Hiweb

دکتر محمد مصدق، آسیب شناسی یک شکست

نویسنده:
.
"دکتر محمد مصدق، آسیب شناسی یک شکست" بخشی از کتابی است که به همین نام بزودی منتشر خواهد شد. این مقاله - در واقع - بخشی از تأملات نویسنده در آسیب شناسی سیاسی، فرهنگی ما از انقلاب مشروطیت تا انقلاب اسلامی 57 میباشد.
پهلوی، ۱۳۲۰ - ۱۳۵۷ -- کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲
انقلاب مشروطه، ۱۳۲۴ - ۱۳۲۷ق.
انقلاب اسلامی، ۱۳۵۷

حق تکثیر:
فرانسه: فرهنگ‏‫، ۲۰۰۸ م.‬‏‫= [۱۳۸۶]

» کتابناکهای مرتبط:
سخنگویان سه گانه ی آذربایجان در انقلاب مشروطیت
تاریخ معاصر ایران: از کودتای 28 مرداد تا اصلاحات ارضی
Travels in Luristan and Arabistan VOL.1

نسخه ها
PDF
حجم: 2 مگابایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 138
4.2 / 5
با 338 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 79
۱۳۸۸/۰۸/۲۳


پاسخنگارش دیدگاه
STsean
Member
دوستان ؛
خوب است کتاب "سوداگری با تاریخ" نوشته "محمد امینی" را که در پاسخ به ناراستیهای عمدی این کتاب نوشته شده را هم بخوانید.
همینطور به مجموعه گفتگوهای تصویری ایشان با روزنامه نگار برجسته "حسین مهری" در برنامه "برگی از تاریخ" درباره تصحیح دروغهای رایج درباره "مصدق" با آخرین اسناد بدست آمده مراجعه کنید ازجمله:پیشنهاد 50-50........حق رای زنان.........ارتباط با فدائیان اسلام.......کاشانی......وخطاهای کتاب "یرواند آوراهامیان".......
نقل قول  
faridmoj
Member
نقل قول از persianline:
فروش بحرین توسط مصدق از جمله وقایعی ست که توسط مورخ نمایان سانسور می شود تا به اشتباه و آگاهانه یا ناآگاهانه آن را به شاه فقید نسبت بدهند. حتا مخالفین رضاشاه بزرگ از جمله شاعر نامی-ملک ااشعرای بهار نیز به خیانت محمد مصدق در سپردن و واگذاری بحرین به انگلستان اعتراف کرده اند. برای نمونه دو بن مایه یِ زیر:
1-«روز بیت و سوم رمضان 1341 مطابق با 20 اردیبهشت 1302،تقریبن در ساعت 9 صبح هنگام خرید و فروش یک قاب ساعت
بین یک عرب نجدی وهابی و یک نفر ایرانی نزاعی رخ میدهد و منتهی به زد و خورد میشود. ایرانیان بی خیال به گمان انکه قضیه ختم شده غفلت میکنند ولی اعراب نجدی به شرارت ذاتی و یا به اشاره اجانب مسلح شده غفلتن بر ایرانیان حمله میکنند. ایرانیان چون اسلحه نداشتند فقط با چوب به دفاع میپردازند.یک ساعت و نیم جنگ طول میکشد و عده ای از ایرانیان در حدود 3 نفر مقتول و عده ای در حدود 37 نفر مجروح و 5 نفر مفقود شده اند. از اعراب نجدی کسی تلف نشده مگر 1 نفر که آن هم به واسطه تیر خود انها تلف گزدیده است. پس از یک ساعت و نیم جنگ ایرانیان ناچار میشوند به خانه های خود رفته، پناهنده و مخفی گردند، حکومت محلی هم
قادر به جلوگیری نمیشود و قریب 25 روز تمام ایرانیان دکاکین و حجرات خود را بسته ،در خانه نشسته،دچار تهدید و خطر بودند.
تا اینکه مجددن اعراب وهابی به اعراب شیعه حمله کرده، 8 نفر مرد مقتول و 2 نفر زن مقتوله و 2 نفر زن دیگر زخمدار می شوند.
روز 26 رمضان یک کشتی انگلیسی وارد و روز 27 نیز کشتی دیگری که حامل بالیوس بوشهر بود، وارد بحرین می شود و 40 نفر سرباز هندی با دو عراده توپ پیاده میشوند.صبح 28 رمضان ایرانیان عرضحال خود را به قنسولخونه فرستاده،8 نفر را از جانب خود به وکالت انتخاب مینمایند که در محکمه رفته محاکمه نمایند،ضمنن به دولت ایران اطلاع میدهند که اگر دولت علاج فوری ننماید،برای تمام ایرانیان خطر حتمی ست و بقیه هم مجبور به هجرت از بحرین خواهند گردید. جزیره بحرین از املاک قدیمی دولت ایران است و در 1900 میلادی اغتشاشی در ان جا
روی نمود و دولت بریتانیا قوایی برای اسقاط شورشیان بدان جزیره گسیل داشت از ان ببعد نفوذ دولت ایران در آنجا از بین رفته و تحت نفوذه دولت بریتانیا قرار گرفت.گویند وزیر امور خارجه وقت،مراسله ای به سفارت انگلیس نوشته، دخالت آن دولت را در حفظ جان و مال اهالی خواستار شده بوده است و این سند برای مداخله بریتانیا کافی شمرده شده، آنجا را تحت نظر گرفت. بعد از وقوع قضیه اخیر، جلسه سری در مجلس شورای ملی خاص بحرین تشکیل گردید و در حکومت سردار سپه نیر بار دیگر این موضوع زیر نظر دولت قرار گرفت و اقدامات زیادی
هم بعمل امد که بنظر اهل تعقیب صورتسازی بیش نبود و حتی دولت در این بابا به جامعه ملل مراجعه کرد و نتیجه تا امروز نامعلوم است».

-بن مایه: از نسک(کتاب) ِ تاریخ اجزاب سیاسی ایران، انقراض قاجاریه تالیف ملک الشعرای بهار، جلد اول از برگه 351 چاپ اول 1321 ( در سری چاپهای بعدی به ویژه چاپ های پس از سال 57، شرح این خیانت مصدق توسط ناشرین مصدقی سانسور شده است)

دوست عزیز با یک سرچ ساده در دنیای مجازی در میابی که کشور بحرین سال 1971 معادل با 1351 از ایران جدا شده .... من نمیدونم این داستان سرایی ها درباره اتفاقی که 1302 افتاده چه معنایی داره اما به وضوح میتوان دید که جدا شدن (به قول شما فروختن) بحرین از لحاظ زمان 20 سال بعد از کودتای ننگین 28 مرداد بئده و حرف شما مانند حرف هایی که شاه و بعداز شاه در مورد مصدق زدن مشتی اراجیف و کاملا دروغ است
با تشکر
نقل قول  
cleauoum
Member
نقل قول:
پیشنهاد من به طرفداران استوار دکتر مصدق،ونه اعضای حزب فراگیر باد،نگاشتن کتابی برای پاسخ به کتاب آسیب شناسی یک شکست نه با روضه خوانی ودامن زدن بر کربلای 28 مرداد بلکه با تکیه بر منابع مستند می باشد...برای نمونه چرا شاخه نظامی حزب توده وافسران آرتشی دوستدار دکتر مصدق در 28 مرداد کاری از پیش نبردند؟


آقای محمد امینی کتاب "سوداگری با تاریخ" را در نقد کتاب محمد مصدق آسیب شناسی یک شکست، جناب میرفطروس نوشته است.
خواندن نوشته: مروری بر کتاب «سوداگری با تاریخ» نوشته محسن قائم مقام - و مجموعه نوشته های: "آسیب رسانی به حافظه ی تاریخی" نوشته آقای احمد افرادی نیز در این میان سودمند خواهد بود.

نقل قول:
گیریم که مصدق در 28 مرداد سرنگون نمی شد آیا می توان تضمین نمود که توده ای ها دست از تحریک وخرابکاری به نفع برادر بزرگ بر نمی داشتند؟

قطعا توده ای ها اجازه شان در درست شوروی بود و هرچه برادر بزرگتر امر می کرد را انجام می دادند، ولی به نظر من اگر در 28 مرداد مصدق سرنگون نمی شد در سطوح پایینی حزب توده انشعاباتی به نفع جبهه ملی صورت می گرفت.
برای نمونه خاطرات مهدی خانبابا تهرانی - سوال: در این میانه هیچ موردی پیش آمد که نسبت به حزب توده و حقانیت سیاستهایش شک کنی؟ جواب: چرا در مواردی در اندیشه من نوعی شکاف افتاد و در شکل گیری بعدی افکار من تاثیر گزاشت... حزب توده خرید قرضه ملی را بایکوت کرد، من علی رغم دستور حزب توده در بایکوت قرضه ملی، پدرم را تشویق کردم که اوراق قرضه بخرد... دیگری در جریان تظاهرات حزب هنگام ورود هریمن به تهران در 23 تیر بود، علی رغم شرکت در آن تظاهرات که در واقع بر ضد سیاست مصدق سازمان داده شده بود نسبت به این عمل و صحبت آن تردید داشتم... دیگری ماجرای سی ام تیر بود. شرکت ما در قیام سی ام تیر یک عمل خودجوش بود و این مینیاتور فکری ای شد که در من روحیه مقاومت عصیان و شورش علیه حزب را شکل داد... جریان سی ام تیر در اندیشه من نقطه عزیمتی شد و از آن روز عنصر مبارزاتی به اصل اطاعت از حزب در من غلبه کرد و ناخودآگاه با پای خود به راه دیگری می رفتم... بسیاری از اعضای حزب بدون دستور حزبی در آن شرکت کردند

نقل قول:
با توجه به کوران جنگ سرد در آن سال ها توده ای ها به راحتی و همچون لهستان وچکسلواکی کشور را تقدیم برادر بزرگ یعنی روس ها می نمودند وغرب نیز چند دهه زودتر سناریوی کشور بر باد ده افغانستان را در ایران پیاده می نمود ویک جنگل داخلی خونبار باعث تبدیل ایران به ایرانستان می شد.


اتفاقی که شما می گویید محال بوده است به وقوع بپیوندد. که بعد بخواهیم از آن نتیجه ای بگیریم.
اول این که توده ای ها در مقابل جناح مذهبی آنچنان قدرتی نداشتند که بخواهند کشور را تقدیم برادر بزرگتر یعنی شوروی بکنند، جناح مذهبی (طرفداران آیت الله کاشانی، آیت الله بروجردی بروجردی و دسته جات کوچکتر مثل فداییان اسلام یا حزب برادری) با وجود اختلافات فراوان که در بین خودشان آن چنان نیرویی داشتند که نگذارند کشور به دست کمونیست ها بیفتتد. حتی اگر توده ای ها موفق می شدند مصدق را از سر راه بردارند باید با نیروهای مذهبی درگیری می شدند.که قدرت زیاد مالی ، مادی و معنوی داشت. دوم: از کجا معلوم؟ شاید مصدق در سالهای بعد طبق قانون با توده ای ها برخورد می کرد و حزبشان را ممنوع می کرد. وقتی مدارکی هست که در سطوح پایین حزب نسبت به سیاست حزب در برابر مصدق انتقاد و اختلاف و تمرد وجود داشته است. شاید در حزب به نفع مصدق انشعاباتی به وجود می آمد. سوم- تجزیه یک کشور مستلزم روندی خاص است. حتی افغانستان با وجود چندین دهه جنگ داخلی تجزیه نشده. شرایط منطقه ای اجازه نمی داد که ایران تجزیه شود.

نقل قول  
هیرکان
Member
این کتاب به سفارش اشرف پهلوی نوشته شده

یعنی اشرف پهلوی به هنگامدادن سفارش برای نگارش این کتاب تا آن اندازه از شرایط جسمی و روحی منایبی برخوردار بوده که این اثر را که تا بدان حد اسباب حرف وحدیث بوده سفارش دهد؟


گروه فاقد شعور سلطنت طلب داده باشد

پس از سی واندی سال هنوز شما از این گروه فاقد شعور می هراسید؟ آیا یک اجتماع فاقد خرد واندیشه می توانند تا بدین حد برای باورمندان دکتر مصدق مشکل آفرین گردند؟


با توجه به کوران جنگ سرد در آن سال ها توده ای ها به راحتی و همچون لهستان وچکسلواکی کشور را تقدیم برادر بزرگ یعنی روس ها می نمودند وغرب نیز چند دهه زودتر سناریوی کشور بر باد ده افغانستان را در ایران پیاده می نمود ویک جنگل داخلی خونبار باعث تبدیل ایران به ایرانستان می شد.

افکار عمومی نیز از دوسال اغتشاش که ناشی از دموکراسی نیم بند بود خسته شده بودند ودر روز 28 مرداد از بدنه بازار و کارمندان(قشر متوسط آن روزگار) و آرتش چندان صدایی به مخالفت برنخواست.


ایران در آن سال ها به دلیل جایگاه ویژه خویش در منطقه میان پتک و سندان دوقدرت بزرگ و رقیب جهانی قرار داشت.

گیریم که مصدق در 28 مرداد سرنگون نمی شد آیا می توان تضمین نمود که توده ای ها دست از تحریک وخرابکاری به نفع برادر بزرگ بر نمی داشتند؟

وقایع آذربایجان وخودسری ودخالت مستقیم روس ها هنوز از یاد ها نرفته بود.



