پله پله تا ملاقات خدا
نویسنده:
عبدالحسین زرین کوب
درباره:
مولوی
امتیاز دهید
این کتاب در مورد زندگی، اندیشه و سلوک مولانا جلالالدین محمد بلخی (رومی) میباشد.
این کتاب شرح جانانه و جنون آمیز جوانمردی است که پیش از آنکه صبح معرفت،از مشرق سرّش بر دمد و «شمس» عشق در افق اقبالش طالع شود، زاهدی باز ترس، سجاده نشینی باوقار، شیخی زیرک،مرده ای گریان بود و وقتی در چنگال شیخ گیر افتاد و دولت عشق را نصیب برد زنده ای خندان،عاشقی پَرّان،یوسفی یوسف زاینده،و آفتابی بی سایه شد و این همه را وامدار آن بود که دلیرانه و کریمانه و فارغ از بندگی و سلطنت و شریعت و ملت تن به قضای عشق داد و پا در قماری عاشقانه نهاد:
خُنُک آن قمار بازی ، که بباخت هر چه بودش
و نماند هیچش الّا ،
هوس قمار دیگر . . .
بیشتر
این کتاب شرح جانانه و جنون آمیز جوانمردی است که پیش از آنکه صبح معرفت،از مشرق سرّش بر دمد و «شمس» عشق در افق اقبالش طالع شود، زاهدی باز ترس، سجاده نشینی باوقار، شیخی زیرک،مرده ای گریان بود و وقتی در چنگال شیخ گیر افتاد و دولت عشق را نصیب برد زنده ای خندان،عاشقی پَرّان،یوسفی یوسف زاینده،و آفتابی بی سایه شد و این همه را وامدار آن بود که دلیرانه و کریمانه و فارغ از بندگی و سلطنت و شریعت و ملت تن به قضای عشق داد و پا در قماری عاشقانه نهاد:
خُنُک آن قمار بازی ، که بباخت هر چه بودش
و نماند هیچش الّا ،
هوس قمار دیگر . . .
دیدگاههای کتاب الکترونیکی پله پله تا ملاقات خدا
حالا این شمس که به خدا رسیده و قدرتی باور نکردنی در ادراک خدا داره و هیچ استادی رو قبول نداره و افراد را ناتوان از درک افکار خودش میدونه چه طور در سن 60 سالگی به خودش اجازه میده عشق پسر جوان مولانا رو ازش بدزده و با ازدواج با این دختر (اگر به خاطرم مونده باشه 13 سال داشت ) حتی نتونه این عشق رو در درون خودش کنترل بکنه و برای نگهداشتن و جلب این دختر زیبا قادر به انجام هیچ کاری نباشه در حالیکه خدا دوستان و کسانیکه به بالاترین درجه خداشناسی میرسند با رفتار و کردارشون حتی قادر هستند دشمنانشون رو به سمت خودشون جذب کنند این مرد تا حدی در عشق مهار نشده اش پیش میره که از اینکه این دختر به همراه زنان خانه مولانا به باغ رفته او را تا حد مرگ کتک میزنه و بعد از سه روز رنج و دردی که قلم قادر به بیانش نیست کیمیا خاتون زیبا به خانه ابدیش میره .....
آیا شمس یک قاتل نیست ؟؟آیا شمس فقط ادعا میکنه خدا رو میشناسه و آمده تا خودش رو در کنار مولانا بیازماید ؟؟شمسی که تا حالا به قول خودش عشق زمینی رو تجربه نکرده سر پیری عاشقی تند خو و آتشین مزاج میشه و زندگی دو نفر رو تباه میکنه یکی کیمیا خاتون و دیگری علاالدین پسر مولانا که عاشق واقعی است ......
از دکتر زرین کوب بیشتر از اینها توقع داشتم که در این باره بنویسه و با قلمش از عشق پیرانه سر شمس دفاع نکنه و فقط به 2 صفحه در 347 صفحه اکتفا نکنه .شاید ایشون هم اعتقاد داشتند که مرد اختیار همسرش رو داره و میتونه زنی را که از خانه خارج شده رو تازیانه بزنه (دوستان کافیست سوره نسا رو مطالعه بفرمایند)
خلاصه اینکه آپلود کننده محترم کتاب هم این مقدار سانسور را کافی ندانسته و صفحه 137 را اسکن نکرده دقیقا" از همان 2 صفحه یک صفحه رو هم جا انداخته .....به نظر نمیرسه در این اتفاق عمدی صورت نگرفته باشه چرا درست همان صفحه مربوط به مشاجرات و منازعات شمس و کیمیا خاتون باید از کل این کتاب حذف شده باشه.....!!!!!!!!!!!!
عقل ما رو بیش از این به سخره نگیرید و اجازه بدید خودمون انتخاب کنیم آیا عشق مولانا به شمس یک عشق زمینی بوده یا غیر از این !!!!!!
تمام اشعار مولانا در فراق و هجران شمس سروده شده که یک مرد و یک بشر است !!!!!از غم دوری شمس بیمار میشه و با دیدنش حیاتی دوباره میگیره ...
دکتر زرین کوب در یک قسمت کتاب آورده شمس هر روز از مولانا چیز تازه ای طلب میکنه یک روز دختری جوان و روز دیگر پسران شاهد باز (واقعا" شرمم میشه این قسمت رو مینویسم ولی واقعیت ؛واقعیت است و با همه تلخیش باید پذیرفت ) این شمس چگونه در آتش عشق خدا می سوخته که از مولانا این چنین درخواستهای زمینی و شهوت انگیز داشته !!!!!!!!
