Hiweb

تولدی دیگر

تولدی دیگر

نویسنده:
.
تعداد صفحات: 172

دیدگاه های فروغ فرخزاد در مورد شعر در گفتگو با م.آزاد.
مجله آرش شماره 8 /
ادرس روی سایت: http://ketabnak.com/comment.php?dlid=53448

» کتابناکهای مرتبط:
می سرایم با عشق: برگزیده اشعار
قاصد‌ روزان ابری: نگاهی به آثار چهار شاعر معاصر
آیدا در آینه

نسخه ها
PDF
حجم: 1 مگابایت
تعداد صفحات: 79
MP3
تولدی دیگر  توسط Blindfold
آواتار Blindfold
4.6 / 5
با 65 رای
امتیاز دهید
5 4 3 2 1

دانلود
دیدگاه‌ها: 10
۱۳۹۲/۰۳/۳۰


پاسخنگارش دیدگاه
maryamyavari
Member
شراره ای مرا به کام میکشد
.
مرا به اوج می برد
.
مرا به دام می کشد
..
نگاه کن، ، ‌،
.
تمام آســـــــــمان من
.
پر از شهــــــــــــــاب می شود!!!
نقل قول  
deadly yas
Member
دستهایت را دوست دارم
دست هایم را در باغچه میکارم
سبز خواهم شد میدانم میدانم میدانم
و پرستو ها در گودی انگشتان جوهری ام تخم خواهند گذاشت
گوشواری به دو گوشم می آویزم
از دو گیلاس سرخ همزاد
وبه ناخن هایم برگ گل کوکب می چسبانم
نقل قول  
mary_sp
Member
میان پنجره و دیدن همیشه فاصله ایست
چرا نگاه نکردم...
نقل قول  
khaidalo
Member
((در انتظار دره ها رازیست))
این را به روی قله های کوه
بر سنگهای سهمگین کندند
آنها که در خط سقوط خویش
یک شب سکوت کوهساران را
از التماسی تلخ آکندند
نقل قول  
morad850
Publisher
این کتاب اسکن شده غنیمتی ست
شعری زیبا ازاین کتاب:

باد ما را خواهد برد

در شب کوچک من ، افسوس
باد با برگ درختان میعادی دارد
در شب کوچک من دلهرهٔ ویرانیست

گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی ؟
من غریبانه به این خوشبختی می نگرم
من به نومیدی خود معتادم

گوش کن
وزش ظلمت را می شنوی ؟
در شب اکنون چیزی می گذرد
ماه سرخست و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
ابرها ، همچون انبوه عزاداران
لحظهٔ باریدن را گویی منتظرند

لحظه ای
و پس از آن ، هیچ .
پشت این پنجره شب دارد می لرزد
و زمین دارد
باز می ماند از چرخش
پشت این پنجره یک نامعلوم
نگران من و توست
ای سراپایت سبز
دستهایت را چون خاطره ای سوزان ، در دستان عاشق من بگذار
و لبانت را چون حسی گرم از هستی
به نوازش های لبهای عاشق من بسپار
باد ما را با خود خواهد برد
باد ما را با خود خواهد برد

نقل قول  
شب مسموم از هرم زهرآلود تنفس ها
شب…
گوش دادم
در خیابان وحشت زدهء تاریک
یک نفر گوئی قلبش را
مثل حجمی فاسد
زیر پا له کرد
در خیابان وحشت زدهء تاریک
یک ستاره ترکید
گوش دادم…
نبضم از طغیان خون متورم بود
و تنم…
تنم از وسوسهء
متلاشی گشتن.
روی خط های کج و معوج سقف
چشم خود را دیدم
چون رطیلی سنگین
خشک میشد در کف، در زردی، در خفقان
داشتم با همه جنبش هایم
مثل آبی راکد
ته نشین می شدم آرام آرام
داشتم لرد می بستم در گودالم
گوش دادم
گوش دادم به همه زندگیم
نقل قول  
faketab
Member
میتوان یک عمر زانو زد
با سری افکنده ، در پای ضریحی سرد
میتوان در گور مجهولی خدا را دید
میتوان با سکه ای ناچیز ایمان یافت
میتوان در حجره های مسجدی پوسید
چون زیارتنامه خوانی پیر
میتوان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب
حاصلی پیوسته یکسان داشت
میتوان چشم ترا در پیلهء قهرش
دکمهء بیرنگ کفش کهنه ای پنداشت
میتوان چون آب در گودال خود خشکید
نقل قول  
این شعر را برای تو میگویم
در یک غروب تنهء تابستان
در نیمه های این ره شوم آغاز
در کهنه گور این غم بی پایان

این آخرین ترانه لالائیست
در پای گاهوارهء خواب تو
باشد که بانگ وحشی این فریاد
پیچد در آسمان شباب تو

بگذار سایهء من سرگردان
از سایهء تو، دور و جدا باشد
روزی به هم رسیم که گر باشد
کس بین ما،نه غیر خدا باشد
نقل قول  
erah
Member
زندگی شاید
یک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد
زندگی شاید
ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زندگی شاید طفلیست که از مدرسه بر می گردد
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد ، در فاصلهٔ رخوتناک دو هم آغوشی
یا عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر بر می دارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید (صبح بخیر)
زندگی شاید آن لحظهٔ مسدودیست
که نگاه من ، در نی نی چشمان تو خود را ویران می سازد
و در این حسی است
که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت

نقل قول  
chrysanthemum
Member
من
پری کوچک غمگینی را
میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین
مینوازد آرام، آرام
پری کوچک غمگینی
که شب از یک بوسه میمیرد
و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد



نقل قول  

درج دیدگاه مختص اعضا است! برای ورود به حساب خود اینجا و برای عضویت اینجا کلیک کنید.


Powered by You