رسته‌ها
کلیات شمس تبریزی
امتیاز دهید
5 / 4.8
با 253 رای
امتیاز دهید
5 / 4.8
با 253 رای
م‍ش‍ت‍م‍ل‌ ب‍ر ۴۲۰۰۰ ب‍ی‍ت‌ اش‍ع‍ار ف‍ارس‍ی‌ و ع‍رب‍ی‌ و م‍ل‍م‍ع‍ات‌، ۳۵۰۲ غ‍زل‌ و ق‍ص‍ی‍ده‌ و م‍ق‍طع‍ات‌ و ت‍رج‍ی‍ع‍ات‌ ب‍ا ۱۹۹۵ رب‍اع‍ی‌
ب‍ان‍ض‍م‍ام‌ ش‍رح‌ ح‍ال‌ م‍ول‍وی‌ و فرهنگ لغات و تعبیرات دیوان شمس


دیوان شمس تبریزی یا دیوان کبیر، دیوان مولانا جلال‌الدین محمد بلخی شامل غزل‌ها، رباعی‌ها و ترجیع‌های اوست. دیوان شمس تبریزی در عُرف خاندان مولانا و سلسلهٔ مولویه در روزگاران پس از مولانا با عنوان دیوان کبیر شناخته می‌شده‌است. گویا آنچه در تداول مولویان جریان داشته‌است همان دیوان یا غزلیات بوده‌است و بعدها عنوان دیوان کبیر را بر آن اطلاق کرده‌اند. همچنین عنوان دیوان شمس تبریزی یا کلیات شمس تبریزی نیز از عنوان‌هایی است که در دوره‌های بعد بدان داده شده‌است، به اعتبار این که بخش اعظم این غزل‌ها را مولانا خطاب به شمس‌الدین تبریزی سروده‌است.
نسخه‌های مختصر و کامل این دیوان از قدیم نزد اهل ذوق و اصحاب خانقاه رواج داشته که به تناسب مجالس سماع معمولاً به ترتیب بحور وزنی اشعار بوده و پس از رواج چاپ هم با عنوان دیوان شمس تبریزی یا کلیات شمس تبریزی بارها و بارها در ایران و هند به چاپ رسیده‌است. آخرین، جامع‌ترین و درست‌ترین چاپ آن با بهره‌گیری از ۱۲ نسخه قدیمی و مهم به‌ترتیب حروف قوافی [حرف آخر بیت]، توأم با ترتیب بحور هر حرف، در ده مجلد به دست بدیع‌الزمان فروزانفر اولین بار در فاصلهٔ سال‌های ۱۳۳۶ تا ۱۳۴۵ توسط انتشارات دانشگاه تهران منتشر شد. هفت جلد نخست از ده جلد دیوان شمس تبریزی در چاپ تصحیح‌شدهٔ فروزانفر شامل شامل غزلیات، ترجیعات و ترکیبات و انتهای جلد هفتم فرهنگ نوادر لغات دیوان و جلد هشتم شامل رباعیات و دو جلد آخر شامل فهرستهای گوناگون دیوان کبیر است که روی هم رفته شامل ۳۶۳۶۰ بیت، و دارای ۳۲۲۹ غزل و ۱۹۸۳ رباعی و ۴۴ ترجیع است.
در دیوان شمس تبریزی بعضی غزل‌ها فاقد تخلص است و بعضی خمُش، خامُش و خاموش و خمش‌کن در پایان غزل دارد که تخلص مولوی است. در حدود صد غزل یا کمتر با تخلص به نام حسام‌الدین چلبی و نیز صلاح‌الدین زرکوب دارد، و بقیهٔ غزل‌ها به نام شمس و شمس تبریز و شمس‌الحق تبریز است.
