Hiweb بوکیار - دانلود کتاب های انگلیسی دانشگاهی و علمی

آخرین وسوسه مسیح

این کتاب دارای دیدگاهی «انسانی» و «زمینی شده» به شخصیت عیسی است که پس از انتشار کتاب به شدت مورد اعتراض دستگاه کلیسا و همچنین مسیحیان قرار گرفت. دیدگاه زمینی کازانتزاکیس به مسیح به گونه‌ای است که برای وی احتمال فریب خوردن از شیطان و اسیر وسوسه‌های نفسانی شدن را قائل شده بود. این دیدگاه به فردی که تمامی مسیحیان وی را «خدایی که جسم پوشید» می‌دانند به شدت کفرآمیز تلقی شد. صالح حسینی این کتاب را به فارسی برگرداند و انتشارات نیلوفر برای اولین بار آن را در سال ۱۳۶۰ منتشر کرد. مارتین اسکورسیسی در ۱۹۸۸ فیلمی با همین عنوان از روی کتاب ساخت. در این فیلم ویلم دافو، در نقش عیسی نقش آفرینی می‌کند.

حق تکثیر:
تهران: نیلوفر، ۱۳۶۸

» کتابناکهای مرتبط:
به کودکی که هرگز زاده نشد
The Red Badge of Courage
The Science Fiction Hall of Fame, Volume Two

آگهی
نسخه ها
PDF
حجم: 17 مگابایت
دریافت ها:
تعداد صفحات: 458
4.6 / 5
با 108 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 19
۱۳۹۲/۰۷/۱۱


پاسخنگارش دیدگاه
roshen
Member
یه سوال داشتم این کتابایی که برا دانلود میزارین نسخه ی کامل هستن یا خلاصه شدن؟
نقل قول  
Baran1986
Member
خسته نباشید...کیفیت کتاب فوق العاده شده...ممنون
نقل قول  
این کتاب محبوبترین کتاب من هست در تمام عمرم
یعنی بینظیر ترین کتابی که در تمام عمرم خواندم...........
نقل قول  
sootehdel
Member


"می تراود عشق در عید طلوع مسیح، مبشر خاتم الانبیا و یاور خاتم الاوصیا"




مسیحا (ع)

زمین را شهد در کام کردند و زمان را شهود در جان

و از افق دامن پاک مریم مطهر (ع) ... مادرتان

آن پاکیزه جان و ... اسوه زلالِ نهان ... شما طلوع کردید ،

و تردیدها را

به نگاه کلمه شستید

با لبانی از شهود سرشار

تا جهان به ظهور پیامبری دیگر ایمان بیاورد

پیامبری که به مهر و لبخند

به صلح و صلاح

بلند آوازه می شود

و دنیا از لبانش شرح رحمت سرمد می شنود ،

و نوید طلوع احمد می خواند

و معلم می شود

زمین و زمان را

همه فصل های جهان را

و درس می دهد مردمان را

تا مهیا شوند

برای طلوع آفتاب جمال محمد (ص)

و پرواز می کند به آسمان

و ظهور می یابد در آیات قرآن

و به انتظار می ایستد

رسالت یاری را

برای فصل دوباره زمین

در ظهور صاحب زمان (عج)



نقل قول  
sootehdel
Member


مدتی است در هوای دو انسان بزرگ و آسمانی نفس می کشم. عیسی (ع) و علی (ع). هر مطلبی که می خوانم و می شنوم به نوعی به این دو بزرگوار ربط دارد. هر دو در کنار هم. با هم بودن آنها مرا بر این داشت تا به دنبال راز آن بروم. چه رابطه ای بین این دو است ؟ و چه رابطه ای بین عیسی (ع) و علی (ع) و ایام مبارک ذی الحجه است ؟ هنوز به پاسخ مشخصی نرسیده ام اما چیزی که سحرگاه آخرین روز مهر ماه، بعد از سلام نماز صبح به ذهنم - شاید هم دلم - خطور کرد این بود که هر دو آنها از دوست ضربه خوردند و نه دشمن. ابن ملجم، مسلمانی که مدام در حال عبادت خدا بود و به این باور رسید و یا رسانیده شد که علی (ع) از دین رسول برگشته است و باید او را به سزای عملش رسانید. یهودا، یکی از حواریون حضرت عیسی (ع) که به او خیانت می کند و او را تسلیم دشمن می کند. حس هایی که عاری از شناخت و معرفت باشند، حس های خطرناکی هستند. عشق هایی که می توانند به نفرت تبدیل شوند. دوستی هایی که به دشمنی تبدیل می شوند. باورهایی که با کوچکترین باد چون بید به لرزه در می آیند ... . علی (ع) و عیسی (ع) بسیار غریب بودند. حتی در بین دوستان و یارانشان.

