رسته‌ها
با توجه به وضعیت مالکیت حقوقی این اثر، امکان دانلود آن وجود ندارد. اگر در این باره اطلاعاتی دارید یا در مورد این اثر محق هستید، با ما تماس بگیرید.

علل و شاخصه های تغییر زبان ترک های تهران

علل و شاخصه های تغییر زبان ترک های تهران
امتیاز دهید
5 / 4.2
با 18 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.2
با 18 رای
کتاب حاضر در واقع تلخیصی است از پایان‌نامه‌ی کارشناسی ارشد نگارنده در رشته‌ی "پژوهش علوم اجتماعی" در دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن که تحت عنوان "بررسی عوامل موثر بر تغییر زبان آذربایجانی‌های تهران" در بهار سال ۱۳۸۴ دفاع گردیده است. نگارنده قصد خود را از این پژوهش، احساس رنج و فشار اجتماعی وارد بر شهروندان ترک زبان ایران و عدم انعکاس زبان آن‌ها در رسانه‌ها یا آثار منتشر شده از طرف ارگان‌های دولتی، فرهنگی، آموزشی و علمی در کنار زبان فارسی معرفی می‌کند. نگارنده در بخش "بحث و پیشنهادها" با اشاره به قوانین کشور عراق و افغانستان، تصریح می‌کند: "علمی‌تر و منطقی‌تر است که اصول قانون اساسی کشور ما هم در زمینه‌های زبانی، آموزشی و فرهنگی، تناسب‌های لازم را در رابطه با جمعیت و زبان‌های رایج جامعه دارا باشد. چرا که جامعه از این لحاظ نه تنها هزینه‌هایی را از لحاظ ملی و بین‌المللی متحمل می‌شود و عایداتی در همانندسازی به دست نمی‌آورد، بلکه احتمالا در آینده ناظر و شاهد شکاف‌های قومی خطرناک و حتی بحران‌های قومی هم باشیم.این کتاب در اصل پایان نامه ( کارشناسی ارشد ) عباس داورنیا، دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن، دانشکده علوم اجتماعی، سال ۱۳۸۴ می باشد.
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
آپلود شده توسط:
hanieh
hanieh
1395/05/19

کتاب‌های مرتبط

برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی علل و شاخصه های تغییر زبان ترک های تهران

تعداد دیدگاه‌ها:
71
برای مهرپویا قسمت 2:
برای مشت نمونه خروار، پیشنهاد میکنم نگاهی به کتاب "زبان آذربایجان و وحدت ملی ایران" بیندازید. آقای ناطق در این عنوان کتاب میخواهد از "وحدت ملی" سخن بگوید ولی محتوای کتابش و دیگر نوشته هایش چیز دیگری میگوید. او بابت اینکه کودکان تاجیک در تاجیکستان شوروی در کوچه و برزن روسی سخن میگویند آزرده میشود ولی وقتی نوبت به آذربایجان میرسد حتی به تدریس فارسی در مدارس و رسمیت نوشتاری آن هم قانع نمیشوند و میفرمایند: "آذربایجانی ها باید این جامعه عاریتی(زبان ترکی) را از تن به در آورده و به فارسی تکلم کنند" سپس راه هایی برای نابودی ترکی پیشنهاد میکنند( بنگرید به "کتاب مستوفی و آذربایجان" ناصح ناطق، انتشارات یغما) البته بگذریم از اینکه ایشان حتی نتوانسته به خانواده خود هم تاثیر بگذارد و فرزندشان هما ناطق( که چندی پیش درگذشت) از علاقه مندان به ادبیات ترکی بوده و برخی از آثار ترکی را هم ترجمه کرده اند)