پیشنهاد من به طرفداران استوار دکتر مصدق،ونه اعضای حزب فراگیر باد،نگاشتن کتابی برای پاسخ به کتاب آسیب شناسی یک شکست نه با روضه خوانی ودامن زدن بر کربلای 28 مرداد بلکه با تکیه بر منابع مستند می باشد...برای نمونه چرا شاخه نظامی حزب توده وافسران آرتشی دوستدار دکتر مصدق در 28 مرداد کاری از پیش نبردند؟
نقل قول  
khoday
Member
این کتاب به سفارش اشرف پهلوی نوشته شده و مشتی دروغ در آن گنجانده شده تا از رذالت حکومت پهلوی در چشم مردم کاهش داده و بهانه ای به دست گروه فاقد شعور سلطنت طلب داده باشد.محمد امینی تنها 180 ایراد تاریخی از وی گرفته است و کتاب از دید بنده غیر از تحریف ودروغ بسیار ضعیف و در جایگاهی به شعور خواننده توهین می کند.به فرض چند مورد را بنده اشاره می کنم که در همان بیست صفحه اول مشاهده کردم.1کشیدن مراجع غیر معتبر و دشمنان حکومت ملی.2احساسی شدن نویسنده در جای جای کتاب به گونه ای که یکی از ایراد هایی که بر مصدق گرفته این بوده که ((شنیده شده مصدق نزد روانپزشک رفته))3سواستفاده از کنیه محمد مصدق که مادرش از قاجاری ها بود((اگر چنین است میرزا تقی خان امیر کبیر و قایم مقام و عباس میرزا و بسیار مردان دیگر هم چون از خانواده ی قاجار بودند خاین بودند))4کشیدن سیگار دکتر مصدق همراه زاهدی بعد از کودتا و دستگیری مصدق را دال بر این پنداشته که اصلا کودتایی نبود.5یکی دیگر از آنها حرف های مضحک که بدون منبع هم ذکر کرده این بود که مصدق قصد داشت حکومت قاجار را برگرداند.جالب است که مصدق در سخنرانی مجلس سال 1304اعلام کرد که حکومت قاجارها بسیار به ایران ضرر رساندند. بقیه را به خرد و شعور جمع می سپارم.ضمنا آقای میرفطروس هیچ تفکری از خود نداشته و ندارد معروفترین اثر ایشان هم حلاج دزدی بوده از یکی از همرزمانش که گلوله باران شد
نقل قول  
persianline
Member
نقل قول:
این عکسهای جالب اعلی حضرت همایونی رو در حال طاعت و عبادت ببین :


خب که چی دوست گرامی؟ اگر میخواهی کسی را از دریچه یِ علاقه یِ آنها به دین یا اعتقاداتشان نقد کنی ، مصدق السلطنه رو هم در یاد داشته باش. مثلن سفر جناب حسین فاطمی به کربلا در حالی انجام می گرفت که این فرد (فاطمی) همواره از کردار و پندار و گفتار نیک ِ ایرانی دم میزد . برو کتاب نامه های دکتر مصدق اثر محمد ترکمان را بخوان و رابطه یِ بسیار حسنه و فوق العاده صمیمیانه روحانیون و مصدق را دقیق بخوان. ضمنن مصدق خود کسی بود که به شهادت اقای نصرت الله خازنی (که خود مصدقی است) عبا بر شانه مینداخت.
نقل قول  
persianline
Member
2- « در همان زمان است (1302) که روانشاد محمد تقی بهار ملک الشعرا در یادبودهای خود مینویسد:
در دولت مشیر الدوله مصدق السلطنه وزیرخارجه بود، نامه ای به سفارت انگلیس نوشته میشود که دخالت انگلیس را برای حفظ جان و مال اهالی بحرین خواستار میگردد. این سند برای مداخله بریتانیا کافی شمرده شد. زیرا انجا را تحت نظر گرفت و یک کشتی وارد بحرین کرد. 40 سرباز هندی و دو عراده ی ِتوپ از آن پیاده نمود و از ان ببعد دیگر نفوذ دولت ایران در بحرین از بین رفت و تحت نظر انگلستان قرار گرفت. مجلس جلسه سری تشکیل داد و به این امر و اقدام دولت به شدت اعتراض کرد. ممکن است گفته شود که چون بحرین از خاک اصلی ایران دور بوده و اعزام قوا به علت نداشتن کشتی جنگی میسر نبوده،لذا از انگلیسیها کمک خواسته شده است، در حالی که کشتی های جنگی پرسپولیس و مظفری که در زمان مظفرالدین شاه خریداری شده و در شهریور 1320 توسط انگلیسیها غرق شد در خدمت دولت ایران بودند به علاوه کشتی های تجاری میتوانستند دو عرابه توپ و 40 سرباز ایرانی را وارد بحرین کنند. در جلسه سری مجلس سردارسپه وزیر جنگ از فرط عصبانیت گریه کرد».

-بن مایه: کتاب ایران در عصر پهلوی جلد 7 برگه 152، نوشته مصطفی الموتی
نقل قول  
persianline
Member
فروش بحرین توسط مصدق از جمله وقایعی ست که توسط مورخ نمایان سانسور می شود تا به اشتباه و آگاهانه یا ناآگاهانه آن را به شاه فقید نسبت بدهند. حتا مخالفین رضاشاه بزرگ از جمله شاعر نامی-ملک ااشعرای بهار نیز به خیانت محمد مصدق در سپردن و واگذاری بحرین به انگلستان اعتراف کرده اند. برای نمونه دو بن مایه یِ زیر:
1-«روز بیت و سوم رمضان 1341 مطابق با 20 اردیبهشت 1302،تقریبن در ساعت 9 صبح هنگام خرید و فروش یک قاب ساعت
بین یک عرب نجدی وهابی و یک نفر ایرانی نزاعی رخ میدهد و منتهی به زد و خورد میشود. ایرانیان بی خیال به گمان انکه قضیه ختم شده غفلت میکنند ولی اعراب نجدی به شرارت ذاتی و یا به اشاره اجانب مسلح شده غفلتن بر ایرانیان حمله میکنند. ایرانیان چون اسلحه نداشتند فقط با چوب به دفاع میپردازند.یک ساعت و نیم جنگ طول میکشد و عده ای از ایرانیان در حدود 3 نفر مقتول و عده ای در حدود 37 نفر مجروح و 5 نفر مفقود شده اند. از اعراب نجدی کسی تلف نشده مگر 1 نفر که آن هم به واسطه تیر خود انها تلف گزدیده است. پس از یک ساعت و نیم جنگ ایرانیان ناچار میشوند به خانه های خود رفته، پناهنده و مخفی گردند، حکومت محلی هم
قادر به جلوگیری نمیشود و قریب 25 روز تمام ایرانیان دکاکین و حجرات خود را بسته ،در خانه نشسته،دچار تهدید و خطر بودند.
تا اینکه مجددن اعراب وهابی به اعراب شیعه حمله کرده، 8 نفر مرد مقتول و 2 نفر زن مقتوله و 2 نفر زن دیگر زخمدار می شوند.
روز 26 رمضان یک کشتی انگلیسی وارد و روز 27 نیز کشتی دیگری که حامل بالیوس بوشهر بود، وارد بحرین می شود و 40 نفر سرباز هندی با دو عراده توپ پیاده میشوند.صبح 28 رمضان ایرانیان عرضحال خود را به قنسولخونه فرستاده،8 نفر را از جانب خود به وکالت انتخاب مینمایند که در محکمه رفته محاکمه نمایند،ضمنن به دولت ایران اطلاع میدهند که اگر دولت علاج فوری ننماید،برای تمام ایرانیان خطر حتمی ست و بقیه هم مجبور به هجرت از بحرین خواهند گردید. جزیره بحرین از املاک قدیمی دولت ایران است و در 1900 میلادی اغتشاشی در ان جا
روی نمود و دولت بریتانیا قوایی برای اسقاط شورشیان بدان جزیره گسیل داشت از ان ببعد نفوذ دولت ایران در آنجا از بین رفته و تحت نفوذه دولت بریتانیا قرار گرفت.گویند وزیر امور خارجه وقت،مراسله ای به سفارت انگلیس نوشته، دخالت آن دولت را در حفظ جان و مال اهالی خواستار شده بوده است و این سند برای مداخله بریتانیا کافی شمرده شده، آنجا را تحت نظر گرفت. بعد از وقوع قضیه اخیر، جلسه سری در مجلس شورای ملی خاص بحرین تشکیل گردید و در حکومت سردار سپه نیر بار دیگر این موضوع زیر نظر دولت قرار گرفت و اقدامات زیادی
هم بعمل امد که بنظر اهل تعقیب صورتسازی بیش نبود و حتی دولت در این بابا به جامعه ملل مراجعه کرد و نتیجه تا امروز نامعلوم است».

-بن مایه: از نسک(کتاب) ِ تاریخ اجزاب سیاسی ایران، انقراض قاجاریه تالیف ملک الشعرای بهار، جلد اول از برگه 351 چاپ اول 1321 ( در سری چاپهای بعدی به ویژه چاپ های پس از سال 57، شرح این خیانت مصدق توسط ناشرین مصدقی سانسور شده است)

نقل قول  
persianline
Member
یکی دیگر از خیانت های مصدق، واگذاری ِ بحرین به انگلستان است که هنگامی که وی یعنی مصدق السلطنه وزیر امور خارجه قاجارها بود، این امر صورت گرفت. در آن زمان هنوز دودمان پهلوی تاسیس نگشته بود و سال ها بعد در زمان محمدرضا شاه پهلوی، وقتی او دید انگلستان پس از آن چند دهه دست اندازی بر بحرین، حاضر به بازپس دادن آن نیست، با اتخاذ تدبیری روشن و چانه زنی در مجامع جهانی، سه جزیره ی ایرانی تنب بزرگ و تبک کوچک و ابوموسی را تنها از راه خردورزی و تکیه بر اصول دیپلماتیک از چنگ انگلستان دراورد و به ایران بازگرداند. در کامنت و پام بعدی (پسین) با ارائه اسناد و مدارک تاریخی، گوشه هایی از خیانت های مصدق در راستای واگذاری بحرین به انگلستان را خواهیم آورد. به آن امید که سایت کتابناک این اسناد را از دیدگاه من حذف یا دچار ویرایش ِ دلبخواهی خویش نکنند
نقل قول  
WAKER
Member
WAKER
Member
نقل قول از behdad1970:
پیروز محتهد زاده که مصدق را بزرگترین شارلاتان تاریخ ایران لقب داده بازم جای شکرش باقی هست که آقای میرفطروس چنین لقبی را به مصدق نداده است


خوشحالم که خودت مجتهدزاده و میرفطروس رو در یک گروه قرار دادی. بله پیروز مجتهدزاده همون کسیه که گفته امیرکبیر نوکر انگلیس بود و در عوض میرزا آقاخان نوری مرد شریف و وطن پرستی بود. همون کسیه که گفته انقلاب مشروطه انقلاب روشنفکری نبود و فقط یک اعتراض احساسی-سیاسی بود و ستارخان و باقرخان فقط دو تا جاه طلب و تشنه قدرت بودند. حالا خودتون پیدا کنید پرتقال فروش را .......
در واقع تهمت های چنین افراد بی مایه ای با این دیدگاه های سیاسی مسخره نه تنها ضرری به دکتر مصدق نمیرسونه بلکه وجهه تاریخی اونو بالاتر میبره.
در ضمن میرفطروس هم همون اهداف رو داره ولی چون زیرک تره اینقدر راحت خودش رو لو نمیده.
نقل قول  
behdad1970
Member
پیروز محتهد زاده که مصدق را بزرگترین شارلاتان تاریخ ایران لقب داده بازم جای شکرش باقی هست که آقای میرفطروس چنین لقبی را به مصدق نداده است
نقل قول  
WAKER
Member
پاسخ به behdad1970 :
داداش شما انگار این کتابو اصلا نخوندید که میگید مستند و بی طرفانه نوشته شده چون به نظر من اگه کسی فقط 5 کلاس هم سواد داشته باشه و این کتاب بی مایه را بخونه متوجه میشه که نویسنده با اهداف خاصی به شدت جهت گیری و غرض ورزی کرده و سعی کرده مطالبی که اساس تاریخی و واقعی ندارند رو با زیرکی خاصی به عنوان حقایق تاریخی پیش بکشه. امیدوارم کتاب ((سوداگری با تاریخ)) که به صورت علمی و بر پایه اسناد سطر به سطر این کتاب رو بررسی و راستی آزمایی کرده به زودی در فضای مجازی هم در دسترس همه قرار بگیره.
نقل قول  
WAKER
Member
این دو مقاله را هم توصیه میکنم بخوانید :





کاربر گرامی بر اساس قوانین سایت، گذاشتن لینک های فیلتر شده زیر کتاب ها ممنوع بوده و مشمول حذف هست. لطفا از این کار خودداری گردد.
( ناظر )



این دیدگاه در تاریخ 1393/02/23 توسط سیمین ویرایش شده است

نقل قول  
behdad1970
Member
نقل قول از WAKER:
نوشته ای از حسن رجب نژاد :
من سالها با آقای میر فطروس دوست بوده ام و تا آنجا که در توان من بود کوشیدم از نظر مالی یاری اش دهم اما امروز متاسفانه کار مشاطه گری ایشان به جایی رسیده است که مجبورم به یک اعتراف دردناک دست بزنم.
من و آقای میر فطروس در دانشگاه تبریز درس میخواندیم. ایشان بسبب انتشار نشریه ای بنام "سهند" توسط ساواک دستگیر شدند و نخست به پادگان کرمان و پس از آن به زندان آن .


