوام هم عامی تر هستی از همین روش استفاده کردم و دقیقا از مثال غذا به این خاطر که عوام کارشون خوردن و خوابیدن و رابطه جنسی است همچون سایر حیوانات. ولی بعدش برات دلیلشو هم گفتم که شاید بفهمی :

" در ترجمه یک سری کد به اسم دستور زبان است که مترجم رعایت می کنه و مثل تو اینقدر قضیه رو بزرگ جلوه نمیده تا قرآن رو مرموز نشون بده مثلی اینکه تو خیلی علاقه داری به این چیزا ولی در ترجمه مترادف ها کاملا مشخص و همچنین جنس کلمات، و دستور زبان معین و جای خلاقیت زیادی درش نیست چون یک سری کد هست که باید رعایت بشه ولی در تفسیر هر کسی با ذوق و متود خودش و ترکیب عوامل مختلف یه چیزی از خودش میده بیرون "
نقل قول  
nikdoost
Member
حضور محترم ramezanifar و مخاطبان عزیز؛
این که گفته اید " هیچ کس عقل کل نیست " قضیه بسیار فراتر از این حرف ها است؛ اساساً هیچ انسانی را روی زمین نخواهید یافت که به طور کامل عاقل باشد، حتّی دانشمندان بزرگ مطرح جهان
و نیز نوابع یک رگ و ریشه ی جاهلیت و خّل بودن از اجداد حود به ارث برده اند به همین دلیل از ازل تا ابد جهان لحظه ای روی آرامش به خود ندیده و نخواهد دید
چو عکس مفتی و صوفی به صفحه ای دیدم
شگفتم آمد و گفتم که جای خوشحالی است
فقیـه و مرشـد با هم نشـسته بر سـَرِ تخت
که این مقدمه را یک نتیجه ی عالی است
شریعت است و طریقت قرین, ولی افسوس
که جای نقش حقیقت در این میان خالی است



نقل قول  
ramezanifar
Member
به جای حمله به شخصیت کاربران و زیر سوال بردن توانایی های اشخاص، شرط می بندم بهتر و درست تر آن است که در کمال احترام به یکدیگر بحث را دنبال کنیم. اگر فرزانگان یک جامعه بخواهند این گونه به شخصیت یکدیگر حمله کنند از سایر اقشار چه انتظاری می رود؟ چه بسا شاید نکات بسیاری باشد که از هر دو سوی مناظره فراگیریم. هدف من از مطالعه ی دیدگاه ها همین بود و از این همه خشونت کلامی تعجب کردم. هیچ کس عقل کل نیست. در این یکی نمی شود شک کرد که چه بسا نکات فراوانی باشد که من نمی دانم و شاید چیزهای بسیاری هست که هنوز باید یاد بگیرم.