جا دارد از دوست و خواهر بسیار عزیزم، بانو لاهوتی سپاسگزاری کنم که مرا با قلم نیکوس کازانتزاکیس آشنا کرد. به خاطر دارم در ذیل نسخه ی دیگری از همین کتاب - که ظاهراً از سایت حذف شده است - فرموده بودند که مشقتهای مسیح در این کتاب به خوبی شرح داده شده است و اشاره به آیه 52 سوره ی حج کرده بودند که بیانگر وسوسه های شیطان در خاطر پیامبران است.

از آپلود کننده ی گرامی هم به خاطر زحماتشان سپاسگزارم.

نقل قول  
sootehdel
Member

...

عیسی (ع) : پیامبری که بدون آنکه بدانم چرا دلم را بی تاب می کند. مهرش مانند خون در رگهایم جاری می شود و قلبم را به شدت به تپش وامی دارد. پیش از این "عیسی" پیامبری بود که از همان لحظه ی تولد، خدا را حمد و ستایش کرد و زبان به سخن گشود و خود را به قوم بنی اسرائیل به عنوان مسیح موعود معرفی کرد. پیامبری که با خود عشق و مهر را همه جا به ارمغان می برد و دوست و دشمن را دوست می داشت. مصائبی را تحمل کرد که مافوق توان بشر بود. پیامبری که همیشه مطیع و تسلیم خواست خدا بود. یک انسان آسمانی. اما عیسایی که نیکوس کازانتزاکیس به تصویر کشید یک مرد عادی بود مثل میلیونها مرد دیگر. یک انسان با تمام حس ها و خصوصیات یک انسان معمولی. انسانی که ترس از غیر خدا را می شناسد. انسانی که آرزوها و نگرانی های زمینی دارد. انسانی که سالها صدای خدا را می شنود اما با خود و خدا لج می کند و تسلیم خواست و اراده ی او نمی شود و تا جایی که توان دارد مقاومت می کند. از خدا فرار می کند و همه جا خدا را در تعقیب خود می بیند. و به خوبی می داند که خدا او را در مسیری هدایت می کند که خود می خواهد و نه عیسی. درست در لحظه ای که فکر می کند بر خدا پیروز شده و به خواسته و آرزویش رسیده دستهای خدا را می بیند که آرزویش را چون گلی پرپر می کند و نقش بر زمینش می کند و او را در مسیر خود هدایت می کند. و عیسی بر خدای خشن و نامهربانی که مانع رسیدن او به آرزوهایش می شود خشم می گیرد و خدا و رسالتی را که می خواهد بر دوش او بگذارد را نمی خواهد. دوست دارد مانند یک انسان عادی یک زندگی عادی داشته باشد. و زمانی دست از مقاومت در برابر خدا برمیدارد و تسلیم خواست و اراده ی او می شود که دیگر توان مقابله را ندارد. این "عیسی" برایم ملموس تر بود. چون حس ها، مقاومتها، لجبازی ها، آرزوها و نگرانی های زمینی اش را می شناختم. دیگر مقام "عیسی" برایم یک مقام دور از دسترس نبود که ناامیدانه بگویم به آن نمی توان رسید. وقتی به دل خود رجوع کردم دیدم با خواندن این کتاب "عیسی" از مقام یک پیامبر مطیع و تسلیم رضای خداوند به مقام یک انسان عادی و زمینی نزول پیدا نکرده است. درست برعکس. این کتاب برایم این مژده و امید را در پی داشت که یک انسان عادی که سالها از خدا فرار می کرده و در مقابل او مقاومت می کرده با نظر عنایت خداوند و به فضل و رحمت الهی می تواند تا مقام "عیسی"، تا مقام "روح الله" بالا رود. و مگر نه اینکه عیسی (ع) یک بشارت دهنده است. بشارت به تمام مسکینان، مظلومان، فقرا و توبه کنندگان که ملکوت آسمان از آن آنان است.

نکته ی دیگری هم که در این کتاب به وفور دیدم این بود که خدا در باور شخصیتهای آن دارای جسم بود و هرکس فراخور وضعیت روحی، جسمی، شغلی و زندگی خود صفاتی جسمانی را به خدا لقب می داد. که البته این ایرادی به باور و قلم نویسنده نیست. چون هنوز هم در باور خیلی از انسانها - آگاهانه یا ناآگاهانه - خداوند دارای جسم است ... .

...