دوست عزیز دیگه دوره این تهمت ها و لجن پراکنی ها گذشته ، آقای میرفطروس در تحقیفات و مطالعاتی که در باره مصدق کرده بسیار بی طرفانه کوشیده تا دروغ هایی که یاران و طرفداران مصدق به خورد ملت داده اند را بر ملا کنند و چهره واقعی مصدق را به مردم و نسلی که تشنه حقایق واقعی هستند مورد مطالعه و تحقیق قرار دهند ... خب معلومه یک عده افرادی که مصدق را بت کرده بودند ناراحت و عصبانی شوند و استاد میرفطروس را به بدترین تهمت ها و ناشایست ترین اتهامات متصل کنند ... ببین دوست عزیز از قدیم گفتن از خاندان قاجار چیزی غیر از نکبت و فساد و تباهی بیرون نیامده حالا یک استثنایی بنام مصدق پیدا شده خب ما که دیگه نباید او را بت کنیم باید او را نقد کنیم دقیقا کاری که استاد ارجمند میرفطروس انجام دادند و بحق که کار ایشان در خور ستایش می باشد ...
نقل قول  
WAKER
Member
نوشته ای از حسن رجب نژاد :
من سالها با آقای میر فطروس دوست بوده ام و تا آنجا که در توان من بود کوشیدم از نظر مالی یاری اش دهم اما امروز متاسفانه کار مشاطه گری ایشان به جایی رسیده است که مجبورم به یک اعتراف دردناک دست بزنم.
من و آقای میر فطروس در دانشگاه تبریز درس میخواندیم. ایشان بسبب انتشار نشریه ای بنام "سهند" توسط ساواک دستگیر شدند و نخست به پادگان کرمان و پس از آن به زندان آن شهر منتقل شدند. در زندان کرمان ایشان با همشهری شهیدم حسن ضیا ظریفی یکی از بنیانگذاران سازمان چریک های فدایی خلق آشنا شدند و چون ضیا ظریفی میدانست که دیر یا زود توسط ساواک سر به نیست خواهد شد مجموعه ای از پژوهش ها و تحقیقات تاریخی خود در باره "حلاج" را بعنوان امانت بدست آقای میر فطروس سپرد.
همانگونه که میدانید حسن ضیا ظریفی چندی بعد در زندان اوین بهمراه بیژن جزنی و تعداد دیگری از فداییان و مجاهدین خلق با طرح و نقشه ساواک گلوله باران شد و آقای میر فطروس هم با نوشتن توبه نامه آزاد شد، و گفته می شود در کشاکش انقلاب مجموعه یاد داشت های همشهری شهیدم حسن ضیا ظریفی را بنام نامی خود چاپ کرد.
من در سفری که در سال 2006 به پاریس داشتم این موضوع را شخصا با آقای میر فطروس در میان گذاشتم و به ایشان گفتم که برخی از اهالی قلم و همچنین برخی از دوستان مان در سازمان چریک های فدایی خلق از این ماجرا با خبرند و شما چه پاسخی به آنان دارید؟ آقای میر فطروس در پاسخ من قاطعانه فرمودند که: همه شان [**] میخورند!
آقای میر فطروس به آن درجه از فرومایگی در غلتیده اند که نه تنها خاک در چشم مصدق میریزند بلکه رسما و علنا از دولت امریکا و دولت اسراییل تقاضا و تمنا میکنند که ایران را بمباران کنند تا لابد ایشان بر خرابه های وطن مان کسوت وزارت بر تن کنند.
نقل قول  
WAKER
Member
بدون شک افرادی که با اهداف مختلف دست به تحریف تاریخ میزنند از بدکارترین و بی اخلاقترین انسانها هستند و با منحرف کردن مردم از مسیر واقعیت مرتکب جنایت بزرگی میشوند. این تاریخ نگار قلابی یعنی میرفطروس هم از این دسته است.
نقل قول  
98tehran
Member
فاطمی توده‌ای بود و حتا حملاتش رو شامل مصدق هم کرد
نقل قول  
noir
Member
من قبول دارم که دکتر فاطمی خیلی تند روی داشت؛ ولی در نظر داشته باشید که هدفی جز سرافرازی ایران نداشت؛ عرق ملی داشت و متاسفانه مورد هجمه مذهبیون هم قرار گرفت تا جایی که فداییان اسلام حکم به کفر او دادند و تروری نافرجام نیز شد
نقل قول  
avr2010
Member
مگه میشه ؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!
http://www.bakhtiarifamily.com/photos/101m.jpg
******************
خوندن لینک زیر نیز بدک نیست :
http://pajuhesh-iranshenasi.blogfa.com/post-214.aspx
نقل قول  
matinshirani
Member
ادامه...
4.درمورد اعتقادات مذهبی شدید شاه ،اولا این فقط پهلوی ستیزان نبودند که نوشتند بلکه خود شاه هم در کتابها و مصاحبه هایش صریحا به آن اشاره میکند(پیشنهاد میکنم آنها را بخوانید) ، ثانیا در مورد اینکه فرمودید : ((حکومتش حکومت دینی نبود و این اعتقادات را هیچگاه در امور سیاست و حکومت دخالت نداد)) ، بله شکل حکومت دینی نبود و پادشاهی بود اما از نظر عملکرد چه؟تمام گروه های مخالف حکومت اعم از سوسیالیست و چپ و جبهه ملی و ... سرکوب میشدند و هیچ روزنه فعالیتی نداشتند و کتابهای نویسندگانی مثل کسروی و دشتی و ... که درجهت روشنگریهای فرهنگی و دینی فعالیت میکردند ممنوع بود و تنها گروه مخالفینی که قادر به فعالیتهای سیاسی بودند روحانیون شیعه و زیرمجموعه شان بودند و به این ترتیب حکومت عملا توازن احزاب و قوا را به سود اسلامیست ها تغییر داد و عملا باعث شد سایر مخالفین هم برای اینکه قادر به فعالیت باشند زیر عبای روحانیت بروند(البته این قضیه اشتباهات فاحش گروه های مخالف و حتی خیانت های عده ای از آنها را توجیه نمیکند و آنها هم قطعا بسیار مقصر هستند) ولی به هر حال سیاست اشتباه حکومت شاه در این مورد (که اعتقادات دینی اش هم بدون شک در آن موثر بود) نقش بسیار مهمی داشت که منجر به انقلاب اسلامی شد.
5.اینکه دکتر فاطمی که بود و چه کرد احتیاج به بحث جداگانه و مفصلی دارد ولی نکته ای که مشخص است این است که اعدام کردن او به بهانه توهین به شاه ، اقدامی غیرانسانی و در جهت حذف دگراندیشان بوده است.درضمن ایدئولوژی و باورهای مذهبی هرکس جزء مسائل شخصی اون فرده و فقط وقتی باید این عقاید نقد بشن که روی وضعیت جامعه و بقیه افراد تاثیر گذاشته باشن.
نقل قول  
matinshirani
Member
persianking گرامی :
با خواندن این نظر شما که فرمودید: ((کسی دوران پهلوی را بی عیب و نقص ندانسته است. کسی هم به دنبال بازگشت به گذشته نیست)) بسیار خرسند شدم چون متوجه شدم شما هم خواهان دموکراسی هستید و جزء سلطنت طلب های افراطی که پادشاه را سایه خدا و ولی نعمت مردم میدانند و خواهان احیای استبداد در مملکت میباشند نیستید ، در واقع شما مشروطه خواه و خواهان اجرای قوانین مشروطه هستید که این بسیار نیکو و درست است و به این دلیل من صمیمانه از شما سپاسگزاری میکنم. اما مطلب دیگر این است که به عقیده من در صحبتهای شما چند مورد اشکال هم وجود دارد که من آنها را ذکر میکنم و تقاضا دارم روی آنها تامل و تفکر کرده و در صورت صلاحدید تجدیدنظر بفرمایید:
1.شما هر انتقادی به حکومت پهلوی را با پیش کشیدن قضیه انقلاب 57 و تهمت اینکه همه مخالفان آن حکومت خائن بودند که نتیجه کارشان به وضعیت فعلی مملکت منجر شده پاسخ میدهید اما دقت کنید که اولا به وجود آمدن آن انقلاب علل مختلفی داشت از جمله خود حکومت سابق هم با اشتباهاتش نقش بسیار پررنگی در آن قضیه داشت و نمیتوان با زدن برچسب خائن به همه مخالفان کل ماجرا را ریشه یابی کرد ، ثانیا بدتر شدن وضعیت در دوره فعلی توجیهی برای اعمال در آن دوره ایجاد نمیکند و اعتباری برایش نمیخرد در واقع دیکتاتور دیکتاتور است و نوع خوب و بد آن تفاوت چندانی ندارد و بین بد و بدتر نباید بد را انتخاب کرد بلکه وضعیت هر دوره ای را جداگانه باید بررسی نمود.
2.بله شاه در نخستین سالهای سلطنت بر طبق قانون مشروطه عمل میکرد ولی به تدریج و پس از آن ترور نافرجام که بهانه ای به شاه برای شروع سرکوب مخالفین داد وضعیت تغییر کرد و این استبداد از فردای کودتای 1332 شکل تمام عیاری به خود گرفت.ولی دوست عزیز هیچ بهانه ای برای زیرپا گذاشتن قانون مشروطه پذیرفته نیست و قانون و دموکراسی چیزی نیست که به هر بهانه ای هرچقدر هم که مهم باشد بتوان آن را ملغی کرد و زیر پا گذاشت. در ضمن شاه بارها اعلام کرده بود که اعتقادی به دموکراسی ندارد و دموکراسی های غربی به بن بست منتهی خواهد شد(برای پی بردن به این موضوع میتوانید به مصاحبه های شاه با خبرنگاران خارجی رجوع کنید).
3.هر کتاب یک نویسنده را باید جداگانه مورد نقد و بررسی قرار داد در واقع هر نویسنده ای میتواند کتابهای خیلی خوب و همینطور کتابهای خیلی ضعیف داشته باشد.
نقل قول  
persianking
Publisher
همسر دکتر حسین‌ فاطمی: دیدار با احمدی‌نژاد زندگی مرا عوض کرد ( لینک )

http://www.fardanews.com/files/fa/news/1...9/15949_205.jpg
نقل قول  
persianking
Publisher
البته ایشان کمربسته امام حسین هم بودند و بارها به کربلای معلی سفر کردند! نمی دانم چرا از دید دوستان مشهد و مکه رفتن شاه ایران بد بوده است، اما کربلا رفتن نخست وزیر مصدق ایرادی نداشته؟! آخر منطق این دوستان دیگر چگونه منطقی است؟؟؟

دکتر حسین فاطمی در حرم...شهیدان !!
نقل قول  
persianking
Publisher
نقل قول:
warden عزیز نام و یادش گرامی باد. اگر اکثر جامعه ما مثل فاطمی بودند و عمل می کردند شاید وضع جامعه ما اینگون نمی شد. او بدلیل اینکه خیانتهای آشکار دربار و ................ می دید


می شود بفرمایید این جناب دکتر فاطمی چه کرد که اینگونه تقدیس اش می کنید؟ دستاورد ایشان چه بود؟ جز مشتی سخنرانی های هتاکانه و بی ربط و پر و بال دادن به حزب خائن و دست نشانده توده، تا جایی که نزدیک ترین فرد نظامی به دکتر مصدق هم بعدها عضو ارشد سازمان افسران حزب توده از آب درآمد!
نقل قول  
khayyamrazy
Member
warden عزیز نام و یادش گرامی باد. اگر اکثر جامعه ما مثل فاطمی بودند و عمل می کردند شاید وضع جامعه ما اینگون نمی شد. او بدلیل اینکه خیانتهای آشکار دربار و ................ می دید چون تجربه مصدق را نداشت جوش می آورد ولی اگر یک مقدار بقول شما مسن بود وضعیت فرق می کرد.
نقل قول  
warden
Member
دوست عزیز متاسفانه شما به عرایض بنده دقت نفرمودید . بنده در اول وطن پرستی و درستکاری ایشان را ستایش کردم ولی به همین سخنان دقت کنید :
نقل قول:
ولی شاید برای فاطمی اگر دستگیر شود بهترین راه حل باشد.تا زمانی که اینگونه افراد زنده هستند و در ایران به سر می برند همیشه خطر ضدکودتا وجود دارد. شدت عمل ضروری است

نقل قول:
فاطمی بیش از همه ناسزاگویی کرد. او بود که توده ای ها را واداشت مجسمه های من و پدرم را سرنگون و خرد کنند.او پس از دستگیری اعدام خواهد شد