نقل قول  
Amin4ty
Member
من فارسی رو بلدم هستم وگرنه جچوری داریم با هم حرف می زنیم و این قلمبه سلمبه حرف زدنت هم معلوم شد ادا و اطوار هست و اون که من که استفهامی و حکم سپس را داشت. مثل وقتی که روایتی رو برات تعریف می کند که بعدش می گویند که اینطور کاری شد. اون ماده هم عین آدمیزاد برات گفته بود دیگه خب من چی بگم دیگه. اگه نفهمیدی اش برو از همون غروی بپرس یادت بده من که بابات یا معلمت نیستم. وقتی فیلسوف میگه مخالف ماده هست منظورش هردوست و گرنه بعدش توضیح می داد در مورد چه ماده ایی حرف می زنه مگه اینکه تو بگی لایبنیتس سهل انگار بود که یه کانایی مثل تو به لایب نیتس فیلسوف و ریاضیدان بزرگ آلمان بگه سهل انگاری کردی و یا از دانشنامه رشد ایراد بگیری. دنبال بحث اضافه هستی که آدم عاقل به اندازه میگه ولی تو دوست داری روده درازی بکنی و مثل هدف روزه و الهی بودن دین زرتشت مباحث اضافی مطرح کنی که نشون میده اساس مناظره رو بلد نیستی. و تو اصلا به دلیل همین کم هوشی نمی فهمی من کجا گفتم ظرفیت ندارند ؟ هرکسی ظرفیتی داره که بیشتر از اون اگر استفاده کنه احتمال خطا بیشتر میشه به علت کمبود توان. مثلا در کارهای روزمره چون راحت هستند خطایی نیست مثلا به جایی اینکه قاشق غذا رو بزاری تو حلقت نمی کنیش تو دماغت ولی در کار های سخت تر مثل جمل اساس احتمال اشتباه است حالا این مثالی روزمره بود دیگه چه برسه به یک بحث تخصصی مثل ترجمه واقعا مسخره است که این چیز های ساده رو دارم برات توضیح میدم البته حرف های ساده برای انسان های ساده لوح. در ضمن اینکه فکر می کنی معنی رستگار باشید این معنی جدایی رو نمیده خدانگهدار هم این معنی رو نمی ده تو بلد نیستی از کلمات در چه جایی استفاده کنی و این چیز های پیش پا افتاده با مثال هایی عادی هم من باید یادت بدم ؟ اینجا شدم دقیقا عین پدرت. داشتی که یادت بده ؟ باید برات با چیز هایی مثال بزنم که سرو کار داشته باشی که بفهمی مثل امور روزمره تا مفاهیم تخصصی که عین طوطی یه چیزی می خونی میای تکرارش می کنی و همش تکرار ادعا. و من اگر جای پسرت باشم اینقد سنت زیاده که صلاحیت بحث نداری و به پا سکته نکنی یه وقت. البته به پیری هم میگن کودکی دوم، پس معلوم شد این بچه وضعی ات علتش چیه. در ترجمه یک سری کد به اسم دستور زبان است که مترجم رعایت می کنه و مثل تو اینقدر قضیه رو بزرگ جلوه نمیده تا قرآن رو مرموز نشون بده مثلی اینکه تو خیلی علاقه داری به این چیزا ولی در ترجمه مترادف ها کاملا مشخص و همچنین جنس کلمات، و دستور زبان معین و جای خلاقیت زیادی درش نیست چون یک سری کد هست که باید رعایت بشه ولی در تفسیر هر کسی با ذوق و متود خودش و ترکیب عوامل مختلف یه چیزی از خودش میده بیرون. تا الانش هم چون حرف های من رو نفهمیدی به دلیل بهره کمی است که از هوش داری و شیرین عقلی . خوشحال باش که اینقدر وقت برای یکی مثل تو خرج کردم و در این حین چندتا چیز هم از من یاد گرفتی ولی بحث با تو بی فایده است. تو از ذست رفتی . شاید دیگه جوابت رو ندم اگر هم بدم دیگه به چشم یک بحث نگاهش نمی کنم بلکه به شکل ایستادگی قشر دانا در برابر قشر نادان و مخرب .
نقل قول  
Amin4ty
Member
اول برای اینکه خیلی معلوم بشه خیلی بی سوادی استاد فلسفه و و تاریخ نگار فلسفه هردو فیلسوف هستند و ویکی پدیا خلاف خودش حرف زده و این اصطلاحات من درآوردی مال شما پا منبری هاست. و ویکی پدیا فارسی احتمال خطا درش همیشه هست و در ویکی پدیا انگلیسی همچین مطلبی رو ندیدم ولی با توجه به ویکی پدیا فارسی تناقضش رو میگم :

" آریستوکلس ملقب به‌ پلاتون، پلاتو‌ یا افلاطون (به یونانی باستان: Πλάτων،‏ با تلفظ: /ˈplaton/ˈ) ‏(۴۲۸/۴۲۷ پ.م. تا ۳۴۸/۳۴۷ پ. م) دوّمین فیلسوف از فیلسوفان بزرگ سه‌گانه یونانی (سقراط، افلاطون و ارسطو) است. "