نمونه دیگر مقدمه نویس همان کتاب آقای ناطق است.آقای دکتر محمود افشار که عمرشان را صرف وحدت ملی ایران کرده اند!! . وحدت از نظر ایشان حذف هر چیز غیر پارسی از مملکت مخصوصا آذربایجان است ( با تعبیر خودشان "ضدعفونی کردن آذربایجان" ). از نظر ایشان "پارسیان هند" جزو ملت ایرانند، ارامنه جزوی از "ایران کبیر" اند. افغانستان و تاجیکستان و ایران باید روز به روز به یکدیگر علیه دشمن مشترکشان (ترکیه ) متحد شوند ولی در داخل مملکت آذربایجانی ها نمیتوانند هم ترک و هم ایرانی باشند! آنها باید زبان ترکی را فراموش کنند. ایشان که یکی از مروجان این "یگانگی ملی" در زمان پهلوی هستند. صراحتا اعلام میکنند باید "زبان فارسی تنها زبان رسمی و آموزشی ایران باشد"، "اسامی جغرافیایی غیر فارسی حذف و پارسی شوند" ، "لباسها حتی قیافه های! متفاوت ایرانیان یکسان شود" ، نام آذربایجان ایران هم باید تغییر کرده و "آریانا" شود، عشایر غیر فارسی زبان به مناطق فارسی زبان و بالعکس اسکان یابند تا زودتر این "زبان تورانی" از بین برود."انجمنهای آذربایجانی ها در تهران باید تعطیل شود"، همه این کارها باید صورت گیرد بدون اینکه آذربایجانی ها "احساس تحمیل" کنند.برای نمونه میتوانید یگانگی ایرانیان و زبان فارسی ایشان را بخوانید تا به معنای "یگانگی ایرانیان" بیشتر پی ببرید. البته مقاله به اشتباه به نام فرزند ایشان(ایرج افشار) ثبت شده است. درصورتی که جناب استاد! ایرج افشار، در بازنشر مقالات پدرشان در بعد از انقلاب کاملا استادانه آن را حذف کرده اند. احتمالا بخاطر اینکه نمیخواستند پشت پرده ترم "وحدت ملی" رسوا شود شاید هم از ارتباط پدرشان با "اعلیحضرت رضاشاه کبیر" بیم داشته اند. چرا که افشار در اینمقاله میگوید پیشنهاداتش را به پیشگاه رضاشاه عرضه کرده است.
برای مهرپویا: قسمت اول
سلام! از اینکه بعد از مدتها مجددا وارد بحثی در کتابناک شده اید خوشحال شدم. کامنتهای شما را خواندم، بی مقدمه باید بگویم از اینکه در کنار دیدین پان ترکیستها، باستان گرایان و طرفداران یکسان سازی زبانی را هم میبیند، نشان میدهد که چشمان تیزی دارید. از اینکه میدانید وجود یا سوء استفاده "دشمن" از یک موضوع نباید موجب شود که "حقوق و آزادی های حداقلی شهروندی" پایمال شود هم نشان میدهد به آفات این نوع ادبیات مطلعید.
اما نکته ای درباره یکی از جملاتتان دارم. جمله ی شما این است:"دغدغه شما حفظ یکپارچگی و انسجام جامعه هست و اینکه احاد جامعه بتوانند با هم ارتباط برقرار کنند. این یک حرف بیربط نیست"
نکته ام این است امروزه دیگر مساله ارتباط میان آحاد جامعه حل شده است و زبان مشترک فارسی را قریب به اتفاق مردم میفهمند و میتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. ولی متاسفانه "یکپارچگی و انسجام جامعه" همان کلید واژه ای است که "پان ایرانیستها" برای توجیه پروژه یکسان سازی زبانی خود ساخته اند و به نظر من کاملا حرف "بی ربطی" است."دغدغه" این آقایان برخلاف آنچه در ویترین گذاشته اند، "وحدت و یکپارچه گی ملی" نیست بلکه دغدغه پارسی پرستی و ترک و عرب ستیزی دارند.جالب اینکه این آقایان هیچ گاه از "منافع ملی" یا "جغرافیا و تاریخ ملی" و "آینده مشترک" و... سخن نمیگویند ولی مرتب از "زبان ملی فارسی" سخن میگویند.
آقای امید محبی پرسش هایی که می کنید به نظر بی ارتباط به نقل قول بنده می آید. من نگفتم که مدل کردستان عراق را در ایران پیاده کنند و اگر نویسنده ی کتاب هم گفته من با او موافق نیستم. بحث کردستان عراق جداست در این حد بگویم که خودمختاری و حتی استقلال کردستان را برای عراق و سوریه به دلایلی که جایش اینجا نیست مناسب می دانم اما معنیش این نیست که این روش برای ایران و ترکیه هم مناسب باشد.

به باور من مسئله اصلی کشور ما بر خلاف گفته برخی هموطنان ما موضوع زبان نیست و مسئله توسعه سیاسی است.