این همان تند روی هایی است که شاه و روحانیت را هر روز مصممتر می کرد تا بر علیه مصدق متحدا وارد عمل شوند . در هیچ کاری تند روی و احساسی برخورد کردن درست نیست شاید ایشان اگر فردی پا به سن گذاشته تر بودند این گونه انتقاد های تند نمی کردند .
نام و یادشان گرامی باد
نقل قول  
khayyamrazy
Member
warden عزیز این هم نظریست محترم
نقل قول  
khayyamrazy
Member
ساعت چهار و هفت دقیقه بامداد روز چهارشنبه نوزدهم آبانماه 1333، تیمور بختیار فرماندار نظامی و سر تیپ آزموده دادستان ارتش راهی محبس دکتر حسین فاطمی وزیر خارجه دولت ملی دکتر مصدق در لشکر 2 زرهی شده و حکم اعدام را به وی ابلاغ نمودند.
آزموده از زندانی در آستانه اعدام خواست : "اگر وصیتی دارید بفرمایید، شما مکرر می گفتید من از مرگ ابایی ندارم و مرگ حق است". و پاسخی که دریافت چنین بود: " آری آقای آزموده ، مرگ حق است و من از مرگ ابایی ندارم آن هم چنین مرگ پر افتخاری ، من می ‌میرم که نسل جوان ایران از مرگ من عبرتی گرفته و با خون خود از وطنش دفاع کرده و نگذارد جاسوسان اجنبی بر این کشور حکومت نمایند ، من درهای سفارت انگلیس را بستم غافل از این که تا دربار هست انگلستان سفارت لازم ندارد".
نزدیک جوخه آتش نیز بدو اجازه دادند اگر خواسته ای دارد بیان کند. گفت :"خواسته‌ های من دیدن خانواده ، ملاقات با دکتر مصدق و صحبتی با افسران می‌باشد." آزموده خشمگین بدو تاخت که : "هنوز هم دست از این مرد بر نمی‌داری؟".
پیش از اجرای حکم خطاب به جلادش چنین گفت : " آقای آزموده، مرگ بر دو قسم است، مرگی در رختخواب ناز و مرگی در راه شرف و افتخار و من خدای را شکر می‌کنم که در راه مبارزه با فساد شهید می‌شوم، خدای را شکر می‌کنم که با شهادتم در این راه دین خود را به ملت ستمدیده و استعمار زده ایران ادا کرده‌ام و امیدوارم سربازان مجاهد ، نهضت استقلال طلبانه این کشور را همچنان ادامه دهند."
در آن هنگام از چنان روحیه محکمی برخوردار بود که اگر شخص ناآگاهی با او روبرو می شد هرگز باور نمی‌کرد قرار است تا چند دقیقه دیگر به جوخه مرگ سپرده شود و وصیتنامه اش را هم نوشته است.
سرانجام در حالی که هوا به شدت سرد می بود با تنی تب دار و رنجور از جراحت های پیشین به استقبال شهادت شتافت. هنوز سپیده ندمیده بود که هشت گلوله در قلب و سینه و یک تیر خلاص در شقیقه یکی از برجسته ترین و پرشورترین فرزندان مام میهن نشست و پیکر پاکش را گلگون نمود.
آخرین سخنی که بر لبانش نشست چنین بود :
هرگز دل من ز خصم در بیم نشد ، در بیم ز صاحبان دیهیم نشد
ای جان به فدای آنکه پیش دشمن ، تسلیم نمود جان و تسلیم نشد
... تمام دارایی او که در همه دوران فعالیت سیاسی اش و حتی هنگام تصدی وزارت خارجه از دریافت حقوق دولتی خودداری نموده بود در هنگام مرگ 160 ریال بود که بنا به وصیتش بین دو پرستاری که او را تیمار کرده بودند تقسیم شد. از او 320
نقل قول  
khayyamrazy
Member
بقولی:
پیشوای بزرگ آزادی ؛ دکتر محمد مصدق: "اگر ملی شدن صنعت نفت خدمت بزرگی است که به مملکت شده باید از آن کسی که اول این پیشنهاد را نمود سپاسگزاری کرد و آن کس شهید راه وطن دکتر حسین فاطمی است ... در تمام مدت همکاری با این جانب حتی یک ترک اولی هم از آن بزرگوار دیده نشد. "

سام فال ، دبیر سفارت انگلیس (پس از کودتا) : "مصدق مطمئنا مشکل ایجاد می کند. به گمانم چون در حمام خون کشته نشد تبعید بهترین راه حل باشد. اعدام بی رحمانه ، صرف نظر از غیر انسانی بودن آن ممکن است در مورد مصدق عادلانه نباشد ولی شاید برای فاطمی اگر دستگیر شود بهترین راه حل باشد.تا زمانی که اینگونه افراد زنده هستند و در ایران به سر می برند همیشه خطر ضدکودتا وجود دارد. شدت عمل ضروری است. "

شاه خطاب به کرمیت روزولت (پس از کودتا) : "من تختم را مدیون خدا ، ملتم ، ارتشم و شما هستم ... مصدق محاکمه می شود و به سه سال حبس محکوم خواهد گشت ولی یک استثناء وجود دارد و آن حسین فاطمی است. او هنوز دستگیر نشده ولی به زودی او را پیدا می کنند. فاطمی بیش از همه ناسزاگویی کرد. او بود که توده ای ها را واداشت مجسمه های من و پدرم را سرنگون و خرد کنند.او پس از دستگیری اعدام خواهد شد. "

شهید دکتر حسین فاطمی (پس از ترور بدست عوامل فدائیان اسلام) : "برای جامعه و ملتی که می‌خواهد زنجیرهای گران بندگی و غلامی را پاره کند این طور رنج‌ها و جان سپردنها و قربانی دادن‌ها باید امری عادی و بسیار ساده تلقی شود. تنها آتش مقدسی که باید در کانون سینه ی هر جوان ایرانی برای همیشه زبانه بکشد این آرزو و آرمان بزرگ پاک است که جان خود را در راه رهایی جامعه و نجات ملت خود از چنگال استعمار و فقر و بدبختی و ظلم و جور بگذارد. "
نام و یادش جاویدان.
نقل قول  
warden
Member
درست است که بنده به وطن پرستی و درستکاری دکتر فاطمی معترفم ولی به نظر حقیر یکی از علل اصلی سقوط دکتر مصدق همین دکتر فاطمی بود چون ایشان با سخنان تند و آتشینی که هم بر علیه منافع روحانیت و هم بر علیه شخص شاه و خانواده سطلنتی بیان می نمود باعث می شد هر دو علاوه بر این که گارد خود را محکم تر کنند ,همچنین دشمنان قبل از نخست وزیری مصدق را در کنار یکدیگر قرار داد و باعث شد که اتلافی بین عوام بخصوص بازاریان و ارتش ایجاد شود . که پس از کودتای 28 مرداد این ائتلاف علت اصلی این بود که مردم به طرفداری از دکتر مصدق بر علیه رزیم دیکتاتوری شاهنشاهی قیام نکند . در واقع دکتر فاطمی دوباره شاه و روحانیت را در یک جبهه قرار داد و شاه دوباره سایه خداوند بر روی زمین شد .
برای این دلیل بود که از میان افراد عالی رتبه دوره نخست وزیری دکتر مصدق , دکتر فاطمی جزء معدود کسانی بود اعدام شد . (به قول ضرب المثل خودمان زبان سرخ سر سبز را میدهد بر باد)
نقل قول  
warden
Member
نقل قول:
متاسفانه این 2 گروه در ایران برعکس هستند .
یعنی اکثریت خائن و اقلیت نادان هستند .
این سخنی است که من مدتهاست در این سایت میزنم .

دوست عزیز این گونه نیست , مردم ما دو دسته هستند :
اکثریت نادانی که فکر می کنند باهوش ترین فرد روی کره زمینند
اقلیت دانایی که سکوت می کنند (چون از دست اکثریت سرخورده شده اند)
نقل قول  
khayyamrazy
Member
farzin_hadji عزیز اگر شما کتابی که خود خارجیها از مدارک و اسناد سیا و مجموعه کتابهای آبی منتشر شده از ماخذ های سازمان اطلاعاتی انگلیس (ام آی سیکس )بوده را به نوشته استفان کنزر را بخوانید جواب بسیاری از سئوالاتتان را خواهید گرفت و آنوقت خواهید فهمید که این مرد بزرگ (مصدق) برای تحقق هدف( استقلال کشور) با چه تضادهای مواجه بوده است و شما برای چند لحضه خود را جای ایشان گذاشته و بعد قضاوت کنید و به نظر بنده نیز انتقاد بجا و بی غرض که شما نیز موافق آن هستید بسیار سازنده می باشد و موجب اعتلای اندیشه بخصوص برای نسل جوان و فهیم ایران عزیز خواهد شد.
نقل قول  
khayyamrazy
Member
ادامه
مسئولان سازمان جاسوسی، از به هرز رفتن چنین عوامل برجسته ای در ایران زجر می کشیدند. آن هم درست در زمانی
که انجام اقداماتی علیه دولت، از نظر آنها بسیار ضروری بود. انتخاب آیزنهاور، امید آنچه مجبور به دست کشیدن از آن
بودند، را به آنها می داد. کرمیت روزولت هنگام توقف در لندن، امید آنها را افزونتر کرد. انگلیسی ها آنچنان مشتاق از
سرگیری توطئه خود بودند که، به سختی می توانستند تا به دست گیری قدرت توسط آیزنهاور، صبر کنند. در اواسط
نوامبر ١٩۵٢ ، کمتر از دو هفته پس از انتخابات، آنها وود هاوس را به واشنگتن فرستادند. وود هاوس با همتای
سیاسی خود در سازمان سیا و مقامات بلند پایه دولت آتی آیزنهاور، دیدار و گفتگو کرد. از آنجا که او هیچگونه علاقه
ای به شرکت نفتی ایران و انگلیس نداشت، مدیران آن را نادان، کسالت آور، کله شق و اسباب دردسر به حساب می آورد
و چون می دانست مقامات آمریکایی به هر حال توجهی به مشکلات او ندارند، درخواست خود را با فصاحت و بلاغت
حول مطلب " ضدکمونیسم" شکل داد:
"من استدلال کردم، حتی در صورت برقراری مصالحه طی مذاکره با مصدق- که بسیار بعید به نظر می رسد- او قادر به
مقاومت در مقابل کودتایی از جانب حزب توده- به ویژه اگر مورد حمایت شوروی قرار گیرند- نخواهد بود. بنابراین، باید
از مقامش عزل شود. من با خود پیش نویس طرحی برای نیل به این هدف...دو جزء مختلف در این طرح با هم ادغام
شده بودند، زیرا ما دو نوع مختلف از منابع را در اختیار داشتیم: راه اندازی یک تشکیلات شهری توسط برادران
رشیدیان و تعدادی از رهبران قبایل جنوب. ما قصد داشتیم که، همزمان، هر دو طرح را فعال نمائیم. تشکیلات شهری،
افسران ارتش، پلیس، نمایندگان و سناتورها، روحانیون، تجار، سردبیران روزنامه ها و دولتمردان بزرگ به همراه
رهبران عوام و اوباش را شامل می شد. این نیروها، که توسط برادران رشیدیان هدایت می شدند، می بایست ترجیحا با
حمایت شاه، کنترل تهران را به دست گیرند و در صورت لزوم، بدون حمایت او، مصدق و وزرایش را دستگیر نمایند. در
همان زمان، قرار بود که رهبران ایلات و قبایل، با نمایش قدرت به سوی شهرهای اصلی جنوب... من، موافقت وزارت
امور خارجه را برای تهیه فهرستی از پانزده سیاستمدار و انتخاب یک نخست وزیر از میان آنها، که به یک اندازه مورد
قبول انگلیس و آمریکا باشد، جلب کردم. فهرست، با لحنی بی ادبانه سه دسته "تبهکاران قدیمی" ،"تبهکاران جدید" و
"میانی" را شامل می شد. دسته سوم، مشتمل بر تیمسار فضل الله زاهدی بود که به سرعت، مورد پذیرش سیاستمداران
آمریکایی و انگلیسی قرار گرفت. من قبل از اخراج از تهران، با او در تماس بودم و به وضوح پیدا بود که پس از ترک
ما، آمریکایی ها نیز با او ارتباط داشتند. زاهدی انتخابی ریشخند آمیز بود، زیرا در جنگ دوم جهانی، عامل آلمان به
شمار می آمد. عملیات ربودن و خارج نمودن او از جریان توسط فیتز روی مک لین سازماندهی شده بود. ما اکنون، به
عنوان ناجی آینده ایران، همگی به او رو کرده بودیم."
نقل قول  
farzin_hadji
Member
با سلام به دوستان عزیز که امیدوارم حس انتقاد پذیری زیادی داشته و مسائل را تحلیل کنند و شنونده و بیننده خوبی باشند
بایستی عرض کنم که در میهن پرستی مصدق هیچ کسی شک و شبهه ای ندارد ولی با هم پرونده کاری ایشان را مرور می کنیم
1- دکتر مصدق هنگامی که منطقه فارس (از بندر عباس و بندر بوشهر تا سواحل خوزستان) نا امن شده بود و انگلیس به شدت نگران بود، طبق پیشنهاد انگلیسی ها "سر کنسول انگلیس" از طرف دولت، والی فارس گردید.
2- طبق سندی که در کتاب "فراماسونری ایران از آغاز تا تشکیل لژ ایران" نوشته محمود کتیرائی موجود است دکتر مصدق عضویت فراماسونری را پذیرفته است
3- تا 1330 (قبل از نخست وزیری مصدق) شاه 2 بار به مصدق پیشنهاد نخست وزیری میکند ولی مصدق اظهار میکند که اگر دولت انگلیس با نخست وزیری من موافقت کند حرفی ندارم
4- مصدق با آنکه حقوقدان بود در سال 1324 نخست وزیری خود را مشروط به در نظر نگرفتن یک بند از قانون اساسی نمود که مورد توافق مجلسیان واقع نشد و جای تعجب است که اصولا" چرا باید دکتر مصدق چنین پیشنهادی بدهد
5- تمامی کارشناسان امور نفت، حقوق دانان و مسئولین وقت شرکت نفت به ملی شدن صنعت نفت بدان طریقی که دکتر مصدق عمل میکرد اعتقادی نداشتند و این امر موجب شد ایران و دولت مصدق ورشکستگی اقتصادی شدیدی را تجربه کنند و دولت انگلیس مبلغ هنگفتی را که به ایران مقروض بود، قبضه کند
6- دکتر مصدق با در اختیار داشتن اکثریت کرسی ها حق قانونگذاری را به مدت 6 از مجلس گرفت و بدین ترتیب علاوه بر در اختیار داشتن قوه مجریه، قوه مقننه را نیز از آن خود نمود که البته بعد از تمدید آن به مدت 6 ماه دیگر و تصویب قوانین و لوایحی در سیستم قضائی کشور و به تبع آن جابجایی قضات و سایر محاکم کشور ،قوه قضائی نیز از آن دکتر مصدق شد و قوه قضائی کشور استقلال خود را از دست داد یعنی مصدق تبدیل به یک دیکتاتور شد.
7- در سال 1331 که جبهه ملی و در راس آنها مصدق در مجلس به قدرت رسید طرحی ارائه شد که بموجب آن "خلیل طهماسبی" قاتل رزم آرا عفو میگردید و بدین ترتیب یک تروریست از زندان به کمک جبهه ملی آزاد گردید.
8- به رفراندم کشیدن انحلال مجلس هفدهم و رای گیری بدان صورت که همه شهر ها در یک روز نبوده و جدا گذاشتن صندوق های موافق و مخالف و ایجاد رعب و وحشت در اجتماع از فجایع دولت دکتر مصدق بوده است
9- ایجاد "کمیسیون حفظ امنیت اجتماعی" آن هم با قوانین مخوفش یکی دیگر از کارهای دولت مصدق بود که برخی از تحلیل گران آنرا نطفه ایجاد ساواک میدانند
.
.
.
.
بیایید بخوانیم و بشنویم و با هم به شور بنشینیم و تعصبی هم نداشته باشیم
حال نیز باید این کتاب را بخوانیم و ببنم نظر نویسنده چیست!؟
بدرود
نقل قول  
khayyamrazy
Member
دوستان عزیز توجه شود:
انگلستان، طی سالیان، شبکه محکم و نفوذ ناپذیری از عوامل مخفی، در ایران ایجاد کرده بود. در خلال دهه پنجاه تحت
نظر وودهاوس رئیس مرکز جاسوسی و اطلاعاتی انگلیس در ایران، این عوامل، در هرکاری از رشوه دادن به
سیاستمداران تا سازماندهی بلوا و آشوب، بسیار کارآمد شده بودند. وقتی نخست وزیر مصدق، سفارتخانه انگلیس در
ایران را تعطیل کرد، وودهاوس و دیگر جاسوسان انگلیسی کشور را ترک کردند اما دست پروردگان مجرب خود را، که
از مخالفان حکومت بودند، باقی گذاشتند. برادران استثنایی رشیدیان، چهره های اصلی این شبکه زیرزمینی، بودند. پدر
آنها، نه تنها ثروتی را که از طریق بانکداری، کشتیرانی، املاک و مستغلات به دست آورده بود بلکه، احساس تحسین و
ستایش هر چیزی را که انگلیسی بود نیز، برای آنها به ارث گذاشت. در اوائل دهه ١٩۵٠ ، سرویس جاسوسی، ماهانه
١٠،٠٠٠ پوند معادل ٢٨،٠٠٠ دلار که در قیاس با معیار زندگی ایرانیان، مبلغ هنگفتی بود، به برادران رشیدیان می
پرداخت تا صرف تطمیع و اغوای کسانی کنند که، سیا آنها را، در عرصه هایی همچون: نیروهای مسلح، مجلس، رهبران
مذهبی، مطبوعات، گروه های خیابانی از اشرار، سیاستمداران و دیگر چهره های بانفوذ و برجسته فعال می دانست. ١٠٧
یکی از مورخین، در مورد این برادران نوشت: سیف الله، بزرگترین برادر، آهنگساز، فیلسوف، مغز متفکراین گروه سه
نفری، میزبان و مصاحبی بی نظیر، دانشجوی رشته تاریخ و علاقمند به استناد به سخنان ماکیاولی بود. اسدالله، سازمان
دهنده، یک فعال سیاسی، محرم اسرار شاه و قدرت الله، یک تاجر و سرمایه گذار بود.
نقل قول  
khar tu khar
Publisher
نقل قول:
گروه اول اقلیت خائن در آن جوامع که کشورشان را به بهای ناچیز می فروشندو
گروه دوم اکثریت نادان که نمی دانند ما چه نقشه های برای آنها می کشیم و ما برای تولید این دو گروه در این کشورها همیشه فعال هستیم و این است راز ماندگاری منافع بریتانیای بزرگ که آفتابش هیچ موقع غروب نمی کند.