نقل قول  
sootehdel
Member


"مژده"

در توضیح این کتاب ذکر شده نویسنده، عیسی (ع) را در حد یک انسان زمینی پایین آورده و از طرف جامعه مسیحیان مورد انتقاد شدید قرار گرفته و ... . با توجه به پیش زمینه ها و عقاید مذهبی و ... شاید این حس به خواننده القا شود که نویسنده دارد به مقدسات و پیامبران و خدا توهین می کند. تصمیم گرفتم هرچه از عیسی (ع) و سرگذشت او می دانم فراموش کنم و مانند کسی که اولین بار است در مورد او می خواند به مطالعه این کتاب بپردازم. آنوقت با نویسنده و کتابش همراه شدم. نویسنده قلمی زیبا و توانا دارد و همه چیز را به خوبی توضیح می دهد و ساختن تصویر ذهنی هنگام خواندن کتاب او به راحتی امکان پذیر است. هنگام مطالعه کتابش همه چیز جان می گیرد و زنده می شود. انسانها، حیوانات، گیاهان، دریا، بیابان و ... . از یک طرف دوست داشتم زودتر کتاب تمام شود و ببینم سرنوشت عیسی و همراهانش چه می شود، از یک طرف هم دلم می خواست خواندنش طول بکشد تا مدت بیشتری همراه او باشم ... . هرگاه که از خواندن بخشی از کتاب فارغ می شدم و سر را در دل خود فرو می کردم، حس می کردم مهر عیسی (ع) بیش از پیش در دل و جانم جاری شده است. تمام شخصیت های این کتاب را دوست داشتم. از "زبدی" حسابگر که همه چیز برایش "دو دوتا چهارتا" بود بگیر تا ... . حتی آن حس پیشین را نسبت به یهودا نداشتم. حالا بیشتر دلم به حال او می سوخت. شخصیتهایی که بیشتر برایم جالب بودند عبارت بودند از :

مریم : تا پیش از خواندن این کتاب "مریم" زن برگزیده ای بود که از کودکی تحت تعلیمات عابدان معبد قرار گرفته بود و خود و زندگی اش را وقف خدا و عبادت خدا کرده بود و از آسمان برایش خوراک و میوه فرستاده می شد. رسالتی بزرگ برعهده داشت که از آن آگاه شده بود و می دانست مسیح موعود را در رحم خود دارد و زنی بود که دل به رضای خدا بسته بود. اما "مریم" در اینجا بیشتر مادری بود که نگران پسرش است و آرزوهایی مادرانه برای فرزندش دارد و دلش می خواهد او سر و سامان بگیرد و صاحب زن و فرزند شود. دوست نداشت فرزندش برگزیده ی خدا باشد و به راهی برود که خدا برایش مشخص کرده. از زندگی زناشویی خود ناراضی است و از بخت و اقبال خود شکایت دارد. "مریم" در اینجا یک زن و یک مادر است مثل میلیونها زن و مادر دیگر، با همان دغدغه ها و نگرانی ها و آرزوها. نه یک قدیسه ی دور از دسترس.

یحیی : همیشه نام پیامبران مرا یاد عشق و مهر و محبت می اندازد. این تصوری بود که از یک پیامبر داشتم اما "یحیی" در اینجا پیامبری است وحشی، خشک و خشن و به دور از هرگونه عاطفه و مهری. پیامبری تیشه به دست که خیال ریشه کنی دارد و نه اصلاح. خدای یحیی هم خدایی است وحشی و خشک و خشن.

مریم مجدلیه : بانویی که یک قدیسه و پیامبرزاده نیست. یک زن عادی است که در گرداب گناه در حال غرق شدن است و عشق و ارادت به عیسی (ع) او را نجات می دهد و با توبه یکی از همراهان عیسی (ع) و از نزدیکان او می شود. این بانو این نور امید را برای دل هر گناهکاری به ارمغان می آورد که با توبه می توان به خداوند نزدیک شد و برای رسیدن به خدا حتماً نباید معصوم و پیامبرزاده بود. بلکه گناهکاران با توبه ای حقیقی می توانند تا عرش خدا بالا روند و از مقربان درگاهش شوند و از انبیاء الهی هم عزیزتر شوند. زیرا خداوند توبه پذیر است و توبه کنندگان را دوست دارد.

...

نقل قول  
zoom21
Member
مرسی خوب بود
نقل قول  
BadTinat
Member
نقل قول از mohammad_ebrahimian:
احتمالا از تیتراژ فیلم بر نداشتی رفیق؟ همود تیکه ای که "دودوک" داره غوغا می کنه؟

از کاور فیلم استفاده کرده ولی بقیش با خودش بوده
با تشکر از حسام با کیفیت و حجم درست.
نقل قول  
hesam maleki
Member
نقل قول از ayrin_68:
دوستان این کتاب نسبت به نسخه ی قبل 12 صفحه کمتر داره

اما نگران نباشید این صفحه ها ی سفید بین فصلها بودند که حذف شدند من چک کردم

خیلی از صفحه های نسخه ی قبل هم افقی بودن که باید مانیتور رو میخوابوندی اینجا درست شدند

از حسام جان باید تشکر کرد که حجم فایل رو نصف کرده و کیفتش رو هم 4 برابر برده بالا

فقط نمیدونم این جلد رو از کجا آورده
خودم طراحی کردم
نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You