" راجر ورنون اسکروتن (به انگلیسی: Roger Scruton) (متولد ۲۷ فوریه ۱۹۴۴) فیلسوف بریتانیایی است.[۱] "

" فردریک چارلز کاپلستون (به انگلیسی: Frederick Copleston) (زاده ۱۰ آوریل ۱۹۰۷ -مرگ ۳ فوریه ۱۹۹۴) فیلسوف، تاریخ‌نگار فلسفی و کشیش یسوعی اهل بریتانیا بود. "

دیدم که اسکروتن رو استاد فلسفه معرفی کرده بود ولی مثل افلاطون اینجا بهش فیلسوف گفته ( ولی به افلاطون فیلسوف بزرگ گفته ) کاپلستون هم که در وهله اول دیدیم فیلسوف حساب کرد تا تاریخ نگار فلسفه. کاپلستون مشهور مورخ فلسفه است که کتابش در دانشگاه های ایران داره تدریس میشه کتاب تاریخ فلسفه اش رو بخون که یکمی بفهمی چقدر نادان هستی در فلسفه. در ویکی پدیای انگلیسی هم همین قضیه است. البته تو فقط یاد گرفتی صفحه باز کنی و گول کلمات رو بخوری و سطحی نگرانه به این مسائل نگاه کنی این فلسفه شناس و فلسفه دان حرف های پا منبری هستند که فیلسوف ها برای تواضع های ریاکارانه بعضا دیدم انجام میدن.

و در آخر به کسی که دارای دانش فلسفه هست می گن فیلسوف.
Philosopher
اگر پسوند شناس بگیره باید بعدش
logists
بیاد مثلا ترکیب جامعه شناس = جامعه + شناسی = جامعه شناسی در زبان ما برای اهل رشته ی رو حذف می کنند ولی برا انگلیسی میشه :
Society + logy = Sociology, Sociology + ist = Sociologist
حالا ترکیب فلسفه شناس چجوری در میاد ؟
Philosophy + logy = Philosophology, Philosophology+ ist = Philosophologist
اصطلاح مسخره و خنده دار تو.

In a modern sense, a philosopher is an intellectual who has contributed in one or more branches of philosophy, such as aesthetics, ethics, epistemology, logic, metaphysics, social theory, and political philosophy. A philosopher may also be one who worked in the humanities or other sciences which have since split from philosophy proper over the centuries, such as the arts, history, economics, sociology, psychology, linguistics, anthropology, theology, and politics.[5]
حالا این چه بحث بی ربطی هست که تو کردی این حرفی که الان زدی یک حرف خیلی مسخره است و قبلش رو هم سانسور نکن در زمان قدیم تمامی علوم ابتدا در فلسفه مطرح شدن و اول علوم تجربی ازش جدا شد و به صورت علم درآمد که اگر تو فرق فلسفه و علم رو می دونستی نمی گفتی و بعدش علوم انسانی. امروزه بعضی از دانشمندان علوم اجتماعی و بعضا تجربی در کنار رشته اشون به مباحث فلسفه مربوط به اون هم می پردازن مثلا چامسکی یک زبان شناس هست در فلسفه ما یک شاخه به اسم فلسفه زبان داریم که چامسکی هم به اون به دلیل وجود مباحث مشترک پرداخت یا آرتور دانتو که منتقد هنری بود به زیبایی شناسی هم پرداخت ولی در فلسفه، زیبایی شناسی و فلسفه زبان متقدم هست. همونطور که بالا
گفت و تو سانسورش کردی.