متاسفانه این 2 گروه در ایران برعکس هستند .
یعنی اکثریت خائن و اقلیت نادان هستند .
این سخنی است که من مدتهاست در این سایت میزنم .
نقل قول  
khayyamrazy
Member
ادامه
و اما انقلاب 57 حاصل خشم فرو خورده مردم بدبخت ایران و همه احزاب آن از دست استبداد پهلوی که جنبش ملی و مردمی مصدق با شیطنت عوامل بیگانه و داخلی نتوانسته بود به تحقق برسد به ماننده آتش زیر خاکستر منتظر فرصتی بود تا دوباره با یک بهانه هرچند کوچک قد علم کند و این مخالفت با استبداد رابه سرانجام برساند و قصدآنها تغییر وضعیت به هر شکل ممکن بود بدون اینکه به عاقبت کار فکر شود و در این قضیه ملاها با مشاوره انگلیسیها و به پیشنهاد آنها از خلاء رهبری استفاده کرده و سوار بر قضیه شده و احزاب دیگر را خذف و خودشان ابتکار عمل را بدست گرفتند و این وضعیت را درست کردند که ما می بینیم و اگر شاه با مصدق همکاری می کرد این وضعیت پیش نمی آمد.

برادر یا خواهر عزیز ما مخالف تمدن عظیم ایران عزیز که بتوسط کوروش و داریوش کبیر بنیان گذاری شده و فره ایزدی را به اعتقاد ما از خرد و عدالتشان از اهورا مزدا کسب نمودند و بقول هگل اولین امپراطوری بزرگ جهانی را تشکیل دادند نیستیم و بر عکس خیلی هم از آن طرفداری می کنیم منتها این ذهن فراموش کار ایرانیان عزیز در طول تاریخ در چندین برحه کار دستشان داده که خیلی از آنها حتی قابل جبران نبوده برای مثال حمله اسکندر گجستیک به ایران یا حمله اعراب مسلمان جاهل و یا مغول و غیره و این آخر انقلاب 57 در همه این مردم به دنبال تغییر وضعیت به هر صورت و قیمت ممکن بودند بدون توجه به عاقبت کار و رهبران بعدی و افکارشان که امور در دست می گیرند صورت گرفته است یعنی هم در هدف و هم در انتخاب رهبری اشکالات اساسی داشته اند که منتهی به این سرنوشت شده اند.

می گویند یک روز محققی از چرچیل می پرسد شما چگونه هندوستان و کشورهای مستعمره خودتان را در این عصر غارت می کنید و ایشان پاسخ می دهد که وجود دو گروه در آن جوامع ( مستعمرات) نعمتی است که به ما این امکان را می دهد ما انها را غارت کنیم وآفتاب بریتانیای کبیر را همیشه روشن نگه داریم . محقق می پرسد آن دو گروه چه کسانی هستند او پاسخ می دهد
گروه اول اقلیت خائن در آن جوامع که کشورشان را به بهای ناچیز می فروشندو
گروه دوم اکثریت نادان که نمی دانند ما چه نقشه های برای آنها می کشیم و ما برای تولید این دو گروه در این کشورها همیشه فعال هستیم و این است راز ماندگاری منافع بریتانیای بزرگ که آفتابش هیچ موقع غروب نمی کند.
نقل قول  
khayyamrazy
Member
persianking عزیز توجه شود:
او به شاه گفت(مصدق): اگر با نیروهای ملی گرا و آزادیخواه همکاری می کردید، می توانستید به عنوان پادشاهی بسیار محبوب
نام خود را در تاریخ ثبت کنید.

این نوشته مختصر از کتاب استفن می باشد که بیان کننده عدم همکاری محمدرضا شاه با مصدق و یارانش و عدم در جریان گذاشتن توطئه دشمنان ایران ( انگلیس و آمریکا) که به شاه پیشنهاد همکاری برای سقوط مصدق می دادند و او آن حرفها را برای خنثی توطئه این کشور ها بتوسط مصدق کتمان نموده و در بسیاری از جهتها نیز همکاری همه جانبه با آنها داشته است و همچنین توجه شود به مطالب زیر:
اکبر گنجی روزنامه نگار که در دوران ریاست جمهوری خاتمی به زندان افتاد در کتاب دین و حکومت در صفحات ۴۴ و ۴۵
پس از کودتای آمریکائی- انگلیسی ٢٨ مرداد ٣٢ ، مخبر روزنامه "المهدی" از آیت الله » : مطلب جالبی از آیت الله کاشانی آورده است
کاشانی می پرسد آیا عقیده دارید که دکتر مصدق برای برقراری رژیم جمهوری فعالیت میکرد؟ آیت الله کاشانی پاسخ میدهد: " آری،
برای برقراری جمهوریت میکوشید، مصدق ۴ ماه قبل میخواست که شاه را از ایران اخراج نماید، ولی من نامه ای به شاه نوشتم و از او
خواستم که از مسافرت خودداری نمایدو شاه هم موقتا از فکر مسافرت منصرف شد. یک هفته قبل مصدق شاه را مجبور کرد که ایران را
ترک نماید، اما شاه با عزت و محبوبیت روز بعد( با بسیج کردن مردم توسط کاشانی برای استقبال از شاه بیضته السلام) باز گشت. کاشانی سپس اظهار داشت در اینجا ملت شاه را دوست دارد و رژیم جمهوری مناسب ایران نیست. خبر نگار میپرسد بنظر شما بزرگترین اشتباه مصدق کدام است؟ آیت الله کاشانی بیدرنگ جواب میدهد پایمال کردن قانون اساسی با عدم اطاعت اوامر شاه... آیت الله کاشانی در باره مجازات مصدق نظر خود را این طور شرح داد: طبق شرع شریف اسلامی مجازات کسی که در فرماندهی و نمایندگی کشورش خیانت کند مرگ است.
نقل قول  
avr2010
Member
با سلام
من این کتاب رو خوندم نظراتش به نظر منطقی میاد و ارزش داره که حادثه 28 مرداد 1332 را به دور از هر گونه تعصبات بازنگری دوباره شود
نقل قول  
persianking
Publisher
نقل قول:
دوست عزیز ، دوره سیاه و سفید دیدن همه چیز و اینکه هرکس یا با ماست یا علیه ما ، به سر رسیده است ولی شما دوستان سلطنت طلب هنوز همه مخالفانتون رو اعم از اسلامیست و ملی گرا و جمهوریخواه و چپ و مجاهد ، مشابه هم و همدست در نظر میگیرید و اونها رو مسبب همه مشکلات میبینید و در مقابل حکومت پهلوی رو کاملا بی عیب و نقص میدونید و استبداد و خفقان و زندانی سیاسی و شکنجه رو در اون دوره دروغ و افسانه میدونید و فکر میکنید که غیر از هم مسلکهای شما که همگی روشنفکر واقعی هستن بقیه جاهلهایی بودن یا هستن که نذرشونو از چاه میخوان و یادتون رفته که محمدرضاشاه خودشو نظرکرده و تحت حمایت علی بن ابیطالب و امام زمان میدونست و اعتقاد داشت از طریق الهامات غیبی و مذهبی در خواب ، میتونه حوادث آینده رو پیش بینی کنه(این موارد رو برای مثال در مصاحبه ای که با اوریانا فالاچی انجام داده به صزاحت بیان میکنه)