دوستان بیش از این نمینویسم و خودتون رو دعوت میکنم به خواندن این کتاب.....
من این کتاب رو به دلیل این مطالعه کردم تا از سندیت داستان کیمیا خاتون که به قلم بانوی بزرگوار سعیده قدسی نوشته شده آگاه بشم و دکتر زرین کوب در این کتاب این داستان واقعی رو نقل میکنه البته نه بی طرفانه .
قضاوت درباره شمس ومولانا را به فکرهای روشن و آزاد می سپارم نه به آنانی که تعصب و جهل اجازه تفکر و تفحص در این باب را به ایشان نمیدهد.
خدا رو سپاس در کشوری زندگی میکنیم که سانسور عقل ما رو به سخره گرفته حقیقت همه چیز اولش پنهان است بعد وقتی میخوای بیشتر درباره اش بدونی اسرارش بیرون میفته و تو رو به یه پیچیدگی میرسونه ....نمیدونی چرا تو این چند سال با ذهنت و عقلت بازی کردند و واقعیت رو ازت دزدیدند .چرا می ترسند واقعیت رو بدونی و انتخاب کنی ...آیا دارند حق انتخاب رو ازت میگیرند !!
قصه شمس هم از همون قصه هایی است که واقعیتهاش رو دزدیدند و اونچه را که خواستند بهمون دادند نه آنچه را که خواستیم ....شمس در هاله ای از قدیس بودن تو ذهن دبیرستانیها شکل میگیره ...کسی که مولانا را از درون رها کرد و به خدا رسوند ....کسی که سماع رو به مولانا آموخت و آتش به دامانش زد .....شمسی که تا دیروز می شناختم همین بود ؛اما شمسی که امروز می شناسم مردی است که فکر میکنه به خدا رسیده در حالیکه هیچ از خدا نمیدونه ....مردی است که آتش رو نه تنها به مولانا که به خاندان مولانا می اندازه.....مردی که با پرخاشگری و تندخوییش نمیتونه هیچکس رو جذب خودش کنه به گمانم اگه مولانا جذب این مرد شد یکی از دلایلش این بود که مولانا انگار نیاز داشت ازکسی دیگری غیر از خود برای رسیدن به اهدافش یاری بگیره نمونه اش صلاح الدین زرکوب که جای خالی شمس رو برای مولانا پر کرد و چلبی است که باعث شد مولانا به تشویق او مثنویش رو بنویسه !!!!!!!!!
در سال ۱۳۲۴ پس از آنکه در امتحان ورودی دانشکده علوم معقول و منقول و دانشکده ادبیات حایز رتبه اول شده بود، وارد رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران شد. در سال ۱۳۲۷ با رتبه اول دورهٔ لیسانس ادبیات فارسی را به پایان رساند، و سال بعد وارد دوره دکتری رشته ادبیات دانشگاه تهران گردید. درسال ۱۳۳۴ از رساله دکتری خود با عنوان (نقدالشعر، تاریخ و اصول آن) که زیر نظر بدیعالزمان فروزانفر تالیف شده بود با موفقیت دفاع کرد. دکتر زرینکوب در سال ۱۳۳۰ در کنار عدهای از فضلای عصر همچون محمد معین، پرویز ناتل خانلری، غلامحسین صدیقی و عباس زریاب برای مشارکت در طرح ترجمه مقالات دایرهالمعارف اسلام (طبع هلند)، دعوت شد.
از سال ۱۳۳۵ با رتبه دانشیاری کار خود را دانشگاه تهران آغاز کرد و عهدهدار تدریس تاریخ اسلام، تاریخ ادیان، تاریخ کلام و تاریخ تصوف در دانشکدههای ادبیات و الهیات شد. دکتر زرینکوب چندی نیز در دانشسرای عالی تهران و دانشکده هنرهای دراماتیک به تدریس پرداخت. وی از ۱۳۴۱ سال به بعد در فواصل تدریس در دانشگاه تهران، در دانشگاههای ، آکسفورد، سوربن هند و پاکستان و در سالهای ۱۳۴۷ تا سال ۱۳۴۹ در آمریکا به عنوان استاد میهمان در دانشگاههای کالیفرنیا و پرینستون به تدریس پرداخت.
دکتر عبدالحسین زرینکوب در ۲۴ شهریور ۱۳۷۸ در ۷۷ سالگی در تهران درگذشت.
در مصاحبهای که عطا آیتی دو سال قبل از مرگ زرینکوب با او داشت. زرینکوب در پاسخ به سوال"کدام یک از آثار خودتان را بیشتر دوست دارید؟"در جواب کتاب دو قرن سکوت را نام برد.
با تشکر فراوان بابت آپلود چنین اثر گرانبها از نویسنده گرانقدر عبدالحسین زرین کوب8-)8-)
وبا تشکر از دوست گرامی جناب poorfarبابت هدیه این دکلمه های بی نظیر از احمد شاملو از اشعار مولانا8-)8-)
وبا تشکر از سایت محبوب و پربار کتابناک8-)8-)
خداواند خیرتان دهد.....
سرحلقه بزم و باده جویم کردی
سجاده نشین باوقاری بودم
بازیچه کودکان کویم کردی
درود ؛
واقعا" میخوام بابت آپلود این کتاب نایاب تشکر ویژه از ناناتای عزیز داشته باشم .....هزاران سپاس
و مجددا" از سایت خوب کتابناک که این فضا و این امکان رو برای دوستداران کتاب بوجود آوردند ....:x