نقل قول  
Amin4ty
Member

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالصَّابِئِینَ وَالنَّصَارَى وَالْمَجُوسَ وَالَّذِینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ
کسانى که ایمان آوردند و کسانى که یهودى شدند و صابئى‏ ها و مسیحیان و زرتشتیان و کسانى که شرک ورزیدند البته خدا روز قیامت میانشان داورى خواهد کرد زیرا خدا بر هر چیزى گواه است

در این نگفته الهی هست و از طرف دیگه هم میشه گفت کنار مشرکین هستند پس این استدلال سطحی نگرانه ات رد میشه و دین زرتشتی جز ادیان بزرگ و زنده آن جهان بود و پیامبر ساده مثل سموئیل نبود که قرآن در داستان تعیین پادشاه که همون شائول یا طالوت بود بگه به یکی از پیامبرانشان گفتند. و بعدش من موندم در چهار دین بالا داستان آفرینش با تفاوت های خیلی کمی شبیه هم هستند ولی دین زرتشت اینگونه نیست. جدای از مباحث فقی اش و ثنویت گرا بودنش.

اینکه دقیق باشم ربطی به جدل داره ؟ چرا چیز های بی خود رو به هم ربط میدی. خیلی ساده است کمیت و کیفیت که باید برات این بدیهیات رو هم توضیح بدم. کمیت یعنی تعداد فضای های حماسی در اثر و کیفت یعنی چگونگی فضا سازی.
" ما قرار نیست که با بقیه جمله، تشخیص معرفه و نکره بدهیم، قرار است با بقیه جمله تشخیص حقیقت و مجاز بدهیم. یکی از راه های تشخیص حقیقی و مجازی بودن "ید" در آیه 29 توبه، نکره یا معرفه بودن آن است. نکره یا معرفه بودن، همان حقیقی و مجازی بودن نیست. ضعف کسی در فهم کلام، تناقض بنده نیست "
خب شستن بقیه جمله هست این چیز واضحی است. تو روز اول گفتی اگر ال بیاد معرفه هست و اگر ال نیاد نکره هست
و منظور دست به معنای حقیقی نیست و دقیقا این ها رو مترادف هم گرفتی :
در صورت وجود ال دست معرفه می شود و معرفه مجازی نیست.
در صورت نبود ال دست نکره می شود و نکره مجازی است.
" در آیات 6 و 38 المائده بحث بر سر معرفه و نکره نیست. بحث بر سر حقیقت و مجاز بودن معنای "ید" است. این را با جمله تشخیص می دهیم. معرفه و نکره را با وجود ال یا تنوین می فهمیم. حقیقت و مجاز با معرفه و نکره دو موضوع جداگانه هستند "
حالا حرف من اینه تو اینجا از حرفت برگشتی و ال رو گذاشتی کناری و چسبید با باقیه جمله. که باز هم مثل اینکه نفهمیدی حرفت تناقض داره دوباره حرفت تایید می کنی.
نقل قول  
Amin4ty
Member
در قاموس القرآن: "حنف: میل به حق"
در مفردات راغب: "حنف: میل از ضلال به استقامت "
آخه این شد دلیل ! اسامی به مناسبتی گذاشته میشن و بعد تبدیل یه یکسری آوا برای تشخیص و تمییز مفاهیم و اجسام از یک دیگه میشن و ادیان هم دسته بندی می شوند پس وقتی میگه دین این مفهوم صرفا یک مفهوم نیستی بلکه آوایی برا تشخیص و تمییز آموزه های اون با سایر دین ها میشه. خب حالا این حق یعنی چی ؟ بودایی میگه حق پیش من هست و مسلمان میگه حق پیش من اینکه حق چیه نیاز به توضیح از طرف اون دو تا میشه تا حقیقت مشخص بشه باز تو چسبیدی به لفاظی کردن.
حالا حرف غیر منطقی تو
" عبارت دیگر اسلام، یهودیت راستین و مسیحیت راستین، هر سه اسلام هستند "
الف، ب، و ج الف هستند.
پس اگر ب و ج الف هستند پس چرا ب و ج نامیده شده اند ؟
درستش اینه بگیم
الف : ب و ج هست
ب : الف و ج هست
ج : الف و ب هست
پس الف، ب و ج یک معنا دارند.
" به عبارت دیگر حنیف بودن، همان حق گرا بودن و استقامت در این راه است. پس دین ابراهیم، تسلیم بودن در برابر خداست نه اینکه مثل من و شما دو رکعت نماز صبح بخواند و 4 رکعت نماز ظهر "
عملا اینجا خودت گفتی حنیف بودن یعنی تسلیم بودن در برابر خدا یعنی میگی ابراهیم مثل موسی دین جدایی نداشت و مسلمان بود یعنی عملا ترتیب دین های ابراهیمی اینطوری بود ؟ و یهودیت و میسحیت هم اسلام هستند و اون ها هم حنیف هستند ؟ خب خود پیامبر هم تو ایات میگفت من حنیف هستم.
و ادعا داری و دین حنیف همون اسلام هست. پس ترتیب اومدن ادیان اول اینطوری میشه :
دین حنیف یا اسلام
یهودیت
مسیحیت
اسلام یا دین حنیف
طبق ادعا دیگه ایی که منظورت این بود که اسلام و مسیحیت و یهودیت یکی هستند. پس دین حنیف هم با اونا مترادف هست ترتیب اینطوری میشه :
دین حنیف، اسلام، یهودیت یا مسیحیت
یهودیت، اسلام، دین حنیف یا مسیحیت
مسیحیت، اسلام، دین حنیف یا یهودیت
اسلام ، دین حنیف، مسیحیت یا یهودیت

