رسته‌ها

تاریخ جهانگشای جوینی ـ جلد اول

تاریخ جهانگشای جوینی ـ جلد اول
امتیاز دهید
5 / 4.8
با 91 رای
امتیاز دهید
5 / 4.8
با 91 رای
تاریخ جهانگشای جوینی ـ جلد دوم:
http://ketabnak.com/comment.php?dlid=60318

تاریخ جهانگشای جوینی ـ جلد سوم:
http://ketabnak.com/comment.php?dlid=60320

تاریخ جَهانگُشای کتابی فارسی نوشتهٔ عطاملک جوینی دربارهٔ تاریخ مغول و خوارزمشاهیان و اسماعیلیان تا ۶۵۵ق و از آثار مهم از نظر تایخی و نیز ادبی به شمار می‌رود و نمونه‌ای برجسته از نثر فنی پارسی در سدهٔ هفتم ق. است.
نویسنده آن سال‌ها در دربار ارغون و هولاکو و پسرانش، اباقا و تگودار، دارای منصب، و گواه بسیاری از رخدادهای آن دوره بوده و برخی پیش آمدها گذشته را نیز از گواهان آن‌ها و از خاندان خود که از درباریان خوارزمشاهیان و مغولان بوده‌اند، شنیده بوده‌است. تاریخ جهانگشای تاریخ سیاسی محض نیست، زیرا نویسنده هنگام رویدادنگاری، درباره اوضاع اقتصادی، اجتماعی، بافت شهرها و موقعیت جغرافیایی آنها و اسامی قدیمی شهرها نیز توضیحات بی‌همتایی داده‌است.
این کتاب در سه جلد است؛ در جلد دوم، به ویژه مستقیماً مسائل دوران خوارزمشاهی مورد بررسی قرار می‌گیرد. جلد سوم نیز مربوط به اسماعیلیان است که بخش مهمی از تاریخ خوارزمشاهیان را به خود اختصاص داده‌است.
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
kalltun
آپلود شده توسط: kalltun
۱۳۹۳/۰۵/۱۱
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
358
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی تاریخ جهانگشای جوینی ـ جلد اول