بیشتر
اطلاعات نسخه الکترونیکی
فرمت:
PDF
تعداد صفحات:
1570
آپلود شده توسط:
khar tu khar
khar tu khar
1392/07/13

کتاب‌های مرتبط

داستانهای سیاه
داستانهای سیاه
4.6 امتیاز
از 5 رای
Departmental Ditties and Barrack Room Ballads
Departmental Ditties and Barrack Room Ballads
0 امتیاز
از 0 رای
Amores
Amores
5 امتیاز
از 1 رای
برای درج دیدگاه لطفاً به حساب کاربری خود وارد شوید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی کلیات شمس تبریزی

تعداد دیدگاه‌ها:
210
شعر ار حضرت مولانا - مثنوی
یک کنیزک، نر خری بر خود فکند
از وفور شهوت و فرط گزند
آن خر نر رایگان خو کرده بود
خر جماع آدمی پی برده بود
یک کدوئی بود حیلت سازه را
در ذکر کردی پی اندازه را
در قضیبش آن کدو کردی عجوز
تا رود نیم ذکر وقت سپوز
گر همه لخت خر اندر وی رود
هم رحم، هم روده ها را بر درد
خر همی شد لاغر و، خاتون او
ماند حیران، کز چه شد این خر چو مو؟
نعل بندان را نمود آگه، که چیست؟
علت خر، که نتیجه اش لاغریست
هیچ علت اندر او ظاهر نشد
هیچ کس از سرّ آن مخبر نشد
در تفحص اندر افتاد او به جد
شد تفحص را دمادم مستعد
جد را باید که جان بنده بود
زآنکه جد، جوینده یابنده بود
چون تفحص کرد از احوال خر
آن کنیزک بود زیر و، خر زبر
از شکاف در بدید آن حال را
بس عجب آمد از آن، آن زال را
خر همی گاید کنیزک را چنان
که به عقل و رسم، مردان با زنان
در حسد شد، گفت: چون این ممکن است؟
پس من اولی تر، که خر ملک من است
خر مهذب گشته و آموخته
خوان نهادست و چراغ افروخته
کرد نادیده و در خانه بکوفت
کای کنیزک، چند خواهی خانه روفت؟
از پی رو پوش می گفت این سخن
کای کنیزک، آمدم، در باز کن
کرد خاموش و کنیزک را نگفت
راز را از بهر طمع خود نهفت
پس کنیزک جمله آلات فساد
کرد پنهان، پیش شد، در را گشاد
رو ترش کرد و دو دیده پر ز نم
لب فرو مالید، یعنی صائمم
در کف او، نرمه جاروبی، که من
خانه را میروفتم بهر عطن
چونکه با جاروب در را واگشاد
گفت خاتون زیر لب: کای اوستاد
رو ترش کردی و، جاروبی به کف
چیست این خر بر گسسته از علف؟
نیم کاره و خشمگین، جنبان ذکر
ز انتظار تو دو چشمش سوی در
زیر لب گفت این، نهان کرد از کنیز
داشتش آن دم، چو بی جرمان عزیز
بعد از آن گفتش که: چادر کن به سر
رو فلان کس را ز من پیغام بر
این چنین گو، وین چنین کن، و آنچنان
مختصر کردم من افسانۀ زنان
ضمن عذر خواهی از خانم مران 444 بخاطر جسارتی که بخرج داده ام و ناگزیر شدم در پاسخ برخی از متعصبان که بعضا شاید آثار مولوی را به طور کامل نخوانده باشند و به همین دلیل کورکورانه او را در هاله ای از قداست قرار داده اند نمونه ای از بی شمار اشعار مستهجن این شاعر را اینجا بگذارم. امیدوارم در آن سوی خط ، ناظران محترم نیز این جسارت را بر من ببخشایند که بنده بی تقصیرم و شعر از حضرت مولوی است و در ضمن خواهشا چون پاسخی مستدل و مستند بر متعصبان است اگر آن را به جهت ضد اخلاقی بودن شعر حذف کنید یک سویه به قاضی رفته اید و عملی دور از انصاف و اخلاق انجام داده اید. شعر از مولوی است و از شخص بنده نیست که بر آن خرده بگیرید و وزارت ارشاد هم اجازه ی نشر آن را داده است و بنابراین هیچ محذوریتی در نشر آن وجود ندارد. همینجا از تمام بانوان عزیز بخاطر اهانت و توهینی که در فحوای کلام مولوی نسبت به زن که نیمی از جامعه ی بشری است صورت گرفته عذر ویژه و مخصوص می خواهم و اگر وظیفه حکم نمی کرد سخن مستند بگویم هرگز چنین شعری را بر نمی گزیدم.