حالا طبق منطق تو مفاهیم رو مطرح کنیم و بگی این چهارتا صرفا آوا نیستند. مثل میگی اسلام تسلیم بودن و یهودی و مسیحی هم تسلیم هست و حنیف هم یعنی حق و ادیان ابراهیمی حق هستند پس فرقی نداره. خب ولی خنگول یهودیت یعنی یهودی بودن و یهودی به یک نژاد در وهله اول اطلاق میشه چون یهودی ها فقط حق دارن با خودشون ازدواج کنن پس یعنی همه مسلمان ها و مسیحی ها یهودی بودن ؟ ممکنه دینشون تغییر داده باشن زمان اسلام بعضی هاشون که باز هم ولی همه مسلمان ها یهودی نیستند و زمان موسی اسلامی نبود پس حرفت تناقض داره
یعنی با این حساب مسلمان ها از نژاد یهودیت هستند؟
مثل مسیحی ها که سر تثلیث افتادن به تناقض گویی تو هم سر این قضیه داری دری وری میگی
و اگر خدا بهشون گقته مسلمان پس چرا این ها زودتر این اسم رو اختیار نکردن ؟
وای یعنی طبق اون آیات داری میگی خدا حرفش تناقض داره ؟ خجالت نمی کشی ؟

اولا اینکه میگی او ادیان تحریف شده اند. با این حساب هرچه الان در اسلام هست اگر در ادیان دیگر نباشه یا جور دیگری نباشه تحریف شده است با این حساب خدا چهار بار اسلام رو با همه دستور هاش فرستاد در سه تای قبل پیروانش همه اون ها رو تحریف کردن.
نقل قول  
Amin4ty
Member
در مورد نجاست کفار ( بخش دوم )

این حرف های تو اصلا منطقی درش نیست تو اول داری دو لفظ فارسی و عربی رو با هم ربط میدی یعنی آلوده و نجس که که چیز های نجس هم عملا آلوده هستند. و خوبه لغت شناس ها هم نجس رو همون ضد طهارت تو ارزیابی کرده اند و از هم جدا نیستند و حرف تو مغالطه هست چون یک تعریف از نجس رو مد نظرت گرفتی و ادعا می کنی این به یک چیز دیگری اشاره داره که عملا لفاظی محض هست. و اونجا سایت هم گفته اصلا معنای لغوی مد نظر نیست و بعضی از چیز ها با منطق مثل ادرار انسان می فهمد که نجس هست و باید از آن دوری شود و بعضی از چیز ها با ایمان مثل کافر. و فرقی نداره عمل نسبت به اون. تو اشتباه می خونی و با پیش فرض به نفع خود برداشت کردن می خونی و بی طرف قضیه رو بررسی نمی کنی اینجا مثل بچه آدم گفته، مگه اینکه تو آدم نباشی و در واقع این نجاست یک مجاز است ولی راغب با توجه به قرآن فکر کرده این دوتا دو مفهوم میده یکی ظاهری و یکی باطنی.