2- کسی دوران پهلوی را بی عیب و نقص ندانسته است. کسی هم به دنبال بازگشت به گذشته نیست. بگذریم که یک عده شعار بازگشت به دوران طلایی امام دادند و خیلی از همین آقایان پرمدعا هم به دنبال شان راه افتادند. اما بازگشت به گذشته و تکرار آن را نمی توان جز حماقت نام نهاد. اما تجربه نشان داد شاه هر چه بود هزار برابر از دشمنانش روشنفکرتر، انسان تر و میهن پرست تر بود. انقلاب را دیدیم. کارنامه گروههای مخالف حکومت پهلوی هم کاملا روشن است. تاریخ خود قضاوت خواهد کرد.
3- پهلوی ستیزان در مورد عقاید مذهبی محمدرضاشاه بسیار گفته و نوشته اند. حال آنکه گذشته خویش را یکسره از یاد برده اند. عقاید مذهبی شاه هر چه بود، حکومتش حکومت دینی نبود. وی هیچگاه فردی مذهبی نبود، اعتقاداتی داشت، اما این اعتقادات را هیچگاه در امور سیاست و حکومت دخالت نداد. پزشک مخصوص اش بهایی بود (دکتر عبدالکریم ایادی) و خواهرش شمس به آئین مسیحیت گروید. حال آنکه همان زمان آقای مهندس بازرگان و یارانش در زندان اعتصاب کرده بودند که غذای شان باید از توده ای ها و چپی ها جدا شود، چون آنها کافرند و غذا را نجس می کنند!!
نقل قول  
persianking
Publisher
1- بزرگترین مغالطه دوستان مصدق اللهی و دشمنان قسم خورده نظام پیشین که بزرگترین خیانت را به تاریخ ایران کردند (انقلاب 57 که جز بدبختی و فلاکت چیز دیگری برای این ملت و مملکت نداشته است) همین است که در هر بحثی پیشاپیش خود را در جایگاه دفاع از حق و آزادی و دموکراسی! قرار می دهند و طرف مقابل را با برچسب سلطنت طلب در جایگاه دفاع از استبداد و دیکتاتوری می نشانند. حال آنکه رفتار و عملکرد این دوستان نشان می دهد که اگر آب باشد شناگران به مراتب ماهرتری هستند و اگر قدرت در سیطره این عزیزان باشد چه ها که نمی کنند و چه ها که نکرده اند. نمونه اش آغازین ماههای حیات جمهوری اسلامی و دولت موقت بازرگان و دوستانش که دیدیم چه شد و چه سرها که بر بالای دار نرفت. اینکه شاه را دیکتاتور بدانیم و مصدق را فرشته ای که نماد تقدس و آزادی بوده است، ناشی از عدم اطلاع و ناآگاهی ما از وقایع تاریخ معاصر میهن مان است. محمدرضاشاه هم تا سال 1332 در نقش یک پادشاه مشروطه کوچکترین دخالتی در امور حکومت نمی کرد و قریب به 12 سال فقط سلطنت کرد نه حکومت. اما اتفاقاتی که افتاد (ترور نافرجام وی توسط حزب توده، ترورهای سازمان فداییان اسلام، وقایع 30 تیر و دوره حکومت مصدق و...) وی را به جهتی سوق داد که گمان کرد برای بهبود اوضاع باید شخصا در همه امور دخالت کند/
بحث ما بر سر دروغ هایی است که در مورد استاد میرفطروس گفته اند نه نقد و بررسی عملکرد پیشین. استاد میرفطروس را همه می شناسند. کتاب های اسلام شناسی و پژوهش هایی که در حوزه ادبیات داشته است را هم همین طور. آن زمان کسی از ایشان انتقاد نمی کرد، ولی همین که کتاب حاضر را نگاشت و به بت اعظم برخی از دوستان تاخت، ناگهان شد بیسواد و جیره بگیر و دروغگو و کلاهبردار و...!!!
متأسفانه ما هنوز هم عادت دارید گناه اشتباهات خود را به گردن دیگران بیندازیم. مردمی که به خیابان ها آمدند و عکس امام را در ماه و تار محاسن اش را لای قرآن دیدند، روشنفکرنماهایی که با جهل و تعصب مملکت را به نابودی کشاندند و... هیچ یک مقصر نبوده اند، تقصیر شاه بوده که امروز قیمت دلار و سکه و مرغ و تخم مرغ به اینجا رسیده و مملکت تحریم است و اعتبار و منزلت ایرانیان در سطح جهان از مردم افغانستان و زیمبابوه و... هم پایین تر رفته است! افسوس که هر چه هم می گذرد این دوستان نه تنها به خود نمی آیند بلکه آنقدر دروغ های خود را در گوش این و آن تکرار می کنند که کم کم خودشان هم باورشان شده است که اوضاع به گونه دیگری بوده...!!!
نقل قول  
khayyamrazy
Member
matinshirani آفرین بر شما
می خواستم انتقادی بکنم از کسانیکه هنوز اعتقاد دارند به نظام استبدادی و با اعتقادشان خط بطلانی می کشند بر دموکراسی (مردم سالاری) و قانون و قانون محوری ولی نظرات را که خواندم به نظر شما رسیدم دیدم حق مطلب را در پاسخ به استبداد طلبان ادا نموده اید و هر آنچه بنده می خواستم بنویسم شمادرچهار بند توضیح مفصل داده اید بنده نیز برای آگاهی بیشتراین عزیران کتاب همه مردان شاه نویسنده استفن کینزر را معرفی می کنم تا این عزیزان تا حدوی از تالمات و بدبختیهای این مرد بزرگ ( دکتر مصدق و یارانش بخصوص حسین فاطمی فرزند مام وطن ) آشنا شده و بعد قضاوت کنند البته کتابهای زیادی ار مشکلات و موانع گذر از دموکراسی در ایران برای دکتر مصدق نوشته شده که در صورت تمایل دوستان می توانم آنها را معرفی نمایم. در ضمن همان درصد (50-50) را که قبولش از طرف مصدق حکم خیانت به ملت و خواسته های بحق آنها بود نیز انگلسیها قبول نکردند و رزم آرا با هاونگ داشت با این کارها به باد می کوبید.
نقل قول  
matinshirani
Member
در پاسخ به persianking :
1.نمیدانم منظور شما از کلمه مصدق اللهی چیست چون برای من برخلاف شما هیچ چیز و هیچکس به این اندازه مهم نیست و از هر کس میتوان انتقاد کرد حتی از خود خدا.من عنصر خرد و خردگرایی رو از هر چیز دیگری مهم تر میدانم و از هر موردی که با تفکراتم مطابقت داشته باشه حمایت میکنم و خرد من و کتابهایی که خوندم به من میگه که در 28 مرداد 1332 یه کودتای امریکایی-انگلیسی در این مملکت اتفاق افتاد که سرآغازی شد برای خودکامگی محمدرضاشاه که نهایتا منجر به انقلاب 57 شد.برای این کودتا اسناد و مدارک زیادی وجود داره و نویسندگان داخلی و خارجی متعددی درموردش نوشتند و حتی بعضی دولتها و مجریان خارجی اون ، اعتراف به این قضیه کردن و حتی دولت امریکا بابت اون از مردم ایران معذرت خواهی کرده. بنابراین برخلاف امثال شما دوست عزیز ، من با انتقاد از هر شخصیتی از جمله دکتر مصدق موافقم چون اتفاقا چیزی که باعث شده من امثال این شخصیتها رو دوست داشته باشم برای مردم کارکردن و خدمتگزار بودن اونهاست نه ارباب و ولی نعمت مردم بودنشون. بنابراین انتقاد و بررسی همه حوادث و شخصیتهای تاریخی مفید و لازمه ولی برای مثال وقتی یه نفر میاد توی کتابش وجود کودتای تاریخی مسلم با برنامه ریزی دولتهای خارجی رو که فقط 60 سال از وقوعش گذشته و این همه هم اسناد و اعترافات در تاییدش وجود داره رد میکنه اونوقت به ذهن مخاطب بیطرف هم میرسه که این نویسنده به یه جاهایی وابستگی داره و اینکارو کرده تا افرادی که از این اتفاق ضدملی سود بردن خرسند بشن.
2.نمیدونستم میشه بدون حمله به کشور و مردم ایران ، به جمهوری اسلامی حمله کرد ، شاید جمهوری اسلامی توی کشور دیگه ای داره حکومت میکنه و من خبر ندارم!!! فقط یه نکته هست که اگه ایندو باهم فرق دارن و این حمله با مردم ایران کاری نداره چرا میرفطروس تلفات و خساراتشو با تصادفات رانندگی و سرطان مقایسه کرده!!!
3.دوست عزیز ، دوره سیاه و سفید دیدن همه چیز و اینکه هرکس یا با ماست یا علیه ما ، به سر رسیده است ولی شما دوستان سلطنت طلب هنوز همه مخالفانتون رو اعم از اسلامیست و ملی گرا و جمهوریخواه و چپ و مجاهد ، مشابه هم و همدست در نظر میگیرید و اونها رو مسبب همه مشکلات میبینید و در مقابل حکومت پهلوی رو کاملا بی عیب و نقص میدونید و استبداد و خفقان و زندانی سیاسی و شکنجه رو در اون دوره دروغ و افسانه میدونید و فکر میکنید که غیر از هم مسلکهای شما که همگی روشنفکر واقعی هستن بقیه جاهلهایی بودن یا هستن که نذرشونو از چاه میخوان و یادتون رفته که محمدرضاشاه خودشو نظرکرده و تحت حمایت علی بن ابیطالب و امام زمان میدونست و اعتقاد داشت از طریق الهامات غیبی و مذهبی در خواب ، میتونه حوادث آینده رو پیش بینی کنه(این موارد رو برای مثال در مصاحبه ای که با اوریانا فالاچی انجام داده به صزاحت بیان میکنه)
4.دوست عزیز من تعجب میکنم که چرا شما این آواتار رو انتخاب کردی که فکر میکنم تصویر ستارخان دلاور بزرگیه که در راه ریخته شدن بنای مشروطیت در کشور ما بسیار جانفشانی کرد و جانش رو هم در این راه داد ، و با این حال شما مشغول دفاع متعصبانه از حکومت پهلوی هستی که علیرغم خدمتهایی هم که در راه اقتصاد و آبادانی مملکت انجام دادند و نباید اونارو انکار کرد ولی بزرگترین اشتباه رو انجام دادند یعنی همین قانون اساسی مشروطه رو که ملت برای رسیدن به اون خونهای بسیاری داده بود به راحتی زیر پا گذاشتند و نخست وزیر و مجلس ملی رو به یه عامل دست نشانده و بله قربان گو تبدیل کردند و هر روزنه کوچک دموکراسی رو در مملکت بستند که نتیجه اینکار هم همین وضعیتی شد که الان گرفتارش هستیم ، در حالی که اگر اداره کردن مملکت رو به دست نخست وزیر و مجلس و نمایندگان مردم سپرده بودند نه تنها همه ی اون خدمات به دست نمایندگان ملت قابل انجام بود بلکه به وضعیتی هم که امروز داریم دچار نمیشدیم.
نقل قول  
persianking
Publisher
نقل قول:
برای شناخت سطح درک و دانش این محقق نابغه میرفطروس و همفکرانش همین نکته بس است که در نوامبر 2010 ، میرفطروس طی نامه ای به سناتور جنگ طلب امریکایی ، لیندزی گراهام با این استدلال که میزان خسارات و تلفات حوادث رانندگی ، آلودگی هوا و سرطان در ایران بسیار بالاست و این میزان از خسارات و تلفات حمله به ایران بیشتر است ، درخواست کرد که امریکا و اسرائیل به ایران حمله نظامی کنند!!!!!!!! این هم متن نامه و توضیحات میرفطروس از سایت رسمی خودش : http://mirfetros.com/fa/?p=2322 به خاطر همین نامه هم بود که American Global University دکترای افتخاری خودش رو که قبلا به میرفطروس داده بود ازش پس گرفت. حالا قضاوت با خودتون.

پاسخ جناب متین شیرانی و دیگر مصدق اللهی های عزیز که سی و چند سال است بطور غیرمستقیم در جبهه نظام اسلامی سینه می زنند را خود استاد میرفطروس بهتر از همه داده است:
1- برطبق اطلاعیه ای که درروزنامه انقلاب اسلامی آقای «دکتر»ابوالحسن بنی صدر منتشرشده، گویا آقای ابوالقاسم صمدانی (مسئول«گلوبال یونیورسیتی») بخاطرمقاله ام و به اتهام واهی ِ«حمایت من ازحملهء نظامی به ایران!!»،خواستار سلب «تیتردکترای افتخاری»این«دانشگاه» از من شده است! نامه ای که در آن، بطور رذیلانه ای، «حمله به رژیم جمهوری اسلامی» با «حمله به ایران»یکی وانمود شده است!!
من همواره به پشتوانهء کتاب هاوتحقیقاتم،هیچگاه به اینگونه «تیترها»،اعتنائی نداشته ام ولذا،هیچگاه ودرهیچیک ازکتاب هایم،ازاین«تیتر»استفاده نکرده ام .ازاین گذشته،من،تاکنون،هیچگاه ودرهیچ مراسم دانشگاهی وغیردانشگاهی،آقای صمدانی را ندیده ام ولذاپس ازخبررسانی ِ دوستان دانشگاهی من درآمریکامبنی براینکه:« آقای صمدانی فردِ گمنام و بی بضاعتی است که می خواهد از نام نیک شما و برخی دیگر از اهالی فرهنگ و اندیشه، برای سوداهای سودآور ِخود سوءاستفاده کندو….. » براساس نامه های موجود، من خواهش ها ودرخواست های مکرر آقای صمدانی برای سرپرستی بخش ایرانشناسی آن «دانشگاه» را رد کرده ام .
2- بااین توضیحات،کمترین اخلاق علمی وشرافت آکادمیک وانسانی،حُکم می کردکه آقای صمدانی،نامه اش را ابتداء به من ابلاغ می کردتا پس ازعدم اقناع ونپذیرفتن توضیحات واستدلالاتم،آن را به روزنامه های وابسته به انقلاب اسلامی،ارسال می نمود،اما، باآنکه نشانی ِمکاتباتی ِ من درتارنمای نگارنده، موجودومشهوداست،من،هنوز،هیچگاه،هرگزوتا نون ازطرف آقای صمدانی، کتباً، رسماً یا شفاهاً هیچ «حُکم» یا نامه ای دریافت نکرده ام !،بنابراین:نامهء مندرج در«روزنامهء انقلاب اسلامی»ِ آقای بنی صدرمی تواند یک نامهء جعلی باشد.آنچه که جعلی بودن این نامهراتقویت می کند،تفاوت اسم وامضای آقای صمدانی درپایان این نامه درمقایسه بادیگرنامه های وی است!اینکه برخی ازدریافت کنندگان دکترای افتخاری از«گلوبال یونیورسیتی» در اعتراض به توطئهء مشترک آقایان صمدانی-بنی صدر، مدارک دریافتی خودراپاره کرده یاپس فرستاده اند،نشانهء بیداری ِوجدان این استادان و فرهیختگان است.
3- کسانی که بانقابی ازصلح طلبی ،حملهء هدفمند به «ستادهاوپایگاه های سرکوب رژیم اسلامی» را با«حمله به ایران» خلط واشتباه می کنند، کسانی هستندکه به مردم دروغ گفته اند و هنوز نیز دروغ می گویند. کسانی که «اندیشه» و«راه»شان از «چاه» و فاضلآب‌های جمهوری اسلامی سر در آورد و با «انقلاب شکوهمند اسلامی»شان، گوری برای ملت ما کَندند که سرانجام، همهء ما در آن خُفتیم! . «کارل پوپر»، این دسته از «روشنفکران» را که با اندیشه های خویش،عملاً در خدمت خودکامگان قرار داشته و راهگشای حکومت های جبار بوده اند، «پیامبران دروغین» نامیده و آلودگی کلام آنان را « بسیار بسیار خطرناک تر از آلودگی هوا» دانسته است.
نقل قول  
matinshirani
Member
برای شناخت سطح درک و دانش این محقق نابغه میرفطروس و همفکرانش همین نکته بس است که در نوامبر 2010 ، میرفطروس طی نامه ای به سناتور جنگ طلب امریکایی ، لیندزی گراهام با این استدلال که میزان خسارات و تلفات حوادث رانندگی ، آلودگی هوا و سرطان در ایران بسیار بالاست و این میزان از خسارات و تلفات حمله به ایران بیشتر است ، درخواست کرد که امریکا و اسرائیل به ایران حمله نظامی کنند!!!!!!!! این هم متن نامه و توضیحات میرفطروس از سایت رسمی خودش : http://mirfetros.com/fa/?p=2322 به خاطر همین نامه هم بود که American Global University دکترای افتخاری خودش رو که قبلا به میرفطروس داده بود ازش پس گرفت. حالا قضاوت با خودتون.
نقل قول  
persianking
Publisher
با دیدگاه هایتان کاملا موافقم جناب فرید
نقل قول  
persianking
Publisher
نقل قول:
باید قول کنیم که در بررسی نهضت ملی رویکرد مصدق سیتزانه داشت و نه مصدق پرستی