تعداد دیدگاه‌ها:
22
دست آپلود کننده درد نکنه! خیلی خیلی خیلی ممنون!
جای بسی خوشحالیست که بل اخره یه نسخه با کیفیت و خوب از این کتاب تاریخی ارزشمند تو دنیای مجازی قرار گرفت باتشکر از اسکن کننده و اپلود کننده اثر...
یکی از قوانین یاسای چنگیز این بود که یک مرد نباید خود را وقف کاری جز جنگ و شکار کند. لیکن فرزندانش این قانون حیاتی را فراموش کرده و راه عیاشی و عیش و نوش و مزخرفات زندگی را پیمودند و هم خود و هم امپراتوریشان را به نابودی کشاندند. پس کسی که میخواهد حقیقتآ بر بشر حکومت کند باید از عیش و نوش کاهلی حماقت و مخصوصآ زن ها دوری کند و گر نه همه چیزش آرام آرام به فنا خواهد رفت.
وقتی کتابهایی نظیر این کتاب را میخوانم (نه از جهت امتیازات ادبی اثر که از جهات روایات تاریخی آن)باغ زیبایی را مبینم که دچار ساعقه آسمانی شده و میسوزد.سعی میکنم خود را به زمان حمله مغولان پرتاب کنم و مردمان آن زمان زندگی کنم.تصویر دود آتش مهیب از آبادی دور دست٬شهرها و روستاهای خراب.حصارهای ویران.خون و آتش ناله کودکان و کهنسالان٬جیغهای نوزادان در قنداقها٬نعش کشته گان در خون غلطان٬بدنهای مثله شده بی سر و گوش و بینی٬چشمان از حدقه در آمده.به خوارزم میروم همراه جوینی آنجا که آمدند و کشتنند و سوختند و رفتند.به نیشابور به شهر شخم زده شده.به هرات جایی که حتی به سگان و گربگان آن هم رحمی نشد. سلطانی را میبینم متکبر که مغرورانه سفرای چنگیز را میکشد و اینک سربازان مغول در پی او از خشکی سرزمینش فرار کرده و آواره آبهای خزر است و به سرزمین سوخته خود مینگرد که حماقتش آتش آن را افروخته.خلیفه بغداد را میبینم که مغرور و سرخوش نامه ای به به هلاکو مینوسد که ای پسر جان! مانند تو بسیار آمده و رفته اند پس راه خود گیر و برگردد و پوزخند هلاکو بر آن نامه را میبینم که اسب خود را به سوی بغداد بر میگرداند و چندی بعد قصر هزار و یک شبی بغداد٬خلیفه را تحقیر شده شماتت میکند که ای ابله!چرا این همه سکه و ثروت را برای لشکریانت ندادی تا تو را پشتیبان باشند؟ تفرقه های حاکم در سرزمینم را میبینم که ری قبل از آن که به دست مغول ویران شود به دست اهالی ری و در جنگ سننی و شیعه و حنفی و حنبلی ویران شده و خود را به بلای مغولان میسپارد.چقدر تفرقه!خلیفه با خوارزمشاه دشمن است.شیعه با سنی.عرب با عجم و...و سردار تاتار را میبینم که سنیان را میفریبد که ما آمده ایم را شر رافضیان را از سرتان کم کنیم و نشانه اش قلعه های سوخته اسماعیلیان.به شیعیان میگوید که آمده ایم تا شر سنیان و خلیفه آنها را از سرتان کم کنیم و ارمنیان و جهود و گبر که مسلمانان را خواهیم کشت و شما را آزاد خواهیم کرد.امرای دیار افرنگ هم فریب او را میخورند که ما را شریک کنید که ما هم دشمن مسلمین هستیم و خان تاتار که به سفرای افرنگ میفهماند که مغول شریک نمیخواهد برده میخواهد. عطار را میبینم در خون.نجم الدین کبری که کاکل سر مغولی در دست در خون افتاده.سلطان العلما را می بینم آواره کوه و بیابان با فرزند کودکش که اقیانوسی است در پس دریا(مولانا).کودکانه همراه پدر راه میپیماید به دیاری دوردست.خواجه نصیر را که مغولان را از سوختن کتابخانه های شهری باز میدارد و بغض خود را فرو میخورد و خود عاجزانه روزی چندبار مجبور به تعظیم در مقابل خان خانان است. و چنگیز را که به منبر جامع بخارا میرود و سخن میگوید و گویی قرآنهای سوخته و لگد مال اسبان در مسجد را میبینم و زمزمه امام الحرمین را میشنوم:که خاموش باش که این باد بی نیازی خداوند است که وزیده است.
متاسفانه فایل های دانلودی از کتابناک قابلیت رزومی رو ندارن و این موضوع مخصوصا موقع استفاده از دانلود منیجر ایجاد مشکل می کند. برای بنده و شاید خیلی از دوستان متاسفانه اینترنت پرسرعت- در عصر شکسته شدن روزانه مرزهای دیتا ترانسفرینگ- شده یک حسرت! کاش حداقل کتابناک از سروری با قابلیت رزومی فایل ها استفاده می کرد که دیگه دانلود کتاب ها از این سایت وزین به سیاهه حسرت هام اضافه نشه!
با سلام و سپاس بیکران ۱‏)‏ کتاب مستطاب تاریخ جهانگشای عطاملک جوینی دبیر، کتابی است که به سبک و اسلوب منشیانه ای نوشته شده است و از ویژگی های برجسته ی آن ، اینست که نویسنده هرجای که لازم دانسته است بعض مسایل فلسفی و یا اصول اجتماعی خاص را در فروپاشی حکومت و انحطاط و اضمحلای مدنیت در دوره و روزگاری که میزیسته بیان نموده و به تحلیل و تعلیل آن حوادث خاص پرداخته است ! از ویژگی های ادبی این کتاب کاربرد سجع و موازنه ، تجنیس و اشتقاق و استدلالات از کتاب قران و احادیث معصومین (س‏)‏ است که از اختصاصات نثر فنی است که بر تاریخ جهانگشا نیز دلالت دارد . ۲‏)‏ اینجانب نسخه ی اصلی و چاپ اول کتاب جهانگشا را با انضمام حواشی و فهارس و توضیحات علامه قزوینی رحمه الله علیه است و در سال 1911 میلادی در چاپخانه بریل در لیدن هلند به چاپ رسیده و دارای مقدمه به خط علامه ی قزوینی است را در اختیار دارم که متأسفانه شرایط آپلود آن برای مخاطبان فهیم و فرهیخته کتابناک از بین رفت ! با پوزش فراوان
اگرچه این اثر در ادب و تاریخ فارسی اثری شگرف به شمار میاد اما پر از واژه های سنگین و دشوارفهمه که درک محتوای کتاب رو بسیار بسیار سخت می کنه.
تاریخ جهانگشای جوینی، اثر عطاملک جوینی، از نمونه های برجسته نثر فنی است که در قرن هفتم به نگارش در آمده است. نثر فاضلانه کتاب، استشهادات قرآنی و حدیثی فراوان، کثرت استعمال لغات و اصطلاحات مغولی و عربی، استعمال واژه‌ها در معنای نادر و کمیاب، بهره‌گیری از ابیات عربی بی‌شمار، ظرایف بیانی و سرانجام کثرت اعلام، شرح کتاب را ضروری نموده است.
تصحیح این کتاب حدود سی سال طول کشیده است به چند علت اول اینکه علامه قزوینی در تصیحیح کتاب و نوشتن آدم بسیار وسواسی بود و دیگر این که تصحیح این کتاب مصادف بود با زندگی قزوینی در اروپا و اتفاقات جنگ جهانی.
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file