بررسی مفهوم پاکی و ناپاکی از دیدگاه مری داگلاس
انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/article/17093.html
. " داگلاس معتقد است که در نظر گرفتن ناپاکی به عنوان چیزی که باید از محل دور شود، دلالت بر دو مفهوم دارد: از یک سو ایجاد ارتباطات دستوری و از سویی تخلف از آن دستورات. او معتقد است ناپاکی دلالت بر یک ساختار اعتقادی دارد و در واقع ایجاد نوعی طبقه بندی برای همه رویدادهاست. در نظریات داگلاس ناپاکی ایجاد خطر و ترس می کند و به تابو تبدیل می شود چون برهم زننده نظم است و این بی نظمی از راه عبور و قطع کردن مرزهایی که در اطراف یک ساختار اجتماعی کشیده شده است پدید می آید و ایجاد رعب و وحشت می کند. مناسک راه حل عبور از تابوها و جایگزین کردن امنیت به جای ترس است. مناسکی که به عقیده داگلاس نه در تمایلات روانشناسانه افراد بلکه در بستر فرهنگی هر جامعه شکل میگیرد. "
اینجا هم مری داگلاس عملا روانشناسی اون نویسنده اسلام کوئست رو کرده و می دونسته که طبیعت انسان چیز هایی رو که واقعا نجس نیستند در فرهنگ نجس میگیره تا از نظم جامعه خارج نشه و اینجا افکار مخرب از نظر نویسنده عامل برهم زننده و تخریب کننده ساختار اجتماعی اسلام هست. البته داگلاس خیلی افراطی عمل کرده و جاهایی که واقعا چیز هایی کثیف هستند رو نسبت به ساختار جامعه داده. چیز هایی مثل کافر ها نجس نامیده شدند برای نشان دادن حد نفرت و دوری از آن ها است و به عبارتی استفاده از عامل روانی در عوام به جای توضیح برای آن ، علت دوری از کفار شده. روزانه در بین عوام میبینیم اشخاصی که از همدیگه متنفر هستند در دشنام هایشان به همدیگر کثیف می گویند.
من از خودم حرف نمی زنم با توجه به حرف متخصصین و بررسی عوامل و تطبیق اون ها رای میدم ولی تو از روی قضاوت های ذوقی و غیر منطقی نظر میدی.

نقل قول  
Amin4ty
Member
در مورد نجاست کفار ( بخش اول )

حرف های سایت :
" پس نجس در فقه یعنی: شیئی که دارای شدّت پلیدی است که باید به نحوی خاص، از آن دوری کرد؛ و نحوه اجتناب از آن را شرع مشخص می کند. یا به عبارتی دیگر نجاست چیزی است که به کار بردن آن در نماز و طواف و تغذیه، به دو جهت حرام می باشد: یکی شدّت پلیدی که در آن هست و دیگری دستور به دوری و اجتناب از آن "

