رسته‌ها
فلانی ها
امتیاز دهید
5 / 4.2
با 56 رای
نویسنده:
امتیاز دهید
5 / 4.2
با 56 رای
مجموعه داستانی از نویسندگان کتابناکی

روزی که جرقه انتشار این مجموعه زده شد اولین و بزرگترین هدف ، همراهی و همدلی جمعی بود که از پرتو آن داستانهایی در ژانرهای مختلف منتشر شود تا داستان نویسی معاصر را معرفی کند. از این رو با آزادی کامل در ارائه اثر و بدون سانسور کلامی و با محدودیت تعداد کلمات، فراخوانی برای انتشار مجموعه داستانهای کوتاه به داستان نویسهای سایت کتابناک داده شد که با بازخورد بسیار مثبت نویسندگان سایت مواجه شدیم که از یاریشـــان کتابی که پیش روی داریـد شکل گرفت به نام : " فلانیها ". این مجموعه تلاشی است از داستان نویسهای گم نامی که میکوشند از" فلانی " بودن به نام شناخته شوند. هرچند در بین آنان کسانی هستند که فروتنانه بار ادبی مجموعه را به دوش میکشند و افتخاری بر تارک این کتابند. توضیح اینکه پس از دریافت هر داستان و پس از بازخوانی و اصلاح اشتباهات تایپی و یا بعضا به صورت مختصر تغییر ) و نه ویراستاری به صورت نادر(، هیچ دستی به ایرادات داستان نویسی و ویراستاری آثار زده نشد! و علتش خام نگهداشتن داستانها برای عرضه – چه درست و چه غلط – بود. این بدان دلیل بود که اولا مجوز از نویسندگان محترم برای ویراستاری نداشتیم. ثانیا انتقال موارد به مولف و ارتباط با ایشان مستلزم وقت و انرژی بسیار زیادی میگردید که این امکان نیز در انتشار اولین کتاب وجود نداشت. لذا کتاب به همین صورت که میبینید در اختیار خواننده گرامی قرار گرفت.
محسن قهاری
Lorem ipsum dolor sit amet, consectetur adipiscing elit.
Mahsaa
آپلود شده توسط: Mahsaa
۱۳۹۲/۰۴/۲۳
اطلاعات نسخه الکترونیکی
تعداد صفحات:
125
فرمت:
PDF

کتاب‌های مرتبط

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.