واقعا آقای meran 444 بانک مغالطاته. پدرجان این همه آقای پورفر برای شما دلیل آورد خوب اونها رو جواب بده نه اینکه چسبیدی به یه بیت شعر که 50 کامنت قبل گذاشته چرا مغلطه جز به کل میکنی برادر چه ربطی داره یه عده آدم متعصب هرکاری میکنه به حافظ و مولانا . واقعا همه جوره به مردم کشورت توهین کردی دست مریزاد حالا کی خواسته شمارو بکشه که اینقدر سروصدا راه انداختی زدی به دشت کربلا و وامصیبتا راه انداختی و مظلوم نمایی میکنی حالا یه عده دوست دارند با حافظ فال بگیرن به شما چه ارتباطی داره آقای دموکراسی. چرا واسه حرفات یک منبع ذکر نکردی این آماری که با قاطعیت میدی کجا ثبت شده؟ آمار رسمیت رو نشون بده ببینیم کجاست تیراژ کتابای ایران از افغانستان و بنگلادش کمتره؟ مگر هر کس به مولوی و حافظ احترام میزاره معنیش اینه که اونارو بت کرده میپرسته بابا چشماتو باز کن این همه نقد در مورد این شعرا هست رگ گردن کسی بالا نزد تاحالا کجاشنیدی بخاطر توهین به مولوی کسی رو کشته باشن شاید بخاطر حب این شعرا کسانی جونشون رو از دست داده باشن اما هیچ دوستداری از این مشاهیر که نامشون باعث افتخار در تمام جهانه دست به کشتن مخالفان این بزرگواران بزنه. از نشانه های مورد احترام نبودن مولانا و حافظ گفتی اینه که مردم کور و کچل ایران بجای اینکه برن کتاب حافط بخرن میرن چیپس و پفک میخرن!!! شما آمار گرفتین هرکی دستش پفکه به مولانا و حافظ بی ارادته و حاضر نیست کتاب اونا رو بخره یعنی خریدن چیپس و پفک با احترام و ارادات داشتن به مولانا و حافظ منافات داره؟ ازیه طرف میگی اشعار حافظ مزخرفه از طرف دیگه نگرانی که مردم با فال گرفتن به شعور حافظ توهین میکنن بابا چقدر مغلطه چقدر تناقض گویی بعد اینو با گاو پرستی هندوها مقایسه میکنی احتمالا دلت برای خانم با آقا گاوه هم سوخته که این هندیهای نفهم با پرستشون به شعور این گاوها توهین میکنن ای داد بیداد دیگه نمیدونم چی باید بگم واقعا برام اینهمه مغلطه یه جا خیلی جالب بود
[quote='poorfar']
هیچکس نمی گوید میکل آنژ احمق بوده که مجسمه موسی را ساخته و سقف کلیسای سیستین را آراسته!
[/quote]
دوست عزیز از کجا می دانید مجسمه هایی را که ابراهیم آن ها را بت می نامیده و می شکسته ارزش هنری نداشته اند؟ چه بسا اگر آن مجسمه ها از بین نمی رفتند به عنوان میراثی بزرگ از فرهنگ و هنر برای بشر امروز قابل احترام و ارزش بود. دست کم اش این بود که این آثار بالاخره یک ارزش تاریخی که داشتند و می توانستند نمادی از تفکر و فرهنگ مردم آن روز باشند. پس چرا ابراهیم آن ها را شکست و از بین برد؟ مطمئن باشید اگر آن روز همین مجسمه ی میکل آنژ هم در معرض و دسترس ابراهیم قرار می گرفت با بی رحمی آن را داغان می کرد. من هم نگفتم که هنر باید کار علم را بکند تنها این را پرسیدم که این مفاخر ملی چه تاثیری بر فرهنگ و اخلاق و منش و روند زندگی ما ایرانی ها که سرنوشت مفتخرمان کرده تا چنین گنجینه هایی را داشته باشیم داشته؟ ولی شما و هم اندیشان شما به جای پاسخ دادن به این سوال، دیکتاتور موآبانه موضع خصمانه گرفتید و از اصل موضوع دور شدید و از پاسخ به این سوال طفره رفتید. هنوز هم سوال من این است و پاسخی برای آن نگرفته ام. علاوه بر آن سوال دیگرم با توجه به این کامنتتان این است که ابراهیم چرا برای آثار هنری و تاریخی ارزشی قائل نبود و آنها را بی رحمانه می شکست و خورد می کرد. مگر نمی گویید تمام دنیا به مفاخرهنریشان می بالند؟ آیا ابراهیمر هم به مفاخر هنری اش می بالید؟ مسلما نه. او اگر دستش می رسید صدها اثر گرانبها از میکل آنژ و نظیر آن ها را می زد و داغان می کرد و ککش هم نمی گزید. بنابراین از دیدگاه دین و مذهب که شما قطعا تنها به همین دلیل شیفته ی اشعار مولوی و حافظ وسعدی هستید این گونه آثار نه تنها ارزش هنری ندارند بلکه شرک آمیزند . همین تفکر بر اسلام هم حاکم است. در اسلام حتی کشیدن نقش و نقاشی نیز حرام است. بنابراین نتیجه می گیریم که تابلوی ارزشمند مونالیزا که شما به احترام از آن یاد می کنید نزد اسلام کفر آمیز است و بر مسلمان واقعی واجب است که اگر دستش رسید این تابلو را از صحنه ی روزگار محو کند. کما اینکه در ایران هم وقتی انقلاب شد اولین کاری که کردند به زیر کشیدن مجسمه ها بود. حتی به مجسمه ی فردوسی واقع در میدان فردوسی هم رحم نکردند و آن را مظهر کفر و شرک می دانستند و به آن حمله کردن و قصد نابودی اش را داشتند که اگر عاقلان روشنفکر و واقع بینانی همچون دکتر بهشتی در میان مسئولان نبود امروز تکه بزرگه ی مجسمه ی فردوسی همان گوشش بود و البته از آن گوش نیز اثری نبود.
به آقای پور فر ضمن عرض سلام . از اینکه وقت گذاشتید و برخی مطالب را پاسخ گفتید ممنونم . ولی ظاهرا یا من معنای توهین را نمی دانم یا شما. شما علنا طرف خود را سگ و خر فلمداد می کنید و می گویید این توهین نیست ولی اگر کسی بگوید فلان شعر مزخرف است توهین است و طرف کفر گفته است. قبل از رنسانس اروپا هم کشیش ها به همین بهانه ها دستور قتل دگر اندیشان را صادر می کردند و حنی شبهه در مرکزیت زمین را هم کفر می دانسته اند و با همین نگاه دانشمندان را در آتش می سوزاندند. هندویان هم با همین نگاه گاوهایشان را مقدس می دانند و اگر کسی نگاه چپ به گاو کرد وی را به قتل می رسانند. چرا فکر می کنید هر چیزی که نزد شما مقدس بود نزد دیگران هم باید مقدس باشد؟ آیا این استبداد نیست؟ به ضم شما از این پس به بت ها هم نباید نگاه بد بکنیم چون نزد صدها میلیون انسان در جهان مقدس اند و توهین به شمار می رود. همین امروز یک میلیارد بودایی در جهان همچنان بت ها را می پرستند و توهین به یک میلیارد آیا گناه نیست؟ با این حال آیا این ابراهیم نبود که بت ها را شکست؟ مگر همین بت ها نزد ملتش مقدس نبودند؟ آیا او به عقاید یک قوم و ملت توهین نکرده و به دلیل اهانت به عقاید اکثریت ملت خود مستحق مرگ نبوده است؟ چطور است که توهین او نزد امثال شما قابل ستایش است ولی مزخرف دانستن اشعار شاعری که از هیچ قداستی برخوردار نیست مستوجب محاکمه و فحاشی ؟ و لابد اگر دستتان هم برسد مستوجب مرگ. می گویید این شاعران نزد ملت محترم اند. این هم یک ادعای بی اساس و بلکه دروغی بزرگ است . نزد کدام مردم محترم اند؟ مردمی که به شکلی فضاحت بار پولشان را صرف خرید چیپس و پفک می کنند و حاضر نیستند همان پول را به خرید یک کتاب اختصاص بدهند؟ مردمی که تیراژ کتابهایشان از بنگلادش و افغانستان هم کمتر است و سرانه ی مطالعه ی آنها تنها سه دقیقه است؟ چنین مردمی اگر هم از مولوی و حافظ دم می زنند نه به دلیل سواد و آگاهی است بلکه به صورت یک عادت این کار را می کنند. همانطور که در گوشه ی تاقچه ی اتاقشان قرآنی گذاشته اند کنارش یک حافظ هم نهاده اند تا با آن فال بگیرند و نه آنکه آن را بخوانند و بفهمند و درک کنند. چنین مردمی آیا با این کار توهین به شان و منزلت حافظ نکرده اند؟ اینکه بگوییم اشعارش مزخرف است بدتر است یا اینکه کتابی را در مقام رمل و استطرلاب و روش های خرافه آمیز قرار بدهیم و به شعور یک شاعر توهین کنیم؟ مردم همانطور به کتاب حافظ احترام می گذارند که به قرآن می گذارند و نه از آن چیزی می فهمند و نه از این . قرآن تنها در قبرستان و هنگام مرگ دیگران برایشان معنا دارد و حافظ نیز تنها در فال و فالگیری. و با این عمل نسبت به حافظ همان احترامی را قائل اند که هندویان برای گاوهایشان و بت پرست ها برای بت هایشان قائل اند و تقدس حافظ برای این ملت فرهیخته دقیقا همچون تقدس گاو برای هندوست و تقدس بت برای بت پرستان. بنابراین مردمی که از آن سخن می گویید اگر حافظ را می فهمیدند و به دلیل فهمیدن آن به وی احترام می گذاشتند مسلما وضع فرق می کرد و صد البته اگر همان اشعار را هم به درستی می خواندند تیراژ کتابهای یک ملت هفتاد و پنج میلیونی در بهترین شرایط هزار نسخه نبود. و قطع به یقین می گویم این مردمی که شما ادعا می کنید برای مولوی و حافظ احترام قائل اند و اینها جزو مقدساتشان است حاضرند صدها حافظ و مولوی را برای تماشای یک سریال مبتذل کره ای و یا همین سریال های مبتذل تلویزیونی خودمان قربانی کنند و سر ببرند و لگد مال کنند.
یه نفر گفته اشعار مولانا چرت و پرته. کفر که نگفته. عقیده اش رو بیان کرده. شمامی گید این اشعار مقدس اند. خوب اینم عقیده ی شماست. چطوره که اون آزاده بگه مقدسه ولی این اگر گفت مزخرفه باید محاکمه بشه؟

کسی نگفت نظر ندهید.می گوییم شما چه کاره ی هنر هستید و از هنر چقدر اطلاعات دارید تا صلاحیت این را داشته باشید که بگویید شعر حافظ هنری نیست و موسیقی باخ هنری است.
شما شاعرید، موسیقی دانید، نوازنده اید ، خطاطید؟ یا طرفدار حرفه ای این شاخه ها هستید و اکثر اوقات آثار هنری را دنبال می کنید؟ چه چیزی باعث این صلاحیت شما ،در صاحب نظری شده است؟
نظر بقول شما "این یه نفر" در مورد اشعار مولانا همانقدر ارزشمند و معتبر است که نظر شما درباره ی معماری پردازنده های اینتل و نظر بنده در باره ی شیوه ی نصب صفحات خورشیدی تلسکوپ هابل!!!
نظامی گنجه‌ای:
سفره‌ی انجیر شدی صفروار
گر همه مرغی شدی انجیرخوار
[quote='meran444']نقل قول از saeedlatifim:نقل قول از amindehdarian:وقتتون رو با بحث با امثال meran444 نلف نکنید دوستان. از زیبایی های دنیا اینه که یه عده حتما باید باشند که بی خردی رو به نهایت برسونند
نه چه اشکالی داره ... " هیچ سوالی تو دنیا بد نیست، فقط جواب ها هستن که ممکنه بد باشن "
به جای توهین یا فضل فروشی، بهتره دوستانه با هم گفت و گو کنیم.