" عده ای نیز معتقدند پس از ظهور اسلام، کثرت استعمال لفظ نجس در این معنا به گونه ای بوده که سبب ثبوت حقیقت شرعیه شده است، یعنی هرگاه پس از اسلام این لفظ بدون قرینه بکار رود همین معنای فقهی از آن برداشت می شود نه معنای لغوی. (چنانکه واژه صلاة با اینکه قبل از اسلام به معنای دعا بود، پس از اسلام به معنای حرکات خاصی که نماز نام دارد، بکار می رود.) لازم به ذکر است، علاوه بر ابن زهره(12) و راوندى(13) که مدعى حقیقت شرعیّه در این باره هستند، شیخ انصارى نیز مى نویسد: در وجود معناى حقیقت شرعیه برای لفظ «نجس» جاى شک ندارد . حال که چنین است روشن می شودکه، اگر واژه نجس در متن روایات آمد به کدامیک از این دو معنا خواهد بود "
هذیان تو :
" به همین جهت کافیست که موضع آلودگی را بشوید. ولی ادرار را خداوند نجس نفرموده است. بلکه آن را غیر طاهر دانسته است که معادل آلوده است. ولی علناً خداوند مشرکین را نجس دانسته است. سوال این است که فراموش کرده ادرار را هم نجس بخواند "
چرا کافر نجس است؟ آیا نجس دانستن کافر توهین به شخصیت او نیست؟
اسلام کوئست
http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa3260
" کلمه«نجس» از نظر لغت شناسان به معنای«ناپاکی» ، «کثیفی»، «پلیدی»، «ضد طهارت» و «ضد نظافت» است. "
" در هر صورت اگر گفته شود که این حکم توهین به آنان است، باید گفته شود که اولا: دلیل حکم اسلام به نجاست کفار را می توان امری سیاسی دانست و گفت: هدف از این حکم آن است که در حد امکان، مانعی برای معاشرت مسلمانان با آنها ایجاد شود تا از نفوذ افکار مخرب آنها در بین افرادی از مسلمانان که توانایی های علمی کمتری در بحث با آنان دارند، جلوگیری به عمل آید "
نقل قول  
Amin4ty
Member
اول گفتی نیازی به مترجم نیست :
" آنچه مهم است، برداشت از قرآن بما هو قرآن است. لفظ عرب و آیات قرآن -که تفسیر کننده یکدیگر هستند-به ما چه می گویند؟ "
" اتفاقاً با مناهج دیگر تفسیری آشنایی دارم و به حدود 30 تفسیر هم نظر انداخته ام و این روزها هم مشغول خواندن دو تفسیر دیگر هستم و اتفاقاً اکثر تفاسیری که خوانده ام، قرآن به قرآن نیستند. "
" و میدان فراخی که عرض کرده بودم: می فرمایید همه چیز در قرآن نیامده در صورتی که قرآن در آیه 51 سوره عنکبوت خود را کافی می داند. و اصلا این بحث قرآن کفایی سابقه دراز دارد که مفصل است. فقه هم ایرادی ندارد. فقه قرآنی کاملا روا و بلکه واجب است. بخاری 200 سال پس از پیغمبر چنین و چنان روایت کرده. و حالا بحث گسترده چند همسری! ولمان کنید سر جدتان "
تو این سه آیه بالا ( آیاتی از جهالت شما ) اگر نگاه بکنیم اول میگی قرآن برای خودش کافی است و آیات خودش تفسیر میشه ( جالبه بعدش گفتی نیاز به فقه است. فقی که پر شده از روایت هست ) و در قسمت دوم دوباره مبالغه های کودکانه ات را کردی و گفتی اکثر تفاسیری که خوانده ام قرآن به قرآن نیست. و سوم گفتی همه چیز در قرآن آمده در صورتی که هیچ کدام نیست و سایر مباحث و احادیث و بحث های کلامی و فقهی درش آمده است که وقتی گفتی اکثرا، نشون میده تفاسیر رو نخوندی
ویکی پدیا
https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%...%B1%D8%A2%D9%86
اینجا دقیقا گفته تفاسیر قرآن چه موضوع و روش هایی دارند و هیچ کدوم تفسی قرآن به قرآن با توجه به تطابق آیه ها فقط نیست که اگر بود تفاسیر شمار جلد هاش از یکی بیشتر نمیشد.
دوم گفتی به دوستات : " در پایان به همه نوجوانانی که تمایل به مطالعه و فهم قرآن دارند، توصیه می کنم به جای ترجمه، سراغ تفسیر بروند. چرا که ضعیف ترین تفاسیر از بهترین ترجمه ها برترند " و اینجا گفتی ترجمه رو بزاریم کنار و سراغ تفسیر حتی از ضعیف ترین هاش بریم که خیلی حرفت نا بخردانه و افراطی بود.
سوم به حرف من رسیدی که میگم هردوش لازمه. تو قدرت تصمیم گیری نداری.
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You