در کشور ما فرهنگ و سیاست ارتباط مستقمی با هم دارند و به هم گره خورده اند و تفکیک ناپذیرند. پرسشهای من دقیقا در ارتباط با سخن شماست. می خواهم بدانم آزادی اقوام چه اثراتی در کشور ما دارد.
وضعیت فعلی عراق ارتباط مستقیمی دارد با قانون اساسی آن کشور و آزادی که به اقوام آن کشور داده شد. بحث حقوق اقوام نتیجه مستقیمش آن چیزی است که در عراق، افغانستان و یوگسلاوی سابق دیده ایم. (در کانادا و سوئیس اوضاع جور دیگری است ولی در کشورهایی با سابقه استبداد سیاسی آزادی دادن به اقوام نتیجه اش تجزیه آن واحد جغرافیایی است)
عراق پس از سقوط صدام حسین اینگونه به وضع فلاکت بار امروزش افتاد که خواستند در قانون اساسی شان ملتی جدید درست کنند و حقوق اساسی را بر پایه قومیت ها میان مردم تقسیم کنند. مانند کشور لبنان. این مسئله که قبل از سقوط صدام کردها به یمن منطقه پرواز ممنوع نوعی خود مختاری داشتند دخلی به مسائل امروز عراق ندارد. امروزه کردستان عراق عملا یک منطقه جدا از عراق است و این بنیان کج را درست از زمان سقوط صدام حسین گزاشتند.
مستقل شدن و استقلال کردها در سوریه و عراق هم نتیجه اش عملا فروپاشی مرزهای قدیمی است که قطعا ترکیه و ایران را هم در بر می گیرد. اگر کردهای سوریه به استقلال برسند ، کردهای عراق هم باید به استقلال برسند. اگر کردهای عراق به استقلال رسیدند نوبت کردهای ایران است جدا از این بحث که امروز برخی احزاب کردی مثل pkk هستند که شاخه های ترکی، سوری، و ایرانی دارند و مدعی هستند برای کل مناطق کردنشین در سه کشور ترکیه، ایران، سوریه می توانند برنامه ریزی کنند. نتیجه هر نوع استقلال کردها در ترکیه یا سوریه در کشور ایران تاثیر مستقیمی خواهد داشت.
من خیلی با این مطالب مخالف نیستم دارم می گویم مطابق با اصول لیبرال دمکراسی این مسائل قابل بحث هستند. اینکه در اروپا یا آمریکا نظام آموزشی به چه شکل هست را من واقعیتش نمی دانم.

مطابق اصول کشورهای لیبرال - شما آزادید با پول خودتان در ملک خودتان مدرسه و دانشگاه آموزش زبان مثلا "فنیقی" بزنید. می توانید زبانهای مرده و از بین رفته را به مردم و هر کسی که خواستید تعلیم دهید. حتی می توانید از خودتان زبانی اختراع کنید و با پول خودتان دانشگاهی برای تعلیم آن به هرکس که خواستید به راه بیندازید. ولی نمی توانید انتظار داشته باشید از آن زبان در اماکن رسمی، یا دولتی و مکاتبات رسمی استفاده شود.
طبق اصول لیبرال دموکراسی هر هموطن ما می تواند با پول خودش مدرسه و دانشگاه درست کند وهر زبانی را که دلش خواست به هر کسی که مایل بود تعلیم دهد. ولی نمی تواند انتظار داشته باشد که از آن زبان در امکان و متون رسمی (مثلا دادگاه و اداره و ارتش) استفاده شود.