این جمله را باید با آب طلا نوشت
نقل قول  
farahang1
Member
دوستان گرامی من با خیلی از نظرات نویسنده کتاب موافق نیستم چون من هم در همان حد ایشان مطالعه داشتم در این زمینه اما نگاه انتقادی را به تاریخ ملی شدن میپسندم. باید قول کنیم که در بررسی نهضت ملی رویکرد مصدق سیتزانه داشت و نه مصدق پرستی. همچین من معتقدم استراتژی مصدق بسیار صواب بود اما خطاهای تاکتیکی هم داشت. من دارم یک کتاب در همین زمنیه مینویسم و بسیار این جملات کتاب اسیب شناسی درست است :
دولت رزم آرا ( شوهر خواهر صادق هدایت ) نیز که در کشاکش بین دولت های روسیه و انگلیس ، بدنبال نیروی سومی ( آمریکا ) بود با اجرای اصلاحات گشترده اداری ، اجتماعی ( از جمله مبارزه با فساد و سوء استفاده های مالی مقامات دولتی ، افزایش مالیات ثروتمندان و خصوصا" تقسیم اراضی دولتی بین روستائیان و تشکیل انجمن های ایالتی و ولایتی مندرج در قانون مشروطیت ) در مساله نفت نیز ضمن درخواست نصفا نصف (50 – 50 ) سود حاصله از درآمد نفت بر آموزش ده ساله ایرانیان در امور فنی صنعت نفت و کاهش تعداد کارکنان انگلیسی وهندی شرکت نفت تاکید ورزید.
این طرح با حمایت و همدلی آمریکایی ها ( که درآنزمان واقعا" از دوستان و حامیان ایران بودند ) همراه بود و براساس آن برای اولین بار ، ایران اجازه می یافت تا دفاتر شرکت نفت را بازرسی کند و صادرات شرکت نفت انگلیس را در بنادر ایران زیر نظر داشته باشد. رزم آرا معتقد بود که " با توجه به فقدان امکانات فنی و تدارکاتی و مالی ملی کردن شتابزده صنعت نفت ، بزرگترین خیانت است " و ... این طرح معقول و ممکن ( و نه مطلوب ) رزم آرا و توصیه های دلسوزانه وی ، متاسفانه در هیاهو ها و جدال ها و جنجال های نمایندگان مجلس و روزنامه های وابسته به آنان تحقق نیآفت ، بطوریکه شخصیت حقوقدان و برجسته ای چون دکتر مصدق از تریبون مجلس خطاب به رزم آرا فریاد کرد: " به وحدانیت حق ، خون میکنیم ، خون میکنیم !! می زنیم و کشته می شویم !! اگر شما نظامی هستید ، من از شما نظامی ترم ، می کشم !! در همین مجلس شمارا می کشم!! ".
چهار روز بعد سپهبد حاجعلی رزم آرا ، نه به دست دکتر مصدق ، بلکه بدست فدائیان اسلام کشته شد ، شگفتا که قتل رزم آرا با تائید و جشن و پایکوبی عموم رهبران جبهه ملی ( و از جمله مصدق ) همراه بود و بدین ترتیب جامعه سیاسی ایران از آشوبی به آشوبی دیگر و از عصبیتی به عصبیتی دیگر پرتاب گردید.
نقل قول  
a28b5c32
Member
میر فطروس یک چپ سرخورده هست که برای گذران زندگی خود مجبور به گفتن چنین سخنان بی ارزش است.در واقع هیچ گونه سواد آکادمیک هم ندارد تنها یک دکترا افتخاری از یک دانشگاه یونیورسیته که مدرک آن کمتر از مدرک پیام نور هست داشت که آنرا هم از او گرفتند به هر حال مریدان ایشون بد نیست به کتابهای بزرگانی مانند:دکتر موحد،آبراهامیان،سرهنگ نجاتی،هما کاتوزیان و دیگر مورخان بزرگ این مرز بوم نگاهی بیاندازند
نقل قول  
persianking
Publisher
نقل قول:
میرفطروس چیزی بیش از یک نوکر جیره خور حقیر و پست نیست که برای راضی کردن اربابان دیکتاتورش حتی بدیهی ترین حقایق تاریخی رو در کتابش تحریف کرده و کینه توزی نسبت به ملی گراها کاملا در کتاب مزخرفش مشهوده.


آن وقت شما چه هستید دوست عزیز؟ آیا بکار بردن این ادبیات چاله میدانی شایسته فردی است که خود را مدعی ملی گرایی می داند؟! در ضمن مقصود از اربابان دیکتاتور کیست؟ به شما توصیه می کنم کمی در مورد زندگی دکتر میرفطروس مطالعه بفرمایید. جهل و پرگویی متأسفانه بزرگترین دشمن ماست.
نقل قول  
matinshirani
Member
میرفطروس چیزی بیش از یک نوکر جیره خور حقیر و پست نیست که برای راضی کردن اربابان دیکتاتورش حتی بدیهی ترین حقایق تاریخی رو در کتابش تحریف کرده و کینه توزی نسبت به ملی گراها کاملا در کتاب مزخرفش مشهوده.
نقل قول  
Ariarman
Member
تمام گفته ها و نوشته های استاد میرفطروس در این کتاب بر اساس اسناد و مدارک کاملا معتبر و مستدل بوده است. عجیب است که دوستان مصدق اللهی بجای پاسخگویی منطقی، به رویه 50 ساله خود یعنی فحاشی و ناسزاگویی روی آورده اند.
نقل قول  
persica1400
Member
البته میرفطروس در وادی تئوری بافی و دروغ پردازی تنها نیست. محمدعلی موحد که این دوست بی حوصله مان ازو یاد نمود نیز در این راه همراه اوست. مشتی از خروار تئوری های مضحک ایشان نیز جای اشاره دارد:
"حسين فاطمی در نزد سيا به عنوان عضوی مشکوک شناخته می شد که گاه و بی گاه آماده تماس با انگليسی ها بود و دلش می خواست در صورت سقوط مصدق، جایگاهی در ميان مخالفان او و هواخواهان بریتانيا داشته باشد"
به تعبیر ذهن سفسطه گر موحد ، فاطمی که در پرده دری علیه دربار و سفارت چنان پیش رفت که موجبات نارضایتی برخی دوستان محافظه کار (امثال شاپور بختیار و بازرگان) را نیز فراهم آورد و با اعمال شدیدترین اقدامات علیه سفارت و عوامل انگلستان ریسمان دار خود را بافت و تا پای دیرک اعدام بر موضع خود پای فشرد از سر مصلحت جویی به دولت فخیمه انگلیس چراغ سبز نشان می داد. حال اینکه چرا این چراغ سبز پس از کودتا به کار وی نیامد و فاطمی را در رهایی از فرجام خونین و افتخارآمیزش یاری نرساند معمایی است که البته جناب موحد بدان اشاره ننموده.

و سخن آخر این که به طور کلی تمام روده درازی های جناب میرفطروس در راستای به زعم خود افشای اشتباهات دکتر مصدق بر یک مساله استوار است و آن نیز انحلال مجلس توطئه گر تحت لوای کاشانی است که در این خصوص نیز نقطه نظر آقای مسیبیان (که ظاهرا نقدش بر کتاب حاضر به مذاق این دوست مان گران آمده) روشنگر مساله است:
" اصلا انحلال مجلسی در کار نمی بود چرا که بیش از دو سوم نمایندگان مجلس استعفا داده بودند ( ولو ظاهري و بسیاري از سر ناچاري یا محافظه کاري) و عملا مجلسی اصلا نمانده بود و فقط 17 نماینده باقی مانده بودند پس چه مجلسی را می گوئید؟ جایگاه دزدان و قاتلان و مهره هاي آمریکا که مصونیت داشتند؟ پس اگر شاه بجاي خیانت به نهضت ملی کشورش به نفع کمپانی هاي نفتی بی طرف می ماند ، انتخابات مجدد بر گزار شده و نمایندگان جدید بجاي نمایندگان مستعفی یا انتخاب نشده، مجددا با انتخابات جدید برگزیده می شدند و بعد هم می شد در مورد نمایندگان باقی مانده غیر مستعفی هم تصمیم گرفت . از این آزادتر و دموکراتیک تر و منطقی تر؟
دکتر مصدق در اقدامی که در تاریخ ثبت شده و سند رو سفیدي اوست حتی پس از رفراندوم هم مجلس را منحل نکرد بلکه درخواست انتخابات مجدد را نمود و برنامه این بود که بلافاصله انتخابات مجدد برگزار شود ... حال باید پرسید این با کدام معیار دموکراتیک و آن هم در آن شرایط بحرانی که جهان بر ضد ایران بود منافات دارد؟ در بسیاري از دموکراسی ها حتی بدون رفراندوم هم رئیس جمهور چنین حقی دارد تا مجلس را منحل و انتخابات جدید برگزار کند ... مشکل آنجاست که استعماگران و دربار به شدت از این می ترسیدند که همان مردم همان راي رفراندوم را مجدداً به مجلس دهند."
نقل قول  
persica1400
Member
بی شک بت سازی و وهم گرایی [از نوعی که شیفتگان جقه همایونی بدان گرفتارند] عمل مذمومی است.بی شک آنچه مصدق را در چشم ستایندگانش بدین جایگاه رسانیده چیزی جز منش و عملکرد در خور بالاترین ستایش های وی در راستای اعطای آزادی های سیاسی و اعتلای اقتصادی میهن ما نیست. بی شک در کشاکش بحران های پیاپی عصر دولت ملی سیاست های خطایی نیز به چشم می خورد. اما به گواه همین تاریخی که این دوست متشخص مان دم از آن می زند بی اغراق این مرز و بوم در تمامی تاریخ کهن خویش حکومتی به پاکدستی و کفایت و اعتبار دولت ملی مصدق به خود ندیده است. ما نیز نه با آن بزرگوار نسبت سببی و نسبی داریم و نه با چاکران آریامهر خصومت شخصی. این عملکرد ایشان است که معیار داوری ماست. یک سو عملکرد کارآمد و تاثیرگذار دولتی دوساله را می نگریم و سوی دیگر استبداد صرف و بی کفایتی تمام و توهمات پارانوئیدی 37 ساله که در قالب "به سوی تمدن بزرگ" گرد آمد و چون در نهایت به انقلابی خونین و بدفرجام راه گشود با توجیه نامه سخیفی به نام "پاسخ به تاریخ" فیصله یافت.
بی اغراق بگویم نوشتار فوق حتی ارزش صرف وقت ارزشمند برای تورق هم نداشت که از آغاز تا فرجام نبود جز آلودن دامان قلم برای فلسفه بافی های مغرضانه و بی مایه (نه از سر جهالت که کاملا از سر غرض ورزی و جهت پیراستن دامان خودکامگان). ذکر چند نمونه از خیل اراجیفش بیشتر گویای این مدعاست:

"[از جمله اتهامات وارد به دکتر مصدق] تعقيب قضائی سرلشگر زاهدی و دکتر بقائی به اتهام واهی شرکت در قتل سرلشگر افشار توس"

جناب میرفطروس از هر تلاش مذبوحانه ای برای پیراستن دامان جانیان شهیری همچون زاهدی و بقایی دریغ ننموده. ظاهرا این کاسه داغ تر از آش فراموش کرده عناصر نامبرده خود پس از به ثمر نشستن کودتا همواره بر نقش خود در توطئه های ضد دولت ملی با افتخار تاکید می کردند. نقش زاهدی و بقایی در طرح ریزی قتل افشارطوس مستند به اسناد عدیده ای است که در کتاب "اسناد توطئه ربودن و قتل سرلشکر طوس" بدان اشاره شده است. بقایی این نقش را در موارد دیگر از جمله قتل فجیع و مثله نمودن پیکر سرگرد محمود سخایی (رییس شهربانی حامی دولت ملی در کرمان) تکرار نمود و سپس در 17 مهر 1332 در جمع اوباش هوادار خود در کرمان در انظار عموم بر دست قاتلین ‌بوسه زد.

"[از جمله اتهامات وارد به دکتر مصدق] عمده کردن اختلافات با شاه برای کسب هر چه بيشتر قدرت نظامی و تسلط بر نيروهای ارتش توسط دکتر مصدق"

انصاف و بی طرفی جناب تاریخ نگار متشخص و مستقل به راستی جای شگفتی دارد! کاش ایشان دست کم حرمت خون های پاکی که در جریان قیام ملی 30 تیر 31 در راستای کوتاه کردن دست توطئه گر دربار و سران فاسد و مزدور قوای نظامی به زمین ریخته شد را پاس می داشت و به یاد می آورد که اساسا طبق قانون اساسی مشروطه دخالت در امور اجرایی کشور و از جمله قوای نظامی از شاه سلب شده و به رئیس دولت تفویض شده بود و دکتر مصدق با خارج کردن زمام وزارت جنگ از دست توطئه گر دربار یک اصل قانون اساسی مشروطه را اعاده نمود.

" فصل مشترک همه این روایات [درباره کودتای 28 مرداد] تأکيد آنها بر خيزش خودبخودی مردم تهران در روز ٢٨ مرداد است"

تاریخ نگار! متشخص و با ادب و مستقل باز دایه مهربان تر از مادر شده و در حالی که اسناد منتشر شده سیا به نقش اساسی آن سازمان در تشویش اذهان مردم و تحریک نیروهای مذهبی علیه دولت ملی و گردآوردن فواحش و اوباش تهران برای فراهم کردن زمینه کودتای نظامی اذعان داشته همچنان دم از قیام خودجوش مردمی می زند.
نقل قول  
bardia_ezadmehr
Pro Member
هیچ وقت در بزرگی مصدق شکی نیست مردی ایستاده بر آرمان،بی شک هیچ کس
از اشتباه مبرا نیست و جناب مصدق نیز هم.ولی در این زمان ناداوری ها و بی عدالتی هایی
که به ایشام می شود قلب را به لرزه در میاورد، و تاسف می خورم وقتی می بینم در تلویزیون مصدق را با نارواترین الفاظ مثلا نقد که در واقع هجو می کند.
به هر حال بر اهلش، مسجل است مصدق که بود ،و نیازی به توضیح نیست.
روانش شاد.