من به کسی توهین نکردم ولی مدعیان عشق و عرفان هر توهینی که دلشون خواستند کردند و من حتی به اون توهین ها پاسخ ندادم. آقای پورفر غیر مستقیم بنده رو در دو شعری که مثال آوردند با خر و سگ مقایسه کردند. ایشان هم فرمودند نهایت بی خردی . پاسخی برایشان جز سکوت ندارم. بالاخره باید تمرین دموکراسی رو یاد بگیریم. نه در حرف بلکه در عمل.[/quote]
دوست عزیز شما یه کم روی نوشته های خودت اگه دقیق تر باشی متوجه چندین ابراز محبت از جنس خزعبلات و اراجیف به حافظ و مولوی خواهی شد. بعد هم ادعا می کنید که به هیچ کس توهینی نکردید. وقتی هم کسی به خرد شما در زمینه صحبت با مفاخر یک سرزمین نقد می کنه متهم میشه به تفاخر و فضل فروشی. اگر واقعا فکر می کنید با این ذهنیت شما در مورد این شعرا و صدالتبه ذهنیت موجود در بین طرفداران این شعرا و عرفا میشه دیالوگ کرد، بسم الله. مورد به مورد میشه در مورد کلیات و جزئیات افکار و اشعار بحث کرد. در غیر این صورت، وقت خودمون رو تلف نکنیم. نظر شخصی بنده اینه که مسئله اختلافات در سطح معرفت شناختی و احتمالا هستی شناختی از این کانال ناقص چندان قابل حل شدن نیست

اینکه در نظر شما هنر کلا چیز زائدی است و شعر بی فایده است چون با آن نمی شود راکتور هسته ای و موشک ساخت ! ،باز هم شعور خود را ثابت می کنید !
و مغالطه ای عجیب از اینکه انتظار دارید ، هنر کار علم را بکند !
در تمام جهان به مفاخر هنریشان می بالند،هیچکس نمی گوید میکل آنژ احمق بوده که مجسمه موسی را ساخته و سقف کلیسای سیستین را آراسته یا داوینچی که مونالیزا را کشیده یا رافائل که شاهکارش مدرسه ی آتن ها را ترسیم کرده ! چون نمی شود از آنها راکتور ساخت،و BMW بیرون کشید !
هنر یک مقوله است،علم مقوله ی دیگر،فلسفه هم یک مقوله دیگر، همه شان لازم است،و باید به همه شان توجه کرد! و هیچکدام را به بهانه ی دیگری نمی شود کنار گذاشت !
و هر کسی چنین کاری بکند،گوشه ای از انسانیتش را (زیبایی شناسی ، جویای دانش بودن ، و تفکر پرسشگر) بیرون ریخته !
امیدوارم سعی نکنید،توهین ها و اظهار نظرهای غیر کارشناسانه را دوباره بسط بدهید،ولی جدا از همه اینها ممنون که نظر دادید،و من فهمیدم که چنین نظرات عجیبی هم در ایران وجود دارد که از شعر و هنر و مولانا متنفر است !
در پایان ذکر این نکته هم واجب است،که مولانا به هیچ عنوان معصوم از خطا و اشتباه نبود،و مسلم است که خود بنده هم نقدهایی به او و یا حافظ دارم،ولی :
1- اینها ربطی نمیشود با لحنی عجیب و غریب،کل شخصیت آنها را بکوبم و کتاب سوزان راه بیندازم ! و نکات + آنها را با بی انصافی نبینم.
2- اینها ربطی به هنر و قدرت شعر بی نظیرشان ندارد.
3- بزرگش نخوانند اهل خرد / که نام بزرگان به زشتی برد.

به امید آنکه هنر و علم و فلسفه و صنعت همگی در کنار هم،در کشورمان به جریان بیفتد:x
[edit=گیلدخت]1392/07/14[/edit]
[quote='saeedlatifim']نقل قول از amindehdarian:وقتتون رو با بحث با امثال meran444 نلف نکنید دوستان. از زیبایی های دنیا اینه که یه عده حتما باید باشند که بی خردی رو به نهایت برسونند
نه چه اشکالی داره ... " هیچ سوالی تو دنیا بد نیست، فقط جواب ها هستن که ممکنه بد باشن "
به جای توهین یا فضل فروشی، بهتره دوستانه با هم گفت و گو کنیم.[/quote]
دوست عزیز گفت و گو با جدل و توهین فاصله زیادی داره. اولین گام هم اینه که حداقل شباهت ها و مدل های ذهنی مشترکی داشته باشید. این شکل صحبت در مورد مولوی و حافظ و ... قرن ها با دست یابی به دیالوگ موثر فاصله داره. مسیر دموکراسی هم تعریف خودش رو داره
کلیات شمس تبریزی
عضو نیستید؟
ثبت نام در کتابناک