[quote='دبیرزاده']آقای مهر پویا،
چه در زندگی شخصی و چه در اداره کشور بزرگی همچون ایران شایسته است تا با عقل و خرد کاربردی ( اشاره ایی به آواتار خوبتان امانوئل کانت) ، همه جوانب را با دقت و موشکافی بررسید و هیچ نکته ایی را از جمله بالکانیزه شدن کشورهای منطقه نباید نادیده گرفت، و از خطرات و عواقب ویرانگر دوری کرد،
اگر برای نمونه شما به بافت مردمشناسی (دانشجویان و استادان) دانشگاههای تهران بنگرید، از همه گروههای زبانی سراسر ایران در آن هستند، اگر به بافت بازرگانی در سراسر ایران بنگرید بیشتر کلان سرمایه داران آذری تبارند پس بهانه تجزیه طلبان درباره زبان درست نیست، و هم اکنون در هر کجای ایران مردم بی هیچ اشکالی با زبانهای محلی خودشان مشغول اند و هزاران وبسایت و نشریه به زبان های محلی هست و همه از منابع همه جای ایران نیز میتوانند بهره ببرند و تنها کارهای اداری و آکادمیک به فارسی است ، که این حداقل چیزی است که در برابر سودی که میبرند باید بپذیرند ، حالا اینکه سیستم اقتصادی ایران چه باشد جای بحث دارد، تجزیه طلبی قومی و مذهبی را من برابر با پسرفت و محدودیت ذهنی میدانم نه پیشرفت و عقلانیت ، چون اصولا با هویت های ساختگی مخالفم و حتی ملی گرایی ایرانی را در حد عقلانی و انسانی اش دوست دارم و بس ،[/quote]
اول اینکه تبعیض سیستماتیک نسبت به کردها و بلوچ ها قطعا وجود دارد. استان های آنان به صورت کاملا امنیتی اداره می شوند و اغلب مقاماتشان بومی نیستند و با فعالیت هایی اجتماعی که شاید در مناطق دیگر بیشتر تحمل شود در آن مناطق به شدت برخورد می شود و همین رویکرد امنیتی از دلایل عمده توسعه نیافتگی این استان ها هست.
در مورد آذربایجان بله تبعیضی از لحاظ ایدئولوژیک وجود ندارد ولی در اثر نبود دمکراسی از لحاظ رسانه ای زبان و فرهنگ بومی آنان در مضیقه هست. ما رسانه ترکی زبان تقریبا نداریم و این به دو دلیل است. اولا رسانه صوتی و تصویری به این زبان نداریم (شبکه های استانی عملا زبان بومی را تخریب می کنند) چون این رسانه ها در کل کشور در انحصار دولت هستند. دوم رسانه های نوشتاری ترکی زبان بسیار کم هستند چون این زبان در آنجا آموزش داده نمی شود و در نتیجه نویسندگان توان به کار بردن نوشتاری آن را ندارند.
آقای امید محبی پرسش هایی که می کنید به نظر بی ارتباط به نقل قول بنده می آید. من نگفتم که مدل کردستان عراق را در ایران پیاده کنند و اگر نویسنده ی کتاب هم گفته من با او موافق نیستم. بحث کردستان عراق جداست در این حد بگویم که خودمختاری و حتی استقلال کردستان را برای عراق و سوریه به دلایلی که جایش اینجا نیست مناسب می دانم اما معنیش این نیست که این روش برای ایران و ترکیه هم مناسب باشد.
بحث بنده درباره ی زبان و فرهنگ هست نه سیاست _ دست کم به صورت مستقیم ربطی به سیاست ندارد. این مسائل را باید از هم تفکیک کرد. پان ترکیست ها و باستان گرایان اصرار دارند این مسائل را گره بزنند به تاریخ و سیاست که خطاست. شما می گویید یا شاید من اینطور برداشت کردم که یکی از دلایل خودمختاری کردستان عراق آزادی زبان بود و من نقدم به این سخن است. گفتم آن خودمختاری پیشینه طولانی دارد و رسمیت یافتن زبان کردی در آن دیار معلول آن است نه علت.
وگرنه بنده اساسا با ایده زبان رسمی یا دین رسمی مخالفم. همین الان هم به عنوان کسی که چهار سال در تبریز زندگی کردم می گویم در مدارس آذربایجان عملا آموزش به ترکی هست و مکاتبات شفاهی اداری هم به ترکی انجام می شود و کشور هم تجزیه نشده است. فقط در دانشگاه ها چون دانشجویان فارس یا کرد هم هستند استاد به فارسی صحبت می کند و کسی هم اعتراضی ندارد.
به نظر من بیش از اندازه داریم به این مسائل بها می دهیم و خودمان با دست خود حادش می کنیم.
[quote='omidmoehbi2']هر شهروندی می تواند مدرسه یا دانشگاه خصوصی ایجاد کند ولی حق صدور مدرک تحصیلی را ندارد. مدارک تحصیلی که با آن می شود کار گرفت یا در دانشگاه ادامه تحصیل داد باید به تایید دولت و ارگانهای دولتی برسد. هر شهروندی می تواند به هزینه خودش محلی را تهیه کند و در آنجا اقدام به آموزش افراد بکند ولی نمی تواند مدرکی برای این افراد صادر کند.