دیدگاه‌های کتاب الکترونیکی فلانی ها

تعداد دیدگاه‌ها:
209
چند تا نکته : بنظرم آقای گنجی یا اسیر تنبلی قلم شدند یا قدر روحیه عصیانگر خودشون را نمیدونند . اگر خودش بخواهد میتواند یک فیلم نامه نویس حرفه ای بشود . سهیل عزیز اگر رو به نوشتن داستانهای علمی تخیلی بیاورد و آنرا دنبال کند حرف های زیادی برای گفتن دارد . در میان داستانک ها عبدک لنگ را خیلی پسندیدم ولی ای کاش های لایت قسمت مبلغین مذهبی بیشتر بود . محسن تن کمانی مایه اش را دارد ولی هم باید بر ضعف های نوشتاری اش چیره شود و هم با اعتماد به نفس بیشتری قلم بزند. با تردید محسن قهاری عزیز همذات پنداری کردم ولی انگار " جرمش آن بود که اسرار هویدا میکرد" سرمشق محسن جان بوده . اشارتی کرده و گذشته. از داستان مصیبت با توجه به عنوانش انتظار بیشتری داشتم. امیدوارم از خانم ندا هاشمی خواننده آثار بیشتری باشم . ایشان با این داستان درونگرا در فلانی ها و آن داستان برون گرا که آدرسش را در وبلاگی دیگر داده بودند نشان دادند که دیدی فراگیر دارند . امیدوارم بطور جدی پیگیر نوشتن یک نوول باشند .
یک ترکیبی از توصیف واقعیت و توهم در آخر داستان روی داده فکر کنم که خوب بود. داستان وقتی شروع میکنی به خوندن زود میخواهی برسی به انتهای صف که ببینی داستان صف از چه قرار ...یعنی میتونه باعث بشه که خواننده داستان دنبال بکند.. تا کی باید صبر کرد که قانون اجرا بشود که اجرای آن عدالت هم پیاده شود؟ درگیری همیشگی بین عقل و احساسات در داستان کمی خوب نشان داده شده هست فکر کنم.:-) داستان پنجم با عنوان "زندگی" اثر کامبیز شیخی.. موفقتر ومویدتر باشید جناب کامبیز شیخی عزیز...:-)
دوستان من هم پیشنهادی دارم که یک گروه فنی داشته باشیم تا داستانهای با کیفیت فقط بتونن از فیلترش رد بشن. تا در سال آینده کتاب مشترک با کیفیت فنی بالایی داشته باشیم و نویسندگانی که تجربه کمتری دارند به عنوان یک کتاب آموزشی از آن استفاده کنند.
سهیل گرامی باهات موافقم در همین راستا خانم مهسا هم پیشنهاد خوبی در رابطه با نقدها داده بودند که به راحتی قابل انجامه فقط یکی باید مسئولیت انتخاب و ادیت نقدهارو به عهده بگیره و یه فایلش کنه
واسه هیجان انگیز تر شدن کار در سری بعد حتما باید بهترین داستان هم مشخص بشه با یه جایزه.من هزینه جایزه برنده را عهده دار میشم.دوستانی که با بچه های بالا ( برداشت بد نکنید منظورم مسئولان سایت هستش)در ارتباط هستند یه جوری به اطلا عشون برسونند. نکته مهمی که هستش باید یه فکری واسه افزایش منتقدین بکنیم که اینجوری فایده ایی نداره. ممنون.
در داستان به مساله زمان بیش از حد توجه شده ؛ که زمان از دست رفته دیگه بر نمیگرده ؛ به اینکه در گذشته اگر فلان اتفاق نمیافتاد فلان کار انجام میشد یا نمیشد! یک حسرت همیشگی که در ما نسبت به گذشته داریم و همیشه همراه ماهست در داستان به وضوح مشخص. اعداد ارقام من را یاد علم جفر انداختن ؛به نظرم البته این برداشت و نظر من هست که اگر کسی مثل من به خیلی اعداد و ارقام علاقه ای نداشته باشه سخت میتونه با داستان انس بگیره وتا اخر ادامه بده ولی خب بنده ادامه دادم ..:-) جستجوی و پیدا کردن راه برای از نو نوشتن سرنوشت زندگی... داستان چهارم پارادوکس فیثاغورث از جناب سهیل شانه ساز محترم ... موفقتر و مویدتر باشید جناب سهیل شانه ساز گرامی:-)
شیوه حور و پری گرچه لطیفست ولی خوبی آنست و لطافت که فلانی دارد تبریک به همه فلانی های عزیز سرزنده و پرکار باشید
احمد شاملو   " مدایح بی‌صله "   اندیشیدن... اندیشیدن در سکوت. آن که می‌اندیشد به‌ناچار دَم فرو می‌بندد   اما آنگاه که زمانه  زخم‌خورده و معصوم   به شهادتش طلبد به هزار زبان سخن خواهد گفت.. به دوستان عزیز کتابناکی ام: هزارمین دانلود کتاب " فلانیها " را تبریک میگویم. و امید اینکه  این تلاش و پی نوشتهای کتاب باعث افزایش سطح داستان نویسی دوستان علاقمند گردد. شاد باشید.
[quote='soheil100'] من فکر کنم اسم (راکتور)واسه این داستان مناسب تر بود. البته حتمی نوسینده دلیل خوبی واسه نام گذاریش داره.[/quote] موافقم حتما دلیلی داره. ژنراتور اتفاقا با اینکه به نظر بی ربطه ولی فکر می کنم یه کلمه ترکیبیه از ژنرال و یه کلمه دیگه که نمی دونم چیه و توی متن پیداش نمی کنم.
من جسارت سبحان گنجی رو دوست دارم. بجز این نگاه بی تفاوتی که ایشان دارند با وضعیت نهیلیسم راوی در ژنراتور احساس یگانگی میکنم. مخصوصا جمله کلیدی و پایانی داستان که بنظرم همه دو روایت فقط برای شکل گیری جمله پایانی داستان نوشته شده. ...-دلم نمیخواد اینجا باشم -فقط امشب اینجایی -نه منظورم این دنیاس.
افزودن نسخه جدید
انتخاب فایل
comment_comments_for_the_file