این دیدگاه در تاریخ 1390/04/20 توسط saraaab ویرایش شده است

نقل قول  
0000000
Pro Member
داستایوسکی:
قدمی تازه برداشتن کلامی تازه گفتن این است آنچه مردم از آن می ترسند...
نقل قول:
تاسف را نباید برای به نتیجه نرسیدن نهضت ملی شدن نفت یا سقوط مصدق خورد. تاسف را باید برای همین کامنت ها و اظهارنظرها خورد. شرط میبندم که همین دوستانی که در اینجا به یک پژوهشگر دانشمند و برجسته در حوزه تاریخ و ادبیات ایران اینگونه تاخته و توهین کرده اند، اصلا خودشان کتاب را نخوانده اند و صرفا شنیده اند که کتابی در نقد کارنامه سیاسی مصدق نوشته شده است.

درود دوست عزیز
اولین روز ورودتان را به کتابناک تبریک عرض میکنم...
باور کنید من این کتاب را خوانده ام و حتم دارم چند نفر از دوستان من هم که کامنت گذاشته اند دست کم تورق کرده اند و با مباحث کتاب آشنا هستند...
نقل قول:
یک پژوهشگر دانشمند و برجسته در حوزه تاریخ و ادبیات ایران

به عمل کار برآيد به سخنراني نيست
به خرد کار برآيد به پريشاني نيست
ضمن احترام به آقای میرفطروس باور کنید کتاب پاسخ به تاریخ آریامهر که برای تطهیر اعمال خود نوشته در خصوص کودتا و حمایت کشورهای دیگر رگه های از انصاف و صداقت در آن راه دارد...
حتی کتاب مصدق السلطنه رژیم فعلی هم قابل تحمل تر است
ایشان جهل خود خواسته و تعصب را به هم آمیخته ودرد آور تر اینکه دوستانی مثل شما هم تایید میکنید...
هیچکس منکر اشتباهات اساسی زنده یاد مصدق نمی شود...
نقد این اشتباهات هم وظیفه همه ماست وجلوگیری از بت سازی آرمان ما باید باشد
اما در این کتاب در جای جای آن ارزش های انسانی و قانون مشروطه ای را که مصدق برای پایداری آن قسم خورده بود _و گر نبود این سوگند می توانست بساط اعلیحضرت را جمع کند_با دروغ و تهمت بعنوان اشتباهات پیر احمد آباد منظور میدارد...
مطبوعاتی که پس از چند دهه در پناه آرمان مصدق آزادی بدست می آورند و با همین آزادی به آن مرحوم تهمت ها میزنند وتوهین ها میکنند.اجازه تعرض نمی دهد_توهین های که هنوز پس از تقریبا 60 سال از دو طرف ادامه دارد_آری این عدم تعرض ها... عدم باج دادنها به امثال کاشانی ها بقایی ها ودربار, انگلیس , امریکایها و _حتی شوروی _باعث کودتا شدو باعث این میشود که که امثال میرفطروس به مانند تیمسار آزموده در بیدادگاه آریامهر حتی به پایان نامه دکتر گیر بدهند
و چه طنز تلخیست این تکرار

نقل قول:
به هر رو، امیدوارم هواداران آن حضرت دستکم تلاش کنند آثار مستقل را بخوانند. تاریخ مدرن یعنی همین. ما در تاریخ نویسی مدرن، قهرمان بی اشتباه نداریم. به ویژه مصدق که حتا اگر قهرمان تاریخ معاصر ما باشد، یک قهرمان شکست خورده و فرو افتاده است.


تاریخ مستقل مدرن
در تاریخ مدرن و مستقل مانیفست حزبی جایی ندارند..
قهرمان شکست خورده ای که پس از 6 دهه بایکوت از سوی دیکتاتورها هنوز اعمالش که در راستای ایرانی آزاد و آباد بود آرمان نسل های پس از اوست
نقل قول  
persica1400
Member
دوست بي حوصله و متشخص!
هر الفبا خوان تاريخ و سياست مي داند كه هميشه سلطنت طلبي (از نوع انگليسي و دانماركي و نه حكومت قائم به فرد) نشانه استبداد و نافي دموكراسي نيست و همواره جمهوري خواهي نيز (از نوع جمهوري هاي فرماليته دور و اطراف خودمان) نشانه پاي بندي به ليبراليزم و دموكراسي نيست. به دنبال دستاويز محكم تري باشيد البته اگر دچار ضيق وقت و حوصله نيستيد.
نقل قول  
nitmaramtin
Member
از یاد مبرید هر چه بیشتر اوج گیریم از چشم انان که پرواز نمی توانند خرد تر به چشم می آییم . فردریش نیچه - سپیده دمان

مصدق در اوج است . اما انکس که در زمین پرواز نمی تواند او را خرد می بیند .
نقل قول  
bahraamroshan
Member
نقل قول:

نقل قول::




آنچنانکه در همین کتاب هم همچون دیگر آثار یک دهه اخیر نشان داده شده، خود مصدق گرامی هم نه لیبرال بود، نه دموکرات و نه دارای روحیه جمعی.






بي شك مقصود ايشان از ديگر آثار يك دهه اخير ناله و نفرين هاي مادر مكرمه و خواهر عفيفه و همسر مومنه و مادر زن محترمه مرحوم معدوم محمدرضا مي باشد كه به سبك قصه هاي ننه كلثوم به رشته تحرير درآورده اند.


من آنچه دیدگاهم بود را نوشتم. حوصله و زمان ندارم تا به این شیوه که مورد علاقه مسیبیان و شما است به این کار عبث بپردازم. بلکه ترجیح میدهم همچون خود میرفطروس مثل آدمیزاد و همچون یک آدم متشخص و با ادب حرف بزنم. آثار دهه ی اخیر هم عبارتند از آثار آقای موحد، جلال متینی، غنی نژاد و ... افزون بر آثار میرفطروس است. پیوندی هم به خاندانها یا اساسا سیاست ندارد. موضوع تاریخ است. درست همچون اینکه کسی درباره کوروش بنویسد و متهم به شاه پرستی شود. بماند که مصدق حتا ذره ای، جمهوری خواه نبود و جبهه ملی با انتخاب جمهوری در سال 57 از اساس ایدئولوژی مصدق را کنار نهاد.
نقل قول  
persica1400
Member
نقل قول:
آنچنانکه در همین کتاب هم همچون دیگر آثار یک دهه اخیر نشان داده شده، خود مصدق گرامی هم نه لیبرال بود، نه دموکرات و نه دارای روحیه جمعی.


بي شك مقصود ايشان از ديگر آثار يك دهه اخير ناله و نفرين هاي مادر مكرمه و خواهر عفيفه و همسر مومنه و مادر زن محترمه مرحوم معدوم محمدرضا مي باشد كه به سبك قصه هاي ننه كلثوم به رشته تحرير درآورده اند.
نقل قول  
nitmaramtin
Member
نقل قول:
تاسف را نباید برای به نتیجه نرسیدن نهضت ملی شدن نفت یا سقوط مصدق خورد. تاسف را باید برای همین کامنت ها و اظهارنظرها خورد. شرط میبندم که همین دوستانی که در اینجا به یک پژوهشگر دانشمند و برجسته در حوزه تاریخ و ادبیات ایران اینگونه تاخته و توهین کرده اند، اصلا خودشان کتاب را نخوانده اند و صرفا شنیده اند که کتابی در نقد کارنامه سیاسی مصدق نوشته شده است.

تاسف اینجاست نه در آنچه کودتای 28 امرداد میخوانیم. شگفتا که ادعای روشنفکری و دموکراتیک بودن و لیبرال بودن را هم داشته و آنرا انحصار خود و پیشوایمان مصدق میدانیم. بماند که آنچنانکه در همین کتاب هم همچون دیگر آثار یک دهه اخیر نشان داده شده، خود مصدق گرامی هم نه لیبرال بود، نه دموکرات و نه دارای روحیه جمعی.

به هر رو، امیدوارم هواداران آن حضرت دستکم تلاش کنند آثار مستقل را بخوانند. تاریخ مدرن یعنی همین. ما در تاریخ نویسی مدرن، قهرمان بی اشتباه نداریم. به ویژه مصدق که حتا اگر قهرمان تاریخ معاصر ما باشد، یک قهرمان شکست خورده و فرو افتاده است.
پیروز باشید.

بله درست می گویید
قهرمان تاریخ محمد رضا شاه است و هویدا
قهرمان تاریخ ما شریعتی است و طالاقان
نقل قول  
bahraamroshan
Member
تاسف را نباید برای به نتیجه نرسیدن نهضت ملی شدن نفت یا سقوط مصدق خورد. تاسف را باید برای همین کامنت ها و اظهارنظرها خورد. شرط میبندم که همین دوستانی که در اینجا به یک پژوهشگر دانشمند و برجسته در حوزه تاریخ و ادبیات ایران اینگونه تاخته و توهین کرده اند، اصلا خودشان کتاب را نخوانده اند و صرفا شنیده اند که کتابی در نقد کارنامه سیاسی مصدق نوشته شده است.

تاسف اینجاست نه در آنچه کودتای 28 امرداد میخوانیم. شگفتا که ادعای روشنفکری و دموکراتیک بودن و لیبرال بودن را هم داشته و آنرا انحصار خود و پیشوایمان مصدق میدانیم. بماند که آنچنانکه در همین کتاب هم همچون دیگر آثار یک دهه اخیر نشان داده شده، خود مصدق گرامی هم نه لیبرال بود، نه دموکرات و نه دارای روحیه جمعی.

به هر رو، امیدوارم هواداران آن حضرت دستکم تلاش کنند آثار مستقل را بخوانند. تاریخ مدرن یعنی همین. ما در تاریخ نویسی مدرن، قهرمان بی اشتباه نداریم. به ویژه مصدق که حتا اگر قهرمان تاریخ معاصر ما باشد، یک قهرمان شکست خورده و فرو افتاده است.
پیروز باشید.
نقل قول  
fravahar
Member
چرا کتاب "ملاحضاتی در تاریخ ایران" اثر علی میرفطروس را که من آپلود کردم نذاشتین تو سایت ؟
نقل قول  
nitmaramtin
Member
اگر بخواهیم از افرادی سخن بگوییم که روند تاریخ را عوض کردند یکی از انا دکتر مصدق است .
او نیاز به زنده باد ندارد زیرا با تاریخ زنده است .
نقل قول  
fravahar
Member
کتابهای "حلاج" و "ملاحظاتی در تاریخ ایران" از علی میرفطروس را هم پیشنهاد میکنم بخونید ، خیلی جالبن .
نقل قول  
toolsweb
Member
حتما اسلام شناسی 1و2علی میر فطروس بخونید
نقل قول  
درود وسپاس بر بزرگ مرد ايران دكتر مصدق
نقل قول  
ashoozartosht
Member
به طور قطع هیچ دیار البشری قادر به تغییر تاریخ نیست حتی اگر بتواند مدتی کوتاه آن را تحریف کند.
این میرفطروس رقت انگیز نیز خیال خام پخته با این دستکاری سفارشی که بدو شده در جابجایی حوادث و قهرمانان تاریخی.
چه بد نامی عفنی خواهند داشت چنین قلم به مزدانی در پیشگاه تابنده تاریخ .
چه شرم ساری خردکننده ای.
نقل قول  
persianking
Publisher
سی و یک سال پیش هم همین (زنده باد) و (مرده باد) های احمقانه مملکت ما رو به نابودی کشید. یه عده هنوز که هنوزه از خواب غفلت بیدار نشدند.
نقل قول  
persianking
Publisher
خدا شفات بده. غیر از «مرگ بر ...» و «درود بر ...» که چیز دیگه ای بلد نیستی بگی. هی کامنت کپی پیست کن ببینیم به کجا می رسی!
نقل قول  
ramin12345
Publisher
لعنت به علی میرفطروس خائن
زنده باد دکتر مصدق
http://mossadegh.blogfa.com
نقل قول  
mojtabasetare
Member
سپاس فراوان از زحمت شما
نقل قول  
melena
Pro Member
مرررررررررسی
نقل قول  
persianking
Publisher
دوست عزيز!
اولا كه اين نوشتار مصاحبه نيست، بلكه خلاصه كتاب هست.
ثانيا مسعود لقمان از دوستان خوب و عزيز من هست.
ثالثا نام تارنگار وزين روزنامك بعنوان مأخذ نوشتار در ابتدا و انتهاي آن آمده است.
نقل قول  
tajahmadi
Member
دوست عزیز منبع مصاحبه رو هم بنویس!
این مصاحبه را آقای مسعود لقمان توی سایت «روزنامک» انجام داده و منتشر کرده
نقل قول  
persianking
Publisher
پرويز جان خودت كامل كتاب رو خوندي؟ هر وقت كامل خونديش نظرت رو بگو
نقل قول  
پرویز
Pro Member
باسپاس و ممنون سر وته دیدگاههارا هم می آوردید البته بد نیست اما تکرار آن لج آدم رادرمی آورد بلانسبت شما خواننده این کتابهای فاخر هستید حداقل در جامعه ای که سانسور بیداد میکندخودسانسوری را کنار بگذارید بالاخره باید آزاد اندیشی را از یک جا آغاز کنیم.
نقل قول  
پرویز
Pro Member
دکتر مصدق درزمانی سکاندار سیاست ایران شد که خیلی از مردم ما بیسواد بودند وبسیاری از همین مردم برای چندرغاز پول سیاه همه جدوآباد خود را می فروختند واز تغییر هم بشدت میترسیدند اما درهمین زمان این رادمرد نفت ایران را ملی کرد ومتاسفانه چون همیشه شاهان و سردمداران این مملکت اول منفع خود بعد منافع ملت را درنظرداشتند واز وجه پیداکردن این مرد به خود می لرزیدند وکار مارا به این کشاندند که امروز باآن دست به گریبانیم.
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You