هر شهروندی می تواند در خانه خودش هر چه دلش خواست تدریس کند. ولی نمی تواند از این مطالب تدریس شده در جاهایی مثل "ارتش" ، "ادارات دولتی" ، "دانشگاه" ، "دادگاه" استفاده کند. آن شهروند مورد ادعا می تواند هر چه دلش خواست به هر کس که دلش خواست آموزش دهد ولی نمی تواند از آن زبان در اماکن رسمی و اداری استفاده کند. مگر آنکه به تایید دولت و حکومت برسد.[/quote]
من خیلی با این مطالب مخالف نیستم دارم می گویم مطابق با اصول لیبرال دمکراسی این مسائل قابل بحث هستند. اینکه در اروپا یا آمریکا نظام آموزشی به چه شکل هست را من واقعیتش نمی دانم.
بقول جناب آقای دبیرزاده: شاید روزی بشود که همه مردمان جهان به یک زبان سخن بگویند
امیدوارم این زبان مشترک جهانی تورکی باشد چون من برخلاف آقای دبیر زاده خیلی به زبان ملتم علاقمندم.
و تلاش خواهم کرد در راستای تحکیم وحدت اقوام ایرانی که مورد نظر آقای دبیر زاده نیز هست ، زبان مشترک و ملی تمام ایرانیان تورکی شود. و هیچ قومگرایی و تجزیه طلبی به زبان غیر از تورکی در مناسبات رسمی و ملی مکاتبه ننماید.
. شرایط امروز عراق هم ارتباطی به بحث آزادی زبان ندارد. کردستان عراق عملا از زمان صدام حسین و پس از اعلان منطقه پرواز ممنوع توسط ناتو (در پی عملیات وحشیانه انفال توسط صدام) خودمختار شده بود.

شرایط امروز عراق ناشی از یک فرآیند سیاسی و نظامی است. که قانون اساسی فعلی آن کشور که نویسنده کتاب فوق می گوید ما باید از آن الگو برداری کنیم و ظاهرا علمی و منطقی است هم جزو این فرآیند است. قانون اساسی که کشور عراق را مثل گوشت قربانی میان طوایف و اقوام تقسیم کرده.
فرض کنیم که مسئله را ساده کردیم و گفتیم بعد از اعلام منطقه پرواز ممنوع کردستان عراق به نوعی خودمختاری رسیده بود، بعد از سقوط صدام چرا این رویه دنبال شد؟ دیگر در آن زمان که منطقه پرواز ممنوع ناتو وجود خارجی نداشت. مگر نه اینکه دلیل اصلی وجود این منطقه خودمختار اعلان منطقه پرواز ممنوع توسط ناتو بود؟ مگر نه اینکه عراق تا مدتها یک حاکم آمریکایی به نام پل پرمر داشت؟ چرا این رویه را که کردستان عراق یک منطقه حودمختار باشد را ادامه دادند؟ چرا در زمان نوری مالکی به ارتش عراق فشار آوردند تا مناطق کرد نشین را خالی کند؟ چرا وقتی ارتش عراق در زمان مالکی می خواست به کردستان نیرو بفرستد آمریکایی ها مخالف بودند؟ مگر کردستان عراق جزوی از خاک آن کشور نیست؟ دولت فعلی عراق که دنبال عملیات "انفال" نیست؟
در ثانی ، چه کسی گفته که کردستان عراق یک منطقه خودمختار است؟ برای خودش پرچم جداگانه و نیروی مسلح جداگانه دارد، سران این منطقه مثلا خودمختار سرخود اقدام به فروش نفت می کنند؟ بدون تایید دولت مرکزی از کشورهای خارجی سلاح می گیرند. تابعیت اقلیم کردستان از دولت مرکزی عراق چیست؟
اگر بخواهیم کاملا مطابق با ان اصول عمل کنیم هر شهروندی می تواند مدرسه یا دانشگاه خصوصی ایجاد کند و به هر زبانی که می خواهد تدریس کند.

هر شهروندی می تواند مدرسه یا دانشگاه خصوصی ایجاد کند ولی حق صدور مدرک تحصیلی را ندارد. مدارک تحصیلی که با آن می شود کار گرفت یا در دانشگاه ادامه تحصیل داد باید به تایید دولت و ارگانهای دولتی برسد. هر شهروندی می تواند به هزینه خودش محلی را تهیه کند و در آنجا اقدام به آموزش افراد بکند ولی نمی تواند مدرکی برای این افراد صادر کند.
هر شهروندی می تواند در خانه خودش هر چه دلش خواست تدریس کند. ولی نمی تواند از این مطالب تدریس شده در جاهایی مثل "ارتش" ، "ادارات دولتی" ، "دانشگاه" ، "دادگاه" استفاده کند. آن شهروند مورد ادعا می تواند هر چه دلش خواست به هر کس که دلش خواست آموزش دهد ولی نمی تواند از آن زبان در اماکن رسمی و اداری استفاده کند. مگر آنکه به تایید دولت و حکومت برسد.
آقای مهر پویا،
چه در زندگی شخصی و چه در اداره کشور بزرگی همچون ایران شایسته است تا با عقل و خرد کاربردی ( اشاره ایی به آواتار خوبتان امانوئل کانت) ، همه جوانب را با دقت و موشکافی بررسید و هیچ نکته ایی را از جمله بالکانیزه شدن کشورهای منطقه نباید نادیده گرفت، و از خطرات و عواقب ویرانگر دوری کرد،
اگر برای نمونه شما به بافت مردمشناسی (دانشجویان و استادان) دانشگاههای تهران بنگرید، از همه گروههای زبانی سراسر ایران در آن هستند، اگر به بافت بازرگانی در سراسر ایران بنگرید بیشتر کلان سرمایه داران آذری تبارند پس بهانه تجزیه طلبان درباره زبان درست نیست، و هم اکنون در هر کجای ایران مردم بی هیچ اشکالی با زبانهای محلی خودشان مشغول اند و هزاران وبسایت و نشریه به زبان های محلی هست و همه از منابع همه جای ایران نیز میتوانند بهره ببرند و تنها کارهای اداری و آکادمیک به فارسی است ، که این حداقل چیزی است که در برابر سودی که میبرند باید بپذیرند ، حالا اینکه سیستم اقتصادی ایران چه باشد جای بحث دارد، تجزیه طلبی قومی و مذهبی را من برابر با پسرفت و محدودیت ذهنی میدانم نه پیشرفت و عقلانیت ، چون اصولا با هویت های ساختگی مخالفم و حتی ملی گرایی ایرانی را در حد عقلانی و انسانی اش دوست دارم و بس ،
آقای دبیرزاده وقت عزیزت رو با این دوستان جهان وطنی حروم نکن
اقای دبیرزاده دست کم ما باید این رویکرد اشنا که هر مطالبه ای را احاله می دهد به شرایط نامناسب جهان و منطقه و یا در کل پای "دشمن" را وسط می کشد کنار بگذاریم. بحث من بسیار روشن است کاری با فلان سناتور و بهمان تجزیه طلب هم ندارم(گرچه تجزیه طلبی را به خودی خود جرم نمی دانم) می گویم شمایان دغدغه ای دارید طرف مقابل هم دغدغه ای دارد. دغدغه شما حفظ یکپارچگی و انسجام جامعه هست و اینکه احاد جامعه بتوانند با هم ارتباط برقرار کنند. این یک حرف بیربط نیست. ولی طرف مقابل شما هم به کلی بیراه نمی گوید. او هم مطالبه ی اموزش عادلانه دارد, مطالبه حفظ هویت دارد.
راه حل من هم مشخص است ربطی به بالکان ندارد. به نظر من دست کم دوره ابتدایی اموزش باید به زبان مادری باشد اموزش فارسی هم در کنار ان با جدیت دنبال شود. ضمن اینکه رسانه های غیرفارسی زبان اعم از روزنامه و تلویزیون ازاد باشد. این که عرض می کنم راه حل حداقلی هست که حتی از اصول لیبرال دمکراسی هم عدول کرده است. اگر بخواهیم کاملا مطابق با ان صول عمل کنیم هر شهروندی می تواند مدرسه یا دانشگاه خصوصی ایجاد کند و به هر زبانی که می خواهد تدریس کند.
علل و شاخصه های تغییر زبان ترک های تهران
عضو نیستید؟
ثبت نام در کتابناک